ويژگى‏هاى منافقان از دیدگاه حضرت علی(ع)

ويژگى‏هاى منافقان از دیدگاه حضرت علی(ع)

بسم الله الرحمن الرحیم

.1 ويژگى‏هاى منافقان اعتقادى ـ سياسى

1ـ.1 شك و ترديد

مهم‏ترين ويژگى اين نوع از منافقان، شك و ترديد درونى و قلبى آنان است . چنين انسانى چون نتوانسته است به علم و يقين نايل آيد و خود را از نظر فكرى و روحى قانع سازد، در وادى حيرت و ترديد باقى مى‏ماند (25) . او به تصور اين كه ديگران را فريفته است، خود را فريب داده است. (26) بر اين اساس حضرت على‏عليه السلام به پيروى از قرآن مى‏فرمايد : المنافق مكور مضر مرتاب؛ (27) «منافق، نيرنگباز و و زيانبار و مردد است.» در كلامى ديگر، اين ويژگى را ميان همه منافقان، مشترك مى‏داند: كل منافق مريب. (28)

1ـ.2 عبرت‏نگرفتن

لازمه حركت انديشمندانه انسان، عبور از وادى شك است كه يقين بسيط را به يقين مركب و عميق‏تر مبدل مى‏سازد . اما عبور از اين وادى ، شوق و انگيزه و حق مدارى مى‏خواهد كه منافق از همه اينها محروم است . منافق خود نمى‏خواهد و نمى‏طلبد و نمى‏پذيرد و از اين رو در شك مى‏ماند . منافق نه درست مى‏نگرد تا عبرت بگيرد و نه درست مى‏انديشد . هرگاه چرخ گردون او را بركشد، به جاى بهره‏گيرى از فرصت مغتنم، سر به طغيان مى‏گذارد ، و هرگاه گرفتارى‏ها و بلايا بدو روى آورند، به جاى تنبه و هوشيارى، زبان به شكوه و ناله مى‏گشايد . ... منافق چون بنگرد ، سرگرم و سر به هوا است و چون سكوت كند ، با غفلت و بى‏خبرى است و چون سخن بگويد ، لغو و بيهوده بگويد و چون بى‏نياز شود ، سركشى كند و چون به‏سختى افتد ، زبونى نمايد . زود ناخشنود و دير خشنودى مى‏شود ، [نعمت‏] اندك او را بر خدا خشمناك كند، و فراوانش خشنودش نسازد . نيت شر بسيار دارد و برخى را جامه عمل مى‏پوشاند و بر آنچه نتوانسته افسوس مى‏خورد كه چرا نكرده است؟! (29) اگر اين سخن را با توصيف مؤمن و شيوه و ويژگى‏هاى او مقايسه كنيم ـ كه «چون بنگرد عبرت گيرد و چون سكوت كند بينديشد و چون سخن گويد ذكر گويد و چون بى‏نياز شود شكر كند و چون به سختى افتد ، بشكيبد ؛ زودخشنود و ديرخشم است»ـ به‏آسانى فهميده مى‏شود كه عبرت نگرفتن و نينديشيدن و ياوه بافتن ، چگونه بر دورى منافق از مسير تكامل مى‏افزايد و او را در وادى حيرت و سرگردانى باقى مى‏گذارد . آرى پرگويى و بيهوده‏بافى، فرصتى به ذكر و تفكر نمى‏دهد و ميل به شرارت و طغيان ، آرامش روحى منافق را سلب مى‏كند، و اگر بر اين همه، ناخشنودى و ناخرسندى او را از هستى و خداوندگار هستى بيفزاييم، چه مجالى براى عبرت و هدايت، براى او باقى مى‏ماند؟

1ـ.3 علم بى‏عمل

منافق حتى اگر خود را به زيور دانش بيارايد و اندوخته‏اى فراچنگ آورد و در شمار فرهيختگان نيز درآيد، باز در تنگناى خودساخته‏اش گرفتار است و بى‏آن‏كه به هدف نزديك گردد ، بار خود را سنگين‏تر ساخته است ؛ زيرا او جايگاه علم و دانش را نشناخته است و به جاى آن كه با نور علم ، درون خويش را روشن سازد، تنها زبان خود را به معدودى الفاظ و اصطلاحات گشوده است . او در زبان و گفتار ، عالم مى‏نمايد و در عمل و كردار ، جاهل است؛ داناى زبانى و نادان رفتارى . امام همام ، على‏عليه السلام مى‏فرمايد : علم المنافق في لسانه ، علم المؤمن في عمله؛ (30) «دانش منافق در زبان او است ؛ دانش مؤمن در كردارش.»

در حقيقت ، آنچه منافق دارد چيزى جز پوسته علم و نمايشى از آن نيست ؛ زيرا اگر علم او حقيقى و واقعى بود ، از ايمان جدا نبود، كه به گفته والاى همو : الإيمان والعلم أخوان توأمان ، ورفيقان لا يفترقان (31) ؛ «ايمان و علم ، برادران همزادند و دو رفيق‏اند كه از هم جدا نمى‏شوند.»

بنابراين، از آن‏جا كه منافق دانا از ايمان تهى است ، به قاعده ملازمه ، دانشى نيز ندارد . (32)

1ـ.4 پارسايى دروغين

همان گونه كه منافق ، تنها از علم ، اصطلاحات و پوسته آن را فرا گرفته و آن را تنها به زبان مى‏آورد، ورع و تقواى او نيز در مرحله ادعا و حرف مى‏ايستد و به جوارح و جوانح و عملش سرايت نمى‏كند . به گفته شيواى امام على‏عليه السلام «پارسايى منافق ، جز در زبان او نموار نمى‏شود.» (33) حال آن‏كه ورع مؤمن در عملش آشكار است. (34) وقتى ورع ، برخاسته از دين، و تابعى از آن باشد، روشن است كه منافق دين ندارد . امام به اين نكته هم تصريح كرده است : ورع الرجل على قدر دينه؛ (35) «ورع مرد به اندازه دين او است .»

1ـ.5 دنيا طلبى

دنياطلبى با چهره‏ها و نمودهاى گوناگون، همواره و همه‏جا آفت دين و ديندارى است . اين معنا آن‏چنان مسلم و مبرهن است كه نيازى به استدلال ندارد و شواهد و آيات و روايات چنان فراوانند كه انتخاب يكى از ميان آن همه، دشوار مى‏نمايد؛ (36) اما آنچه به بحث منافق و ويژگى او مربوط است ، دنياطلبى به بهانه امور اخروى است كه زشت‏ترين و زيانبارترين و خطرناك‏ترين گونه دنياطلبى است.

مولاى متقيان از اين خصلت منافقان خبر داده و ما را از درغلتيدن به دام آن برحذر داشته است : كار آخرت را وسيله دنياطلبى، و دنياى زودگذر را بر آخرت ترجيح مده كه اين ، خصلت منافقان و خوى بى‏دينان است . (37) اين دسته از منافقان، از آن رو كه دين را به بازى مى‏گيرند، و گروهى را فاسد و گروهى را به دين و ديندارى بدبين مى‏كنند از بقيه زيانبارترند . اين گرگان در لباس ميش كه زبان‏هايى شيرين‏تر از عسل و دل‏هايى تلخ‏تر از گياه حنظل دارند، به خيال خدعه و نيرنگ با خدا و خلق خدا ، براى دنيا در دين تفقه مى‏كنند و براى عمل نكردن مى‏آموزند و سخن از آخرت را وسيله‏اى براى رسيدن به دنيا مى‏كنند، و از اين رو ديرتر از منافقان ديگر كشف و رسوا مى‏شوند و از پس سال‏ها مراقبت دائمى و دقت كافى ، از پرده برون مى‏افتند . نگرانى امام‏عليه السلام نيز به همين رو بود كه فرمود:

إن أخوف ما أخاف عليكم إذا تفقه لغير الدين وتعلم لغير العمل وطلبت الدنيا بعمل الآخرة؛ (38) «ترسناك‏ترين چيزى كه بر شما مى‏ترسم ، آن است كه براى غير دين تفقه شود و براى جز عمل آموخته گردد و دنيا با عمل آخرت طلب شود .»

على‏عليه السلام خود به شرارت اين دسته از عالمان مبتلا بود و طعم تلخ فريبكارى آنان و فريب‏خوردن جاهلان را چشيده بود و از اين درد جانكاه مى‏ناليد: دو انسان دنيايى پشتم را شكستند: انسانى به‏زبان دانا و به‏عمل فاسق، و انسانى‏نابخرد ولى عابد. آن يك با زبان‏آورى از رسيدن به فسقش جلو مى‏گيرد و اين يك با عبادت خود از جهلش. پس، از فاسق عالم و جاهل عابد بپرهيزيد كه اين دو، هر مفتونى را فتنه‏اند و من خود از پيامبر خدا شنيدم كه مى‏گفت: اى على،هلاكت امت من به دست هر منافق زبان آور است. (39)

1ـ .6 نگه نداشتن زبان

زبان با همه كوچكى‏اش، معيار ارزش انسان، اين موجود پيچيده هستى است. به فرموده امام على‏عليه السلام انسان بدون آن، مجسمه‏اى و يا جنبنده‏اى بيش نيست (40) و در كنار عقل و خرد ، جوهره انسان را شكل مى‏دهد (41) و وسيله سنجش انسان و خرد او است. (42) از اين رو سنگينى آن ، وزن انسان را افزون مى‏كند و سبكى آن از قدر و منزلتش مى‏كاهد . لغزش زبان ، لغزش انسان است و زيبايى آن ، زيبايى گوينده. اين تأثير عميق و نقش مهم زبان، است كه موجب صدور فرمان‏هاى شديد و فراگيرى از ائمه دين‏عليه السلام در مورد حفظ و حتى حبس زبان شده است. (43) پيشوايان دين از ما خواسته‏اند كه زبان را نيز چونان بقيه اعضا، به فرمان عقل دين خود درآوريم و پيش از هر كار انديشه كنيم و جلوتر از هرعضو ، مغر را قرار دهيم كه اگر چنين كنيم عقل را بها داده، دين خود را حفظ كرده‏ايم؛ و گرنه بر اساس آنچه از امام على نقل شده است به جرگه سفها پيوسته، در ميان منافقان جاى مى‏گيريم . زبان مؤمن در پشت قلب او است و قلب منافق در پشت زبانش؛ زيرا مؤمن هرگاه اراده سخن كند در درون بدان مى‏انديشد ، پس اگر نيكو باشد ، آشكارش مى‏كند و اگر بد باشد ، پوشيده‏اش مى‏دارد. و[لى‏] بى‏گمان منافق هرچه بر زبانش بيايد مى‏گويد؛ بى‏آن‏كه بداند چه به سود او است و چه به زيانش . (44)

.2 ويژگى‏هاى منافقان اجتماعى ـ اخلاقى

همان گونه كه پيش‏تر گفته شد، ويژگى‏هاى منافقان را بى‏آن‏كه آهنگ تمايز كامل و خط كشى هندسى داشته باشيم، به حسب افراد، تقسيم كرديم. در اين‏جا خاطرنشان مى‏كنيم كه شخصيت پيچيده انسان، امكان تفكيك كامل و روشن صفات در هم فرو رفته او را نمى‏دهد. از اين رو تنها ملاك تقسيم ويژگى‏ها و اختصاص هردسته به تعدادى از آنها، شيوع و فراوانى بيش‏تر آن در هر دسته است .

اينك از منافقانى سخن خواهيم گفت كه شك و ترديد آنان نه در اعتقادات ظاهرى كه در توحيد واقعى است و از اين رو در معاشرت‏ها و رفتارهاى اخلاقى ـ اجتماعى خود، به شرك خفى و ريا گرفتار آمده‏اند.

2ـ.1 آراستگى دروغين

انسان منافق، تنها در انديشه حفظ خويش و نشان دادن چهره‏اى مقبول از خود است . او بايد چنين باشد؛ زيرا در صورت كشف باطن و حقيقت او ، نه كسى با او دوستى مى‏كند و نه محبت كسى را جلب مى‏كند . او بايد چنان ظاهر را بيارايد و خود را آراسته به سجاياى اخلاقى نشان دهد كه ديده‏ها از ظاهر او به باطنش نپردازند. از آن رو او به‏دروغ و نيرنگ متوسل مى‏شود تا زيورهاى بدلى بر روح خود بياويزد و به جاى پيراستن جان، عيان را بيارايد. سخن امام على‏عليه السلام در همين باب است : بالكذب يتزين اهل النفاق؛ (45) «منافقان به دروغ ، خود را مى‏آرايند .» و المنافق قوله جميل و فعله الداء الدخيل؛ (46) «منافق ، گفتارش زيبا و كردارش بيمارى درون است .» منافق زيبا مى‏نمايد و زيبا مى‏گويد تا بيمارى درونى خويش را بپوشاند و هدف خود را مخفى نگاه دارد، و تا آن‏جا كه بتواند در دل‏ها نفوذ كند و انسان‏ها را بفريبد و به كام خود برسد . زيبا و شيوا سخن گفتن در همه جامعه‏ها و براى همه انسان‏ها جذاب بوده و شگرد هميشگى رهبران و افراد سودجو است . اين ويژگى، شباهت بسيارى به خصلت ديگر منافقان، يعنى چاپلوسى و تملق دارد.

2ـ.2 چاپلوسى

منافقان در روابط اجتماعى خود بدون آن كه به ضوابط اخلاقى پايبند باشند و تنها براى كسب منفعت آنى و زودگذر دنيايى، خود را به قطب‏هاى قدرت در جامعه نزديك مى‏كنند و با به كار بستن شيوه‏هاى غير اخلاقى ـ از دروغ و ريا گرفته تا تملق و ثنا خود را در دل صاحبان مال و مقام جاى مى‏دهند . اينان كه راه نفوذ در ديگر انسان‏ها را آموخته و نقطه ضعف و قوت هركسى را پيدا كرده‏اند، با ستايش‏ها و تملق نابجا ، دامى پنهان مى‏گسترند و شكار خود را صيد مى‏كنند . با گستاخى و بى‏شرمى داد سخن مى‏دهند، و ناكرده را كرده و ناگفته را گفته جلوه مى‏دهند و خود و ممدوح خود را به شقاوت مى‏اندازند. امام على‏عليه السلام اين ويژگى تركيبى منافق را چنين بيان كرده است : «منافق، بى‏شرم، كودن ، چاپلوس و تيره‏بخت است .» (47) گفتنى است كه سركرده منافقان مدينه، عبدالله بن ابى سلول نيز با همين شيوه قصد اغفال على را ـ به خيال خود ـ مى‏كند؛ اما با كلام كوبنده حضرت روبه‏رو مى‏گردد «اى عبد الله ، تقوا پيشه كن نه نفاق كه منافق بدترين آفريده خدا است.» (48) شايد حديث ديگر امام‏عليه السلام نيز ناظر به همين ويژگى باشد؛ آن جا كه مى‏فرمايد : المنافق لسانه يسر وقلبه يضر؛ (49) «زبان منافق شادمان مى‏كند و دلش زيان مى‏رساند .» در حديث ديگرى كه نفس اماره را به منافق تشبيه كرده است ، وجه شبه آن دو را تملق نام مى‏برد. (50)

2ـ.3 چندرنگى

از آن‏جا كه منافق در زندگى و اعتقادات خود، مردد و مذبذب است و وابستگى عقيدتى به هيچ مكتبى ندارد ، در زندگى روزمره و معاشرت اجتماعى خود نيز ثابت و استوار نيست و همواره به رنگ‏هاى محيط، گروه، دوستان و آشنايان درمى‏آيد . اگر روزى ، توانگرى و گشاده‏دستى و خرج و انفاق در راه و كار مخصوصى ، رواج يابد ، او را از توانگران و سخاوتمندان مى‏بينم و اگر روزگارى ، درويشى و صوفيگرى سكه رايج بازار فخر فروشان گردد ، او را با كشكول گدايى مشاهده مى‏كنيم . اين تلون و رنگ به رنگى به منافق امكان زيستن و ايمنى مى‏دهد ؛ زيرا شناخته نمى‏شود و همرنگى با محيط ، او را يكى از اجزاى حقيقى و درست كار پيرامونش نشان مى‏دهد . او به‏واقع بى‏رنگ و بى‏چهره است و هرلحظه و هرجا به مقتضاى حال رنگ عوض مى‏كند. نه عقد قلبى دارد كه بر آن بايستد و نه جوهره‏اى كه با رنگ خود نمايان شود. منافق با اين كار از دنياى خود محافظت مى‏كند؛ چهره ساختگى‏اش را پوششى براى درون نازيبايش مى‏سازد؛ اظهار خير مى‏كند، اما در باطن جز شر و زشتى ندارد. (51) برخلاف شخص تقيه‏كننده كه باطنى نيكو و سيرتى زيبا دارد، اما در تنگناى زمانه و فشار روزگار، خود را بد سرشت و زشت نشان مى‏دهد تا در نهان دين خود را حفظ كند. منافق با جماعت، همرنگ است و اگر بميرد ، بر خاكستر و يا خاك كردنش ميان هندو و مسلمان نزاع درمى‏گيرد . هيچ كس او را دشمن خود نمى‏پندارد و او نيز دشمنى‏اش را بروز نمى‏دهد. او مبنايى براى رعايت امور اخلاقى ندارد و به فرموده امام على : عادة المنافقين تهزيع الأخلاق؛ (52) «به تغيير همواره خلق و خوى خود، عادت كرده است.»

2ـ.4 آسان‏گيرى بر خود و سخت‏گيرى بر مردم

اگرچه منافق با چاپلوسى و زبان‏بازى ، خود را نزديك و صميمى نشان مى‏دهد و ادعاى محبت و علاقه دارد، در درون نه دوستدار است ، نه عيب‏پوش؛ بلكه كوچك‏ترين عيب‏ها را ديده و براى وقتى مناسب، ذخيره كرده است . او تنها با زبان به مردم احترام مى‏گزارد و به تحسين و تكريم ظاهرى آنها مى‏پردازد؛ اما در پس اين ظاهرسازى، مردم را نادان و حتى سفيه مى‏داند(53) ، و در عوض خود را صالح و مصلح و بى‏عيب و نقص مى‏بيند . امام على‏عليه السلام در همين باره مى‏فرمايد : المنافق لنفسه مداهن وعلى الناس طاعن؛ (54) «منافق نسبت به خود مسامحه روا مى‏دارد و بر مردم خرده مى‏گيرد.»

ترویج سبک زندگی زیر زمین های مدرن

ترویج سبک‌ زندگی در زیرزمین‌های مدرن/ مانکن‌هایی که مادر می‌شوند

لب‌ها و گونه‌های برجسته، بینی‌های سربالا، پوست‌ برنزه و موهای نسکافه‌ای یا هر رنگی که مد روز باشد. فرقی نمی‌کند، تو باید در کنار این‌ها لاغری را هم داشته باشی و آنقدر خودت را زجر بدهی و تغییر کنی تا مانکن شوی!

 

یکی از مهمترین و راهبردی‌ترین فرمایشات رهبر معظم انقلاب در سال‌های اخیر، طرح بحث جدید و تأمل‌برانگیز شاخصه‌های «سبک زندگی اسلامی» و «سبک زندگی غربی» است که ایشان نسبت به آن تأکید فراوان داشتند و در همین راستا، یکی از مهم‌ترین مطالبات خود را بحث زنان و خانواده عنوان کردند.

اگر در موتورهای جست‌وجو، سبک زندگی اسلامی را جست‌وجو کنیم، صدها سایت و هزاران مطلب، سخنرانی و .. یافت می‌شود که در هر کدام از آنها به نوعی به دغدغه‌های مطرح‌شده مقام معظم رهبری در خصوص سبک زندگی پاسخ داده و لبیک گفته‌اند، اما همچنان این مطالبه مهم رهبر فرزانه کشور در سطح گسترده و عمومی محقق نشده است. شرط نخست در عملی‌شدن این رهنمودها، فرهنگسازی صحیح در جامعه است که متاسفانه تا رسیدن به این نقطه فاصله بسیار است.

* بلای خانمان‌سوز تجملات و چشم و هم‌چشمی

در سبک زندگی اسلامی، تجملات و اهمیت دادن به آن -که در اقشار مختلف جامعه اعم از مذهبی و غیرمذهبی رسوخ کرده است- جایی ندارد و متاسفانه همین مسئله بلای خانمان‌سوز خانواده‌های ایرانی شده است.

وام می‌گیرند تا مبلمان خانه‌شان را عوض کنند و شبانه‌روز جان می‌کنند که خانه‌شان را چند منطقه‌ شهری بالاتر ببرند و از قید «پایین شهری» بودن خلاص شوند!

دغدغه خانم‌ها و دختر خانم‌ها نیز متأسفانه داشته‌های دیگران شده است و اینکه چرا آنها دارند و او ندارد؛از وسایل خانه، محل زندگی و ماشین که بگذریم، بلای مدگرایی، اندام مناسب، زیبایی چهره و ... به جان دختران ما افتاده است. دخترانی که قرار است مادران آینده این سرزمین باشند. ظواهری که زنان و دختران -به اذعان خودشان- از آن به عنوان حربه‌ای برای پایبند کردن مردان به زندگی یا یافتن زوج آینده خود یاد می‌کنند!

البته در اینجا به طور کامل نمی‌توان به این قضیه پرداخت که چه عواملی باعث رسوخ این نوع نگاه مردان به زنان ایرانی شد. فقط می‌توان گفت وجود شبکه‌های ماهواره‌ای فارسی‌زبان و سریال‌های بی‌محتوا و قبح‌شکن کشورهایی مانند ترکیه و کلمبیا از یک سو و ظهور انواع خواننده‌های زن در سبک‌های پاپ، راک، هیپ‌هاپ، رپ و ... زنان را به این فکر واداشت که می‌توانند زیباتر باشند و مردان را بیشتر به سمت خود جلب کنند.

از این مسایل که بگذریم و اینکه شهرت بصری بازیگران هالیوودی و خوانندگان اروپایی و آمریکایی چه کردند، باید به این برسیم که ما چه جایگزین کردیم؟

* رشد قارچ‌گونه شبکه‌های زیرزمینی تربیت مانکن!

جایگزین ما در سبک زندگی چیزی نبود جز رشد قارچ‌گونه شبکه‌های زیرزمینی تربیت مانکن!

اگر سری به پاساژهای مشهور تهران یا دیگر کلان‌شهر‌ها بزنیم، قبل از پرو لباس توسط مشتری، آلبومی از مانکن‌های ایرانی به او نشان می‌دهند؛ دخترانی که که اغلب آرزوی مدل‌شدن را در سر می‌پروراندند و خود را در بزرگترین سالن‌های مد فرانسه تصور می‌کردند!

البته در آتلیه‌های بدون مجوز و زیرزمین‌های مد ایرانی خبری از برند و تشریفات نیست؛ همه کارها غیرقانونی است، آن هم بدون هیچ دستمزدی، تازه باید برای ورود به این شبکه و افتخار پوشیدن لباس و عکس گرفتن پول عضویت هم پرداخت کرد!

در این شبکه‌های زیرزمینی همه چیز مخفی است، بعد از عکس گرفتن با انواع لباس‌های شب و غیره ... برای ادامه کار باید زیباتر و لاغرتر بود و سکوت کرد وگرنه دیگر جایی برای عرضه اندام‌ غیرقانونی نیست!

تأسف‌برانگیز اینکه اکثر والدین این مانکن‌های زیرزمینی از فعالیت دخترشان در این زمینه اطلاع دارند و فقط زمانی لب می‌گزند و آه از نهان خارج  می‌کنند که خدایی نکرده تجاوز به عنفی صورت گیرد.

* مانکن‌هایی که مادر می‌شوند

با مراجعه به فیس‌بوک یا سرچ در گوگل، انواع مختلف خانه‌های مد و دختران ایرانی را در مدل‌های بزک‌کرده و روتوش‌شده می‌توان مشاهده کرد، دخترانی برنزه و لاغر اندام که قرار است روزی مادران این سرزمین باشند.

قرار است این مادران آینده به فرزندان خود چه بیاموزند؟ مادران فردای ایران چه آموخته‌اند که خواسته باشند در آینده آن را آموزش دهند؟ آیا می‌خواهند تبلیغ انواع عمل‌های جراحی زیبایی را برای فرزندان خود داشته باشند؟ یا از عمر از دست رفته‌ای بگویند که صرف آرایش کردن و عرضه اندام برای مردان شد؟! متأسفانه خلاءها بسیاری در این حوزه مغفول مانده و پرسش‌های مختلفی بی‌پاسخ مانده که باعث شده است روزبه‌روز به سیل جمعیت عرضه اندام کننده‌ها اضافه شود، حال چه این عرض اندام در خیابان باشد، چه در زیرزمین یک آتلیه غیرمجاز.

* رهبر انقلاب: در حوزه زنان و خانواده در کشور کم کار شده است

در حال حاضر اکثر نهاد‌ها و سازمان‌های مربوط به زنان اعم از حوزه‌های علمیه خواهران، شورای فرهنگی اجتماعی زنان، مرکز امور زنان و خانواده ریاست جمهوری و ... که باید نسبت به هشدار رهبر معظم انقلاب و حقوق بانوان مسلمان، پویا و فعال باشند، یا منفعل هستند یا برنامه‌های غیرکاربردی دارند و یا فقط بانوان محجبه و عفیف را در نظر می‌گیرند و تلاشی در راستای جذب دیگر اقشار ندارند.

این واقعیتی است که رهبر معظم انقلاب در سومین نشست اندیشه‌های راهبردی با موضوع زن و خانواده در چهاردهم دی ماه سال 1390 به آن اشاره کردند و فرمودند: در حوزه زنان و خانواده در کشور کم کار شده است.

ایشان فرمودند: باید بدانیم در حوزه‌ نظریه‌پردازى، کجا جلوئیم، کجا عقبیم. یک جاهائى واقعاً ما جلو هستیم، در یک مواردى هم واقعاً عقبیم. در همین زمینه‌ مسئله‌ زن، این همه منابع و تعالیم اسلامى در دسترس ماست: آیات کریمه‌ قرآن؛ چه آیاتى که مستقیماً به این مسئله ارتباط پیدا می‌کند، و چه آیاتى که با کلیت خود، با عموم و اطلاق خود شامل این مورد می‌شود، در اختیار ماست؛ اینها را باید تئوریزه کنیم؛ به شکل نظریه‌ها و مجموعه‌هاى قابل تشعب، قابل استفاده و قابل استنتاج دربیاوریم و در اختیار همه بگذاریم.

* شما قضاوت کنید

به نظر شما خواننده گرامی کدام مسئله در حوزه زنان به شکلی که رهبر معظم انقلاب گفته‌اند، درآمده است؟ اگر هر کدام از مطالبات رهبری در حوزه زنان به عنوان یک الگوی امروزی و جوان‌پسند در می‌آمد ما رکورددار جراحی‌های زیبایی در دنیا نبودیم.

تأسف‌برانگیز اینکه به گفته انجمن تحقیقات راینولوژی ایران، براساس تحقیق مشترکی که با همکاری دانشگاه جان هاپکینز آمریکا انجام گرفته، میزان جراحی‌های زیبایی بینی در ایران هفت برابر آمریکاست!

 

 

شهید مطهری در زمینه «ولایت فقیه» چه دیدگاهی داشت

شهید مطهری در زمینه «ولایت فقیه» چه دیدگاهی داشت

استاد مطهری می‌نویسد: اختیارات از پیغمبر(ص) به امام منتقل می‌شود و از امام به حاکم شرعی مسلمین. بسیاری از تحریم‌ها و تحلیل‌هایی که فقها کرده‌اند ـ که همه هم امروز قبول دارند ـ بر همین اساس بوده است.

یکی از سؤالات در این‌باره این است که «شهید مطهری در زمینه ولایت فقیه چه دیدگاهی داشت؟»

بر اساس دیدگاه استاد مطهری، ولی فقیه در یک کشور اسلامی که مردم آن اسلام را به عنوان یک ایدئولوژی پذیرفته‌اند و به آن ملتزم و متعهد هستند نقش یک ناظر بر ایدئولوژی نظام که همان اسلام است را دارد.

البتّه معنای این گفته این نیست که نظارت او صرفاً یک نظارت تشریفاتی است، بلکه او (ولی فقیه) صلاحیت مجری قانون و کسی را که می‌خواهد رئیس دولت بشود و کارها را در کادر ایدئولوژی اسلام به انجام برساند، مورد نظارت و بررسی قرار می‌دهد. (1)

استاد مطهری، مشروعیت همه ‌ارکان نظام اسلامی را به تأیید و تصویب ولی فقیه می‌داند.

ایشان در این زمینه می‌گوید: «از آنجا که جامعه یک جامعه ‌اسلامی است، مردم وابسته به مکتب اسلامند. صلاحیت هر حاکمی از این نظر که قابلیت اجرای قوانین ملی و اسلامی را دارد یا نه، باید مورد تصویب و تأیید (ولی) فقیه قرار گیرد.» (2)

ممکن است این سؤال مطرح شود که فقیه جامع الشرایط مشروعیت حکومتش را از چه مرجعی به دست می‌آورد؟ آیا این انتخاب مردم به او مشروعیت می‌دهد؟ یا اینکه دین و مکتب اسلام، حکومت او را در زمان غیبت حضر ولی عصر ـ علیه‌السّلام ـ به رسمیت شناخته است؟

استاد مطهری حق شرعی و ولایت شرعی را ناشی از ایدئولوژی و مکتبی می‌داند که مردم پذیرفته‌اند، نه اینکه ولایت او به انتخاب مردم مشروعیت پیدا کند. (3)

ولی امر، در زمان غیبت کبری حضرت ولی عصر (عج)، در دین مبین اسلام، به وسیله اولیای دین و ائمه اطهار (ع) انتخاب بالوصف شده است. یعنی شرایط و اوصاف او بیان گردیده است، مانند حدیث امام حسن عسکری علیه‌السلام: «هر کس از فقها که خود نگهدار و نگهبان دین و مخالف هوای نفس و مطیع فرمان مولایش (خداوند) باشد، باید مردم از وی پیروی کنند.» (4)

و یا حدیث امام صادق ـ علیه‌السّلام ـ که فرمود: «مردم باید دقت کنند و از بین فقهائی که راوی حدیث ما هستند و در احکام حلال و حرام ما صاحب نظرند و با احکام اهل‌بیت آشنائی دارند، او را در میان خود حاکم قرار دهند. که من او را بر شما حاکم قرار دادم.» (5)

استاد مطهری در این رابطه به فرمان امام به نخست وزیر دولت موقت استناد می‌کند و می‌فرماید: «امام در فرمان خود به نخست‌ وزیر دولت موقت می‌نویسد: به موجب حق شرعی (ولایت فقیه) و به موجب رأی اعتمادی که از طرف اکثریت قاطع ملت به من ابراز شده، من رأی دولت را تعیین می‌کنم.» (6)

همانطور که ملاحظه فرمودید، در فرمان امام هم جمله «به موجب حق شرعی» آمده است که بیانگر انتخاب بالوصف توسط شارع مقدس است که مبیّن مشروعیت الهی ولی فقیه می‌باشد و هم جمله «به موجب رأی اعتمادی که از طرف اکثریت قاطع ملت که به من ابراز شده» آمده است که بیانگر انتخاب بالشخص توسط مردم است که گویای مقبولیت مردمی و اعتماد ملت به ولی فقیه است.

ایشان در بحث اسلام و مقتضیات زمان عواملی را بر می‌شمارد که در قانون اسلام این نرمش و انعطاف را ایجاد می‌کند که با شرایط مختلف قابل انطباق باشد و یکی از آن عوامل را در اختیارات حاکم شرعی می‌داند و می‌گوید: «بلاتشبیه همینطور که در قوانین می‌بینید،‌ در اکثر کشورها قوانین را قوه مقننه وضع می‌کند و در اختیار قوه مجریه می‌گذارد ولی در مواردی مصلحت چنین اقتضا می‌کند که برای همیشه یا به طور موقت قوه مقننه اختیار را به قوه مجریه بدهد و بگوید این را در اختیارات خود عمل کن... در اسلام یک سلسله اختیارات به پیغمبر داده شده، وحی به پیغمبر اختیار داده، نه اینکه در آنجا بالخصوص وحی نازل می‌شود، در مسائل اداره جامعه اسلامی غالباً‌ چنین است، پیغمبر طبق اختیارات خودش عمل می‌کند.» (7) «کاری را که پیغمبر به موجب اختیارش انجام داده تابع زمان خود پیغمبر است. زمان که عوض شد ممکن است حکم این کار هم عوض شود.

کاری که پیغمبر براساس وحی انجام داده است برای همیشه حکم آن همان خواهد بود که بیان شده و مجتهد باید تشخیص دهد که کدام کار پیامبر به وحی و کدام کار پیامبر به موجب اختیار او بوده است.» (8)

قوانینی که به پیامبر وحی شده است، از احکام مسلم اسلام است و همانطور که اجرای آن، بر شخص پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ و امام معصوم ـ علیه‌السّلام ـ واجب بود، بر فقیه نیز واجب است و اختیاراتی را که به پیغمبر در مسئله اراده جامعه اسلامی داده شده بود، امام و ولی فقیه هم همان اختیارات را دارد.

بنابراین استاد مطهری می‌گوید: «این اختیارات از پیغمبر به امام منتقل می‌شود و از امام به حاکم شرعی مسلمین. بسیاری از تحریم‌ها و تحلیل‌هایی که فقها کرده‌اند ـ که همه هم امروز قبول دارند ـ بر همین اساس بوده است.» (9)

شهید استاد مطهری فتوای تحریم تنباکو توسط میرزای شیرازی را بر اساس همین اختیارات می‌داند و می‌افزاید: «این به موجب آن بود که میرزای شیرازی می‌دانست که حاکم شرعی، یک سلسله اختیارات دارد و به موقع می‌تواند از آن استفاده کند. به موقع می‌تواند امری را که در اصل شرع حرام نشده یا لااقل فقیه دلیلی بر حرمتش ندارد، در مورد به خصوص تحریم کند. یک امری که در اصل شرع هیچ دلیل به حرمت یا وجوبش نیست، نه حرام است نه واجب، امر مباحی است، فقیه به موجب اختیارات خودش می‌تواند آن را تحریم کند.» (10)

بنابراین استاد مطهری، ولی فقیه را در نظام اسلامی یک ایدئولوگ می‌داند، که بر اجرای صحیح ایدئولوژی نظارت کامل دارد و مشروعیت همه ارکان نظام به تأیید و تصویب اوست و مشروعیت منصب او از طرف دین تأمین شده است و اختیارات او در اداره جامعه اسلامی، همان اختیارات پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ و ائمه اطهار ـ علیهم‌السّلام ـ است کما اینکه نظر حضرت امام (ره) و تعداد زیادی از فقهاء در باب اختیارات ولی فقیه همین است.

پاورقی‌ها:

1. مطهری، مرتضی، پیرامون جمهوری اسلامی، تهران، صدرا، ص 85. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، تهران، صدرا، چاپ پنجم، ج 3، بحث امامت و رهبری، ولاها و ولایتها.

2. همان، ص 86.

3. همان.

4. حرّ عاملی ـ وسائل الشیعه، ج 1، ص 94، (متن حدیث: قال العسکری (ع): امّا من کان من الفقهاء صائناً لنفسه، حافظاً لدینه، مخالفاً لهواه، مطیعاً‌ لامر مولاه،‌ فللعوام ان یقلدوه).

5. اصول کافی، ج1، ص 67

6. مطهری، مرتضی، پیرامون انقلاب اسلامی، تهران، انتشارات صدرا، ص 86.

7. مرتضی، مطهری. الامی و مقتضیات زمان، تهران، صدرا، چاپ هشتم، 1376.

8. همان.

9. همان.

10. همان، ص 92ـ91.

 

اربعین حسینی

ه بهانه اربعین حسینی(ع)

اشراف و درایت امام حسین (علیه السلام) اقتضا می كرد كه پیش بینی همه جوانب را كرده باشند تا حداقل همراهی كوفیان قبل از ورود به كوفه سنجیده شود و فرصت پیش آمده از دست نرود.

یكی از سوالاتی كه ذهن را به خود مشغول می كند این است كه آیا مسلم ابن عقیل پسرعموی امام حسین(علیه السلام) فقط حامل نامه ای بود كه باید آن را می رسانید و برمی گشت (یا در منزلی منتظر رسیدن امام می شد) یا سفیر و نماینده ای بود كه باید مقدمات حضور امام زمانش را فراهم می كرد و در صورت بروز مانعی آن را مرتفع می ساخت؟ آیا شرایط كوفه و بلاد اسلامی طوری بود كه با رسانیدن یك نامه تا حضور امام هیچ مانع و مشكلی بوجود نمی آمد؟ یا با این ساده انگاری ها آن می شد كه شد؟
در پاسخ باید گفت اشراف و درایت امام حسین (علیه السلام) اقتضا می كرد كه پیش بینی همه جوانب را كرده باشند تا حداقل همراهی كوفیان قبل از ورود به كوفه سنجیده شود و فرصت پیش آمده از دست نرود، بر همین اساس جناب مسلم هم نماینده و سفیر امام زمانش بود و هم مامور فراهم آوردن مقدمات آمدن امام زمان شیعیان (علیه السلام) به شهری كه برای ایجاد پایگاه امام بر حق مسلمین برای اقامه فریضه امر به معروف و نهی از منكر و عمل به سیره پیامبر(ص) اعلام آمادگی كرده است. در چنین شرایطی كسانی كه دعوت كننده و بیعت كنندگان با فرستاده ایشان بودند وظیفه ای سنگین در همراهی سفیر امام برای تدارك این مقدمه داشتند و بر همه مومنین و متدینین لازم بود از وی اطاعت كنند و وی را در راه رسیدن به هدف مشتركشان كه همان هدف امام زمان است یاری كنند و فرامین وی را بپذیرند.
امام حسین (علیه السلام) حضرت مسلم را فرستاده بود تا از مردم كوفه بیعت بگیرد و ضمن سنجش كمیت و كیفیت این آمادگی، شرایط را برای ورود ایشان آماده كند، البته پرواضح است كه این بیعت گرفتن به نیابت از امام بود و در غیاب ایشان امری ضروری. جمع آوری بیعت در این شرایط مستلزم تدابیری قوی بود كه از عهده هركسی برنمی آمد، به خصوص در آن شرایط خاص و امكان توطئه امویان، امام هم مسلم را فرستاده بود تا شرایط را بررسی كند و به امام نامه بنویسد و اوضاع را شرح دهد تا ایشان به اقتضای شرایط در خصوص آمدن یا نیامدن تصمیم بگیرند. پس حدود كار مسلم كاملا روشن و واضح بود. این مطلب را هم نباید از نظر دور داشت كه مسلم سفیر، نماینده و مورد اعتماد امام بود و حتی اگر امام به كوفه نمی آمد حضور مسلم ابن عقیل به عنوان نماینده كسی كه كوفیان خواهان بیعت با او بودند كافی و مستلزم بیعت و همراهی ایشان بود.
در زمانی كه مسلم مشغول جمع آوری بیعت بود تقریبا هجده هزار نفر با او بیعت كردند.(1) ماجرای سیاسی ظاهری كوفه فقط همین بود كه نماینده حسین بن علی (علیه السلام) وارد شهر شده بود و در خانه مختار ابوعبید ثقفی(2)، به صورت علنی بیعت می گرفت. بعد از این بیعت قابل توجه آن نامه مشهور را به امام نوشت كه:... سریعا به سوی كوفه روان شو...(3) و امام هم جواب دادند كه من در هشتم ذی الحجه از مكه خارج شدم و به سوی شما می آیم.(4)
وقتی اخبار بیعت عمومی مردم كوفه با امام (علیه السلام) به شام رسید، آرایش دشمن عوض شد. دشمن مهره خود را در كوفه تغییر داد و عبیدالله به كوفه آمد. و با ورود او به كوفه وضعیت سیاسی كوفه تغییر كرد، جو تهدید و ارعاب به سرعت حاكم شد و دستور كار عبیدالله كه از سوی شام تعیین شده بود بكار گرفته شد، یعنی سركوب قیام شیعه به هر قیمت منتها با حیله، فریب و نیرنگ یا زر و زور و تزویر.
عبیدالله از بدو ورود به كوفه دنبال مسلم بود تا وی را به قتل برساند و از میان بردارد تا بدین ترتیب محور سازماندهی و اجتماع طرفداران امام زمان شیعیان حذف شود و با حذف این پایه تشكل فاتحه نهضت را بخواند، جناب مسلم هم با آن تفاصیل پنهان شد و به جمع آوری پنهان بیعت ادامه داد. عبیدالله در جست و جوی مسلم، هانی بن عروه را به اتهام پناه دادن به مسلم دستگیر كرد.(5) هانی یكی از زعمای بزرگ شیعه در كوفه بود، این حركت عبیدالله یك حركت كلیدی برای شروع كاری بزرگ بود، به خصوص كه توانست با زیركی از لبه تیغ قبیله مذحج بگریزد.(6) جناب مسلم كه می دید شرایط در حال دگرگون شدن است و ممكن است امویان با حركت حساب شده ای اوضاع را دگرگون كنند متوجه این خطر شد و بنا به مأموریتی كه داشت احساس كرد اگر اینجا جلو ابن زیاد را نگیرد، مقدمات حضور امام زمان حسین بن علی(علیه السلام) از بین خواهد رفت و اگر عبیدالله در كوفه قدرت بگیرد كار امام سخت می شود. دشمن در این شرایط حساس و خطرناك حركت مهمی كرده بود و مسلم باید در مقابل این حركت سریعاً واكنش نشان می داد و به هیچ وجه جای تأخیر نبود و نمی شد تا رسیدن امام صبر كرد چون گذشت زمان یعنی قدرت گرفتن امویان در كوفه و شكست طرفداران امام. بیعت های مردم هم كه نشان می داد مردم پای كارند، مسلم این را هم می دانست كه اگر قیام اتفاق نیفتد گروه شیعیان پشت سر هم قتل عام خواهند شد، شیعه با شدت سركوب خواهد شد و آینده اسلام در معرض خطر قرار خواهد گرفت، پس باید قیام زودتر از حضور امام آغاز شود.
در چنین شرایط سخت و پیچیده ای تشخیص وظیفه و اهمیت اقدام بموقع كار هر كسی نیست، بلكه كسی می تواند درك درستی از اوضاع داشته باشد كه علاوه بر داشتن بصیرت كافی، به جوانب كارها اشراف داشته باشد. مسلم بن عقیل در چنین موقعیتی بود، از اوضاع حجاز و مكه و سفر امام آگاه بود و از سیاست های امام حسین(ع) اطلاع داشت، شرایط استكبار شام و سیاست های پلید ایشان را می شناخت و هم جریانات كوفه را و اگر جز این بود و مورد وثوق امام نبود(7) و بینشی عمیق نداشت، امام وی را نمی فرستاد.
امثال سلیمان صرد با این قیام مخالفت می كنند به این بهانه كه: «تو اختیارات امام زمان را نداری، تو به اجتهاد من، تا آمدن امام زمان باید صبر كنی، او حق دارد انقلاب كند نه تو، ما جان هایمان را فدای وی می كنیم نه غیر او.»(8) در مقابل نایب امام(علیه السلام) اجتهاد كردند اگر امام حسین (علیه السلام) اجتهادشان را كافی می دید سفیری نمی فرستاد و حرفشان را حجت می دانست.
به هر روی قیام شروع می شود، قیام و جهاد علی الظاهر یعنی از خانه و كاشانه بریدن، از شغل و سرمایه و ثروت صرف نظر كردن، جان را بركف دست گرفتن و از خانواده جداشدن. اینجاست كه كار سخت می شود، لرزیدن قدم ها شروع می شود، بهانه تراشی ها شروع می شود. نظر سلیمان صرد هم مزید علت می شود، بیشتر انقلابیون را نگران می كند كه نكند ما واقعاً اشتباه كردیم كه پیروی از مسلم نمودیم، این ضربه ای است كه شیعیان كوفه به خودشان زدند.
وقتی هم عبیدالله شایعه آمدن لشگر هزار هزار شام را به راه انداخت(9) تأثیرش در دلها زیاد شد چون زمینه قبلی داشت و قبل از آن متزلزل بودند، ابتدا بعضی در دل خود می گفتند: خوب بحمدالله انقلابیون زیادند با رفتن ما مشكلی پیش نمی آید این بهانه ای بود كه اوایل روز می گرفتند، وقتی لشگر مسلم تحلیل رفت، دیگران می گفتند این لشگر پیروز نخواهد شد و یكی از توجیهاتی كه فرار و عافیت طلبی را پیش وجدانشان موجه جلوه می داد اجتهاد امثال سلیمان صرد بود.
خوب عدم اطاعت از فرستاده امام و تشتت آرا چه نتیجه ای داد؟ نتیجه این شد كه مسلم بن عقیل كشته شد، امام زمان، فرزند پیامبر، حسین بن علی(علیه السلام) در كربلا با آن وضع كشته شد و هیچ یك از حضرات فقیه نمای عافیت طلب، در ركاب امام نبودند، در صورتی كه در مقابل نایب امام حسین(علیه السلام) بهانه شان غیبت امام بود.
نتیجه اینكه، سلیمان صرد خزایی و امثال او بار سنگین این اشتباهات را به دوش كشیدند و بدون درك مقصودی، قطعه ای از نقشه دشمن شدند و آن را تكمیل كردند. سركوب مسلم باعث شد اوضاع صدو هشتاد درجه برعكس شود، مردم ترسیدند، اغفال شدند و همان منتظران امام علیه السلام) دستشان به خون همان امامی كه منتظرش بودند آلوده شد. شهری كه تا یكی دو ماه قبل مشغول بیعت با نایب امام بود اهل بیت آن امام را به عنوان اسیر وارد همان شهر می كنند.
فاعتبروا ویا اولی الابصار...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1) شیخ مفید، الارشاد، ج 2، ص 41
2) طبری، تاریخ الامم والملوك ج 5 ص 355
3) طبری، تاریخ الامم والملوك ج 5 ص 375
4) ابوحنیفه دینوری، الاخبار الطوال ص 359
5) ابن اعثم كتاب الفتوح، ج 5، ص 48
6) شیخ مفید، الارشاد، ج 2 ص 51
7) طبری، تاریخ الامم و الملوك ج 5 ص 353
8) ابن عساكر، ترجمه الاحسین
9) طبری، تاریخ الامم و الملوك ج 5 ص

 

امین الاسلام طبرسی

«امین‌الاسلام طبرسى»، علامه‌ای که پیش از وفات تدفین شد

نیمه اول قرن پنجم هجری، سکته‌‌‌ای بر «امین‌الاسلام طبرسى» عارض می‌‌شود. خاندانش به این گمان که علامه به رحمت ایزدی پیوسته است، او را به خاک می‌‌سپارند! علامه در قبر به هوش می‌آید و نذر می‌کند اگر نجات یافت...

ولادت

ابو على، فضل بن حسن طبرسى، معروف به «امین‌الاسلام طبرسى»، «امین‌الدین» و «امام مفسران» از علمای بزرگ اسلام و شیعه در حدود سال‏هاى 468 یا 469 هجرى قمری در مشهد مقدس به دنیا آمد.

شخصیت علمی علامه طبرسی

امین‌الاسلام طبرسى در علوم متداول عصر خویش از علوم ادبى مانند صرف، نحو، معانى، بیان و غیره و علوم شرعى مانند کلام، فقه، تفسیر و حدیث، و در علوم دیگر مانند ریاضى و نیز در شعر، تبحر داشت.

ایشان در نقل اقوال تعصبى نشان نمى‌‏داد و به همه اصناف و فرق به یک دیده مى‌‏نگریست. آنچه را صحیح و معقول مى‏‌دانست، از هر کس که باشد، چه مخالف و چه موافق، بازگو مى‏‌کرد و در تقدیم و تأخیر نام آنان غرضى خاص، نداشته است.

با آنکه ایشان در زمانى مى‌‌‏زیست که عالمان فرق مختلف مذهبى تنها به اقوال معتقدان طریقه خویش اعتنا داشتند و روایات منقول از مجراى مخالفان خود را هر چند که مؤید نظرشان بود مطرود مى‌‌‏شمردند، وى در نقل نظر مخالفان، باکى نداشت.

طبرسی چگونه تلفظ می‌شود؟

علامه طبرسى را بسیارى از بزرگان، منسوب به طَبَرستان دانسته‌‌‏اند که در این صورت، طَبَرسى (با فتحه اول و دوم) خوانده مى‌‏شود.

برخی بر این باورند که طبرسى منسوب به تفرش است و تلفظ آن طَبرِسى است (فتحه اول، سکون دوم و کسره سوم) بر وزن تَفرِشى.

آنها گفته‌اند اولا: اگر از طبرستان بود نسبت او طبرى مى‌‌‏شد نه طبرسى و ثانیا بیهقى در کتاب تاریخ بیهق او را منسوب به تفرش مى‏‌‌داند و با توجه به هم عصر بودن آنان و اینکه هر دو چند سال در بیهق بوده‌‌‏اند و با یکدیگر آشنایى نزدیک داشته‌‏‌اند قول بیهقى مقدم بر دیگران است.

عنوان طبرسی مشترک بین چند عالم بزرگ

عنوان طبرسى بیشتر اوقات بر امین‌الاسلام فضل بن حسن طبرسى، صاحب تفسیر مجمع‌البیان اطلاق مى‏شود اما علاوه بر وی بر بعضى دیگر از بزرگان نیز اطلاق مى‏‌شود از جمله:

1- احمد بن على طبرسى مؤلف کتاب احتجاج

2- حسن بن فضل طبرسى، نویسنده کتاب مکارم الأخلاق. وی فرزند امین‌الاسلام است.

3- ابو محمد بن فضل طبرسى که معاصر امین‌الاسلام است و ابن شهر آشوب از او روایت نقل کرده است.

خاندان‏ امین‌الاسلام طبرسی

خاندان طبرسى از خاندان‌‏هاى معروف بین شیعیان است. پدر او حسن بن فضل‏، از علماى عصر خود بوده است.

فرزند او رضى الدین، حسن بن فضل طبرسى‏ نیز چون خورشیدى در آسمان علم و زهد و تقوا مى‌‌‏درخشد. او از شاگردان پدرش بوده و مؤلف کتب فراوانى از جمله‏ «مکارم الأخلاق»‏ است.

نوه امین‌الاسلام طبرسى نیز دنباله راه پدر و جد خویش را گرفته و کتابى ارزشمند چون ‏«مشکاة‌الأنوار» به یادگار گذاشته است.

استادان طبرسی

مهم‏‌ترین اساتید و مشایخ روایت فضل بن حسن طبرسى: 

1- ابو على طوسى، فرزند شیخ الطائفه شیخ طوسى

2- حسن بن حسین، جد شیخ منتجب الدین صاحب کتاب فهرست

3- موفق الدین بکر آبادى

4- ابو الحسن، عبید الله بیهقى

5- شیخ جعفر دوریستى که از شاگردان شیخ مفید است.

شاگردان‏ طبرسی

شاگردان مرحوم امین‌الاسلام طبرسى بسیارند، از جمله: 

1- فرزند بزرگوار او رضى الدین حسن بن فضل طبرسى، صاحب کتاب مکارم الأخلاق

2- ابن شهر آشوب مازندرانى، مؤلف کتاب معالم العلماء

3- شیخ منتجب الدین صاحب فهرست

4- قطب الدین راوندى

5- عبد الله بن جعفر دوریستى

6- شاذان بن جبرئیل قمى

تألیفات‏‌ امین‌الاسلام طبرسی

بیهقی تالیفات طبرسی را زیاد دانسته است اما آنچه به دست ما رسیده به 20 عنوان نمى‏‌رسد. 

از جمله کتب علامه طبرسى عبارتند از:

1- مجمع البیان فی تفسیر القرآن که در 10 جلد تألیف شده است. این کتاب از بهترین تفاسیر شیعه است و شهرتى جهانى دارد.

2- الکافی الشّافی من کتاب الکشاف، خلاصه‌‌‏اى است از کتاب تفسیر کشاف زمخشرى.

3- جوامع‌الجامع.

این کتاب پس از مجمع البیان از معروف‌ترین آثار علامه طبرسی است که در مدّت یک سال (از ماه صفر 542 تا محرم 543 ق) و پس از اتمام دو تفسیر گذشته تألیف شده است.

در این تفسیر گزیده گویی، شیوه مفسر است و وی کوشیده تا مطالب مهم و برجسته و لطایف آن دو کتاب را گردآوری کرده، از برخی مطالب آن دو تفسیر کبیر و الوجیز صرف نظر نماید.

همچنین حسن ابتکار و لطف تعبیری که در بیان دقایق آیات و کیفیت توجیه آن به کار رفته و استفاده‌‌‌ای که از کشّاف زمخشری شده، باعث شد که این تفسیر از مجمع البیان ممتاز شود.

علامه، جوامع‌الجامع را به دلیل کمی حجم و فزونی فوایدش، وسیط نیز نامیده است.

بیشتر مطالب تفسیر جوامع‌الجامع از کشّاف زمخشری اقتباس شده است. در پاره‌‌‌ای از موارد نیز مطالبی از تفسیر مجمع البیان خود را نقل کرده است.

این تفسیر در مقایسه با کشاف امتیازاتی دارد؛ همچون اختصار و حذف زواید و مطالب غیر ضروری، نقل روایاتی از طرق شیعه که گاهی با تفسیر صاحب کشاف موافق و در بسیاری از مواضع با آن مخالف است و بیان آراء کلامی شیعه امامیه در مواردی که با دیدگاه معتزله موافق نیست یا نظر شخصی طبرسی در تفسیر آیه با نظر زمخشری مخالف است که در این صورت طبرسی از نظر صاحب کشاف عدول نموده و آنچه را خود حق می‌دانسته ذکر کرده است.

4- المستمد من البیان

5- الوافی در تفسیر قرآن

6- إعلام الورى بأعلام الهدى، در فضائل ائمه علیهم‌السلام.

7- تاج الموالید در اَنساب.

8- الآداب الدینیة للخزانة المعینیة.

9- النور المبین.

10- کنوز النجاح.

11- عدة السفر و عمدة الحضر

تفسیر بزرگ مجمع البیان

مجمع البیان، تفسیری جامع  و از مهم‌‌ترین تفاسیر شیعه، طی اعصار و قرون مختلف است. این تفسیر از نظر ادبی و حسن تالیف، از بهترین‌‌هاست.

در طبقه بندی تفسیرهای قرآن کریم، کتاب مجمع‌البیان، تفسیر ادبی محسوب می‌‌شود.

از دلایلی که مولف این تفسیر در تالیف این کتاب بیان داشته این است که او معتقد بود که دانشمندان امامیه پیش از او حق قرآن را ادا نکرده‌‌اند.

وى از مـیـان تـفـسیرها فقط تفسیر تبیان را به دیده تحسین نگریسته است، هر چند که آن را نیز از نـظـر تـرتـیـب و نـظـم، نـاقـص یـافـتـه اسـت. به همین خاطر به دنبال نوشتن تفسیری بوده که شـامـل تـمـام عـلوم قـرآنـى اعم از قـرائت، اعـراب،  بـیـان لغـات مـشـکـل، ذکـر مـوارد مـعـانـى و بـیان، شأن نزول، اخبار وارده در آیات، شرح و تبیین قصص، توضیح احکام و تشریح اصول و فروع دین از دیدگاه قرآن باشد.

سبک تفسیری علامه طبرسی

مجمع البیان، از تفاسیر مهم قرن ششم و به زبان عربی است. سبک و شیوه تدوین و تبویب این تفسیر در میان همه تفسیرهای اهل سنت و شیعه، چه فارسی و چه عربی بی سابقه و کم نظیر است؛ زیرا دارای نظمی متین و خاص و همچنین مرتب با روش علمی و در عین حال ساده است و ویژگی اصلی آن هم این است که دارای نظم و ترتیب در عرضه مباحث است.

تفسیر مجمع البیان در مسائل ادبی (از جمله نحو و لغت) مباحث مشروح و مبسوطی دارد به همین خاطر جنبه نحو و لغت در این تفسیر قوی‌‌‌تر است.

طبرسی در مباحث لغوی به طور دقیق با کمک اشعار عربی، مباحثی را مطرح می‌کند و در مباحث نحوی و ادبی، مرجع مناسبی برای دیگران است.

طبرسی به صراحت در مقدمه تفسیرش آورده است که از تفسیر التبیان شیخ طوسی استفاده کرده و اساس کارش مبتنی بر التبیان است.

تفسیر مجمع البیان از دیدگاه اندیشمندان اهل سنت

شیخ عبدالمجید سلیم

او که از مفتیان مصر و همچنین از رئیسان قبلی دانشگاه الازهر مصر بوده، در مورد تفسیر مجمع البیان و مولف آن می‌گوید:

مجمع‌البیان کتابی گرانسنگ، سرشار از دانش و معرفت، آکنده از فواید و معانی با ترتیبی نیکو و شایسته است. اگر بگویم این تفسیر سرآمد تمام تفاسیر قرآن و مرجع تمام دانشها و مباحث قرآنی است، مبالغه و گزاف نگفته‌‌ام و راه  را به خطا نپیموده‌‌ام. (مقدمه مجمع البیان، چاپ مصر)

شیخ محمود شلتوت

وی نیز که در زمان خود مفتی مصر و همچنین شیخ و رئیس الازهر مصر بوده است، با نوشتن مقدمه‌‌ای بر مجمع البیان چاپ شده در مصر این گونه گفته است:

مجمع البیان در بین کتابهای تفسیری قرآن بی‌همتاست. این تفسیر با گستردگی خاص و عمقی ویژه و عمق معانی و تنوع مباحثش و در تنظیم و ویرایش از امتیاز و ویژگی خاصی برخوردار است که در میان تفاسیر پیشین چنین ترتیبی وجود نداشته است و در بین آثار بعد از خود نیز کم نظیر است.

سابقه ذهنی که از کتابهای گذشتگان داریم، این است که آیات و روایات را در مسائل مختلف گردآوری می‌کردند و همه آن را به هنگام بحث یک جا ذکر می‌کنند که در این میان گاهی فنی به فن دیگر اخلاط پیدا کرده و خواننده نمی‌‌تواند خود را از میان آن مجموعه‌‌ها نجات دهد. گاهی هم به یک بٌعد از ابعاد مساله‌‌ای در حد اطناب و ملال آور روی می‌‌آوردند و در بعد دیگر همان مساله را در حدی کوتاه می‌‌آوردند که مخل فهم بود. اما مجمع البیان شاید نخستین تفسیری باشد که توانسته است حق مطلب را ادا کند و توأم با طراوت بحث کند، در عین حال با تعمق در درس؛ نظم و ترتیب و سبک عالی را نیز داشته باشد. این کتاب به خواص و مزایای تفسیر قرآن نیز پرداخته است، علاوه بر آن روشهای علمی و فکری ارزنده‌‌ای را در خود جای داده است....

از امتیازات  این تفسیر، آزادی فکر، تقریب میان مذاهب است که در مدار حق و در مسیر حقیقت و با اخلاص کاملی حرکت می‌‌کند.

این مفسر چه بسا در مرحله بررسی‌های تطبیقی و مقارن، مذهب و نظر دیگران را بر مذهب و بینش خود مقدم داشته و با نهایت رعایت درجه امانت و دقت، در نقل نظریات و آراء دیگران کار کرده است، در حالی که به دور از دشنام و ناسزا گویی نسبت به سایرین می‌‌باشد.

او نظریات غیر خودش را طوری پرورش داده است که گویا می‌‌خواهد همان نظر را قبول نماید و این کار بر خلاف بعضی از برادران اهل سنت است که در وقت برخوردشان با نظریات شیعه آنان را با رفض، کنار زده و آنان را رافضه می‌‌خوانند و یا چنان که برخی برادران شیعه در حین نقل آراء اهل سنت آنها را ناصبی می‌‌نامند. اما طبرسی همیشه آیه ذیل را معیار عمل و قضاوت خویش قرار داده است «و جادلهم بالتی هی احسن» (رسالة الاسلام، شماره سوم، سال دهم؛  و مجله مکتب اسلام، شماره های 5و6 سال پنجم)

ذهبی صاحب التفسیر والمفسّرون

محمدحسین ذهبی از علمای اهل تسنن با اینکه رویکرد خوبی نسبت به شیعه و تالیفات آن ندارد ولی در برابر عظمت شیخ طبرسی نتوانسته آن را ستایش نکند و گفته است:

مولف مجمع البیان تبحر کاملی در فنون مختلف از علم و معرفت داشت و تالیفش نیز ترتیب خوب و زیبایی دارد و در هر مورد که وارد بحث شده است در قرائت، لغت، وجوه اعراب، شرح معانی، شأن نزول، بیان ارتباط آیات و.. به خوبی از عهده‌اش برآمده است.

او در تشیع خود غلو و افراط ندارد ... این تفسیر حسن ترتیب و زیبایی تهذیب و دقت تعلیل و قوت و نیرومندی حجت و برهان را در بر دارد. (ذهبی، محمدحسین؛ التفسیر و المفسرون، دارالکتب الحدیثه، 1976، چاپ دوم، ج 2، ص137)

ماجرای سکته علامه طبرسی و دفن شدنش قبل از مرگ

برخی از مورخان با بیان داستانی از علامه طبرسی، انگیزه دیگری را در علت نوشتن تفسیر، دخیل می‌‌دانند. آن حکایت، این است:

زمانی سکته‌‌‌‌‌ای بر علامه طبرسی عارض می‌‌‌‌شود و خاندانش به این گمان که او به رحمت ایزدی پیوسته است وی را به خاک می‌‌‌‌‌سپارند.

او پس از مدتی به هوش آمده، خود را درون قبر می‌‌‌بیند و هیچ راهی را برای خارج شدن و رهایی از آن نمی‌‌یابد. در آن حال نذر می‌‌‌کند که اگر خداوند او را از درون قبر نجات دهد کتابی را در تفسیر قرآن بنویسد.

در همان شب، قبرش به دست فردی کفن دزد، نبش می‌‌‌شود و آن گورکن پس از شکافتن قبر شروع به باز کردن کفن‌های او می‌‌‌کند. در آن هنگام علامه دست او را می‌‌‌گیرد! کفن دزد از ترس، تمام بدنش به لرزه می‌‌‌افتد، علامه با او سخن می‌‌‌گوید، لیکن ترس و وحشت آن مرد بیشتر می‌‌‌شود.

طبرسی به منظور آرام ساختن او، ماجرای خود را شرح می‌‌‌دهد و پس از آن می‌‌‌ایستد. کفن دزد نیز آرام شده، با درخواست علامه که قادر به حرکت نبود، او را بر پشت خود می‌‌‌نهد و به منزلش می‌‌‌رساند. طبرسی نیز به پاس زحمات آن گورکن، کفن‌‌های خود را به همراه مقدار بسیاری پول به او هدیه می‌‌‌کند.

آن مرد نیز با مشاهده این صحنه‌‌‌ها و با یاری و کمک علامه توبه کرده، از کردار گذشته‌‌‌اش از درگاه خداوند طلب آمرزش می‌‌‌کند.

علامه طبرسی پس از آن به نذر خود وفا کرده، کتاب مجمع البیان را می‌‌‌نویسد. (ریاض العلماء، ج 2، ص 358؛ روضات الجنات، ج 5، ص 362؛ مستدرک الوسائل، ج 3، ص 487)

شهادت‏ علامه طبرسی

مفسر بزرگ قرآن و عالم ربّانى، امین‌الاسلام طبرسى پس از حدود 80 سال زندگى سراسر تلاش و مجاهده، شبانگاه روز نهم ذی‌حجه (شب عید قربان) در سال ‏548 هجرى در سبزوار‏ از دنیا رفت.

بنابر نقل بزرگانى چون علامه سید محسن امین، طبرسى به مرگ طبیعى از دنیا نرفت؛ بلکه به دست دشمنان (به وسیله سم) به شهادت رسید، اما از جزئیات شهادت او اطلاع دقیقی در دست نیست.

پیکر پاک علامه از سبزوار به مشهد مقدس انتقال یافت و در نزدیکی حرم مطهر امام رضا علیه‌‌السّلام در محلی به نام قبرستان قتلگاه به خاک سپرده شد.

آرامگاه او که در ابتدای خیابان طبرسی واقع شده، از آغاز، محل زیارت مؤمنان بوده است و در سال 1370 به موجب طرح توسعه اطراف حرم، به داخل باغ رضوان انتقال داده شد

 

عیدسعیدقربان برمسلمین جهان مبارک

 

عید از نظر اسلام

عيد، زمان تغییر است؛ تغييراتي در انسان و در طبيعت. حرکت طبیعت به سمت تکامل، و حركت انسانها به سوي علم و معرفت، همواره با شادماني و نشاط توأم است خاصه آنكه وقتي  انسان معناي جديدي كشف ميكند ، ابتهاج زائد الوصفي تمام وجود آدمي را در بر ميگيرد ، آن لحظه‏ی تازه عيد ناميده ميشود .

در روايت معروفي از اميرالمؤمنين علي ـ عليه السلام ـ آمده است: «هر روزي كه انسان در آن به زشتي و گناه آلوده نگردد آن روز عيد است» چرا كه زشتي مهمترين بستر ظهور نزاع ميان آدميان است وباعث برهم خوردن آرامش دروني و بيروني انسان‏ها مي‏گردد و اين همان چيزي است كه با عيد يعني آرامش و شادماني منافات دارد .

داستان عید قربان

در شب‏های نهم و دهم ماه ذوالحجه، به حضرت ابراهیم ـ علی نبینا و آله و علیه السلام ـ وحی شد که در روز دهم باید برای رضایت خداوند، فرزندش «اسماعیل» را به منا در نزدیکیِ مکّه ببرد و قربانی کند.

امتحانی بسیار بزرگ بود؛ ولی پدر و پسر از آن سربلند بیرون آمدند. حضرت ابراهیم(ع) با وجود علاقه‏ی شدید به فرزندش، او را به منا برد و دست و پای وی را بست و تصمیم گرفت که به فرمان خداوند، او را قربانی کند. حضرت اسماعیل(ع) هم به او دلداری و اطمینان داد که تسلیم فرمان خداوند است.

اما به خواست خدا، چاقو گلوی اسماعیل را نیرید و از سوی خداوند فرمان رسید که: «ای ابراهیم! تو از آزمایش الهی سربلند بیرون آمدی، اکنون فرزندت را رها کن و به جای اسماعیل این گوسفند را که برایت هدیه فرستادیم، قربانی کن».

حضرت ابراهیم(ع) هم بسیار خوشحال شد و پسرش را بوسید و به جای او، گوسفندی که از بهشت برای او فرستاده شده بود را قربانی کرد.

این روز را "عید الاضحی" یا "عید قربان" می‏نامند ؛ و اکنون قرن‏هاست که مسلمانان با اقتدا به آن حضرت، در حج و غیر حج، و در منا و غیر منا، شتر و گاو و بز و گوسفند قربانی می کنند، و در راه خدا انفاق می‏نمایند.

عید قربان ؛ عید رهایی از تعلقات

عيد قربان, عید جان باختن و قرباني كردن جان خويش در پاي معشوق است...

عيد قربان، عيد سرسپردگي و بندگي به درگاه احديت است...

عيد قربان، عيد زاييده شدن انساني نو از پس آن منيت‏هاي هوي و هوس است...

عيد قربان, سر بريدن «نفس» است ؛ و پا بریدن از «شيطان»...

عيد قربان, عید ابراهیم است و «اسماعیلش» ؛ و عید محمد است و «ذبح عظیمش» حسین... و مگر نه اینکه در قنوت نماز عید قربان، خدای را می‏خوانیم که: «این روز، روزی است که آن را برای مسلمانان عید قرار دادی، و برای محمد و آل محمد مایه‏ی شرف و کرامت...»؟

اعمال شب عید قربان

شب دهم ماه ذوالحجة از ليالى متبرك است. این شب از جمله چهار شبى است كه درهاى آسمان در آن باز است. اعمال معروف آن:

1. احياء و شب زنده داری با عبادت.

2. زيارت امام حسين عليه السلام .

3. دعاء يا دائِمَ الْفَضْلِ عَلىَ الْبَرِيَّةِ ...

اعمال روز عید قربان

1. غسل: كه در اين روز سنّت مؤكد است و حتی بعضى از علماء آن را واجب دانسته اند.

2. خواندن نماز عيد است؛ به همان نحو كه در عيد فطر ذكر شد. لكن در اين روز مستحب است كه افطار بعد از نماز، از گوشت قربانى باشد.

3. قربانی کردن: قربانی کردن، نماد اصلی عيد قربان است. با این عمل، انسان حيوان حلال‏گوشتي را به عنوان تحفه و هديه قربانی می‏کند و گوشت آن را برای تقرب جستن به حق، بین خویشانودان" و "مستمندان" تقسیم می‏کند.

4. خواندن دعاهائى كه وارد شده پيش از نماز عيد و بعد از آن. شايد بهترين دعاهاى اين روز دعاى چهل و هشتم صحيفه كامله باشد: اَللّهُمَّ هذا يَوْمٌ مُبارَكٌ... و دعاى چهل و ششم را نيز بخواند يا مَنْ يَرْحَمُ مَنْ لا يَرْحَمُهُ الْعِبادُ ...

5. خواندن دعاى ندبه.

6. خواندن تكبيرات است براى كسى كه در منى باشد عقيب پانزده نماز كه اوّلش نماز ظهر روز عيد است وآخرش نماز صبح روز سيزدهم و كسانى كه در ساير شهرها هستند بخوانند عقيب ده نماز از ظهر روز عيد تا صبح دوازدهم و تكبيرات اين است:

«اللّهُ اَكْبَرُ اللّهُ اَكْبَرُ لا اِلهَ اِلا اللّهُ وَاللّهُ اَكْبَرُاللّهُ اَكْبَرُاللّهُ اَكْبَرُ ولِلّهِ الْحَمْدُ اللّهُ ــ خدا بزرگتر از توصيف است .... معبودى جز خدا نيست و خدا بزرگتر است ... و ستايش خاص خدا است» ..

«الله اَكْبَرُ عَلى ما هَدانا اَللّهُ اَكْبَرُ عَلى ما رَزَقَنا مِنْ بَهيمَةِ الاْنْعامِ ــ خدا بزرگتر است بر آنچه ما را راهنمائى كرد خدا بزرگتر است بر آنچه روزى ما كرد از چهارپايان انعام (شتر و گاو و گوسفند) » ...

«وَالْحَمْدُلِلّهِ عَلى ما اَبْلانا ــ و ستايش خاص خدا است براى آنكه آزمود ما را».

و مستحب است تكرار اين تكبيرات عقب نمازها به قدر امكان و خواندن بعد از نوافل.

SMS به مناسبت عید قربان :

.

فرار رسیدن لحظات قدسی ایمان، عید سعید قربان، بر شما مبارک.

.................

لبی خندان، دلی شاد و سلامت برایتان آرزومندم، عیدتان مبارک.

.................

ابراهیم از جان فرزندش در راه خدا گذشت ؛ تو از چه چیزت در راه او می‏گذری؟

.................

عيد سعيد «قربان»، جشن «تقرب» عاشقان حق مبارک.

.................

ای خوش آن عیدی که آن مولای نور

از کنار کعبه بنماید ظهور

قلبه را مهر هم‏عهدی زند

از حرم بانگ "انا المهدی" زند

.................

زندگي‏تان به زيبايي گلستان ابراهيم و پاكي چشمه زمزم.

.................

سلام ابراهيمي! آهنگ كدام كعبه كرده‏اي و چه گوهري براي قرباني كردن به مسلخ مي‏بري؟ و كدام يوسف افتاده در چاهي را به يعقوبش باز مي‏گرداني تا بهترين عيدانه را دريافت كني؟ سعي‏ات مقبول و عيدت مبارك.

.................

روز اوج بندگي و تجلي ايثار ابراهيمي بر شما مباركباد.

.................

عید اضحی رسم و آئین خلیل آزرست

بعد آن ، عید غدیر، روز ولای حیدر است

.................

عید قربان و پیشاپیش عید سعید غدیر مبارک.

.................

عیدنزدیک شدن دلها به قرب الهی برهمه مسلمانان مبارک باد

.................

همزمان با عید قربان، دلت را قربانی محبت، عشق، صمیمیت و مهربانی کن.

عید شما مبارک

در استقبال از سپيده، بايد سپيد پوشيد... و دو ركعت نماز، به زلالي باران خواند... و از خود تا خدا طواف کرد...

عيد سعيد قربان بر همه بندگان صالح خدا مبارك باد

قرآن شناسی از دیدگاه مقام معظم رهبری

قرآن شناسی از دیدگاه مقام معظم رهبری

واقعیت تلخ این است که قرآن هنور در جامعه ما یک امر عمومی نشده است، همه به قرآن عشق می‌ورزند و احترام می‌کنند، اما عده کمی همواره آن را تلاوت و عده کمتری در آن تدبر می‌کنند.1

ما باید قبول کنیم که ملت ما در نیم قرن پیش از پیروزی انقلاب، که واقعاً مدت کمی نیست، روز به روز از قرآن فاصله گرفته و دور شده است.2

نپرداختن به حفظ قرآن در حال حاضر واقعاً نقیصه‌ای در حوزه‌های ما به شمار می‌آید. در بعضی از حوزه‌های اهل سنت ـ همان طور که مسبوق است ـ از بدو ورود حفظ قرآن جزو شرایط است. در دیگر حوزه‌ها نیز اگر شرط، حفظ قرآن نباشد، ولی بدان تشویق می‌شود. غالب علمای اهل سنت با قرآن انس زیادتری دارند، در حالی که ما در حوزه‌های خودمان، شاهد طلبه‌هایی هستیم که مقداری هم درس خوانده‌اند، لیکن هنوز بر سر همین قرائت رایج قرآن که ما با آن انس داریم تسلط ندارند، یعنی هنوز در تلاوتشان اشکالاتی وجود دارد.3

این انزوای قرآن در حوزه‌های علمیه و عدم انس ما با قرآن برای ما خیلی مشکلات درست کرده است و بعد از این هم درست خواهد کرد و به ما تنگ‌نظری خواهد داد. من یک وقت در سال‌های قبل از انقلاب در مشهد در درس تفسیر به طلبه‌ها می‌گفتم که ما از اول «بدان ایدک الله» تا زمانی که ورقه اجتهادمان را می‌گیریم، حتی یکبار به قرآن مراجعه نکنیم. یعنی وضع درسی ما این طور است که اگر طلبه‌ای از ابتدا حتی یکبار به قرآن مراجعه نکند می‌تواند همین رشته ما را از اول تا آخر سیر کند و مجتهد بشود! چرا؟ چون درس ما اصلاً از قرآن عبور نمی‌کند. متأسفانه حال هم که نگاه می‌کنم می‌بینیم همان طور است...قرآن در حوزه‌های ما منزوی است.5

عزیزان من، ما هنوز در اول راهیم. ما شصت میلیون جمعیتیم؛ ببینید تعداد کسانی که در این شصت میلیون با قرآن آشنا هستند، چقدر است. فرض کنیم از این شصت میلیون، ده میلیون کسانی باشند که به هر دلیلی، چه به دلیل سنی و چه غیر آن، نتوانند با قرآن آشنا بشوند، پنجاه میلیون می‌ماند. تعداد آشنایان با قرآن از حد معقول ـ یعنی از پنجاه میلیون ـ کمتر است، ما عقبیم؛ این فاصله را باید پر کنیم.6

راه‌های رهایی از مهجوریت قرآن

در گام اول باید جوانان و نوجوانان را با متن و ترجمه قران آشنا کرد و از شربت گوارا و حیاتبخش قرآن به ذائقه آنان چیزی چشانید.8

اول این که بایستی روخوانیِ قرآن، تمام ملت ما را شامل بشود. نباید یک نفر در میان ملت ما بماند که قادر نباشد قرآن را باز کند و به صورت صحیح بخواند. زن و مرد و کوچک و بزرگ و پیر و جوان باید بتوانند قرآن را بخوانند... کار دوم رفتن به سمت فهم قرآن است، قرآن باید ترجمه بشود... حفظ قرآن قدم بعدی است که هر کس توفیق پیدا کند، یقیناً خیر کثیری بدست آورده است.9

حفظ قرآن اگر به شکل امتیاز مطرح شود و فرضاً کسی که بخشی از قرآن را حفظ کرد، امتیازی را در قالب نمره و یا موارد مشابه آن بگیرد با چنین روشی شاید بتوانیم...جوان‌های تازه سالمان را رشد بدهیم.10

من عقیده‌ام این است که حفظ قرآن باید از بچگی شروع بشود. یعنی حدوداً از دوازده سالگی سیزده سالگی: العلم فی الصغر کالنقش فی الحجر.13

ما باید رابطه‌مان را با قران روز به روز مستحکم‌تر کنیم. در خانه‌ها قرآن بخوانیم...چنانچه مختصر فراغتی پیدا می‌کنید خودتان را به قرآن وصل کنید هر روز مقداری قرآن بخوانید و آنرا فرا بگیرید.16

آشنایی با قرآن اولین قدم است. هیچ کدام از کتاب‌های دینی جای قرآن را نمی‌گیرد، این آشنایی باید از متن قرآن شروع شود. همین ظاهر و روخوانی قرآن اگر قبل از دبیرستان تأمین نشده، با ترجمه و لغات قرآن و تعبیرات خاص قرآن و فرهنگ قرآنی وبه تدریج با معانی که در قرآن هست، ادامه پیدا کند. از جمله طرح هایی که درباه قرآن باید انجام بگیرد و جای آن در دانشگاه‌هاست همین است که ببینیم در قرآن چه موضوعاتی از موضوعات باب زندگی امروزی مطرح شده است که ما هنوز این را نمی‌دانیم.17

اگر بخواهیم یک ملت شصت میلیونی با قرآن به معنای واقعی کلمه آشنا بشوند، مقدماتش همین هاست. اول باید قرآن را بشناسند. اول باید بتوانند لای قرآن را باز کنند و قرآن را تلاوت کنند. بتوانند کلمات قرآن را با گوش خود مأنوس کنند.20

راه‌های ترویج قرآن

امروز فرصتی تاریخی و استثنایی است برای اینکه قرآن در هدایت فکر و عمل انسان‌ها، قدرت و چیرگی خود را نشان دهد، اما این متوقف است بر اینکه ما خود، به چشمه جوشان معارف و هدایت قرآن دست یابیم، قرآن را بفهمیم، در آن تدبر کنیم و آنرا محور بحث و فحص سازیم.22

غیر آنچه تاکنون انجام شده، دو کار دیگر باید انجام بگیرد؛ اول این که بایستی روخوانی قرآن، تمام ملت ما را شامل بشود،...کار دوم رفتن به سمت فهم قرآن است. قرآن باید ترجمه بشود...حفظ قرآن قدم بعدی است.23

انس با قرآن یعنی قرآن را خواندن و بازخواندن و بازخواندن، در مفاهیم قرآنی تدبر کردن و آنها را فهمیدن. فارسی زبان‌ها می‌توانند از ترجمه قرآن استفاده کنند و کلمات قرآن را به طور تقریب بفهمند و مضامین آیات قرآن را دریابند و در آنها فکر و تامل کنند.24

من می‌گویم که در جامعه قرآن اصل است. امت حزب الله باید یواش یواش با قرآن آشنا بشوند آن طوری که بتوانند مستقیم قرآن را از شما [قاریان ] گوش کنند و بفهمند. شما باید بتوانید در یک مجلس بالای منبر بروید و آیات قرآن را بخوانید و مردم با شنیدن این آیات اشک بریزند. ما این را می‌خواهیم. اگر شما می‌خواهید این کار را بکنید، باید بتوانید با صوت خودمان این مجلس را جذب کنید. این آداب و فنونی دارد.25

قرآن را با زبان خودش باید فهمید. ترجمه قرآن نمی‌تواند قرآن باشد. گرچه یک چیزی را نشان می‌دهد. اما به نظر من با قرآن باید انس گرفت. اگر کسی عربی هم نمی‌داند...اگر چند بار با دقت بخواند به تدریج یک فهم و برداشتی از قرآن پیدا می‌کند...قرآن تدبر می‌خواهد.29

عزیزان من، باید به سمت قرآن بروید. این راهی است که از رفتن آن پشیمان نخواهید شد. دخترها، پسرها، بزرگترها، بچه‌ها به سمت انس با قرآن حرکت کنید. قرآن را تلاوت کنید. هر روز بخوانید، در آن تدبر کنید...باید با ترجمه‌های قرآن انس بگیرید. بعد از آن که مقداری ترجمه قرآن و معنای کلمات را فهمیدید، آن وقت در قرآن تدبر کنید.30

اگر بخواهید قرآن در خانه‌ها، بین بچه‌ها، بین بزرگ‌ها، بین زن و مردها رواج پیدا کند، بایستی قهرمانان قرآنی را احترام کنید. این است که ما به این‌ها احترام می‌کنیم. این‌ها حامل قرآنند. این‌ها عزیزند.

هر کدام از شما یک نسخه قرآن در جیب بغلتان داشته باشید، اگر در جایی منتظر کاری می‌ایستید و فراغتی پیدا می‌کنید، یک دقیقه، دو دقیقه، پنج دقیقه، نیم ساعت، قرآن را باز کنید و به تلاوت آن مشغول شوید. تا با این کتاب انس پیدا کنید. تعدادی که این طور عمل کرده بودند، هر چند بسیار اندک بودند لیکن احساس می‌کردم که این‌ها با این که غالباً هم عربی نمی‌دانستند، اما از لحاظ فهم معارف اسلامی از دیگران برجسته‌تر بودند و به طور ممتازی با آنها تفاوت داشتند.41

آثار انس با قرآن از نگاه مقام معظم رهبری

انس با قرآن، معرفت اسلامی را در ذهن ما قوی‌تر و عمیقتر می‌کند. بدبختی جوامع اسلامی به خاطر دوری از قرآن و حقایق و معارف آن است. آن کسانی از مسلمانان که معانی قرآن را نمی‌فهمند و با آن انس ندارند، وضعشان معلوم است. حتی کسانی هم که زبان قرآن، زبان آنهاست و آن را نمی‌فهمند، به خاطر عدم تدبر در آیات، با حقایق قرآن آشنا نمی‌شوند و انس نمی‌گیرند...اگر در قرآن تأمل کنیم، اراده و استقامت ما قوی‌تر و بیشتر از این خواهد شد.(42)

از یکی از همسران پیامبر اکرم(ص) خواستند که آن بزرگوار را توصیف کند، در جواب گفت «کان خلقه القرآن» یعنی قرآن مجسم بود.43

انس با قرآن، معرفت عمومی یک کشور را بالا می‌برد. قرآن همه چیز ماست. نور است. این جوانان ما از وقتی که با قرآن مانوس شدند وضعیت خیلی فرق کرد. در طول هشت سال جنگ زیر آتش توپ و تفنگ جوانانی را در جبهه‌ها داشتیم که به مجرد این که بر زمین می‌نشستند و اندک فراغتی پیدا می‌کردند قرآنشان را باز می‌کردند و مشغول تلاوت می‌شدند. یا اگر در اتوبوس، و یا کامیون نشسته بودند و داشتند می‌رفتند، قرآنشان را در می‌آوردند و بنا می‌کردند به خواندن.44

بشریت در صدر اول [اسلام] به برکت عمل به قرآن، در علم، در اخلاق، در عمل و در پیشرفت‌های گوناگون مادی و معنوی اوج پیدا کرد، قران همیشه زنده است. قرآن، نیازهای انسان را مورد توجه قرار می‌دهد. قرآن در هر عصری می‌تواند بهترین نسخه سعادت انسان‌ها باشد.47

قرآن، مشکلات و گره‌های، فکری، مشکلات روحی و عاطفی را حل می‌کند. آرام، آرام که انسان با قرآن انس پیدا می‌کند، وقتی ذهن او از لحاظ جنبه عاطفی ـ چون روی ذهن اثر می‌گذارد ـ از لحاظ جنبه‌های اخلاقی یا جنبه‌های فکری به بن‌بست می‌رسد، کسی که با قرآن انس دارد می‌بیند که ناگهان ستاره‌ای می‌درخشد، می‌رود طرفش می‌بیند راه باز شد، قرآن این جور است.48

با تکرار آیات، فرصتی پیدا می‌شود برای اینکه ذهن شما به نکات قرآن التفات و توجه پیدا کند. هر چه طرز فکر انسان بالاتر و معرفت انسان بیشتر بشود، فهم او از قرآن عالی‌تر و راقی‌تر و روشن‌تر خواهد شد. و متقابلاً هر چه با قرآن بیشتر انس بگیرید و از قرآن استفاده کنید، معرفت و فکر شما بالاتر خواهد رفت.

این دو روی هم اثر متقابل دارند. هم قرآن به شما کمک می‌کند که معرفتتان نسبت به مفاهیم عالی آفرینش ـ مفاهیم اسلامی و الهی ـ بالاتر برود و نسبت به همه کائنات، همه آفرینش و همه مفاهیمی که در سر راه زندگی انسان قرار می‌گیرد، روشن بینی پیدا کند. هم به هر اندازه که این حالت در شما پیدا شود و روشن بینی شما بیشتر بشود، باز از قرآن استفاده بیشتری می‌کنید.

...ممکن است بعضی بگویند: عمل. البته بدون عمل که فایده‌ای ندارد، اما شما بدانید، اگر آن معرفت قرآنی که من عرض می‌کنم در شما به وجود بیاید عمل از آن انفکاک‌ناپذیر است.50

پی نوشت:

1ـ حدیث ولایت، ج 2،ص 218

2ـ همان، ج 3،ص 284

3ـ همان، ج 3،ص 329

5ـ همان، ج 8،ص 64

6ـ مراسم اختتامیه مسابقات قرآن کریم، 4/10/1374

7ـ مراسم اختتامیه سیزدهمین دوره مسابقات بین المللی قرآن کریم، 24/9/1375

8ـ حدیث ولایت، ج 2، ص 218

9ـ همان، ج 3،ص 286

10ـ همان، ج 3،ص 329

13ـ همان، ج 9،ص 199

16ـ همان، ج 9،ص 275

17ـ در مخصر ولایت،ص 57

20ـ مراسم اختتامیه سیزدهمین دوره مسابقات بین المللی قرآن کریم، 24/9/75

22ـ همان، ج 2،ص 218

23ـ همان، ج 3،ص 286ـ285

24ـ همان، ج 4،ص 45

25ـ همان، ج 7،ص 36

29ـ فرهنگ و تهاجم فرهنگی، 328

30ـ مراسم اختتامیه سیزدهمین دوره مسابقات بین المللی قرآن 24/9/75

41ـ حدیث ولایت، ج 9، ص 200

42ـ حدیث ولایت، ج 4، ص 45

43ـ همان، ج، ص 274

44ـ اختتامیه پانزدهمین دوره مسابقات بین المللی قرآن، 24/9/75

47ـ دیدار با دانشجویان شرکت کننده در مسابقات قرآن، 22/2/78

48ـ دیدار با نخبگان قرآنی، 5/8/78

50ـ صدا و سیما در کلام مقام معظم رهبری، انتشارات سروش، 1373، ص 109.

ضرورت و اهميت حفظ قرآن ‌كريم ازدیدگاه مقام معظم رهبری

اخيرا شاهد تأكيد دوباره مقام معظم رهبري درباره حفظ قرآن بوديم، ، اما به نظر مي‌رسد اين بار تأكيداتشان جدي‌تر از هميشه است، جامعه قرآني به ويژه حافظان و علاقه‌مندان به حفظ قرآن را مخاطب قرار داده است و حركتي نوين و جهشي فراگير مورد انتظار ايشان است. بديهي است اين موضوع از ابعاد مختلف قابل تحليل و بررسي است، كه تبيين فوائد، بركات و آثار حفظ قرآن يكي از اصلي‌ترين آنهاست. در اين چند سطر پيش رو سعي خواهد شد به اختصار به نكاتي در اين خصوص اشاره شود.

حفظ قرآن‌كريم در صورتي كه همراه باتوجه و فراگيري معاني و ترجمه آيات قرآن باشد، جامعترين روش انس با قرآن است. همگان مي‌دانند كه پايه حفظ هر مطلبي تكرار همراه باتوجه و تمركز است؛ بنابراين يك حافظ قرآن ناچار آيات قرآن را بارها و بارها، باتوجه ويژه تلاوت مي‌نمايد. بديهي است اين مداومت، انس با قرآن را براي حافظ پديد مي‌آورد و اين همان هدف نهايي از تلاوت و حفظ و ارتباط با قران است. ناگفته پيداست بسياري از آثار و بركاتي كه بر حفظ قرآن مترتب است از همين ريشه نشأت مي‌گيرد. باتوجه به حالات حافظان قرآن‌كريم به‌نسبت ديگر اقشار مرتبط با قرآن، مي‌توان اين خصوصيت را در آنان ملاحظه نمود.

اگر در كنار مطلب فوق به اين نكته نيز توجه كنيم كه دليل اصلي حفظ هر چيز نياز يا محبت و علاقه به آن است – كه البته اين خود نوعي نياز است – به اين حقيقت خواهيم رسيد كه جمع بين علاقه و انس نتيجه مباركي خواهد داشت و آن همنشين دائمي و در پي آن تغيير رفتار و منش و افكار در حافظ قرآن است و بسي سعادت براي انسان كه به اين قله رفيع صعود نمايد. به عبارت ديگر درك همنشيني با قرآن باعث تذكر است، توضيح اينكه حافظ قران با احساس همراهي و همنشيني با قرآن همواره تذكردهنده‌اي والامقام، صادق و قاطع دركنار خود مي‌يابد كه همانا قرآن است. چه بسا براي حافظ قرآن زمينه ارتكاب گناه يا رسوخ يك برداشت غلط و ناصواب و يا يك فكر انحرافي ايجاد مي‌شود، اما وقتي به خود تذكر مي‌دهد كه شخصيتي مطهر و الهي چون قرآن مراقب و همراه اوست، ‌ديدگانش بينا مي‌شود و اين روشن‌بيني باعث جلوگيري از آن انحراف خواهد شد:

 

إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنَ الشَّيْطَانِ تَذَكَّرُوا فَإِذَا هُمْ مُبْصِرُونَ (اعراف / 201)

البته اين سخن بدان معنا نيست كه حافظ قرآن معصوم است يا كساني كه حافظ قرآن نيستند از طرق ديگر به اين مقام نمي‌رسند، اما به آن معناست كه يك حافظ قرآن، به نسبت قبل از ارتباط خود از طريق حفظ با قرآن‌كريم، در اين زمينه پيشرفتي چشمگير خواهد داشت.

از سوي ديگر ايجاد اين انس و ارتباط همراه با علاقه و عشق باعث مي‌شود تا كمال همنشين در طرف مقابل تأثير گذاشته و به تدريج خصوصيات پسنديده‌اي در حافظ قرآن پديد ‌آيد. بديهي است دريافت اين خصوصيات به ميزان ظرفيت و استعداد حافظ قرآن ميسر خواهد بود. از مهمترين اين خصوصيات آرامش و طمأنينه‌اي است كه در قرآن كريم موج مي‌زند:

الَّذِينَ آَمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ (رعد / 28)

ذكر خداوند متعال باعث اطمينان است و اين ذكر مبارك همان قرآن‌كريم است

وَهَذَا ذِكْرٌ مُبَارَكٌ أَنْزَلْنَاهُ (انبياء / 50)

آرامش، گمشده انسان امروز است و همگان از طرق گوناگون در پي آنند، اما روشن است كه قرآن‌كريم كوتاه‌ترين راه و آسان‌ترين مسير براي دستيابي به اين مهم است.

از ديگر آثار قابل توجه حفظ قرآن همان است كه در سخنان مقام معظم رهبري ذكر شده و آن «ايجاد زمينه تدبر و تفكر در آيات قرآن» است. به فرموده ايشان براي يك حافظ قرآن كه با الفاظ قرآن و مفاهيم آن مأنوس است، توجه به نكات ارزشمند و استخراج راهكار براي اصلاح و بهبود زندگي مادي و معنوي و دستيابي به حيات طيبه تسهيل مي‌شود و حافظ قرآن براي جريان دادن ذهن در آيات قرآن از توانمندي خوبي برخوردار است. البته ضروري است براي رسيدن به اين سطح در آموزش‌هاي حفظ قرآن، در كشور تحولي ايجاد شود و به گونه‌اي برنامه‌ريزي صورت پذيرد كه اين مهم تحقق يابد.

نمونه‌هايي از احاديث اهل بيت(عليهم‌السلام) در باب فضيلت و بركات حفظ قرآن‌كريم

قال رسول الله (صلي الله عليه و ‌آله): « مَن أعطاهُ اللَّهُ حِفظَ كتابِهِ فَظَنَّ أنَّ أحَداً اُعطىَ أفضَلَ مِمّا اُعطىَ فقد غَمَطَ أفضَلَ النِّعمَةِ .» هر كس كه خداوند حفظ كتابش را به او ببخشد و گمان برد به كسي چيزي بهتر از او داده شده، با فضيلت‌ترين نعمت را كوچك شمرده است.

قال رسول الله (صلي الله عليه و آله): « لِحاملِ القُرآن إذا عَمِلَ بِهِ فَأحَلَّ حَلالَهُ و حَرَّمَ حَرامَهُ شَفْعٌ في عَشْرَةِ أهْلِ بَيْتِهِ يَوْمَ الْقِيامَةِ كُلُّهم قَدْ وَجَبَتْ لَهِ النّارُ .» حافظ عامل به قرآن كه حلال آن را حلال و حرام آن را حرام مي‌شمارد فرداي قيامت در مورد 10 نفر از بستگانش – كه همگي آنها اهل آتشند - حق شفاعت دارد.

قال علي(عليه‌السلام): «اِقرؤوا القرآنَ و استَظهِرُوهُ فإنّ الله تَعالي لا يُعذِّبُ قلباً وَعَي القرآنَ.»: قرآن را تلاوت كنيد و آن را به‌خاطر سپاريد، زيرا خداوند متعالي دلي را كه قرآن در خود دارد عذاب نمي‌كند.

قال رسول الله (صلي الله عليه و آله): «إنّ الّذي ليس في جَوفِهِ شيءٌ مِنَ القرآنِ كالبيتِ الخرابِ.»: كسي كه در درونش چيزي از قرآن نيست، دلش مانند خانه ويران است.

قال الامام الصادق(عليه‌السلام): «اَلحافِظُ القرآنِ العامِلُ بِه مَعَ السَّفَرهِ الكِرامِ البَرَرَهِ.»: حافظ قرآن كه بدان عمل كند، در آخرت رفيق و همراه فرشتگان و سفيران الهي خواهد  






 

 

 

 

 

درسي از حماسه سوم خرداد

 

 

 

درسي از حماسه سوم خرداد

در ساعت 2 بعد از ظهر روز سوم خرداد 1361 پس از 24 روز رزم بي‌امان، خرمشهر به طور كامل از اشغال نظاميان عراق خارج شد و عمليات پيروزمند بيت‌المقدس كه در دهم ارديبهشت اين سال آغاز شده بود، با اين آزادسازي به پايان رسيد.
شهر خرمشهر در چهارم آبان 1359 در پي 35 روز پايداري و جانفشاني به اشغال نظاميان عراقي درآمد و به مدت 578 روز (19 ماه) در تصرف بعثي‌ها باقي ماند.
پس از آزادسازي شهر، پرچم پرافتخار جمهوري اسلامي برفراز مسجد نيمه ويران «جامع خرمشهر» و پل تخريب شده اين شهر به اهتزاز درآمد و رزمندگان اسلام در اولين عكس‌العمل نماز شكر را در مسجد جامع خرمشهر اقامه كردند.
سالروز آزادسازي خرمشهر به عنوان يك روز ملي در كشور شناخته شده است. زيرا از اين مقطع به بعد، جنگ در جبهه نيروهاي نظامي ايران از حالت دفاعي خارج شد و به صورت تهاجمي درآمد و آغازي بر پيروزيهاي پياپي بعدي گرديد. به همين دليل بود كه از فرداي آزادسازي شهر خرمشهر هيأتهاي صلح بين‌المللي مأموريت خود را براي متوقف كردن جنگ آغاز كردند و صدور قطعنامه‌هاي بازدارنده سازمان ملل آغاز شد.
آزادسازي خرمشهر با تكيه بر علم و ايمان نيروهاي داخلي، از نقاط عطف تاريخ معاصر ايران به شمار مي‌رود. امام خميني(ره) در اين رابطه تصريح داشتند: «خرمشهر را خدا آزاد كرد.» به هر حال ملت ايران از اين ميدان، پيروزمندانه خارج شد.
هر ملتي در طول تاريخ خود گردنه‌هاي متعددي پيش روي دارد. سخت‌ترين اين گردنه‌ها و در عين حال ماندگارترين آنها دفاع از استقلال،‌تماميت، شرف و بويژه انديشه‌ها و باورهاي ملتها است. پيروزي انقلاب اسلامي در ايران و برچيده شده نظام 2500 ساله شاهنشاهي كه با خواسته استثمارگران دنياي نوين در تضاد بود، ارزشهاي جديدي فراسوي ملت كهن و بافرهنگ ايران قرارداد. ملت ايران بار ديگر با بازگشت بيش از پيش به فرهنگ اسلامي و ملي خويش به مقابله با همه تهاجمات برخاست. در اين بين حمله ارتش تا بن دندان مسلح صدام كه با حمايت دنياي استكباري غرب به وقوع پيوست، بارزترين اين تهاجمات بود. اين جنگ كه در داخل كشور به «دفاع مقدس 8 ساله» مشهور شد، برگ زريني بر پرونده افتخارات مردم اين سرزمين افزود و ايران و ايراني توانست از اين گردنه پر پيچ و خم تاريخ معاصر خود، سرافراز عبور كند.
بيش از دو دهه از آغاز اين جنگ مي‌گذرد. اما هنوز آن گونه كه شايسته حماسه‌سازيها و دلاوريهاي اين ملت است ارزشهاي مترتب بر اين دفاع مقدس در ميان نسل سوم انقلاب معرفي نشده است. در حاليكه هويت ملي و اسلامي نسل حاضر با تاريخ فداكاريها و ايثارگريهاي مردم در دوران دفاع گره خورده است و اگر بناست اين نسل به خويشتن خويش بازگشته و راه بنيانگذار جمهوري اسلامي و مدافعان اين مرز و بوم را ادامه دهد بايد طرحي نو درانداخته شود، اما چگونه؟
به عبارت ديگر بايستي به اين سئوال پاسخ داد كه اگر در دوران دفاع مقدس وظيفه آحاد مردم حضور در مناطق جنگي، پشتيباني تداركاتي و مالي از رزمندگان و مقاومت و پايداري در برابر كاستي‌هاي بوجود آمده از جنگ بود، وظيفه نسل امروز در دنياي كنوني چيست؟
سئوال ديگري كه در اين مقوله خودنمائي مي‌كند اين است كه اگر در آن دوران شاخص حركتهاي مردم بسيج بود و اين حركتها در آن دوران ويژگي‌هاي خاص خود را داشت آيا امروز نيز بسيج مي‌تواند محور حركت و مقاومت مردمي باشد يا خير؟ اگر پاسخ مثبت است ويژگي‌هاي بسيج در سالهاي پاياني قرن 14 هجري شمسي و سالهاي آغازين قرن 21 ميلادي چيست؟ به عبارت اخري در حال حاضر بسيجي كه به اعتقاد امام (ره) شجره طيبه است، چه كسي است؟
براساس سند چشم‌انداز برنامه 20 ساله توسعه همه جانبه كشور قرار است ايران به پيشرفته‌ترين كشور منطقه و نمونه موفق رشد و توسعه در سايه حكومت ديني برسد. آيا براي نيل به اين مهم، بازخواني پرونده جنگ تحميلي 8 ساله ضرورتي دارد يا خير؟ اگر ضروري است چگونه، از كجا، و توسط چه كسي بايستي آغاز شود؟
ما معتقديم كه در ادامه اين راه همچنان به فرهنگ ارزشمند بسيجي نيازمنديم با اين تفاوت كه اگر در آن زمان، از فرهنگ بسيج، توقع تشكيل يك نيروي توانمند و قابل اتكاء در بعد نظامي را داشتيم امروز از اين فرهنگ انتظار بسيج مردم در عرصه‌هاي علم،‌نرم‌افزاري و فن‌آوري داريم. فراموش نكنيم آن روز نيز قدرتهاي بزرگ با حمايتي كه از دشمنان ما به عمل آورده بودند، پيروزي ما در جبهه‌ها را غير ممكن مي‌دانستند ولي ما پيروز شديم و توانستيم استقلال، حاكميت ملي و تماميت ارضي خود را از گزند تعرض بيگانگان حفظ كنيم. امروز نيز همان قدرتها، پيروزي ما را در صحنه‌هاي علمي و فن‌آوري ناممكن مي‌دانند و براي اثبات باور خود به هرگونه تهديد، كارشكني، سنگ‌اندازي و بحران‌سازي متوسل مي‌شوند ولي ما كه «فرهنگ بسيج» را تجربه كرده‌ايم معتقديم اين گونه تلاش‌ها در مسير حركت ما بازدارنده نخواهد بود و با همان اراده كه در جبهه نظامي پيروز شديم در جبهه علمي و فرهنگي و فن‌آوري نيز به مدد دانش و ايمان نيروهاي داخلي بويژه نسل جوان به پيروزي خواهيم رسيد.

میلاد حضرت زهرا

میلاد دوخت نبی اکرم وروز مادر بر تمام مادران ودوست داران حضرت فاطمه مبارک

روزمعلم

 
 

معلم، معمار قلب هاست

چندین سال است بهانه مقدس شهادت معلمی بزرگ و فرزانه، استاد شهید مطهری رحمه الله دست مایه قدردانی و تجلیل از معلم شده است؛ معلمی که انسان ساز و فرداپرداز است و تکریم و تعظیم او، تکریم و تعظیم علم است. معلم، معمار قلب هاست و بذر نور در دل ها می افشاند. قدردانی و تجلیل از معلم، قدردانی از باغبانی است که هر صبح، سبدی از صمیمیت با خود به کلاس می برد و با انگشتان مهربان خویش، بر شاخه قلب ها فردا را پیوند می زند. معلم را توقع نام و نان نیست. این گمنام، هر روز از تنور داغ جانش، هزاران نان بر سفره گرسنه دل ها می بخشد و از علقمه قلبش، هزاران مشک به خیمه های عطش می رساند. تجلیل معلم، سپاس از انسانی است که هدف و غایت آفرینش را تأمین، و سلامت امانت هایی را که به دستش سپرده اند، تضمین می کند.

اهمیت علم

آموختن، تنها مورد تأکید مکتب والای اسلام نیست؛ بلکه بسیاری از فرزانگان غیر مسلمان هم چون سقراط، افلاطون، نیوتن و… نیز بر اهمیت آن صحّه گذاشته اند. از دیدگاه اسلام، انسان آگاه با انسان نااگاه مساوی نیستند. کسی که بدون آگاهی گام در راهی می گذارد و عملی را انجام می دهد، به بیراهه رفته است و هر چه در این بیراهه پیش رود، از مقصد خویش بیشتر فاصله می گیرد. شاید به همین دلیل است که حضرت علی علیه السلام می فرماید: «هیچ گنجی سودمندتر از علم نیست؛ در فراگیری آن بکوشید که فراگرفتنش نیکوست». و رسول خدا صلی الله علیه و آله فراگرفتن علم را بر هر مسلمان واجب می داند و تأکید می کند که ارجمندترین مردم، دانشمندان آنان و کم ارج ترین، کم دانش ترینشان است.

اهمیت تعلیم و تربیت و آثار آن

داشتن علم، به تنهایی ارزش نیست. هستند کسانی که دانش فراوان دارند، ولی مانند ظرفی پر از عسل اند که هیچ منفذی برای استفاده از عسل ها در آن ها نیست. علم دانشمند زمانی اهمیت دارد که آن را به دیگران منتقل کند و البته زکات دانش، آموختن آن به بندگان خداست. عنایت خداوند متعال به معلم پاک نهاد و ایجاد توفیقات بسیار زیاد برای او در صحنه های گوناگون زندگی خانوادگی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و… و نزدیکی به امامان معصوم علیهم السلام یکی از آثار تعلیم است. به اعتراف بسیاری از معلمان، یاد دادن به دیگران، بهترین عامل برای جای گزین شدن مطالب علمی در ذهن است؛ زیرا معلم در مقام تعلیم، راهبر و راهنمای علمی افراد زیادی است و این موقعیت حساس، سبب تلاش او در حل مشکلات علمی می شود که نتیجه اش، بالا رفتن سطح علمی وی نیز خواهد بود. دانش شخصی که بیاموزد ولی تربیت نشود، مانند اسلحه ای است که با آن جان انسان ها را به خطر می اندازد. در قرآن کریم که از تعلیم و تربیت به عنوان هدف پیامبران ذکر شده، در سه مورد تربیت بر تعلیم مقدم گردیده و تنها در یک آیه تعلیم بر تربیت مقدم شده است.

ارزش و مقام معلم

سخنی زیبا از امام صادق علیه السلام ارزش و مقام معلم خوب را روشن می سازد. حضرت می فرماید: «تمامی جنبندگان روی زمین و ماهی های دریا و هر کوچک و بزرگ در زمین و آسمان خدا، برای آموزگار خوب طلب آمرزش می کنند». معلم، شاگردانش، این امانت های الاهی را از آلودگی ها و تباهی ها حفظ کرده و سعی می کند با تعلیمات خود و تربیت آنان، زمینه رشد و کمالشان را فراهم آورد. انتظار جامعه از افراد به اندازه ارزش و مقام آنان است و بنابراین، معلمی که این چنین مقامی دارد، هیچ گاه مرتکب اعمال ناشایست نمی شود.

تأثیر معلم بر شاگرد

شاگردان به خاطر نفوذ روحی و معنوی معلم، تأثیرات شگرفی از او می گیرند که گاهی سرنوشت ملتی را تغییر می دهند. بیشتر انسان های موفق، کامیابی خود را مدیون معلمان خود می دانند و نیز افرادی هستند که سرخوردگی و شکست های زندگی شان، ناشی از برخورد بد معلمان است. استاد شهید مطهری رحمه الله درمورد تأثیر معلم خود حاج آقا میرزا علی شیرازی می گوید: «او بزرگ مردی بود. مرا برای اولین بار با نهج البلاغه آشنا کرد و درک محضر او را همواره یکی ازذخایر گران بهای زندگی خود می شمارم که حاضر نیستم آن را با هیچ چیز معاوضه کنم و شب و روزی نیست که خاطره اش در نظرم مجسم نشود و یادی از او نکنم و نامی نبرم».

سوز و گداز معلم

نخستین و اساسی ترین نشانه معلم نمونه، برخورداری او از سوز و گداز «انسان سازی» است. تنها عده معدودی از انسان ها هستند که همه وجودشان سرشار از سوز و گداز سازندگی است. این افراد عاشق تربیت هستند. قوی ترین انگیزه در آنها، سوز و شوق انسان سازی است. این افراد، از هدایت فردی به شادی و خرسندی دست می یابند. سوز و گداز، اساسی ترین و ضروری ترین ویژگی معلم نمونه است. چنین معلمی به مدرسه و کلاس عشق می ورزد؛ زیرا او در چنین محیطی بهتر و کامل تر می تواند به هدف انسان سازی خود برسد. یکی از ویژگی های یگانه معلم نمونه انسان، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ، سوز و عشق به هدایت و ارشاد انسان ها بود.

هنرمندی معلم

معلم بودن، تنها در انحصار معلومات نیست، بلکه افزون بر معلومات و تخصص، هر معلم باید با هنر معلمی آشنا باشد؛ یعنی بداند چگونه از معلومات خود بهره بگیرد و به عبارت دیگر، با چه زبانی با شاگردان سخن بگوید، چه شیوه هایی را در ارتباط با شاگردان در نظر بگیرد و چگونه با شاگردان ارتباط برقرار سازد. معلم نمونه با بهره گیری از فنون روان شناسی، با قدرت و مهارت، امواج متلاطم کلاس را آرام کرده، تسلط و توانایی اداره کلاس را عملاً عرضه می دارد. این روان شناسی معلم برای اداره هر کلاس، شیوه خاصی را در نظر می گیرد ؛ چنان که در خصوص تک تک شاگردان نیز رفتار خاصی را انتخاب می کند. به رعایت همه این اصول، «هنر معلمی» می گویند.

اخلاق معلم

انسان ها به طور فطری عاشق کمال هستند و بی اختیار در برابر کمال به خضوع درآمده، جذب آن می گردد. وقتی شاگردی جذب کمالی از کمالات معلم شود، به سوی آن کمال و صاحب کمال کشیده خواهد شد. تغییرات اخلاقی، با گفتار و پند و اندرز صورت نمی پذیرد، بلکه کردار و رفتار انسان هاست که موجب دگرگونی در دیگران می گردد.

امام صادق علیه السلام در سخنی ارزشمند می فرماید: «مردم را با اعمال و رفتار خود به خوبی ها دعوت نمایید و توجه داشته باشید که دعوت زبانی، فاقد ارزش و بها است». هر معلمی «مربی» است و بر این اساس، اخلاق و خوی معلم انسان را می سازد و درس و بحث علمی، بهانه ای بیش نیست.

فروتنی معلم

سزاوار است که معلم خوش خلق و فروتن باشد و با رفق و مدارا با شاگردان ارتباط برقرار سازد. از امام صادق علیه السلام نقل شده که امیرمؤمنان علیه السلام فرمود: «دانشمندان واقعی سه ویژگی دارند: دانش و بینش، حلم و بردباری، سکوت و آرامش و وقار». کسانی که عقل و خرد بیشتری دارند، قدرت کنترل نفس آنان در مقایسه با دیگران زیادتر است. وقتی بین دو انسان رابطه عاطفی و صمیمی نباشد، خود به خود جدایی بینشان به وجود خواهد آمد؛ زیرا نزدیکی و صمیمیت، بسیاری از توهمات و پیش داوری ها را از بین می برد. معلم متواضع با فروتنی خود، راه ارتباطی را به روی شاگرد می گشاید و شاگرد از این فرصت استفاده کرده، بسیاری از دشواری های فکری و روحی خود را حل خواهد کرد. رسول خدا صلی الله علیه و آله در این زمینه می فرماید: «به شاگردانی که درس می دهید و با آنان که از آن ها درس می آموزید، با نرمی و ملایمت رفتار کنید».

ویژگی های معلم موفق

ایمان و توکل به خدا

انسان برای پرواز به سوی کمال، به دو بال علم و ایمان نیاز دارد و معلم که جاده کمال را به شاگردانش می نمایاند، بیش از دیگران نیازمند این دو گوهر است، معلمی که به خدا ایمان ندارد، تنها آگاهی های خود را به شاگردانش منتقل می کند و شاگردان از آن دانش ها در امور دنیایی خود استفاده می کنند، ولی اثری در کمال انسانی آن ها نخواهد داشت. دانشمندان حقیقی، خداپرست و با ایمان بوده اند. بعضی از این دانشمندان، مشکلات علمی خود را با استمداد از خدای بزرگ و راز و نیاز به درگاهش حل می کردند.

امام جواد علیه السلام در این زمینه می فرماید: «ما وسیله و ابزاری بیش نیستیم و معلم واقعی خداست؛ پس باید در کارمان به او توکل کنیم».

اخلاص

معلم در خدمت مقدس خود، لازم است اندیشه اش را از هر چه غیر خداست پاک کند. معلمی که به خاطر پول، مقام، شهرت و… می آموزد، پاداش او همین ها خواهد بود و این امور در مقابل خشنودی خداوند متعال و پاداش بزرگ او بی ارزش است. عمل مخلصانه و قیام خدایی، موعظه رسول خدا صلی الله علیه و آله در قرآن کریم است که می فرماید: «ای رسول ما! (به امت) بگو که من به یک سخن شما را پند می دهم (و آن سخن این است) که برای خدا قیام کنید».

هدایتگری و مدیریت

هدف از بعثت رسول اکرم صلی الله علیه و آله هدایت مردم به سوی خدا بوده است؛ چنان که خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: «ای رسول ما! تو را فرستادیم تا به اذن خدا مردم را به سوی او دعوت کنی». معلم نیز به پیروی از رسول خدا صلی الله علیه و آله شاگردانش را به سوی هدایت و نور دعوت، و آنان را از تاریکی های گمراهی و جهل، به روشنایی علم و تقوا هدایت می کند. هم چنین معلم موفق کسی است که در کنار هدایت شاگردان، توانایی اداره کلاس را نیز داشته باشد. عواملی هم چون شوخی زیاد، مجال و میدان دادن بیش از حد به شاگردان، گفتگوی یک جانبه معلم و بی روح بودن کلاس و…به مدیریت او صدمه می زند. با پرسش از دانش آموزان و ایجاد تنوع گفتاری و رفتاری برای رفع خستگی شاگردان و آمادگی روحی و جسمی آنان به صورت های مختلف، می توان کلاس را به خوبی مدیریت و اداره کرد.

استقامت و پشتکار

معلم موفق در راه تعلیم شاگردان و از بین بردن جهل آنان، ثابت قدم و استوار می باشد. ممکن است او بارها و بارها مطلبی را به شاگردان خود، به ویژه کودکان کم سن و سال بگوید، ولی آنان نیاموزند. در این راه باید صبر کرد و دانست که نتیجه صبر، موفقیت است. دل های شاگردان کند ذهن، از سنگ سخت تر نیست و همان گونه که قطرات آب با گذشت زمان دل سنگ را می شکافد، تکرار و یادآوری مطالب توسط معلم نیز دل های سخت را خواهد شکافت.

داشتن بیان و قلم خوب

ابزار اصلی کار معلم، گفتار و سخن اوست و نیکوست از گفتاری گیرا و پرجاذبه برخوردار باشد. تحولات بزرگ جهان توسط کسانی صورت گرفته که دارای بیانی قوی بوده اند. خطبه ای کوتاه و شورانگیز از امام علی علیه السلام در جنگ صفین، روحی تازه در کالبد بی جان لشکر دمید و توانستند دشمن را تار و مار کرده و شریعه فرات را از سپاهیان معاویه باز پس گیرند. خطبه های پرشور امام سجاد علیه السلام و حضرت زینب علیهاالسلام در مرکز قدرت معاویه و یزید، آن چنان تکان دهنده و شورآفرین بود که تبلیغات چندین ساله آل ابوسفیان را نقش بر آب ساخت. اهمیت شیوه سخن گفتن برای معلم، کمتر از توان علمی او نیست. داشتن شیوه نگارشی خوب نیز برای معلم لازم است و از نظر درجه اهمیت، در درجه بعد از سخن گفتن قرار دارد؛ زیرا تهیه جزوه، طرح سؤال برای امتحان و…، به روش نوشتاری خوب نیاز دارد.

وظایف معلم

ایجاد روحیه تفکر و تعقل

رکن اساسی در تعلیم و تعلم، فکر کردن است که در دین مبین اسلام، اهمیت فراوانی دارد. امام علی علیه السلام می فرماید: «هیچ دانشی هم چون اندیشیدن نیست». از این رو، معلم می تواند روحیه تفکر را در شاگردان خود ایجاد کرده و از تکلیف و درس زیاد که فرصتی برای تفکر به آنان نمی دهد، بکاهد.

بالابردن توان علمی خویش

توقف در یک حد از دانش و آگاهی، نقص بزرگی برای معلم است. لازم است معلم همراه با زمان و پیشرفت علوم بر دانش خود بیفزاید. استفاده از تجارب دیگران در زمینه تدریس برای معلم مفید است و بر معلومات او می افزاید. نیوتن، کاشف جاذبه زمین می گوید: «علت ترقی من در کارها این بود که روی شانه غول های علم ایستادم و جهان را بهتر نگریستم». هم چنین لازم است یک معلم موفق، از فراگیری مهارت های آموزشی نوین، غفلت نورزد.

وفای به عهد و عمل به گفته ها

شاگردان در مورد وعده های معلم، حساس اند و قول های او را هرگز از یاد نمی برند. بنابراین، نوشتن وعده ها و تصمیم های روزانه در دفتر کوچکی و عمل کردن به آن ها، نشان از دقت معلم و راهی برای جلب اعتماد شاگردان دارد. معلمی که خود به گفته ها و نکات اخلاقی که بیان می کند عمل ننماید، سخنانش تأثیری نخواهد داشت و دانش وی بی ارزش خواهد بود. عالم بی عمل به «درخت بی بر» یا «ابر بی باران» می ماند. عیسی بن مریم علیه السلام فرمود: «بدبخت ترین مردم کسی است که او را دانشمند بشناسند، ولی عملی در او دیده نشود». راهنمایی های معلم در زمینه های مختلف در صورتی اثربخش است که خود در عمل به آن گفته ها از شاگردان پیشی گرفته باشد. باید از امام علی علیه السلام درس بگیریم که فرمود: «ای مردم! به خدا قسم شما را به هیچ اطاعتی ترغیب نمی کنم، مگر آن که خود در عمل به آن پیشی گرفته باشم».

آگاهی دادن و ایجاد انگیزه درسی

معلم سخت کوش، افزون به تدریس ماده درسی، دانش پژوهان را با اوضاع و احوال جهان امروز آشنا می کند تا نگرششان به جهان وسعت یابد. انسانی که محدوده فکری اش از چهار دیواری روستا یا شهرش آن طرف تر نمی رود، نمی تواند انسان ارزشمندی شود. خدمت به مردم، کشور و دین دیدی وسیع می خواهد. یک عامل مؤثر در بی رغبت بودن بعضی از شاگردان به ماده درس، انگیزه و هدف نداشتن است که معلم می تواند با معرفی موضوع درس و شناساندن جایگاه آن در بین علوم دیگر، این انگیزه و هدف را به وجود آورد. اگر شاگردان هدف از یادگیری درس مورد نظر و فایده آن را بشناسند، با رغبت بیشتری آن را دنبال می کنند.

روشنان زندگی: روز معلم

گمنامان آشنا

روز معلم، روز بزرگداشت عشق و ایثار است. تجلیل از کسانی که علم را جرعه جرعه در جان ها جاری می کردند. خود لحظه لحظه می سوختند و با دانش خویش، جامعه را می ساختند و فردایی باشکوه را نوید می دادند. امروز، روز بزرگداشت کسانی است که الف قدّشان، در راه تعلیم خوبی ها خمیده شد. روز پاسداشت عزیزانی است که در سنگر علم و دانش، سربازانی با اخلاص و دانشمند تربیت کردند. امروز، روز یاد کردن از گمنامان آشناست؛ آنان که دفترهای خاطرات از عطر یادشان آکنده است.

الفبای عشق

معلم عزیز! آن زمان که پای درست می نشستم و تو الفبای عشق را به من می آموختی، دلم از گوهر کلمات خالی بود و من با انبوهی از حرف ها به خانه بر می گشتم و شبانگاهان، با یاد تو به خواب می رفتم. سال ها از آن لحظات شیرین می گذرد، ولی هنوز یاد و نامت دردلم زنده است و تو را می ستایم که همچون انبیا، به تعلیم و تربیت عشق می ورزی. آن زمان برایم از دانایی می گفتی، محبت را می آموختی و زندگی را هجا می کردی، و من در سایه سار وجودت پیش می رفتم و قدم امروز به احترام نامت قیام می کنم، در زلال کلماتت رها می شوم و حدیث زندگی را با تو مرور می کنم. از قدم برمی داشتم. تو بودی که دست مرا گرفتی تا در پرتگاه ها و لغزش گاه های زندگی نیفتم. من نیز

نیکی ماندگار

بر اساس آموزه های دینی، آموختن دانش به دیگران، آثار معنوی ماندگاری برای آموزگار در پی خواهد داشت. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «آدمی در روز رستاخیز می آید و با خود کارهای نیکی چون

ابرهای انبوه یا کوه های سر به فلک کشیده دارد. پس می گوید: پروردگارا! اینها را که من انجام نداده ام، پس از کجایند؟ خداوند می فرماید: این دانش توست که به مردم آموختی و پس از تو بدان عمل کردند».(۱)پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در این روایت، آموزش را به عنوان نیکی ماندگاری برای معلمان معرفی می کند.

همگام با پیشرفت های علمی

دانایی، اندیشیدن و نوآوری، از ویژگی های معلمی است که همگام با علوم روز پیش می رود. معلم موفق کسی است که به اطلاعات پیشین خود بسنده نکرده، با فراگیری همیشگی دانش، در شکوفایی علمی دانش آموزان خود نقش مهمی ایفا کند. امام حسن علیه السلام می فرماید: «به مردم بیاموز و دانش دیگران را فراگیر تا دانش خود را استوار سازی و آنچه را ندانسته ای، بدانی».(۲)

بهترین چیزها

تعلیم و تربیت انسان ها، پاداش فراوانی به همراه دارد و کسانی که خالصانه به امر تعلیم مشغولند، از چنین پاداشی بی نصیب نخواهند بود. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید: «بهترین چیزهایی که انسان پس از خود به یادگار می نهد، سه چیز است: فرزند شایسته ای که برایش دعا می کند، صدقه جاریه ای که پاداشش به وی می رسد و دانشی که پس از وی بدان عمل می شود».(۳)

آمرزش خواهی ماهیان

یکی از آثار معنوی آموزگاری، برخوردار شدن از محبت بیکران پروردگار و بخشوده شدن خطاهاست. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «جنبندگان زمین، ماهیان دریا، هر جا نداری در هوا و همه اهل آسمان و زمین، برای آموزگار نیکی، آمرزش می خواهند».(۴) همچنین آن حضرت در جای دیگری سه بار می فرماید: «خدایا! آموزگاران را ببخشای» و سپس افزود: «و عمرشان را طولانی کن و کسب و کارشان را رونق بخش».(۵)

______________________________

۱٫ محمدبن حسن صفار قمی، بصائر الدرجات، قم، مکتبه آیه اللّه العظمی مرعشی نجفی، ۱۴۰۴ق، چ۱، ص ۵؛ علامه مجلسی، بحارالانوار، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۲، چ۴، ج۲، ص ۱۸٫

۲٫ محمد محمدی ری شهری، علم و حکمت در قرآن و حدیث، ترجمه عبدالهادی مسعودی، قم، انتشارات دارالحدیث، ۱۳۷۹، چ۱، ج۲، ص ۴۵۸٫

۳٫ همان.

۴٫ بصائر الدرجات، ص۳٫

۵٫ علم و حکمت در قرآن و حدیث، ج۲، صص ۴۶۱ ـ ۴۶۳٫

برترین بخشنده

معلمان و آموزگاران از سوی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم ،بخشنده ترین انسان ها دانسته شده اند. آن حضرت می فرماید: «آیا شما را از برترین بخشنده آگاه نسازم؟ خداوند، بخشنده ترین است و من، بخشنده ترین فرزند آدم علیه السلام هستم و بخشنده ترین کس پس از من، فردی است که دانشی می آموزد و آن را منتشر می کند».(۱)

مجاهد راه خدا

تعلیم دهندگان علوم و آموزگاران ارجمند جامعه، همانند مجاهد در راه خدا هستند؛ زیرا در راه پرورش شاگردان، از هیچ کوششی فروگذار نمی کنند. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید: «هرکس به مسجد من بیاید و هدفش، جز یاد گرفتن یا یاد دادن نیکی باشد، مانند مجاهد در راه خداست و هر کس برای غیر از این بیاید، چون کسی است که به تماشای کالای دیگران آمده است».(۲)

برتر از عابد

از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم درباره دو مردی از بنی اسرائیل پرسیدند که یکی از آنها دانشمند بود و نماز واجبش را می خواند و سپس نیکی ها را به مردم یاد می داد، و دیگری که روز را روزه می گرفت و شب به عبادت برمی خاست؛ کدام یک برترند؟ حضرت پاسخ داد: «برتری این دانشمندی که نماز واجب را می خوانْد و سپس می نشست و به مردم می آموخت، بر آن عابد که روز را روزه می گرفت و شب برمی خاست، مانند برتری من بر پایین ترین فرد شماست».(۳)

دورترین فرد

معلمان، وظیفه سترگی در برابر شاگردان برعهده دارند و رفتار آنان، از نگاه تیزبین دانش آموزان پنهان نمی ماند. گاه دیده شده که رعایت نکردن عدالت میان دانش آموزان، بعضی از آنها را از مدرسه و علم آموزی فراری داده است. در واقع معلمان وظیفه دارند افزون بر آموزش دانش آموزان، همه آنها را به یک دید بنگرند و هیچ تفاوتی میان آنان نگذارند. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید: «دورترین مردم از خدا، آموزگار کودکانی است که میان آنها به مساوات رفتار نکند».(۴)

______________________________

۱٫ همان، ۴۶۳؛ محمد محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ترجمه حمید رضا شیخی، قم، انتشارات دارالحدیث، ۱۳۷۹، چ۲، ج ۸، ص ۳۹۶۱٫

۲٫ علم و حکمت در قرآن و حدیث، ج۲، ص ۴۶۳٫

۳٫ میزان الحکمه، ج ۸، ص ۳۹۶۱٫

۴٫ علاءالدین متقی هندی، کنز العمال، تحقیق محمود دمیاطی، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۹ق، چ۱، ج ۱۶، ص ۱۰٫

شکر نعمت

هر نعمتی در درگاه خداوند نیاز به شکرگزاری دارد و خداوند نیز در صورت شکر نعمت، آن را افزون تر می کند. شکر نعمت دانش، بخشش و گستراندن آن در جامعه است. امام علی علیه السلام می فرماید: «سپاس گزاری دانشمند بر دانشش آن است که آن را به مستحقش آموزش دهد».(۱) امام صادق علیه السلام نیز در این باره فرموده است: «هر چیزی زکاتی دارد و زکات دانش، آموختن آن به دیگران است».(۲)

الگوی مناسب

درس دادن، بهانه ای است تا دانش آموز در کنار درس خواندن، در پی نیاز روحی و روانی اش پا را از محیط خانواده فراتر گذارد و وارد فضای گسترده تری به نام مدرسه شود و در آنجا، بر دانسته ها و توانایی ها خود بیفزاید. دانش آموز در پی سرمشقی کامل تر و تواناتر است تا با پیروی از او، خود را از نظر فضیلت های اخلاقی، همانند او گرداند. از این نظر، معلم به سبب برخورد رویارو با دانش آموز، موقعیت ممتازی دارد. ذهن فراگیر دانش آموز، پیوسته از تمامی رفتار و گفتار معلم الگو می گیرد. بنابراین، معلم باید بکوشد خود را به عنوان الگوی مناسب تقویت کند و به اخلاق انبیا و اولیا آراسته گردد.(۳)

حق دانش آموزان

رابطه سالم و جهت دار میان معلم و دانش آموز، از مهم ترین عوامل موفقیت معلم به شمار می آید. از این رو، شایسته است معلم برای برقراری این رابطه سازنده، نخست با دانش آموز رابطه ای عاطفی برقرار کند تا زمینه را برای ارتباط فکری و علمی آماده سازد. امام سجاد علیه السلام وظیفه معلم را در مورد شاگرد این گونه بیان می کند: «اما حق کسانی که به شنیدن کلام تو نشسته اند، این است که بدانی خداوند تو را سرپرست و حافظ حقوق آنان قرار داده است و تکلیف تو آن است که آنان را به بیشترین بهره ممکن برسانی. همواره با دانش آموز به خوشخویی و نرمی رفتار کن. این مسئولیت را به خوبی انجام ده و نیازهای معنوی آنان را برآورده ساز. نیز در مورد آنان، خیرخواه و نصیحت گر باش».(۴)

______________________________

۱٫ علم و حکمت در قرآن و حدیث، ج۲، ص ۴۶۷٫

۲٫ ابن شعبه حرانی، تحف العقول، ص ۳۶۴٫

۳٫ مجید رشید پور، معلم نمونه، انتشارات کعبه، ۱۳۷۳، چ۲، ص ۳۴٫

۴٫ شیخ صدوق، خصال، تصحیح علی اکبر غفاری، قم، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ۱۴۱۶ ه .ق، چ۵، ص ۵۶۷٫

رسیدگی به شاگردان

رسیدگی به وضعیت شاگردان، به ویژه در روزهای بیماری، از ویژگی های معلمان برتر است. یکی از شاگردان امام خمینی؛ می گوید: «امام اگر پی می بردند طلبه ای زحمتکش است و درس می خواند، خیلی برای او احترام قایل بودند. در ایام طلبگی، در قم به بیماری سختی دچار شدم. آن مقدار که امام در مدت بیماری به من مهربانی کردند و از من مراقبت نمودند، اگر پدرم در قم کنند».(۱) بود، به این شکل از من مراقبت نمی کرد. این تنها به این دلیل بود که من طلبه ای بودم غریب و در قم درس می خواندم، و روحیه شاگردپروری و غریب نوازی ایشان، موجب شده بود از من مراقبت

انجام وظیفه

یکی از شاگردان شهید رجایی می گوید: براساس رسمی نادرست، یک سال دو سه روز مانده به پایان اسفندماه، بچه ها کلاس ها را تعطیل کرده بودند. آقای رجایی را دیدم که سر ساعت وارد کلاس شد و بعد از مدتی، با دستی گچی از کلاس بیرون آمد. به سرعت وارد کلاس شدم و با می گویم».(۲) شگفتی دیدم مطالب درسی جدید را بر تخته نوشته و پیامی به این مضمون به دانش آموزان داده است: «من برای انجام وظیفه به کلاس آمدم و درس را نوشتم. سال نو را به همه تبریک

معلمی، عشق و هنر

معلمی، ارزش بسیار والایی در نزد بزرگان ما دارد. آنان به هر شیوه ممکن، از معلمان و مقام پرارج آنان یاد کرده اند تا بدین وسیله، انسان ها را از مقام ارزشمند آنان آگاه سازند. شهید رجایی می فرماید: «معلمی شغل نیست؛ معلمی عشق است. اگر به عنوان شغل انتخابش کرده ای، رهایش کن و اگر عشق توست، مبارکت باد».(۳) معلمی، هنری است که با درهم آمیختن عشق و علم، جامعه ای را می سازد و به جایگاهی والا می رساند. به اسکندر گفتند: چرا معلم خود را بیش از پدر، بزرگ می شماری؟ گفت: «زیرا پدر من، مرا از عالم ملکوت به زمین آورده و استاد، مرا از زمین به آسمان برده است».(۴)

______________________________

۱٫ محمدرضا سبحانی نیا و سعیدرضا علی عسگری، مهر و قهر (گلچینی از لطافت ها و صلابت ها در زندگی امام خمینی؛)،اصفهان، مرکز فرهنگی شهید مدرس، ۱۳۷۹، چ۲، ص ۷۴٫

۲٫ حسین بافکار، مشعل هدایت، قم، مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما، ۱۳۸۲، ج۱، ص ۶۷٫

۳٫ حسین دهنوی، معلم موفق، سازمان تبلیغات اسلامی، ۱۳۷۲، چ۱، ص ۳۷٫

۴٫ منیة المرید، ص ۲۴۱٫

شغل پیامبران

اسلام، معلمی را بسیار مقدس برمی شمارد؛ به طوری که خدای متعالی آن را شغل پیامبران قرار داده و در آیه ۱۶۴ سوره آل عمران و آیه ۲ سوره جمعه، به این مطلب تصریح کرده است. معلم، انسان مقدسی است که تأثیر کلام وی، بیشتر از تأثیر کلام پدر و مادر است.(۱) در تاریخ، شواهد فراوانی بر این مسئله وجود دارد؛ از جمله اینکه فرزند یزید وقتی در سال ۶۴ه .ق به حکومت رسید، چهل روز پس از خلافت، در یک سخنرانی، تمام کارهای پدر و جد خود را ناشایست خواند و آنان را غاصب عنوان کرد و لعن نمود و سپس خود را از خلافت خلع کرد. وی ۲۵ تا ۴۰ روز پس از این ماجرا، در ۲۱ سالگی از دنیا رفت و به گفته برخی، او را مسموم کردند.(۲) بنی امیه پس از بررسی، چنین نتیجه گرفتند که معلم او «ابن مقصومی»، دوستی علی علیه السلام را در او به وجود آورده است. پس او را دستگیر کردند و زنده به گور نمودند.(۳)

هنر معلم

هنر معلمی این نیست که فقط به تدریس بپردازد، بلکه او باید روحیات انسانی را در شاگرد پرورانده و روحیات غیر انسانی او را از بین ببرد. همه خلفای اموی از طاغوت های خودکامه بودند و با خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دشمنی می کردند، ولی در این میان، عمربن عبدالعزیز (هشتمین خلیفه اموی) راه اعتدال در پیش گرفت. او فدک را به فرزندان حضرت زهرا۳ برگرداند و اهانت به نام علی علیه السلام را که معاویه پس از شهادت آن حضرت رواج داده بود، ممنوع کرد. خود او می گوید: «سخن معلمم درباره امام علی علیه السلام و نیز گفتار پدرم در سینه ام استقرار یافت و با خدا عهد کردم اگر روزی زمام حکومت به دستم رسید، سنت زشت اهانت به علی علیه السلام را ممنوع سازم. بنابراین، وقتی به حکومت رسیدم، به عهد خود وفا کردم».(۴)

مدال پرافتخار

یک سال به آقای رجایی خبر دادند که معلم نمونه شده است، آیا حاضر است برای دریافت مدال معرفی گردد. او با بی تفاوتی گفت: «آن را لازم ندارد» و در مقابل تعجب مدیر و دیگران گفت:

______________________________

۱٫ ره توشه راهیان نور، قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، ۱۳۷۷، ص ۴۰۱٫

۲٫ علامه مجلسی، بحارالانوار، تهران، المکتبه الاسلامیه، ۱۳۷۱، چ ۳، ج۴۶، ص ۱۱۸٫

۳٫ شیخ عباس قمی، تتمة المنتهی، تهران، پیام آزادی، ۱۳۷۹، چ۱، ص ۶۹٫

۴٫ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، قم، کتابخانه آیت اللّه العظمی مرعشی نجفی، ۱۳۸۰ه .ق، چ۲، ج۴، صص ۵۸ ـ ۵۹٫

«اگر دانش آموزی به هنگام تدریس، رسش را خوب بفهمد و لبخند رضایت بر لبانش نقش بندد، همان مدال معلم است و به آن افتخار خواهد کرد».(۱)

ثواب آموزش در احادیث معصومان:

امام باقر علیه السلام : هر کس یک باب هدایت آموزش دهد جو با آموزش خود، دروازه ای از هدایت را بگشایدج، برای او همانند پاداش کسی است که به آن عمل کند و از پاداش عمل کنندگان به آن نیز چیزی کاسته نمی شود.(۲)

امام صادق علیه السلام : هر کس (کار یا علم) نیکویی را به دیگری بیاموزد، برایش همانند پاداش کسی باشد که به آن عمل کند. جراوی می گوید:ج عرض کردم: اگر دانش آموز آن علم را به دیگری بیاموزد، آیا باز هم پاداشی برای معلم اولی هست؟ حضرت فرمود: اگر به همه مردم (هر یک به واسطه دیگری) آموزش دهد، برای او همانند آن پاداش (هر کسی که به آن علم عمل کند) هست. راوی می پرسد: حتی اگر معلم اول از دنیا برود؟ امام صادق علیه السلام پاسخ می دهند: حتی اگر مرده باشد(۳) نیز همانند ثواب هر کس که به آن علم عمل کند، بعد از مرگ نیز برای آن علم نخستین معلم خیر منظور می شود.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم : اگر کسی علمی را یاد گیرد و آن را به مردم بیاموزد، این کار او صدقه است.(۴)

پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم : بهترین صدقه، این است که انسان علمی را یاد گیرد و سپس آن را به برادر خود آموزش دهد.(۵)

معلم از نگاه امام خمینی؛

شغل معلمی همان شغل انبیاست. پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم معلم همه بشر است و بعد از او حضرت امیر علیه السلام باز معلم همه بشر است.

وظیفه معلم، هدایت جامعه است به سوی اللّه .

شما معلمین، یک شغل بسیار شریف دارید.

______________________________

۱٫ مشعل هدایت، صص ۶۶ ـ ۶۷٫

۲٫ تحف العقول، ص ۲۹۷٫

۳٫ بحارالانوار، ج۲، ص۱۷؛ میزان الحکمه، ج۸، ص ۳۹۵۷٫

۴٫ میزان الحکمه، ج۸، ص ۳۹۵۵؛ منیة المرید، ص ۱۰۵٫

۵٫ منیة المرید، ص ۱۰۵٫

معلم، امانتداری است که غیر از همه امانت ها، انسان امانت اوست.کلید سعادت و شقاوت یک ملت، دست جقشرج فرهنگی است.

شما باید خیلی توجه داشته باشید که شماها یک مردم عادی نیستید؛ شما معلم نسلی هستید که در آتیه، همه مقدرات کشور به آن نسل سپرده می شود.

صلاح و فساد یک جامعه، به دست مربیان آن جامعه است.

این نونهالانی که امید آتیه کشور اسلامی هستند، اینها امانت هایی هستند در دست معلمین.(۱)

توجه کنید که دوره مدارس، مهم تر از دانشگاه است؛ چرا که رشدعقلی بچه ها در این دوره شکل می گیرد.

جوانان عزیزی که استقلال و آزادی کشور در آینده منوط به تربیت صحیح آنان است، قائل باشند.(۲) دستگاه های آموزشی متعهد و دل سوز برای نجات کشور، اهمیت ویژه ای در حفظ نوپایان و

______________________________

۱٫ کلمات قصار امام خمینی(ره)، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)، ۱۳۷۸، چ۵، ص ۲۰۴٫

۲٫ همان، ص ۱۸۵٫

 

ویژه نامه روز معلم

خانه دوم

مدرسه، خونه دوم همه بچه مدرسه ای هاست. توی این خونه، آقامعلم وخانم معلم، به جای پدر ومادر هستند و دانش آموزای کلاس که با هم دوست و رفیق اند، مثل خواهر و برادرند. خلاصه، خونه دوم همه ما، اون قدر جذاب و قشنگه که هیچ چی از خونه اول کم نداره. معلم، چراغ این خونه رو روشن نگه می داره. دست مهربونش رو به سر بچه ها می کشه و همه اون ها رو سر سفره علم خودش مهمون می کنه. اون وقت به اندازه اشتهای هر دانش آموز، غذای علم و دانش به اون ها می ده. بچه ها! هر قدر می تونید از غذاهای رنگارنگ معلم بر سر سفره دانش بخورید که پرخوری کردن درکنار سفره علم و دانش، نه تنها بد نیست؛ بلکه خیلی هم خوبه.

کوله بار دانش

یک کلاس بود و چند تا نیمکت. تو هر نیمکت، چند تا دانش آموز و هر دانش آموز با چند تا کتاب. کلاسْ یک چیزی کم داشت و همه منتظر بودند. از دور، صدای پا اومد. یک نفر به کلاس نزدیک شد. چند ثانیه بعد، کسی وارد کلاس شد. بله، انتظار تموم شده بود و آقا معلم به کلاس اومده بود. بچه های کلاس با صدای برپای مبصر، روی پا ایستادند. معلم، نگاه مهربونش رو به بچه ها انداخت. بعد تشکر کرد و همه نشستند. معلم به سمت تخته سیاه رفت. گچ برداشت و شروع کرد به نوشتن. این کار هر روزش بود. او هر روز پنجره ای به سمت باغ پر گل دانش باز می کرد و ما رو به اون جا می برد و ما هر روز وقت ظهر، پس از گشت و گذار توی باغ دانش، با کوله باری از چیزهایی که یاد گرفته بودیم، به خونه هامون برمی گشتیم.

روز سپاس

روز معلم، روز تشکر و قدردانیه. روز سپاس ازمعلمای عزیزمونه که برای ما خیلی زحمت می کشند؛ اون هایی که تمام وقت خودشون رو برای با سواد کردن ما بچه ها، صرف می کنن و با تلاش زیاد، به ما خواندن و نوشتن یاد می دن. آرزوی همه معلم ها، اینه که ما درس بخونیم، به شهر علم و دانش وارد بشیم و از صحرای خشک و بی آب و علف نادونی بگذریم…! این طوری وقتی بزرگ می شیم، آدم موفقی می شیم و پیروز و سربلند، زندگی می کنیم و به انسان های دیگر هم کمک و خدمت می کنیم. ما می تونیم با درس خوندنمون، آرزوی معلم های زحمت کش رو برآورده کنیم.

یک معلم بزرگ

امروزکه روز معلمه، همه جا حرف از یک معلم بزرگه. یک روحانی عالم و دانشمند که شاگردهای زیادی داشت و علم و دانش فراوان خودش روبه اون ها یاد می داد. اسم او مرتضی بود؛ مرتضی مطهری. شهید مطهری، یک نویسنده بزرگ هم بود و کتاب های زیادی نوشت. مردم ایران،شهید مطهری رو خیلی دوست داشتند و قدر معلم بزرگی مثل او رو می دونستند و از او درس های فراوانی گرفتند. اما در دل یک شب تاریک، نقشه شوم آدم های نادون، مطهری رو از ما گرفت. خبر شهادت او، مردم ایران رو در غم بزرگی فرو برد. بچه ها! هر سال، دوازدهم اردیبهشت، روز شهادت این معلم بزرگ که می شه، ما یک تصمیم بزرگ می گیریم؛ تصمیم بر این که مثل او راه دانش رو ادامه بدیم.

مثل یک باغبان

معلم، مثل یک باغبون زحمت کشه که بامراقبت و توجه او، گل ها رشد می کنن. معلم، باغبون باغ مدرسه است و شما دانش آموزای خوب، گل های این باغید. اولِ مهر که مدرسه ها باز می شه، معلم، شروع به کار می کنه. معلم با هر درسی که به دانش آموزای خوبش میده، بذر دانش رو درذهن اون ها می کاره و اون ها رو آبیاری می کنه تا این که یواش یواش، بچه ها چیزهای بیش تری یاد می گیرن و ریشه و برگ دانش پیدامی کنن. بعد که علم ودانش اون ها بیش تر و بیش تر می شه، گل دانایی شکوفه می کنه و گل های رنگارنگ علم و دانش تو کلاس، به وجود می آن. بله بچه ها، آخر سال که شما با کارنامه قبولی ازمدرسه بیرون می آیید، گل های زیباو خوشبویی هستیدکه به دست باغبون مهربونتون، معلم زحمت کش، شکوفه کردید.

الگوی خوب

مریم، یک سیب سرخ جلو خودش گذاشت و یک نقاشی از روی اون تو دفترش کشید. سیب سرخ، الگوی قشنگ وزیبایی بود و نقاشی مریم نمره بیست گرفت. دفتر زندگی ما هم، پر از نقاشی های جور واجوریه که به وسیله کارها و رفتارها و حرف های ما کشیده می شن. بچه های گلم! تو دفتر نقاشی زندگی، معلم، الگوی خیلی خوبیه؛ چون معلم، آدم با اخلاق، با ادب و با ایمانیه که اگه همه ما سعی کنیم مثل او باشیم، کارهای درست انجام بدیم و راستگو باشیم، اون وقت ما هم مثل او، انسان مفیدی می شیم که همه بهمون افتخار می کنن. ما هم مثل معلم، الگو می شیم تا بچه های دیگه از روی رفتار و حرف های ما نقاشی کنند و دفتر زندگیشون، ازکارها و فکرای خوب پر بشه.

معلمی، شغل پیامبران

تو کلاس جواد، بالای تخته سیاه، تابلوی کوچیکی وجود داره که با خط زیبا نوشته شده «معلمی، شغل انبیاست». وقتی زنگ آخر به صدا در اومد و جواد به خونه رسید، از پدرش خواست تا درباره این جمله برای او توضیح بده. پدر که در حال خوندن یک کتاب بود، کتاب رو بست و گفت: ببین پسرم، کار پیامبران، مثل کار معلمان، یاد دادن خوبی هاست. خدای بزرگ، پیامبران رو برای تعلیم و تربیت مردم فرستاده و معلم هم در مدرسه، دقیقا همین کار رو انجام می ده. او به بچه ها علم و دانش یاد می ده، و اون ها رو به سمت خوبی و نیکی، راهنمایی می کنه، پس شغل معلمی هم مثل کار پیامبران، خدایی و مقدسه و همه ما باید مثل پیامبران، به معلمای خوبمون احترام بگذاریم و اون ها رو دوست داشته باشیم.

بهترین هدیه

امروز که روز معلمه، هر کسی دوست داره یک چیزی به معلمش هدیه بده، از زحمت های او تشکر کنه و اونو خوشحال ببینه. امروز، خانم معلم بعد از این که کادوهای بچه ها رو گرفت و از اون ها تشکر کرد، گفت: بچه های گلم، چیزی که منو خیلی خوشحال می کنه، خوب درس خوندن شما و نمره های بیست شماست. من وقتی می بینم شما درس هاتون رو خیلی خوب یاد گرفتید، خیلی خوب درس می خونید و به اون علاقه دارید، از ته دل خوشحال می شم، خستگی خودم رو فراموش می کنم و برای یاد دادن به شما، نیرو می گیرم. بچه های کلاس هم که به راز خوشحالی واقعی معلم پی برده بودند، تصمیم گرفتند همگی حسابی درس بخونن تا خانم معلم رو خوشحال کنند.

شعر عید نوروز و طبیعت

ساقیا ! آمدن عید مبارک بادت
وان مواعید که کردی مرواد از یادت
 
******************************
چند گویی که چو هنگام بهار آید
گل بیارید و بادام به بار آید
 
روی بستان را چون چهره ی دلبندان
از شکوفه رخ و از سبزه عذار آید
 
این چنین بیهوده ای نیز مگو با من
که مرا از سخن بیهوده عار آید
 
شصت بار آمد نوروز مرا مهمان
جز همان نیست اگر ششصد بار آید
 
هر که را شست ستمگر فلک آرایش
باغ آراسته او را به چه کار آید ؟
 
سوی من خواب و خیال است جمال او
گر به چشم تو همی نقش و نگار آید
 
" ناصرخسرو "

******************************
 
نوروز بزرگم بزن ای مطرب امروز
زیرا که بود نوبت نوروز به نوروز
 
کبکان دری غالیه در چشم کشیدند
سروان سهی عبقری سبز خریدند
 
بادام بنان مقنعه بر سر بدریدند
شاه اسپرمان چینی در زلف کشیدند
 
" منوچهری "
 
******************************
باز متواری روانِ عشق ، صحرائی شدند
باز سرپوشیدگانِ عقل ، سودائی شدند
 
باز مستوران جان و دل پدیدار آمدند
باز مهجوران آب و گِل تماشائی شدند
 
" سنایی "
 
******************************
یقین آنجاست آن جانان ، امیر چشمه حیوان
که باغ مرده شد زنده ، و جان بخشیدن اوتاند
 
******************************
باد آمد و بوی عنبر آورد
بادام ، شکوفه بر سر آورد
 
شاخ گل از اضطراب بلبل
با آن همه خار سر درآورد
 
" سعدی "
 
******************************
هست ایام عید و فصل بهار
جشن جمشید و گردش گلزار
 
" منوچهری دامغانی  "
 
******************************
عید است و نو بهار و جهان را جوانیی
هر مرغ را به وصل گلی شادمانیی
 
" امیرشاهی سبزواری  "
 
******************************
آمد بهار و یافت جهان اعتدال او
مرغ دل از نشاط برآورد سال نو
 
" طالب آملی  "
 
******************************
طوفان گل و جوش بهار است ببینید
اکنون که جهان برسرکار است ببینید
 
این آینه هایی که نظر خیره نمایند
در دست کدام آینه دار است ببینید
 
" صائب تبریزی  "
 
******************************
چو گشت از روی تو دلشاد نوروز
در گنج طرب بگشاد نوروز
 
" کمال الدین اسماعیل  "
 
******************************
به جمشید برگوهر افشاندند
مرآن روز را روز تو خواندند
 
سرسال نو هرمز و فرو دین
برآسوده از رنج دل ، دل زکین
 
" فردوسی توسی  "
********************************************
 
نوروز بزرگم ، بزن ای مطرب ، امروز
زیرا که بود نوبت نوروز به نوروز
 
" منوچهری دامغانی  "
 
 
====================================================
نوروز که هرچمن ، دل افروز بود
نقش گل و خار عبرت آموز بود
 
گر جامه به جان ز معرفت نو گردد
هرروز به دل "نشاط نوروز" بود
 
" شکیب اصفهانی  "
 
=========================================
 
تا هست چنین که طبع اطفال
در هرشب عید شادمان است
 
" اهلی شیرازی  "
 
============================================
رسید موسم نوروز و روزگار شکفت
فرخنده گلِ شادی ، بهار شکفت
 
" فیاض لاهیجی "
 
............................................................................... 

عید نوروز و بهار

این عید سعید عید اسعد باشد
ملت ‏به پناه لطف احمد باشد
 
بر پرچم جمهوری اسلامی ما
تمثال مبارک محمد (ص) باشد

" حضرت امام خمینی (ره) "
 

-------------------------------------------------------------------------

صدای پای بهار ( عید نوروز )

شعر بهار

برف و یخ آب شد
چشمه ‏ها شد روان
 
شد زمین رنگ‏رنگ
خنده زد آسمان
 
باز دنیای ما
شاد و پیروز شد
 
آمد ، آمد بهار
عید نوروز شد
 
پر شد از بوی گل
کوچه ‏ها ، خانه ‏ها
 
باز آغاز شد
رقص پروانه‏ ها
 
باز هم پهن شد
سفره هفت سین
 
سبز شد ، سرخ شد
هر کجای زمین
 

دههٔ فجر به روزهای ۱۲ تا ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ گفته می‌شود

دههٔ فجر به روزهای ۱۲ تا ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ گفته می‌شود که طی آن سید روح‌الله خمینی بعد از تبعید پانزده ساله در دوازدهم بهمن سال ۱۳۵۷ یه ایران وارد و در نهایت با اعلام بی‌طرفی ارتش شاهنشاهی، سلطنت پهلوی در بیست و دوم بهمن ماه منقرض شد.

محتویات

 [نهفتن] 

۱۲ بهمن روز ورود روح‌الله خمینی به ایران در این روز بزرگترین استقبال تاریخ در تهران برگزار شد؛ بطوری که طول جمعیت استقبال کننده از آیت‌الله خمینی به ۳۳ کیلومتر رسیده بود. در ساعت ۹:۵۰ دقیقه بامداد روز دوازدهم بهمن هواپیمای حامل خمینی در میان تدابیر شدید امنیتی در فرودگاه مهرآباد برزمین نشست. خمینی پس از ورود به فرودگاه و ایراد سخنرانی طبق برنامه‌ای که از قبل تنظیم شده بود عازم قبرستان بهشت زهرا شد. خمینی در میان استقبال گسترده مردم تهران در ساعت یک بعد از ظهر وارد قطعه ۱۷ که مدفن شهدای انقلاب بود شد و سخنرانی خود را ایراد نمود.[۱]

وقایع 13 بهمن :

 امام خميني در جمع روحانيون بيانات مبسوطي را ايراد كردند. ايشان در قسمتي از اين بيانات فرمودند: رژيم سلطنتي از اول خلاف عقل بود ... هر ملتي بايد خودش سرنوشت خودش را تعيين كند. 2- راديو مسكو: دانشجويان ايراني مقيم آمريكا عليه مداخله آمريكائي‌ها در امور داخلي ايران، در برابر كاخ سفيد تظاهرات كردند.

وقایع ۱۴ بهمن :

ساعت ۹ بامداد روز شنبه ۱۴ بهمن در محل مدرسه شماره ۲ علوی یک مصاحبه مطبوعاتی با حضور قریب به سیصد خبرنگار ایرانی و خارجی برگزار شد که در آن ابتدا خلاصه‌ای از نظریات آیت‌الله خمینی خوانده شد؛ سپس سوالات خبرنگاران آغاز گردید که خلاصه‌ای از پاسخ خمینی به این شرح بود:

« کاری نکنند که مردم را به جهاد دعوت کنم، اگر موقع جهاد شد می‌توانیم اسلحه تهیه کنیم. دولت را بزودی معرفی خواهیم کرد. اعضای شورای انقلاب تعیین شده‌اند. از ارتش می‌خواهم هر چه زودتر به ما متصل شود. ارتشیان فرزندان ما هستند، ما به آنها محبت داریم باید به دامان ملت بیایند. قانون اساسی که تدوین شده به آراء عمومی گذاشته می‌شود تمام اتباع خارجی بطور آزاد در ایران زندگی خواهند کرد.[۲]  »

وقایع 15 بهمن :

1- حضرت امام خميني طي يك سخنراني جوانان را به ادامه تظاهرات و اعتصابات فرا خواندند.


2- وزراي خارجه آمريكا و انگليس طي ديدار ديويد اوئن از آمريكا، در مورد اوضاع ايران به گفتگو نشستند. بغداد نيز با اعزام هيأتي به عربستان، به بررسي اوضاع ايران و منطقه پرداخت.

3- ژنرال هايزر، فرستاده ويژه آمريكا به ايران، با اتمام مأموريت حساس خود و مذاكرات مكرر با مقامات ايراني، عازم آمريكا شد. سخنگوي وزرات خارجه آمريكا گفت: هايزر سعي كرد تا نظاميان ايران از بختيار حمايت كنند. وي به اين علت ايران را ترك كرد كه اقامت وي به احساسات ضد آمريكايي در ايران دامن مي‌زد.


4- همافران نيروي هوايي در بهبهان به عنوان طرفداري از امام خميني، دست به راهپيمايي زدند.

5- آيت‌الله سيدمحمدباقر صدر با ارسال نامه‌اي از عراق براي حضرت امام، از مبارزات ملت ايران حمايت كرد.

6- به مناسبت ورود حضرت امام به ايران، از سوي آيت‌الله مرعشي نجفي تلگرامي براي ايشان ارسال شد.

تذكر: برژنف از سيزدهم تا هفدهم ژانويه 1979، مطابق با بيست و سوم دي ماه 1357، در بلغارستان بسر مي‌برده است.

7- شهردار تهران در حضور حضرت امام استعفا كرد. امام سپس وي را مجددا به عنوان شهردار منصوب كردند. جواد شهرستاني از سوي دولت بختيار ممنوع‌الخروج شد.

8- گروهي از نمايندگان مستعفي مجلس شورا با حضرت امام ديدار كردند.

وقایع 16 بهمن :

تعیین دولت موقت

امام خمینی در روز ۱۶ بهمن طی فرمانی مهدی بازرگان را به عنوان نخست وزیر موقت تعیین و معرفی کرد. عصر همان روز در سالن سخنرانی مدرسه علوی یک مصاحبه مطبوعاتی بین‌المللی ترتیب داده شد، در این جلسه بازرگان برنامه و وظایف دولت موقت را تشریح کرد و افزود برگزاری همه پرسی درباره تغییر رژیم، برگزاری انتخابات مجلس موسسان و انجام انتخابات مجلس از وظایف این دولت است.[۳]

وقایع 17 بهمن :

1- امام خميني در سخنان خود گفتند: كار عاقلانه و مفيد به حال كشور اين است كه بختيار و ارتش در مقابل انقلاب اسلامي، عكس‌العملي مثبت داشته باشند. 2- در پاسخ به پيام‌هاي تشكر از سوي مردم و يا شخصيت‌ها و گروه‌هاي مختلف به مناسبت ورود حضرت امام به كشور، از سوي ايشان پيام تشكري خطاب به عموم انتشار يافت. 3- بازرگان موقتا از رهبري نهضت آزادي كناره‌گيري نمود و به مدرسه علوي نقل مكان كرد. تذكر: در حكم نخست وزيري حضرت امام از وي خواسته شده بود تا بدون واسبتگي حزبي و گروهي به پست نخست وزيري اشتغال يابد. 4- دكتر سعيد، رييس مجلس شورا، در جلسه امروز مجلس اظهار داشت: بازگشت حضرت‌ آيت‌الله العظمي خميني، مرجع عاليقدر تشيع را به خاك وطن از طرف خود و عموم نمايندگان خوش آمد مي‌گويم. 5- دلوايح محاكمه وزراي سابق و انحلال ساواك، در جلسه مجلس شورا به تصويب رسيد. 6- در مراسم فارغ التحصيلي دانشجويان دانشكده افسري، افسران جوان از سوگند وفاداري به شاه معاف شدند. 7- حجت‌الاسلام فلسفي پس از هشت سال ممنوعيت از سخنراني، در حضور امام و مردم ديدار كننده از ايشان، سخنراني كرد.

وقایع 18 بهمن:

 1- حضرت امام در ديدار با روحانيون شهر اهواز گفتند: ادامه نهضت يك تكليف است. 2- فرماندار نظامي تهران به اين دليل كه مردم به مقررات حكومت نظامي اهميت نمي‌دهند، ساعات منع عبور و مرور را كاهش داد. 3- سيزده نفر ديگر از نمايندگان مجلس استعفا دادند. 4- مجمع عمومي سازمان ملل متحد از اوضاع ايران اظهار نگراني كرد.

راه‌پیمایی ۱۹ بهمن :

روز نوزدهم بهمن ماه بزرگ‌ترین راه پیمایی انقلاب صورت گرفت.[۴] در قطعنامه پایانی راه پیمایی نخست وزیری مهدی بازرگان توسط تظاهرکنندگان تایید شد.[۵]

وقایع ۲۰ بهمن :

در روز ۲۰ بهمن ماه که مصادف با روز جمعه بود، مردم در دانشگاه تهران اجتماع کرده بودند تا سخنرانی رییس دولت موقت را استماع نمایند. در همین هنگام در غرب تهران درگیری شدیدی صورت گرفت؛ عده زیادی از افراد گارد شاهنشاهی به پادگان همافران نیروی هوایی حمله بردند و به محض آغاز درگیری آنان عده زیادی از جوانان وابسته به جناح‌های مختلف به نفع همافران وارد صحنه درگیری شدند. این درگیری خونین ده‌ها نفر کشته و مجروح بر جای گذاشت ولی در نهایت همافران توانستند حلقه محاصره نیروهای گارد را بشکنند.[۶]

وقایع ۲۱ بهمن :

روز بیست و یکم بهمن ماه روز نبرد مسلحانه همه جانبه مردم و نیروهای دولتی بود. درگیری خونین مردم و لشکر گارد در این روز به اوج خود رسید؛ و جنگ تانک‌ها با مردم مسلح باعث کشته و زخمی شدن صدها نفر شد. آیت‌الله خمینی تهدید کرد در صورت عدم جلوگیری از کشتار لشکر گارد حکم جهاد خواهد داد.[۷] در اینروز چندین کلانتری توسط گروههای مسلح مردمی تسخیر شدند که در نتیجه آن مقادیر زیادی اسلحه به دست مردم افتاد. در همین روز فرمانداری نظامی تهران اعلامیه شماره ۴۰ را انتشار داد؛ بموجب این اعلامیه رفت و آمد مردم از ساعت ۱۶:۳۰ تا ۵ بامداد ممنوع اعلام شد. در پی اعلامیه مزبور اعلامیه دیگری صادر و منع عبور و مرور تا ساعت ۱۲ بامداد تمدید شد. مردم عملاً مقررات حکومت نظامی را باطل ساختند و تا صبح در خیابان‌ها با ایجاد حریق و راه بندان‌های متعدد مانع حرکت قوای نظامی می‌شدند.[۸]

وقایع ۲۲ بهمن:

در این روز به ترتیب زندان اوین، ساواک، سلطنت آباد، مجلسین سنا و شورای ملی، شهربانی، ژاندارمری و ساختمان زندان کمیته مشترک به تصرف مردم در آمد.[۹] در تسخیر شهربانی سپهبد رحیمی فرماندار نظامی تهران به دست انقلابیون مسلح افتاد. پادگان باغشاه و دانشکده افسری، دبیرستان نظام، زندان جمشیدیه، پادگان عشرت آباد و پادگان عباس آباد یکی پس از دیگری تسلیم شدند و آخرین مرکزی که به تصرف درآمد رادیو و تلویزیون بود.[۱۰]

تصمیم شورای عالی ارتش :

ساعت ۱۰ بامداد روز ۲۲ بهمن شورای فرماندهان نیروهای مسلح در ستاد مشترک تشکیل گردید. نظامیان حاضر در جلسه عبارت بودند از: عباس قره باغی، جعفر شفقت، حسین فردوست، هوشنگ حاتم، ناصر مقدم، عبدالعلی نجیمی، احمدعلی محققی، عبدالعلی بدره‌ای، امیرحسین ربیعی، کمال حبیب‌اللهی، عبدالمجید معصومی، جعفر صانعی، اسدالله محسن زاده، حسین جهانبانی، محمد کاظمی، خلیل بخشی آذر، علی محمد خواجه نوری، پرویز امینی افشار، امیر فرهنگ خلعتبری، محمد فرزام، جلال پژمان، منوچهر خسروداد، ناصر فیروزمند، موسی رحیمی لاریجانی، محمد رحیمی آبکناری و رضا وکیلی طباطبایی.[۱۱] ریاست شورای عالی ارتش بر عهده عباس قره باغی بود. پس از گزارش فرماندهان نیروها از وضعیت موجود بحث پیرامون همبستگی ارتش با مردم آغاز شد؛ اکثرا موافقت خود را اعلام نمودند و سرانجام اعلامیه‌ای مبنی بر بی طرفی ارتش تهیه و بامضا رسید.[۱۲] پس از تصمیم شورای عالی، ساعت یک بعد از ظهر خبر تصمیم شورای عالی ارتش در اختیار رادیو و تلویزیون گذاشته شد. رادیو ایران برنامه عادی خود را قطع و اعلامیه را قرائت کرد. لحظه‌ای بعد نیروهای انقلاب محوطه صدا و سیما را تصرف نمودند و خبر سقوط رژیم سلطنتی پهلوی از صدا و سیما اعلام شد.[۱۳]

مراسم دهه فجر :

Anniversary of 1979 Revolution.jpg

هر ساله در طول دهه فجر مراسم و یادبودهای زیادی توسط طرفداران نظام جمهوری اسلامی ایران انجام می‌گیرد. همچنین در سازمان‌ها، ادارات دولتی اقدام به برگزاری سمینارها و همایش‌ها می شود. صدا و سیمای ایران نیز غالباً به پخش نماهنگ‌ها و تصاویر مربوط به روزهای مبارزات و تظاهرات می‌پردازد.

همچنین جشنواره فجر که بزرگترین جشنواره دولتی فیلم، تئاتر و موسیقی ایران است معمولاً در طول دهه فجر برگزار می‌شود.

در روز ۱۲ بهمن زنگ مدارس به مناسبت سالگرد ورود هواپیمای آیت‌الله خمینی به ایران، در ساعت ۹ و ۳۳ دقیقه نواخته می‌شود. در روز ۲۲ بهمن، آخرین روز از دهه فجر نیز که به عنوان تعطیل رسمی در تقویم رسمی ایران ثبت شده است، راهپیمایی حامیان حکومت ایران در شهرهای مختلف ایران برگزار می‌شود.

آغاز سال هجرت رسول اکرم از مکه به مدینه

آغاز سال هجرت رسول اکرم از مکه به مدینه

پیمان دوم عقبه، زمینه هجرت پیامبر به یثرب را فراهم کرده است.

دین، جلو افتاده و رسول الله صلی الله علیه و آله به دنبالش، قدم در وسیع ترین مسیر رسالت خویش گذاشته است.

به دهکده «قبا» می رسد. آن سو در مکه، علی علیه السلام در نقطه بلندی ایستاده و فریاد برآورده: «هرکس نزد محمد صلی الله علیه و آله امانت و سپرده ای دارد؛ از من بگیرد».

و این یعنی پیامبر به این زودی ها به مکه باز نخواهد گشت.

رنج و گنج

سیزده سال از بعثت گذشته. اگرچه آوازه اسلام و ندای وحی که فطرت مردمان را مخاطب قرار داده بود، اهل مدینه را به دنبال رسول الله صلی الله علیه و آله فرستاده، اما خوب می دانند که راه سختی را برگزیده اند. گنج هرچه باارزش تر باشد، رنجش افزون خواهد شد. حال آنکه انصار مدینه، گران بهاترین گنج هستی را طلب کرده اند.

برادری

یاران صفه، اصحاب عاشقی اند که دعوت اسلام را با همه هستی خویش لبیک گفته اند. هجرت، میلاد اعتقادی راسخ در حمایت از پیامبر است و در این مجال، مهاجر و انصار، هر دو روزهای تولد درون خویش را سپری می کنند. وقت آن است که رسول خدا صلی الله علیه و آله ، میان دو بال اسلام، مهاجر مکه و انصار مدینه، عقد اخوت جاری کند. همه را با هم برادر کند و خود را با علی علیه السلام که مثل هارون است نسبت به موسی علیه السلام !

مبدأ تاریخ

هجرت، مرحله شکوفایی نهال دین در مزرعه تاریخ است. کدام دلیل جاودان تر از این مرحله برای انتخاب مبدأ تاریخ و کدام تاریخ، عمیق تر از یگانگی دو قوم در حمایت از آیین خداوند در زمین؟! هجرت، نقطه عطف قرآن است؛ نقطه پیوند تنزیل و عمل، نقطه وحدت دل ها با هم؛ وحدتی که تفسیر روشن توحید است و توحیدی که ریشه در عشق دارد.

این قوم، قدر عافیت نمی دانند

میثم امانی

این شب پرستان سیاه دل، می خواهند چراغ های نیمه شب را بشکنند؛ می خواهند جلوی خورشید را بگیرند تا رسالت ازلی خویش را فرو بگذارد و به صف سیاره های خاموش بپیوندد.

این غربت پرستان بادیه نشین، می خواهند آخرین اجاق مانده شقایق را در سرما و سوز جاهلیت صحرا بُکشند و در کوران ظلمت، فتیله نور را پایین بکشند.

اینان، بر خاکستر تشنگی ننشسته اند که قدر کوزه های گوارای آب را بدانند؛ به مصیبت روزهای سخت گرفتار نیامده اند تا قدر عافیت روزهای خویش را بدانند. اینان را روزنه امیدی در خانه وجدانشان نمانده است. دل هایشان از دوده سیاه تر و چشم هایشان از مرداب تباه تر شده و جرقه عشق، سرداب های سخت وجودشان را در نمی گیرد. از اینان کناره بگیر؛ «وَاهْجُرْهُمْ هِجْرا جَمِیلاً».

محکم تر قدم بردار

قدم های مصمم تو در این سرزمین بی رهگذر، جاده هایی را هموار می کند که بعدها جغرافیای تمدن بزرگ اسلامی خواهد شد.

قدم هایت را محکم بردار که با این قدم ها، شالوده های یک تاریخ دیگر استوار خواهد گشت و نخستین کلمه های فرهنگ، بر کاغذهای سفید و خالی جان و روان آدم ها نگاشته خواهد شد.

قدم هایت مقدس اند؛ زیرا امتداد قدم های ابراهیم خلیل اند در بنیان گذاری توحید؛ امتداد قدم های موسای کلیم اند در نجات مستضعفان مصر؛ امتداد قدم های یوسف کنعان اند از قعر چاه تا اوج جاه.

با این قدم ها، زمان عوض خواهد شد و از تقویم شاهنشاهان خودپرست، نشانی به جا نخواهد ماند. قدم هایت را محکم بردار که رد قدم های تو، نشانه های هدایت اند در این برهوت بی بر. آنان که پس از تو خواهند آمد، به این قدم گاه ها تأسی خواهند کرد و در این راه، به گونه ای خواهند رفت که تو رفته ای.

هجرت؛ راهی که تا صلاح و فلاح موعود امتداد دارد

زمین، از این پس بر مدار چشم های تو خواهد چرخید و قدم های تو، صراط مستقیم را به عقربه ها نشان خواهد داد.

زمین، از این پس از مشرق الوهیت سر بر خواهد آورد و در مغرب الوهیت سر فرو خواهد برد؛ زیرا مشرق و مغرب، هر دو از آن خداست و همه سو به سوی خداست. این هجرت مقدس، آخرین رنج های ریخته بر دوش نبوت است و از این پس دیگر هجرت ها، عبور از خویش است به سمت خدا.

این هجرت مقدس، نماد سلوک های عاشقانه پس از توست؛ نماد توبه های نصوح و نماد بی قراری های عطشناک جان های شیفته در حسرت دیدار. این هجرت مقدس، قدم های اول صلاح و فلاح است و از این پس، تا صلاح و فلاح موعود، ادامه خواهد داشت.

میزبانی یثرب

محمدکاظم بدرالدین

زمان تولد گام های نور از مکه به یثرب است. بال های لطیف قاصدک، خبر برده اند و یثرب را به راه شوق کشانده اند.

یثرب، خوش میزبانی است که درِ شادمانه ترین آغوش ها را برای ورود واژه های رحمت گشوده است. یثرب، از هم اکنون که بشارت بهار به او داده اند، به رنگ تصنیف های زیبا درآمده است. روزهایی مانده تا آرزوی یثرب به مقصد برسد و اینک، رویدادی زلال و شفاف در بیابان های تشنه «مکه به یثرب» جاری است.

برای بیابان های راه، عبور همین نفس های سبز، به منزله زیباترین بهار روی زمین است که ندیده اند.

آنقدر این اتفاق حاویِ درخشندگی است که عشق می آید و رد پای به شنزار جا مانده را توتیای چشم می کند و از توشه های روشن، بهره می برد. از این واقعه سپید، هنوز دهان غار به شگفتی و بُهت باز مانده است.

رهاورد سفر

اهمیت هر هجرتی در بروز نتیجه آن است. رهاورد این سفر آنقدر معطر است که هنوز پس از قرن ها، بوی خوشش از لابه لای کتب قرآنی برمی خیزد.

میوه هجرت رسول مهر، بیداری و زنده دلی انسان از روی نسخه شفابخش قرآن و وحی عاشقانه بود.

هجرت آمد تا بشر، برای رهایی، فاصله ها را بردارد و مشمول سپیدترین روزها شود.

هجرت آمد تا قلم، با درک شمّه ای از آن، ره پوی دیار پاکی ها شود و لهجه سرسبز جاودانگی را بیابد.

لیلة المبیت

به قیمت جان

محمدعلی کعبی

دور شو ای قلب جهان، از حوالی شمشیرهای برهنه!

منادی نظریه آزادی و عقلانیت! دارالندوة را به آخر خط رسانده ای، اما باید بمانی؛ اگرچه ترور در سال چهارده بعثت مانند عقاب، بر فراز کوه صبر نعره می کشد.

ندایت را به نقطه ای دیگر ببر؛ به جایی که هیچ کس مانع رسیدن باران به کویر نشود؛ کبوتران فریاد لااله الااللّه ، شکنجه نشوند و صدای تو به تمام جهانیان برسد.

آخرین سفارش ها را در گوش ذوالفقار خود زمزمه کن و برو!

امشب در بستر من بخواب و آن پارچه سبزی را که من هر شب روی خود می کشیدم، بر روی خود بکش تا «تصور کنند من در بستر آرمیده ام».

مبادا دیوارهای نیمه کاره تمدن اسلامی، از مهربانی دست های تو محروم شوند!

برو که به قیمت جانم نخواهم گذاشت این اتفاق بیفتد.

حضرت فضیلت های بی نظیر

می دانم که ترس دیر زمانی است در وجود تو مرده است. ترس، زیر سلطه ایمان تو رنگ می بازد و مفاهیم بلند، از عمق سینه چراغانی ات، به پرواز درمی آیند.

آینه بی مثال من! بمان و تاریخ را عوض کن.

بگذار مرگ، سرازیر شود! می دانم که به خاطر آنچه در قلبت می تپد، می ایستی.

بگذار شمشیرهای تشنه به خون، از متن تمامی قبایل جاهلیت، بر ضد حقیقت بشورند!

تا تو هستی، می دانم که تمدن اسلامی به ساخته شدن ادامه خواهد داد.

ای حضرت فضیلت های بی نظیر، ای جان محمد! بمان؛ همان گونه که من می روم.

این دو حرکت در مقابل، نقطه اشتراکی دارند به نورانیت آفتاب؛ به وضوح روزهایی که از متن لیلة المبیت متولد می شوند؛ به حلاوت آیه ای که بعدها رهروان راهت مدام تلاوت خواهند کرد:

«وَمِنْ النَّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاةِ اللّه ِ وَاللّه ُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ».

«وَاللّه ُ خَیْرُ الْماکِرینَ»

محبوبه زارع

آخرین حربه، همین نقشه شوم است. اینکه از هر قبیله دستی در ریختن خون رسول شریک باشد تا قریش، قدرت انتقام نداشته باشند. بیچاره اصحاب شیطان که عبث ره می پویند و غافلند از اینکه «واللّه ُ خَیْرُ الْماکِرینَ.» مکر خدا را پیش از این خدا بر رسول خود افشا کرده است و پیامبر آن را بر یار وفادار خود علی علیه السلام .

در بستر خورشید

قرار است امشب علی علیه السلام در بستر پیامبر بخوابد تا مشرکین از خروج رسول الله صلی الله علیه و آله از مکه باخبر نشوند. خانه در محاصره کفار است و علی علیه السلام آسوده و رها در بستر پیامبر... در چند قدمی مرگ... .

حوالی صبح، مشرکان به خانه هجوم می آورند و به بستر می شتابند. علی علیه السلام در بستر می نشیند. شمشیرهای عریان بر فراز سرش، تشنه خونند و او آسوده و صریح به چشمان خشمگین کافران می نگرد.

فریاد می زنند: «پس محمد صلی الله علیه و آله کجاست؟!»

با لبخندی از جنس یقین، پاسخ می دهد: «مگر او را به من سپرده بودید که سراغش را از من می گیرید؟!» هنوز شمشیرها در غلاف فرو نرفته اند که کفار، شکست دوباره خود را به هم اعتراف می کنند.

هدیه خداوند

مباهات خداوند بر فرشتگان، حدیثی دیگر است: «از مردم کسی هست که جان خویش را در راه رضایت خداوند می فروشد و خدا بر بندگان مهربان است».

جبرئیل این آیه را بر رسول نازل کرده است تا شأن علی علیه السلام را در لیلة المبیت و مقامی را که در آسمان تجلی داده است، به ثبت برساند. گرچه پیامبر از ازل بدین شبِ ایثار واقف بود.

رشادت بیدار علی علیه السلام

محمدکاظم بدرالدین

این یک قاعده کلی است: هر جا که علی علیه السلام باشد، رخدادی جاوید هست. امشب نیز نفس های متبرک علی علیه السلام ، حادثه ای سبز را رقم زده است.

در بستر امشب، تنها رشادت علی علیه السلام بیدار است و پهن دشت شب را اشتیاق علی علیه السلام به پیامبر پر کرده است. دلباختگی های علی علیه السلام ، پیامبر را بدرقه کرده است به سوی انتشار آیین روشن.

هجرت، در سایه فداکاری های امیر ایثار، بر قدوم مبارک پیامبر بوسه می زند. پیامبر هجرت می کند با قلب تپنده علی علیه السلام که همیشه و هر جا همراهِ اوست.

شمشیرهای ناامید

از بذرهایی که در دلِ امشب کاشته شده است، فردا حقیقتی به نام علی علیه السلام بر خواهد خاست. نه، فردا دیر است؛ همین نیمه های شب، شمشیرهای ناامید ابوجهلْ صفتان، طلوع علی علیه السلام در بستر شب را می بینند و از این شرم زدگی، برای خود مرثیه می سازند. فردا دیر است. تازیانه های سهمگین امشب، دقایقی دیگر بر سر معاندان بدکیش فرود می رود که حساب کار دستشان باشد و بدانند تا علی علیه السلام هست، جای پیامبر خالی نمی ماند. بدانند که «لیلة المبیت»، ترجمان همه فداکاری هاست و حمایت علی علیه السلام ، هماره پیرامون پیامبر خیمه زده است.

فردا دیر است. همین امشب، با هزارتوی ظلمتش، برای مخالفان کافی است.

چهره شب، مقابل همه به یک حالت نیست. برای این تیره اندیشان، بسیار کاری تر از شمشیرهاشان عمل می کند، تا با زخمی همیشگی و سرافکندگی بی شمار و دستی خالی باز گردند.

شب علی علیه السلام

اعظم جودی

شب، رنگ و بوی تیغ های آخته دارد؛ شبی که عیار دل ها، در نلرزیدن است، شبی که عیارمردانگی یاران محمد صلی الله علیه و آله را می سنجد.

امشب، همه تاریخ است. آیا عمر نبوت، در خانه محمد صلی الله علیه و آله به پایان می رسد؟

آیا پیام خدا، در رختخواب محمد صلی الله علیه و آله به قتل می رسد؟! امشب، تمام همت توحید، جای محمد صلی الله علیه و آله خواهد خوابید. وای من! فرشته ها دل در دل ندارند. وای من! تاریخ دل شوره گرفته است.

امشب تمام قدرت کفر، به سوی خانه محمد صلی الله علیه و آله حمله می کند، اما چه باک، وقتی تمام توحید یعنی علی علیه السلام در خانه اوست!

هجرت پيامبر اكرم(ص) به مدينه

با پيشرفت ‏سريع اسلام در شهر يثرب، مقدمات هجرت رسول خدا(ص)و مسلمانان مكه بدان شهر فراهم شد. زيرا مشركين مكه روز به روز دايره فشار و شكنجه را به مسلمانان تنگتر كرده و آنها را بيشتر مى‏آزردند تا جايى كه به گفته مورخين بعضى را از دين خارج كردند.

رسول خدا(ص)نيز در مشكل عجيبى گرفتار شده بود از طرفى ابيطالب و خديجه دو پشتيبان و حامى داخلى و خارجى خود را از دست داده و اين دو حادثه دشمنان را نسبت‏بدان حضرت بى باك‏تر و جسورتر ساخته بود و از طرف ديگر ديدن و شنيدن اين مناظر رقتبارى را كه مشركين نسبت‏به پيروانش انجام مى‏دادند طاقتش را كم كرده و از جانب خداى تعالى نيز مامور به تحمل و صبر مى‏بود.

نفوذ اسلام در شهر يثرب فرج و گشايش بزرگى براى رسول خدا(ص)و مسلمانان بود و پيغمبر خدا(ص)به مسلمانان دستور داد هر يك از شما كه تحمل آزار اينان را ندارد به نزد برادران خود كه در شهر يثرب هستند، برود.

نخستين مهاجر

پس از اين دستور نخستين خانواده‏اى كه عازم هجرت به شهر يثرب گرديدند، ابو سلمه بود كه از آزار مشركين به تنگ آمده بود و قبلا نيز يك بار به حبشه هجرت كرده بود. پس از اين رخصت همسرش ام سلمه را(كه بعدها به همسرى‏رسول خدا(ص)درآمد)با فرزندش سلمه برداشت تا به سمت‏يثرب حركت كند.

قبيله ام سلمه - يعنى بنى مغيره - همين كه از ماجرا با خبر شدند سر راه ابو سلمه آمده و گفتند: ما نمى‏گذاريم ام سلمه را با خود ببرى و ابو سلمه هر چه كرد نتوانست آنها را قانع كند و همسرش را همراه ببرد و سرانجام ناچار شد ام سلمه را با فرزندش سلمه نزد آنها گذارده و خود بتنهايى از مكه خارج شود.

از آن سو قبيله ابو سلمه - يعنى بنى عبد الاسد - وقتى شنيدند فرزند ابو سلمه در قبيله بنى مغيره است پيش آنها آمده گفتند: ما نمى‏گذاريم فرزندى كه به ما منتسب است در ميان شما بماند و پس از كشمكش زيادى كه كردند دست‏سلمه را گرفته و به همراه خود بردند.

ام سلمه نقل كرده: كه اين ماجرا نزديك به يك سال طول كشيد و در طول اين مدت كار روزانه من اين بود كه هر روز صبح از خانه بيرون مى‏آمدم و در محله ابطح مى‏نشستم و تا غروب در فراق شوهر و فرزندم گريه مى‏كردم تا روزى يكى از عمو زادگانم از آنجا گذشت و چون وضع رقتبار مرا مشاهده كرد پيش بنى مغيره رفت و به آنها گفت: اين چه رفتار ناهنجارى است؟چرا اين زن بيچاره را آزاد نمى‏كنيد، شما كه ميان او و شوهر و فرزندش جدايى انداخته‏ايد؟

اعتراض او سبب شد تا مرا رها كرده گفتند: اگر مى‏خواهى پيش شوهرت بروى آزادى!

بنى عبد الاسد نيز با اطلاع از اين جريان سلمه را به من برگرداندند، و من هم سلمه را برداشته با شترى كه داشتم تنها به سوى مدينه حركت كردم و به خاطر تنهايى و طول راه، ترسناك و خايف بودم ولى هر چه بود از توقف در مكه آسانتر بود، و با خود گفتم كه اگر كسى را در راه ديدم با او مى‏روم.

چون به تنعيم(دو فرسنگى مكه)رسيدم به عثمان بن طلحه - كه در زمره مشركين بود - برخوردم و او از من پرسيد: اى دختر ابا اميه به كجا مى‏روى؟

گفتم: به يثرب نزد شوهرم!

پرسيد: آيا كسى همراه تو هست؟گفتم: جز خداى بزرگ و اين فرزندم سلمه ديگر كسى همراه من نيست. عثمان فكرى كرد و گفت: به خدا نمى‏شود تو را به اين حال واگذارد، اين جمله را گفت و مهار شتر مرا گرفته به سوى مدينه به راه افتاد و به خدا سوگند تا به امروز همراه مردى جوانمردتر و كريمتر از او مسافرت نكرده بودم، زيرا هر وقت‏به منزلگاهى مى‏رسيديم شتر مرا مى‏خواباند و خود به سويى مى‏رفت تا من پياده شوم، و چون پياده مى‏شدم مى‏آمد و افسار شتر مرا به درختى مى‏بست و خود به زير درختى و سايبانى به استراحت مى‏پرداخت تا دوباره هنگام سوار شدن كه مى‏شد مى‏آمد و شتر مرا آماده مى‏كرد و به نزد من مى‏آورد و مى‏خواباند و خود به يك سو مى‏رفت تا من سوار شوم و چون سوار مى‏شدم نزديك مى‏آمد و مهار شتر را مى‏گرفت و راه مى‏افتاد، و به همين ترتيب مرا تا مدينه آورد و چون به‏«قباء»رسيديم به من گفت: برو به سلامت وارد اين قريه شو كه شوهرت ابا سلمه در همين جاست. اين را گفت و خودش از همان راهى كه آمده بود به سوى مكه بازگشت.

به ترتيبى كه گفته شد مسلمانان به طور انفرادى و دسته دسته مهاجرت به يثرب را آغاز كردند و البته اين مهاجرتها نيز غالبا در خفا و پنهانى انجام مى‏شد و اگر مشركين مطلع مى‏شدند كه فردى يا خانواده‏اى قصد مهاجرت دارند از رفتن آنها جلوگيرى مى‏كردند و حتى گاهى به دنبال آنان تا مدينه مى‏آمدند و با حيله و نيرنگ آنها را به مكه باز مى‏گردانند، چنانكه ابن هشام در اينجا نقل مى‏كند كه عياش بن ابى ربيعه به همراه عمر به مدينه آمد و چون ابو جهل و حارث بن هشام كه از نزديكان او بودند از مهاجرت او مطلع شدند، به تعقيب او از مكه آمدند و براى اينكه او را حاضر به بازگشت كنند بدو گفتند: مادرت از هجرت تو سخت پريشان و ناراحت‏شده تا جايى كه نذر كرده است تا تو را نبيند سرش را شانه نزند و زير سقف و سايه نرود؟

عياش دلش به حال مادر سوخت و آماده بازگشت‏شد و با اينكه عمر به او گفت: اينان مى‏خواهند تو را گول بزنند و حيله‏اى است كه براى بازگرداندن تو طرح كرده‏اند ولى عياش قانع نشد و به همراه آن دو از مدينه بيرون آمد و هنوز چندان از شهر دورنشده بودند كه آن دو عياش را سرگرم ساخته و بر وى حمله كردند و دستگيرش نموده با دستهاى بسته وارد مكه‏اش ساختند و در جايى او را زندانى كرده و تحت‏شكنجه و آزارش قرار دادند تا اينكه مجددا وسيله‏اى فراهم شد و او به مدينه آمد.

مصادره اموال

روز به روز بر تعداد مهاجرين افزوده مى‏شد و تدريجا مكه داشت از مسلمانان خالى مى‏گرديد. مشركين با خطر تازه‏اى مواجه شده بودند كه پيش بينى آن را نمى‏كردند زيرا تا به آن روز فكر مى‏كردند با شكنجه و تهديد و اذيت و آزار مى توان جلوى پيشرفت اسلام را گرفت، اما با گذشت زمان ديدند كه اين شكنجه و آزارها و شدت عملها نتوانست جلوى تبليغات رسول خدا(ص)را بگيرد. در آغاز مهاجرت افراد تازه مسلمان نيز خطرى احساس نمى‏كردند اما وقتى كه ديدند مسلمانان پناهگاه تازه‏اى پيدا كرده و شهر يثرب آغوش خود را براى استقبال اينان باز نموده با پيشرفت‏سريعى كه اسلام در خود آن شهر و ميان مردم آنجا داشته است، چيزى نخواهد گذشت كه حمله انتقامى مسلمانان از همانجا شروع خواهد شد و با نيرو گرفتن آنها و پيوند مهاجر و انصار در شهر يثرب پاسخ آن همه اهانتها و قتل و آزارها را خواهند داد، از اين رو به فكر مصادره اموال مسلمانان افتاده و خواستند از اين راه جلوى هجرت آنان را بگيرند و آنها را از هر سو تحت فشار و شكنجه قرار دهند. مثلا درباره صهيب مى‏نويسند: وى مردى بود كه او را در روم به اسارت گرفته و به مكه آورده بودند و در مكه به دست‏شخصى به نام عبد الله بن جدعان آزاد گرديد، اين مرد در همان سالهاى اول بعثت رسول خدا(ص)به دين اسلام گرويد و جزء پيروان رسول خدا(ص)گرديد، و شغل او تجارت و سوداگرى بود و از اين راه مال فراوانى به دست آورد، مشركين مكه او را هر روز به نوعى اذيت و آزار مى‏كردند تا جايى كه صهيب ناچار شد دست از كار و كسب خود بكشد و مانند مسلمانان ديگر به يثرب مهاجرت كند و در صدد برآمد تا مالى را كه سالها تدريجا به دست آورده با خود به يثرب ببرد. هنگامى كه مشركين خبر شدند وى مى‏خواهد به يثرب برود سر راهش را گرفته گفتند: وقتى تو به اين شهر آمدى مردى فقير و بى نوا بودى و اين ثروت را در اين شهر به دست آورده و اندوخته‏اى و ما نمى‏گذاريم اين مال را از اين شهر بيرون ببرى.

صهيب گفت: اگر از مال خود صرفنظر كنم جلويم را رها مى‏كنيد؟

گفتند: آرى!

صهيب گفت: من هم آنچه دارم همه را به شما واگذار كردم. و بدين ترتيب خود را از دست مشركين رها ساخته و به مدينه آمد.

و يا درباره قبيله بنى جحش مى‏نويسند كه آنها هنگامى كه خواستند به برادران مسلمانان خود بپيوندند همه افراد خانواده و اثاثيه منزل را هم همراه خود بردند و خانه‏هاى خود را قفل كردند به اميد آنكه روزى بدانجا بازگشته و يا اگر نيازمند شدند آنها را فروخته و در شهر يثرب يا جاى ديگرى به جاى آنها خانه و سكنايى بخرند.

اما ابو سفيان - يكى از بزرگان مكه و رئيس بنى اميه - وقتى از ماجرا خبردار شد با اينكه با بنى جحش همپيمان و همسوگند بود خانه‏هاى آنها را تصاحب كرده و به عمرو بن علقمه - يكى ديگر از سركردگان مكه - فروخت و پول آن را نيز براى خود ضبط كرد.

اين خبر كه به گوش عبد الله بن جحش - بزرگ بنى جحش - رسيد متاثر شده پيش رسول خدا(ص) آمد و شكوه حال خود بدو كرد و حضرت بدو اطمينان داد كه خداى تعالى در بهشت‏به جاى آنها خانه‏هايى به بنى جحش عطا فرمايد و او راضى شده بازگشت.

اين سختگيريها و شدت عملها بيشتر به خاطر آن بود كه به قول معروف زهر چشمى از ديگران بگيرند و به آنها بفهمانند در صورت مهاجرت به يثرب با چنين عكس العملها و واكنشهايى مواجه خواهند شد، و گرنه امثال ابو سفيان با آن همه ثروت و مستغلاتى كه داشتند به اين گونه اموال و درآمدهايى كه باعث ننگ و عار خود و دودمانشان مى‏گرديد، احتياجى نداشتند.

اما اين سختگيريها نيز كوچكترين تزلزلى در اراده مسلمانان ايجاد نكرد و نتوانست‏جلوى هجرت آنها را بگيرد، از اين رو مشركين خود را براى تصميمى قاطعتر و سخت‏تر آماده كردند و به فكر نابودى رهبر اين نهضت مقدس يعنى رسول خدا(ص) افتاده و با تمام مشكلات و خطرهايى كه اين راه داشت ناچار به انتخاب آن شدند.

و شايد ترس و بيمشان بيشتر براى اين بود كه ترسيدند خود محمد(ص)نيز به آنها ملحق شود و تحت رهبرى و لواى او به مكه بتازند و تمام مظاهر بت پرستى و سيادت آنها را از ميان ببرد.

اجتماع در دار الندوه

پيش از اين در احوالات اجداد پيغمبر گفته شد: قصى بن كلاب جد اعلاى رسول خدا(ص)پس از اينكه بر تمام قبايل قريش سيادت و آقايى يافت از جمله كارهايى كه در مكه انجام داد اين بود كه خانه‏اى را براى مشورت در اداره كارها و حل مشكلات و پيش آمدها اختصاص داد و پس از وى نيز بزرگان مكه براى مشورت در كارهاى مهم خويش در آنجا اجتماع مى‏كردند و آن خانه را«دار الندوه‏»ناميدند.

اين جريان هم كه پيش آمد، قريش بزرگان خود را خبر كرده تا براى تصميم قطعى درباره محمد(ص)به شور و گفتگو بپردازند، و قانونشان هم اين بود كه افراد پايينتر از چهل سال حق ورود به‏«دار الندوه‏»را نداشتند. محدث بزرگوار مرحوم طبرسى(ره)دنباله ماجرا را اين گونه نقل كرده و مى‏نويسد:

براى مشورت در اين كار چهل نفر از بزرگان در دار الندوه جمع شدند و چون خواستند وارد شور و مذاكره شوند دربان دارالندوه پيرمردى را ديد كه با قيافه‏اى جالب و ظاهر الصلاح دم در آمده و اجازه ورود به مجلس را مى‏خواهد و چون از او پرسيد: تو كيستى؟جواب داد: من پيرمردى از اهل نجد هستم كه وقتى از اجتماع شما با خبر شدم براى هم فكرى و مشورت با شما خود را به اينجا رساندم شايد بتوانم كمك فكرى در اين باره به شما بنمايم، دربان موضوع را به اطلاع اهل مجلس رسانده و اجازه ورود پير نجدى به مجلس صادر گرديد.

و اين پيرمرد كسى جز شيطان و ابليس نبود كه طبق روايت‏به اين صورت درآمده و خود را به مجلس رسانده بود.

(و اگر شيطان واقعى هم نبوده شخصى بوده كه پيشنهادات شيطانى او در روايت وى را به عنوان شيطان آن محفل معرفى نموده است)!در اين وقت ابو جهل به سخن آمده گفت: ما اهل حرم خداييم كه در هر سال دو بار اعراب به شهر ما مى‏آيند و ما را گرامى مى‏دارند و كسى را در ما طمعى نيست و پيوسته چنان بوديم تا اينكه محمد بن عبد الله در ميان ما نشو و نما كرد و ما او را به خاطر صلاح و راستى و درستى‏«امين‏»خوانديم و چون به مقام و مرتبه‏اى رسيد مدعى نبوت شد و گفت: از آسمانها براى من خبر مى‏آورند و به دنبال آن خردمندان ما را سفيه و بى خرد خواند و خدايان ما را دشنام داد و جوانانمان را تباه ساخت و جماعت ما را پراكنده نمود و چنين پندارد كه هر كه از ما مرده در دوزخ است و بر ما چيزى از اين دشوارتر نيست و من درباره او فكرى به نظرم رسيده!

گفتند: چه فكرى؟

گفت: نظر من آن است كه مردى را بگماريم تا او را به قتل برساند!در آن وقت‏بنى هاشم اگر خونبهاى او را خواستند به جاى يك خونبها ده خونبها مى‏پردازيم!

پيرمرد نجدى گفت: اين راى درستى نيست!

گفتند: چرا؟

گفت: به خاطر آنكه بنى هاشم قاتل او را هر كه باشد خواهند كشت و هيچ گاه حاضر نمى‏شوند قاتل محمد زنده روى زمين راه برود و در اين صورت كدام يك از شما حاضر است اقدام به چنين كارى بكند و جان خود را در اين راه بدهد!وانگهى اگر كسى هم حاضر به اين كار بشود اين كار منجر به جنگ و خونريزى ميان قبايل مكه شده و در نتيجه فانى و نابود خواهيد شد.

ديگرى گفت: من فكر ديگرى كرده‏ام و آن اين است كه او را در خانه‏اى زندانى كنيم و همچنان غذاى او را بدهيم باشد تا در همانخانه مرگش فرا رسد چنانكه زهير و نابغه و امرى‏ء القيس(شاعران معروف عرب)مردند.

پيرمرد نجدى گفت: اين راى بدتر از آن اولى است!گفتند: چرا؟

گفت: به خاطر آنكه بنى هاشم هيچ گاه اين كار را تحمل نخواهند كرد و اگر خودشان بتنهايى هم از عهده شما برنيايند در موسمهاى زيارتى كه قبايل ديگر به مكه مى‏آيند از آنها استمداد كرده او را از زندان بيرون مى‏آورند!

سومى گفت: او را از شهر خود بيرون مى‏كنيم و با خيالى آسوده به پرستش خدايان خود مشغول مى‏شويم.

شيطان محفل مزبور گفت: اين راى از آن هر دو بدتر است!

پرسيدند: چرا؟

گفت: براى آنكه شما مردى را با اين زيبايى صورت و بيان گرم و فصاحت لهجه به دست‏خود به شهرها و ميان قبايل مى‏فرستيد و در نتيجه، وى آنها را با بيان خود جادو كرده پيرو خود مى‏سازد و چندى نمى‏گذرد كه لشكرى بى شمار را بر سر شما فرو خواهد ريخت!

در اين وقت‏حاضرين مجلس سكوت كرده ديگر كسى سخنى نگفت و همگى در فكر فرو رفته متحير ماندند و رو بدو كرده گفتند: پس چه بايد كرد؟

شيطان مجلس گفت: يك راه بيشتر نيست و جز آن نيز كار ديگرى نمى‏توان كرد و آن اين است كه از هر تيره و قبيله‏اى از قبايل و تيره‏هاى عرب حتى از بنى هاشم يك مرد را انتخاب كنيد و هر كدام شمشيرى به دست گيرند و يك مرتبه بر او بتازند و همگى بر او شمشير بزنند و در قتل او شركت جويند و بدين ترتيب خون او در ميان قبايل عرب پراكنده خواهد شد و بنى هاشم نيز كه خود در قتل او شركت داشته‏اند نمى‏توانند مطالبه خونش را بكنند و بناچار به گرفتن خونبها راضى مى‏شوند و در آن صورت به جاى يك خونبها سه خون‏بها مى‏دهيد!

گفتند: آرى ده خونبها خواهيم داد!اين سخن را گفته و همگى راى پيرمرد را تصويب نموده گفتند: بهترين راى همين است. و بدين منظور از بنى هاشم نيز ابو لهب را با خود همراه ساخته و از قبايل ديگر نيز از هر كدام شخصى را براى اين كار برگزيدند.

هجرت رسول خدا

ده نفر يا به نقلى پانزده نفر كه هر يك يا دو نفر آنها از قبيله‏اى بودند شمشيرها و خنجرها را آماده كرده و به منظور كشتن پيامبر اسلام شبانه به پشت‏خانه رسول خدا(ص)آمدند و چون خواستند وارد خانه شوند، ابو لهب مانع شده گفت:

در اين خانه زن و كودك خفته‏اند و من نمى‏گذارم شما شبانه با اين وضع به خانه بريزيد زيرا ترس آن هست كه در گير و دار حمله به اتاق و بستر محمد بچه يا زنى زير دست و پا و يا شمشيرها كشته شود و اين ننگ براى هميشه بر دامان ما بماند، بايد شب را در اطراف خانه بمانيم و پاس دهيم و همين كه صبح شد نقشه خود را عملى خواهيم كرد.

از آن سو جبرئيل بر پيغمبر نازل شد و توطئه مشركين را در ضمن آيه‏«و اذ يمكر بك الذين كفروا ليثبتوك او يقتلوك او يخرجوك و يمكرون و يمكر الله و الله خير الماكرين‏» (1) به اطلاع آن حضرت رسانيد، رسول خدا(ص)كه به گفته جمعى از مورخين خود را براى مهاجرت به يثرب از پيش آماده كرده و مقدمات كار را فراهم نموده بود تصميم گرفت همان شب از مكه خارج شود، اما اين كار خطرهايى را هم در پيش داشت كه مقابله با آنها نيز پيش بينى شده بود.

زيرا با توجه به اينكه خانه‏هاى مكه در آن زمان عموما ديوارهاى بلند نداشته و مردم از خارج خانه مى‏توانستند رفت و آمد افراد خانه را زير نظر بگيرند، رسول خدا(ص)بايد مردى را به جاى خود در بستر بخواباند تا مشركين نفهمند او در بستر مخصوص خود نيست و كار به تعويق نيفتد، البته انتخاب چنين فردى آسان نبود. زيرا اين مرد بايد شخصى فداكار و از جان گذشته و مؤمن و از نظر خلقيات و حركات نيز همانند رسول خدا(ص)باشد و تمام خطرهاى اين كار را بپذيرد.

پيغمبر به فرمان خدا، على(ع)را براى اين كار انتخاب كرد و راستى هم كسى جز على(ع)نمى‏توانست اين ماموريت‏خطير را انجام دهد و تا اين حد به خدا و پيغمبرش ايمان داشته و در اين راه فداكار باشد. در روايات آمده كه وقتى رسول خدا(ص)جريان را به على گزارش داد و به او فرمود: تو امشب بايد در بستر من بخوابى تا من از شهر مكه خارج شوم تنها سؤالى كه على(ع)از رسول خدا كرد اين بود كه پرسيد: اگر من اين كار را بكنم جان شما سالم مى‏ماند؟

رسول خدا(ص)فرمود: آرى.

على(ع)سخنى ديگر نگفت و لبخندى زد - كه كنايه از كمال رضايت او بود - و به دنبال انجام ماموريت رفت و ديگر از سرنوشت‏خود سؤالى نكرد كه آيا من در چه وضعى قرار خواهم گرفت و بر سر من چه خواهد آمد.

و راستى اين يكى از بزرگترين فضايل على(ع)است كه مفسران اهل سنت نيز در كتابهاى خود ذكر كرده و بيشتر آنها گويند اين آيه شريفه كه خدا فرمود: «و من الناس من يشرى نفسه ابتغاء مرضات الله‏» (2) درباره على(ع)و فداكارى او در آن شب نازل شده و غزالى و ثعلبى و ديگران نقل كرده‏اند كه در آن شب خداى تعالى به جبرئيل و ميكائيل وحى كرد كه من ميان شما دو تن ارتباط برادرى برقرار كردم و عمر يكى را درازتر از ديگرى قرار دادم كدام يك از شما حاضر است عمر خود را فداى عمر ديگرى كند؟هيچ يك از آن دو حاضر به اين گذشت و فداكارى نشدند، خداى تعالى به آن دو وحى كرد: چرا مانند على بن ابيطالب نبوديد كه ميان او و محمد برادرى برقرار كردم و على به جاى او در بسترش خوابيد و جان خود را فداى محمد كرد، اكنون هر دو به زمين فرود آييد و او را از دشمن حفظ كنيد، جبرئيل بالاى سر على آمد و ميكائيل پايين پاى او و جبرئيل مى‏گفت: به‏به!اى على!تويى آنكس كه خداوند به وجود تو به فرشتگان خويش مى‏بالد!آن گاه خداى عز و جل اين آيه را نازل فرمود:

«و من الناس من يشرى. . . »تا به آخر. (3)

بارى رسول خدا(ص)به على فرمود: در بستر من بخواب و پارچه مخصوص مرا - كه يك برد سبز بود - بر سر بكش.

على(ع)ماموريت ديگرى هم پيدا كرد كه خود فضيلت‏بزرگ ديگرى براى او محسوب مى‏شود و آن رد ودايع و امانتهايى بود كه مردم مكه نزد رسول خدا(ص)به امانت گذارده بودند و امير المؤمنين(ع)مامور شد سه روز در مكه بماند تا آن امانتها را به صاحبانش بازگردانده و سپس چند تن از زنان را هم كه در مكه بودند و از نزديكان آن حضرت و رسول خدا(ص)بودند با خود به يثرب منتقل كند.

موضوع ديگرى را كه پيغمبر خدا پيش بينى كرد، مسيرى بود كه براى رفتن به يثرب انتخاب نمود، زيرا بخوبى معلوم بود كه چون مشركين از خروج آن حضرت مطلع شوند با تمام قوايى كه در اختيار دارند در صدد تعقيب و دستگيرى آن حضرت برمى‏آيند و رسول خدا(ص)بايد راهى را انتخاب كند و به ترتيبى خارج شود كه دشمنان نتوانند او را پيدا كرده و به مكه بازگردانند.

براى اين منظور هم شبى كه از مكه خارج شد به جاى آنكه راه معمولى يثرب را در پيش گيرد و اساسا به سمت‏شمال غربى مكه و ناحيه يثرب برود، راه جنوب غربى را در پيش گرفت و خود را به غار معروف به‏«غار ثور»رسانيد و سه روز در آن غار ماند آن گاه به سوى مدينه حركت كرد.

در اين ميان ابو بكر نيز از ماجرا مطلع شد و خود را به پيغمبر رساند و با آن حضرت وارد غار شد (4) و يا به گفته دسته‏اى از مورخين رسول خدا(ص)همان شب او را ازماجرا مطلع كرده به همراه خود به غار برد.

ابن هشام مى‏نويسد: ساعتى كه رسول خدا(ص)خواست تصميم خود را در هجرت از مكه عملى سازد به خانه ابو بكر آمد و او را برداشته از در كوچكى كه در پشت‏خانه ابو بكر بود، به سوى غار ثور حركت كردند غار مزبور در كوهى در قسمت جنوبى مكه قرار داشت، شب هنگام بدانجا رسيدند و هر دو وارد غار شدند.

ابو بكر به فرزندش عبد الله دستور داد در مكه بماند و اخبار مكه و قريش را هر شب به اطلاع او در همان غار برساند و از آن سو غلام خود عامر بن فهيره را مامور كرد تا گوسفندان او را به عنوان چرانيدن به آن حدود ببرد و شب هنگام آنها را به در غار سوق دهد تا بتوانند از شير و يا احيانا از گوشت آنها در صورت امكان استفاده كنند، و براى اينكه رد پاى عبد الله بن ابى بكر هم كه شبها به غار مى‏آمد از بين برود و اثر پايى از او به جاى نماند عامر بن فهيره هر روز صبح گوسفندان را از همان راهى كه عبد الله آمده بود و در همان مسير به چرا مى‏برد.

ولى با تمام اين احوال جريانات بعدى نشان داد آن ايمانى را كه على(ع) سبت‏به رسول خدا(ص)و آينده درخشان او داشت ابو بكر داراى آن ايمان نبود و هنگامى كه از درون غار چشمش به مشركين قريش افتاد كه در تعقيب آنان به در غار آمده بودند اضطراب و اندوه او را فرا گرفت تا جايى كه مطابق آيه كريمه قرآنى رسول خدا(ص) بدو گفت: «لا تحزن ان الله معنا. . . » - اندوهگين مباش كه خدا با ماست!

و با مقايسه اين آيه با آيه‏«و من الناس من يشرى نفسه. . . »صدق گفتار ما بخوبى روشن مى‏شود. و به هر صورت هنگامى كه قريش در اطراف خانه نشسته و خود را براى قتل آن حضرت آماده مى‏كردند، رسول خدا(ص)نيز در ميان تاريكى از خانه خارج شد و شروع كرد به خواندن سوره يسن تا آيه‏«و جعلنا من بين ايديهم سدا و من خلفهم سدا فاغشيناهم فهم لا يبصرون‏»آن گاه مشتى خاك برداشته و بر سر آنها پاشيده و رفت.

در اين وقت‏شخصى از آنجا گذشت و از آنها پرسيد: آيا اينجا منتظر چه هستيد؟گفتند: منتظر محمد!

گفت: خداوند نااميد و ناكامتان كرد به خدا محمد رفت و بر سر همه شما خاك ريخت، مشركين بلند شده از ديوار سر كشيدند و چون بستر آن حضرت را به حال خود ديدند با هم گفتند: نه!اين محمد است كه در جاى خود خفته و اين هم برد مخصوص او است و ديگرى جز او نيست!

مشركين قريش چه كردند؟

قريش آن شب را تا به صبح پشت ديوار خانه پاس دادند و از آنجا كه نمى‏توانستند آسوده بنشينند و كينه و عداوتشان با رسول خدا(ص)مانند آتشى از درونشان شعله مى‏كشيد گاه گاهى سنگ روى بستر پيغمبر مى‏انداختند و على(ع)آن سنگها را بر سر و صورت و سينه خريدارى مى‏كرد اما حركتى كه موجب ترديد آنها شود و يا بفهمند كه ديگرى به جاى محمد(ص)خوابيده است نمى‏كرد.

گاه گاهى هم براى اينكه شب را بگذرانند با هم گفتگو مى‏كردند و چون كار محمد(ص) را پايان يافته مى‏دانستند زبان به تمسخر و استهزا گشوده و گفته‏هاى او را به صورت مسخره بازگو مى‏نمودند، ابو جهل گفت:

- محمد خيال مى‏كند اگر شما پيروى او را بكنيد سلطنت‏بر عرب و عجم را به دست‏خواهيد آورد، و بعد هم كه مرديد دوباره زنده خواهيد شد و باغهايى مانند باغهاى اردن(و شام) به شما خواهند داد ولى اگر از او پيروى نكرديد كشته خواهيد شد و وقتى شما را زنده مى‏كنند آتشى برايتان برپا خواهند كرد كه در آن بسوزيد!و شايد ديگران هم در تاييد گفتار او سخنانى گفتند و به هر ترتيبى بود شب را سپرى كردند و همين كه صبح شد و براى حمله به خانه ريختند ناگهان على بن ابيطالب را ديدند كه از ميان بستر رسول خدا(ص)بيرون آمد و از جا برخاست، و بر روى آنها فرياد زد و گفت: چه خبر است؟

مشركين به جاى خود خشك شده با كمال تعجب پرسيدند: محمد كجاست؟

على فرمود: مگر مرا به نگهبانى او گماشته بوديد؟مگر شما او را به بيرون كردن از شهر تهديد نكرديد؟او هم به پاى خود از شهر شما بيرون رفت.

اينان كه در برابر عملى انجام شده و كارى از دست رفته قرار گرفته بودند ابتدا ابو لهب را به باد كتك گرفته به او گفتند: تو بودى كه ما را فريب دادى و مانع شدى تا ما سر شب كار را يكسره كنيم سپس با سرعت‏به اين طرف و آن طرف و كوه و دره‏هاى مكه به جستجوى محمد رفتند.

و در پاره‏اى از روايات آمده كه در ميان قريش مردى بود ملقب به‏«ابو كرز»كه از قبيله خزاعه بود و در شناختن رد پاى افراد مهارتى بسزا داشت از اين رو چند نفر به دنبال او رفته و از وى خواستند رد پاى محمد را بيابد. ابو كرز اثر قدمهاى رسول خدا(ص)را از در خانه آن حضرت نشان داد و به دنبال آن همچنان پيش رفتند تا جايى كه ابو بكر به آن حضرت ملحق شده بود (5) گفت: در اينجا ابى قحافه يا پسرش نيز به او ملحق شده!

اينان به دنبال جاى پاها همچنان تا در غار پيش آمدند.

در غار ثور

از آن سو رسول خدا(ص)و ابو بكر در غار آرميده و از شكافى كه وارد شده بودند بيابان و صحرا را مى‏نگريستند و خداى تعالى براى گم شدن رد پاى رسول خدا(ص)عنكبوتى را مامور كرده بود تا بر در غار تار بتند، و كبكهايى را فرستاد تا آنجا تخم‏بگذارند و به هر ترتيبى بود وقتى مشركين به در غار رسيدند، ابو كرز نگاه كرد ديد رد پاها قطع شده از اين رو همان جا ايستاد و گفت:

- محمد و رفيقش از اينجا نگذشته و داخل اين غار هم نشده‏اند زيرا اگر به درون آن رفته بودند اين تارها پاره مى‏شد و اين تخم كبكها مى‏شكست، ديگر نمى‏دانم در اينجا يا به زمين فرو رفته‏اند و يا به آسمان صعود كرده‏اند!

مشركين دوباره در بيابان پراكنده شدند و هر كدام براى پيدا كردن رسول خدا(ص)به سويى رفتند و برخى در حوالى غار به جستجو پرداختند. اينجا بود كه ابو بكر ترسيد و مضطرب شد و چنانكه خداى تعالى در سوره توبه(آيه 39)فرموده است: رسول خدا(ص)براى اطمينان خاطرش بدو فرمود: «لا تحزن ان الله معنا. . . »محزون مباش كه خدا با ماست و در پاره‏اى از روايات است كه با اين حال مطمئن نشد، در اين وقت‏يكى از مشركين رو به روى غار نشست تا بول كند پيغمبر به ابو بكر فرمود: اگر اينها ما را مى‏ديدند اين مرد اين گونه برابر غار براى بول كردن نمى‏نشست. و در روايت ديگرى است كه چون ديد ابو بكر آرام نمى‏شود بدو فرمود: بنگر - و از طريق اعجاز دريايى و كشتى را بدو نشان داد كه در يك سوى غار بود - و بدو فرمود: اگر اينها داخل غار شدند ما سوار بر اين كشتى شده و خواهيم رفت.

بارى رسول خدا(ص)سه روز همچنان در غار بود و در اين مدت چند نفر بودند كه از محل اختفاى رسول خدا(ص)مطلع بودند و براى آن حضرت و ابو بكر غذا مى‏آوردند و اخبار مكه را به اطلاع آن حضرت مى‏رساندند، يكى على(ع)بود كه مطابق چند حديث هر روزه بدانجا مى‏آمد و سه شتر و دليل راه به منظور هجرت به مدينه براى آن حضرت و ابو بكر و غلام او تهيه كرد و ديگرى غلام ابو بكر عامر بن فهيره بود، چنانكه در پاره‏اى از تواريخ آمده است.

راه امن شد

سه روز رسول خدا(ص)در غار ماند و در اين سه روز مشركين قريش جاهايى را كه احتمال مى‏دادند پيغمبر خدا بدانجا رفته باشد زير پا گذاردند و چون اثرى ازآن حضرت نيافتند تدريجا مايوس شده و موقتا از جستجو و تفحص منصرف شدند اما جايزه بسيار بزرگى براى كسى كه محمد را بيابد تعيين كردند و آن جايزه‏«صد شتر»بود و راستى هم براى اعراب آن زمان كه همه ثروت و سرمايه‏شان در شتر خلاصه مى‏شد، جايزه بسيار بزرگى بود.

ياس مشركين از يافتن محمد(ص)سبب شد كه راهها امن شود و پيغمبر خدا طبق طرح قبلى بتواند از غار بيرون آمده و به سوى مدينه حركت كند.

چنانكه قبلا اشاره شد براى اين كار به دو چيز احتياج داشتند يكى مركب و ديگرى راهنما و دليل راه، كه آنها را حتى المقدور از بى راهه ببرد، مطابق آنچه سيوطى در كتاب در المنثور از ابن مردويه و ديگران نقل كرده، على(ع)اين كارها را انجام داد و سه شتر براى آنها خريدارى كرده و دليل راهى نيز براى ايشان اجير كرد و روز سوم آنها را بر در غار آورد و رسول خدا(ص)بدين ترتيب به سوى مدينه حركت كرد، و مطابق نقل ابن هشام و ديگران ابو بكر قبلا سه شتر براى انجام اين منظور آماده كرده بود و شخصى را هم به نام عبد الله بن ارقط(يا اريقط) - كه خود از مشركين بود اما بدان وسيله خواستند مورد سوء ظن قرار نگيرند - اجير كردند، و اسماء دختر ابو بكر نيز براى ايشان آذوقه آورد.

اما همگى اينان با مختصر اختلافى نوشته‏اند: هنگامى كه رسول خدا(ص)خواست‏حركت كند ابو بكر يا عبد الله ابن ارقط شتر را پيش آوردند كه آن حضرت سوار شود ولى رسول خدا(ص)از سوار شدن خوددارى كرد و فرمود شترى را كه از آن من نيست‏سوار نمى‏شوم و سرانجام پس از مذاكره رسول خدا(ص)آن شتر را از ابو بكر خريدارى كرد و آن‏گاه سوار آن شد و به راه افتادند.

سراقه در تعقيب رسول خدا

سراقة بن مالك - يكى از افراد سرشناس مكه و سواركاران عرب در زمان خود بود - گويد: من با افراد قبيله خود دور هم نشسته بوديم كه مردى از همان قبيله از راه رسيد و در برابر ما ايستاده گفت: به خدا سوگند من سه نفر را ديدم كه به سوى يثرب مى‏رفتند گمان من اين است كه محمد و همراهانش بودند!

من دانستم راست مى‏گويد اما براى اينكه آنها كه اين حرف را شنيدند به طمع جايزه بزرگ قريش به سوى يثرب به راه نيفتند بدو گفتم: نه آنها محمد و همراهانش نبوده‏اند بلكه آنان افراد فلان قبيله‏اند كه در تعقيب گمشده خود مى‏گشته‏اند!

آن مرد كه اين حرف را از من شنيد، باور كرد و گفت: شايد چنين باشد كه مى‏گويى و به دنبال كار خود رفت و ديگران هم سرگرم گفتگوى خود شدند، اما من پس از اندكى تامل برخاسته به خانه آمدم و اسب خود را زين كرده و شمشير و نيزه‏ام را برداشته بسرعت راه مدينه را در پيش گرفتم و سرانجام خود را به رسول خدا(ص)و همراهانش رساندم اما همين كه خواستم به آنها نزديك شوم دستهاى اسب به زمين فرو رفت و من از بالاى سر اسب به سختى به زمين افتادم و اين جريان دو يا سه بار تكرار شد و دانستم كه نيروى ديگرى نگهبان و محافظ آن حضرت است و مرا بدو دسترسى نيست از اين رو توبه كرده بازگشتم.

و در حديثى كه احمد و بخارى و مسلم و ديگران نقل كرده‏اند همين كه سراقه بدانها نزديك شد، ابو بكر ترسيد و با وحشت‏به رسول خدا(ص)عرض كرد: يا رسول الله دشمن به ما رسيد!حضرت فرمود: نترس خدا با ماست!و براى دومين بار از ترس گريست و گفت: تعقيب كنندگان به ما رسيدند!حضرت او را دلدارى داده و درباره سراقه نفرين كرد و همان سبب شد كه اسب سراقه به زمين خورده و سراقه بيفتد. . . تا به آخر.

معجزه‏اى از رسول خدا

در علم كلام در جاى خود ثابت‏شده كه پيغمبر الهى كسى است كه داراى معجزه باشد و بتواند به اذن خدا كارهايى را كه ديگران نمى‏توانند انجام دهند و از نظر عقل نيز محال نباشد بدون اسباب و علل مادى و ظاهرى از طريق اعجاز و خرق عادت انجام دهد(چنانچه در داستان معراج به آن اشاره شد).

پيغمبر اسلام(ص)نيز داراى معجزات زيادى بوده كه برخى از آنها در صفحات‏گذشته ذكر شده و در صفحات آينده نيز برخى را خواهيد خواند و از جمله معجزاتى كه در طول راه مدينه از آن حضرت ديده شد، داستان گوسفند ام معبد است كه مورخين و اهل حديث ذكر كرده‏اند.

گفته‏اند: همچنان كه رسول خدا(ص)و همراهان به سوى مدينه مى‏رفتند چشمشان از دور به خيمه‏اى افتاد و آنان براى تهيه آذوقه راه خود را به جانب آن خيمه كج كردند و چون بدانجا رسيدند زنى را در آن خيمه ديدند كه با اثاثيه اندكى كه داشت در ميان آن خيمه نشسته و گوسفند لاغرى هم در پشت آن خيمه بسته است.

از آن زن كه نامش ام معبد بود گوشت و خرمايى خواستند تا به آنها بفروشد و پولش را بگيرد ولى او گفت: به خدا سوگند خوراكى در خيمه ندارم و گرنه هيچ گونه مضايقه‏اى از پذيرايى شما نداشتم و نيازمند پول آن هم نبودم، رسول خدا(ص)بدان گوسفند نگاه كرد و فرمود: اى ام معبد اين گوسفند چيست؟

جواب داد: اين گوسفند به علت ناتوانى و ضعف نتوانسته به دنبال گوسفندان ديگر به چراگاه برود.

رسول خدا(ص)فرمود: آيا شير دارد؟

ام معبد: اين گوسفند ضعيفتر از آن است كه شيرى داشته باشد!

رسول خدا(ص)پيش آمد و دست‏بر پستانهاى گوسفند گذارد و نام خداى تعالى را بر زبان جارى كرد و درباره گوسفندان ام معبد دعا كرد و سپس دستى بر پستان گوسفند كشيد و ظرفى طلبيد و شروع به دوشيدن شير كرد تا آن قدر كه آن ظرف پر شده نوشيد، آن گاه دوباره دوشيد و به همراهان خود داد تا همگى سير و سيراب شدند و در پايان نيز ظرف را پر كرده پيش آن زن گذارد و پول آن شير را به ام معبد داده و رفتند.

چيزى نگذشت كه شوهر او آمد و چون شير نزد همسرش ديد با تعجب پرسيد: اين شير از كجاست؟زن در جواب گفت: مردى اين چنين بر اينجا گذشت و داستان را گفت، و چون اوصاف رسول خدا(ص)را براى شوهرش تعريف كرد آن مرد گفت: به خدا اين همان كسى است كه قريش وصفش را مى‏گفتند و اى كاش من او را مى‏ديدم و همراهش مى‏رفتم و در آينده نيز اگر بتوانم اين كار را خواهم كرد.

در محله قباء

«قباء»نام جايى است در نزديكى مدينه كه فاصله‏اش تا شهر مدينه حدود دو فرسخ يا كمى بيشتر بوده و اكنون نيز مسجد بسيار زيبايى كه اساس آن را رسول خدا(ص)پى ريزى كرده است در آنجا وجود دارد و اطراف آن را باغهايى سرسبز فرا گرفته.

كاروانهايى كه سابقا از راه مكه به مدينه مى‏آمدند از آنجا مى‏گذشتند و سر راه آنها بود، رسول خدا(ص)فاصله راه مكه تا يثرب را پيمود و بيشتر شبها راه مى‏رفتند تا هم از دشمن محفوظ مانده و هم از گرماى طاقت فرساى صحراى حجاز آسوده باشند و بدين ترتيب تا نزديكى مدينه رسيدند.

از آن سو مردم مدينه كه بيشتر به اسلام گرويده بودند ولى پيغمبر بزرگوار خود را نديده بودند، وقتى شنيدند آن حضرت به سوى يثرب حركت كرده به اشتياق ديدار پيغمبر خود هر روز صبح از خانه‏ها بيرون آمده و تا نزديكيهاى ظهر به انتظار مى‏نشستند و چون مايوس مى‏شدند به خانه خود باز مى‏گشتند.

روزى كه حضرت رسول(ص)وارد«قباء»شد نزديكيهاى ظهر بود و مردم‏«قبا»كه مايوس شده بودند به خانه‏ها رفتند اما يكى از يهوديان كه هنوز در جاى بلندى نشسته و سمت مكه را مى‏نگريست ناگهان چشمش به چند نفر افتاد كه از راه رسيدند و در زير درختى آرميدند، حدس زد كه افراد تازه وارد پيغمبر اسلام و همراهان او باشند از اين رو فرياد زد:

اى فرزندان‏«قيله‏» (6) آن كسى كه روزها به انتظارش بوديد وارد شد!

حدس او به خطا نرفته بود و مسافران تازه وارد همان رسول خدا(ص)و همراهان بودند.

مردم كه اين صدا را شنيدند دسته دسته بيرون ريختند و به طرف همان جايى كه پيغمبر خدا وارد شده بود هجوم آوردند و رسول خدا(ص)را به خانه بردند.

مشهور آن است كه پيغمبر اسلام به خانه مردى به نام كلثوم بن هدم - كه از قبيله بنى عمرو بن عوف بود - وارد شده و در آنجا منزل كرد، و ابو بكر نيز در خانه مرد ديگرى‏منزل كرد.

روزى كه حضرت از غار ثور حركت كرد بر طبق گفتار بسيارى از مورخين روز اول ماه ربيع الاول و روز ورود به‏«قباء»روز دوازدهم همان ماه بود - كه فاصله مكه تا قباء را دوازده روز طى كرده بودند - و در اينكه چند روز در قباء توقف كرد اختلافى در روايات هست و بسيارى گفته‏اند سه روز در قباء بود تا على(ع)و زنهايى كه همراهش بودند به آن حضرت ملحق شده و روز چهارم به سوى خود شهر مدينه حركت كرد و در پاره‏اى از روايات دوازده روز و پانزده روز نوشته‏اند و آنچه از نظر مورخين مسلم است اين مطلب است كه توقف آن حضرت بيشتر به خاطر آمدن على(ع)بود و انتظار ورود او را مى‏كشيد، و حتى در چند حديث است كه ابو بكر در فاصله آن چند روز به مدينه آمد و چون به قباء بازگشت‏به رسول خدا(ص)عرض كرد: مردم شهر منتظر مقدم شما هستند و زودتر حركت كنيد، اما رسول خدا(ص)فرمود: منتظر على هستم و تا او نيايد به شهر نخواهم رفت و چون ابو بكر گفت: آمدن على طول مى‏كشد!فرمود: نه به همين زودى خواهد آمد.

ورود على(ع)

چنانكه گفته شد طبق قول مشهور سه روز از ورود رسول خدا(ص)به قباء گذشته بود كه على(ع)نيز از مكه آمد و بدان حضرت ملحق شد و به گفته ابن هشام پيغمبر(ص)روز دوشنبه وارد قباء شد و روز جمعه از آنجا به سوى مدينه حركت كرد، على(ع)در اين چند روزه طبق دستور رسول خدا(ص)امانتهاى مردم را كه نزد آن حضرت گذارده بودند به صاحبانشان بازگرداند و«فواطم‏»يعنى فاطمه دختر رسول خدا(ص)و فاطمه بنت اسد مادر آن بزرگوار و فاطمه دختر زبير را برداشته و به سوى مدينه حركت كرد. به گفته برخى از مورخين چند زن و مرد ديگر نيز كه از ماجرا مطلع شدند بدانها ملحق شده يك كاروان كوچكى تشكيل داده به راه افتادند و خدا مى‏داند كه على(ع)در اين راه چه فداكاريها و گذشتى از خود نشان داد تا جايى كه هفت تن از سواركاران قريش وقتى از حركت آنها مطلع شده به تعقيب آنان پرداخته ودر صدد برآمدند آنها را به مكه بازگردانند و در نزديكى‏«ضجنان‏»به ايشان رسيدند و چون على(ع)آنها را ديدار كرده و از قصدشان با خبر شد شمشير خود را به دست گرفته يك تنه به جنگشان آمد و با شجاعت عجيبى كه از خود نشان داد يك تن از ايشان را با شمشير دو نيم كرده آن شش تن ديگر را فرارى داد و به همراهان خود دستور داد كاروان را حركت دهند و چون به مدينه وارد شد رسول خدا(ص)بدو مژده داد كه آيات «الذين يذكرون الله قياما و قعودا و على جنوبهم. . . » تا آخر(سوره آل عمران، آيات 195 - 191)در شان او و همراهانش نازل گرديده است.

و خود رسول خدا(ص)نيز در اين چند روزى كه در محله قباء بود شالوده مسجد آنجا را ريخت و بناى نخستين مسجد را در مدينه پى‏ريزى كرد و اتمام آن را موكول به بعد نمود، و سپس به سوى مدينه حركت فرمود.

ورود به مدينه

هنگامى كه رسول خدا(ص)از قباء حركت كرد رؤساى قبايلى كه خانه‏هاشان سر راه آن حضرت بود همگى از خانه‏هاى خود بيرون آمده و چون پيغمبر اكرم به محله آنان وارد مى‏شد تقاضا مى‏كردند كه در محله آنان فرود آيد و منزل كند ولى رسول خدا(ص)در پاسخ همه مى‏فرمود: جلوى شتر را باز كنيد و او را رها كرده به حال خود بگذاريد كه او مامور است - يعنى هر كجا او فرود آمد و زانو زد من همانجا فرود خواهم آمد - .

و بدين ترتيب از محله بنى سالم، بنى بياضه، بنى ساعده، بنى حارث و بنى عدى عبور كرد و در هر يك از محله‏هاى مزبور بزرگانشان سر راه بر آن حضرت گرفته و تقاضاى نزول او را داشتند و رسول خدا(ص)همان جواب را مى‏داد تا چون به محله بنى مالك بن نجار و همان جايى كه اكنون مسجد النبى قرار دارد رسيد شتر آن حضرت زانو زد و خوابيد، پيغمبر(ص)پرسيد: اين زمين از كيست؟

عرض كردند: اينجا متعلق به دو فرزند يتيم‏«عمرو»كه نامشان سهل و سهيل است، مى‏باشد و پس از مذاكره با سرپرست آن دو كه شخصى به نام معاذ بن عفراء بود آنجارا از او خريدارى كرده و مسجد مدينه را در همانجا بنا كردند، و در اطراف آن نيز اتاقهايى براى رسول خدا و همسران آن حضرت ساختند به شرحى كه خواهد آمد.

تنها توقف كوتاهى كه رسول خدا(ص)در سر راه خود در ميان قبايل نامبرده داشت نزد بنى سالم بود كه چون هنگام ظهر بود در ميان ايشان فرود آمد و چون مصادف با روز جمعه بود، و آنها نيز قبلا مسجدى براى خود بنا كرده بودند پيغمبر خدا نخستين نماز جمعه را در ميان آنها خواند و بدين ترتيب نخستين خطبه را نيز در مدينه همانجا ايراد فرمود.

عبد الله بن ابى، رئيس منافقين مدينه

در شهر يثرب مرد ثروتمند و بانفوذى بود به نام عبد الله بن ابى بن ابى سلول كه مورد احترام هر دو قبيله اوس و خزرج بود و پيش از اين نام او را ذكر كرديم و مردم يثرب كه از اختلاف و زد و خورد خسته شده بودند قبل از آنكه مسلمان شوند به فكر افتاده بودند تا اين مرد را بر خود فرمانروا سازند و همگى از او اطاعت كرده و به اختلاف و خونريزى ميان خود خاتمه دهند، و با طلوع و انتشار اسلام در يثرب و ورود رسول خدا(ص)بدان شهر اين برنامه به هم خورد و مردم گرد شمع وجود آن حضرت را گرفته و به بركت آن بزرگوار اختلافها به يك سو رفت.

عبد الله بن ابى از اين پيش آمد سخت ناراحت و دلگير بود زيرا با ظهور اسلام و ورود پيامبر بزرگوار اسلام بدان شهر برنامه رياست و فرمانروايى او به هم خورد و از بين رفت از اين رو هنگامى كه رسول خدا(ص)از ميان قبيله او عبور مى‏كرد با آستين جلوى بينى خود را گرفت تا گرد و غبارى كه بلند شده بود در بينى او نرود و با ناراحتى پيش آمده بر خلاف قبايل ديگر گفت:

به نزد آنها كه تو را گول زده و بدين شهر آورده‏اند برو و بر آنان فرود آى!

سعد بن عباده كه در ركاب رسول خدا(ص)بود - و پيش از اين نيز نامش مذكور شد - ترسيد مبادا سخنان بى ادبانه و زننده وى در روح پاك و لطيف رسول خدا(ص)اثر كند از اين رو به عنوان عذرخواهى از جسارت و بى ادبى آن مرد پيش آمده ومعروض داشت: يا رسول الله مبادا بى ادبى و جسارت اين مرد دل شما را آزرده سازد او را به حال خود بگذاريد، زيرا ما مى‏خواستيم او را فرمانرواى خود سازيم و چون اكنون مشاهده مى‏كند كه رياست و فرمانروايى از دست او رفته ناراحت و نگران است، و از دست رفتن اين مقام خود را از شما مى‏بيند.

در خانه ابى ايوب

و بالجمله وقتى شتر رسول خدا(ص)در آن محله زانو زد كسانى كه در آن اطراف خانه داشتند دور پيغمبر را گرفته و هر كدام تقاضا داشتند آن حضرت به خانه آنها وارد شود، در اين ميان مادر ابو ايوب پيشدستى كرده خورجين و اثاثيه رسول خدا(ص)را بغل كرد و به خانه برد و هنگامى كه آن حضرت از ماجرا مطلع شد به خانه آنها رفت.

ابو ايوب مرد فقيرى بود كه خانه محقرى داشت و از يك ساختمان خشت و گلى دو طبقه تركيب يافته بود و چون پيغمبر خدا بدانجا وارد شد ابو ايوب به نزد آن حضرت آمده و پيشنهاد كرد رسول خدا(ص)طبقه بالا را انتخاب كند چون براى او دشوار بود كه بالاى سر آن حضرت به سر برد اما رسول خدا(ص)همان طبقه پايين را انتخاب كرده فرمود: براى ما و كسانى كه به ديدن ما مى‏آيند اينجا راحت‏تر است.

و تا وقتى كار مسجد و اتاقهاى اطراف آن به پايان رسيد آن حضرت در خانه او به سر بردند و سپس به خانه خود رفتند.

پى‏نوشت‏ها

1. سوره انفال، آيه 30.

2. سوره بقره، آيه 207.

3. براى اطلاع كافى از كتابهاى بسيارى از اهل سنت كه اين حديث و شان نزول آيه را درباره على(ع)ذكر كرده‏اند به كتاب شريف احقاق الحق، (چاپ جديد)، ج 3، صص 44 - 24، مراجعه شود. و ما ان شاء الله تعالى در تاريخ زندگانى امير المؤمنين(ع)توضيح بيشترى در اين باره براى شما خواهيم داد.

4. احمد بن حنبل يكى از امامان اهل سنت در كتاب مسند خود(ج 1، ص 331)داستان را همين گونه نقل كرده كه مى‏گويد: على به جاى پيغمبر(ص)خوابيد در اين وقت ابو بكر به خانه رسول خدا(ص)آمد و خيال كرد پيغمبر است كه خوابيده از اين رو صدا زد: يا نبى الله، اى پيغمبر خدا - على(ع)فرمود: پيغمبر خدا اينجا نيست و به سوى‏«بئر ميمون‏» - چاه ميمون - رفت. . و به دنبال آن ابو بكر خود را به رسول خدا(ص)رسانيد و وارد غار گرديد.

و طبرى - يكى از بزرگترين مورخان ايشان - نيز داستان را به همين گونه(در ج 2، ص 100)با اضافاتى نقل كرده گويد: هنگامى كه ابو بكر بالاى بستر آمد و على(ع)بدو فرمود: پيغمبر رفت. ابو بكر با سرعت‏بدان سمت كه رسول خدا(ص)رفته بود به راه افتاد و هنگامى كه پيغمبر(ص)صداى پاى او را شنيد دانست‏شخصى در تعقيب او مى‏آيد در آن تاريكى گمان كرد يكى از مشركين است از اين رو پيغمبر نيز به سرعت‏خود افزود و همين كار او سبب شد تا بند پيشين نعلين آن حضرت پاره شود و انگشت ابهام پاى حضرت به سنگى خورد و شكافت و خون زيادى از آن رفت و با اين حال رسول خدا(ص)از ترس شخصى كه او را دنبال مى‏كرد پيوسته بر سرعت رفتن خود مى‏افزود تا آنجا كه ابو بكر فرياد زد و رسول خدا(ص)او را شناخت و ايستاد تا ابو بكر نزديك شد و با يكديگر به غار رفتند، و از پاى پيغمبر همچنان خون مى‏رفت. . . و سيوطى نيز در در المنثور چند حديث‏به همين مضمون نقل مى‏كند. نگارنده گويد: قراينى هم در دست هست كه رسول خدا(ص)او را از حركت‏خود مطلع نساخته بود و خواننده محترم وقتى عمل على را با عمل ابو بكر مقايسه كند تفاوت دو عمل را خواهد دانست و بزرگترين فضيلتى را كه اهل سنت دليل بر خلافت ابو بكر و فضيلت او گرفته‏اند به اساس آن پى خواهد برد! .

5. اين قسمت را كه مورخين به همين گونه نقل كرده‏اند دليل خوبى بر صحت نقل احمد و طبرى است‏به شرحى كه در صفحات قبل گذشت.

6. «قيله‏»نام زنى است كه مردم مدينه نسبشان به او مى‏رسيده.

حدیث

پیامبر اکرم (ص)

هرکس پایان ماه صفر را خبر دهد بهشت براو واجب است

بشارت باد حلول ماه ربیع الاول ماه شادی اهل بیت بر تمامی شیعیان جهان

محرم

باز این چه شورش است که در خلق عالم است  

باز این چه نوحه وچه عذاب و چه ماتم است

ایام ماه محرم الحرام برعاشقان اباعبدالله الحسین تسلیت

اوقات فراغت و معانی آن

تفریحاتی سالم برای تمام گروه‌های سنی 
اوقات فراغت ترکیبی‌ای است چند پهلو. باید گفت اوقات فراغت از چی؟ اوقات فراغت از کار. اوقات فراغت از خواب. اوقات فراغت از خانواده. اوقات فراغت از تحصیل و یا اوقات فراغت از خیلی چیزهای دیگر. هرکسی برای زندگی‌اش برنامه ای دارد. وقتی برای کار. وقتی برای با خانواده بودن. وقتی برای عبادت و وقتی برای تفریح و سرگرمی. عقل اینطور حکم می‌کند.  پس برای یک انسان با برنامه، اوقات فراغتی نمی ماند. البته در این دوره و زمانه به همان وقتی که برای تفریح و سرگرمی کنار گذاشته می شود می گویند اوقات فراغت(که به نظر بنده کمی غلط است). ولی چاره چیست. پس سوالمان می شود اینکه بهتر است اوقات فراغت(البته من اصلا این کلمه را قبول ندارم) مان را چگونه پر کنیم؟

 
تفریحاتی که می توان اوقات فراغت را با آنها پر کرد:

الف) برای کوچکترها (گروه سنی الف، ب، جیم):
بازی های کودکانه:  هفت سنگ، گرگم به هوا، استوپ هوایی، قلعه بازی، خاله بازی، نون بیار کباب ببر، قایم باشک، لی‌لی، خروس جنگی، اوستا بازی، الک دولک و کلی بازی های دوران بچگی که همه‌اش، هم باعث شادی است و هم باعث سلامت بدن. راستی چه اشکالی دارد هر از گاهی بزرگترها هم با بچه‌ها از این بازی‌ها بکنند؟

ب) برای بزرگترها (گروه سنی دال، هـ، واو،...، ط، ی، ....):
تیر اندازی:  از آن تفریحات و ورزش‌هاست که مخصوص بزرگترهاست و کمی برای کوچکترها خطر دارد. هم ورزش مفرحی است و هم برای روز مبادا که خدای ناکرده قرار به جنگ شد، بکار آدم می آید.
شوخی با همسر:  یکی از بهترین کارها خوشحال کردن همسر است. چه مرد، زن را و چه زن مرد را. چه چیز زیباتر از آن است که یک زوج خوشبخت، همیشه با هم بخندند و همدیگر را خوشحال کنند. خدا برکت می‌آورد به آن خانه. عشق و علاقه به هم را هم زیاد می کند. این بخش را در قسمت «برای بزرگترها» گذاشتیم تا وقتی که گروه سنی های قبلی پشت لبشان سبز شود و ان شاالله مبارکه!

ج) برای تمام گروه‌های سنی:
اسب‌سواری:  ورزش خوبی است ولی کمی گران است. ولی هر کس یکبار لذت اسب‌سواری را بچشد دیگر از آن دست بر نخواهد داشت.
شنا:  در هر منطقه ای حداقل یک استخر چه روباز چه سرپوشیده پیدا می شود. مایو هم که دیگر قیمت چندانی ندارد. باید توجه کرد که تا شنا را خوب یاد نگرفته‌اید، فعلا به قسمت پر عمق نروید که ممکن است، دار فانی را وداع گویید.
ورزش‌های رزمی:  ماشاالله دیگر ورزش‌های رزمی آنقدر زیاد و متنوع شده که دیگر قابل شمردن هم نیست. برای زوج‌هایی که کمی با هم اختلاف دارند پیشنهاد می کنیم که حتما به کلاس‌های دفاع شخصی مراجعه فرمایند.
کشتی:  توی خون هر ایرانی ای کشتی هست. کمی پشتکار و همت داشته باشید مدال‌آور المپیک هم می‌شوید.
هنرهای دستی:  بهترین تفریح برای خانم های خانه دار. ریسندگی، خیاطی، کوبلن‌دوزی، ملیل‌بافی، قلاب‌بافی، ترمه‌دوزی، گل‌دوزی و ... . البته مردهای با ذوق هم می‌توانند از این کارها بکنند. چه اشکالی دارد از هر انگشت مردها هم هزار هنر ببارد.
بذله‌گویی با دوستان:  دوستان خوب در غم و شادی هم شریکند. پس معطل چی هستید؟ دوست خودتان را شاد کنید تا شما هم شاد شوید

معنای اوقات فراغت

چنانچه از گروهی از مردم که به شکل تصادفی برگزیده شده‌اند بپرسیم که نظرتان درباره اوقات فراغت چیست پاسخهای متفاوتی می‌دهند. عده‌ای ممکن است بر این بارو باشند که اوقات فراغت مدت زمانی است که پس از انجام کار یا انجام وظائف و مسئولیتها باقی می‌ماند. عده دیگر ممکن است به فعالیتهای خاصی نظیر تماشای تلویزیون شرکت در فعالیتهای ورزشی ، صرف غذا در بیرون از منزل و هزاران نوع فعالیت دیگری که ممکن است برای آنان جالب باشند، اشاره کنند.

تنوع این پاسخها نشان می‌دهد که اوقات فراغت برای افراد مختلف معانی گوناگونی دارد. ولی آنچه مسلم است اوقات فراغت فقط زمان آزاد شده از بار کار نیست. بلکه فعالیتی غیر اجباری است. در فرهنگ عمید نیز درباره تعریف و فعال اوقات فراغت چنین آمده است: فراغت در فارسی به معنی آسودگی و آسایش و آسودگی از کار و شغل است. فرد در این اوقات می‌خواهد که به اشتغالی بپردازد که با کمال میل به آنها علاقه نشان می‌دهد خواه به منظور استراحت خواه برای ایجاد تنوع.

کارکردهای اوقات فراغت رفع خستگی

یکی از کاکردهای اساسی اوقات فراغت رفع خستگی و تامین استراحت فرد است. انسانها به همه به استراحت و رفع خستگی نیاز دارند. کار مداوم بدون زمانی برای رفع خستگی موجب پائین آمدن بازده عمل و و خم خوردن سلامت روانی فرد می‌شود اما هدف از این اوقات بطالت نیست بلکه زمانی است که فرد به تمدد اعصاب می‌پردازد و حاصل آن افزایش بازده است.

کارکردهای اوقات فراغت ، نیاز به تفریح

پس از انجام کار در طی ایامی ، آدمی نیاز دارد تا اوقاتی را صرف تفریح کند. نقل می‌کنند که علی علیه‌السلام در روزهای جمعه به بیرون از شهر مدینه و به قصد تفریح می‌رفتند. تفریح جنبه‌های مختلفی برای افراد می‌تواند داشته باشد. در اسلام به تفریحات سالم متعددی اشاره شده است که می‌توانند نقش موثری در روح و روان فرد داشته باشند پیامبر اکرم با اشاره کردن به عنوان یک تفریح سالم می‌فرمایند: مسافرت کنید تا سلامت بمانید.

کارکردهای اوقات فراغت، شکوفایی استعدادها

استعدادهای انسان اگر در زمینه و شرائط مساعدی قرار گیرد به فعل تبدیل می‌شوند. از این جهت شناسائی این زمینه‌ها در زندگی فرد بسیار مهم است. اوقات فراغت یکی از این موقعیتهای بسیار مناسب است که فرد می‌تواند با استفاده از آن به شناسائی و تقویت استعدادهای خود بپردازد. مثلا کمی که در این اوقات به نقاشی و یا دیگر کارهایی می‌پردازد که استعداد دارد.

کارکردهای اوقات فراغت ، رشد اجتماعی فرد

اوقات فرد علاوه بر تاثیرات فردی که در شخصیت فرد دارد به رشد اجتماعی او نیز کمک می‌کند. شرکت فرد شبکه‌های اجتماعی موجب بهبود روابط اجتماعی فرد شده و پیشرفت از لحاظ اجتماعی کمک می‌کند. بسیاری از پیشرفتهای فرد با پیشرفت اجتماعی فرد پیوند تنگاتنگ دارد اگر فرد دارای بهترین و ارزنده ترین استعداد باشد تا زمانیکه به ارائه آنها در سطح اجتماعی توانایی نداشته باشد، چندان موفق نخواهد بود.

رهنمودهای عملی برای استفاده اوقات فراغت

اوقات فراغت معنای اصلی آن اشاره به اختیار و آزادی عمل فرد دارد. بنابراین پر کردن آن و حال و هوای کاری به آن دادن از کارکردهای آن می‌کاهد. بنابراین بهتر است فرد در این اوقات با خیالی آسوده و آزادی عمل کامل فعالیت مورد نظر را فقط به خاطر خود و دلخواه و حتی بدون توجه به نتایج مادی و غیره انجام دهد. بنابراین در مورد پر کردن اوقات فراغت کودکان نیز باید از تحمیل فعالیت دلخواه و مورد علاقه خود به کودکان و نوجوانان پرهیز کنیم. از سرگرمیها و فعالیتهای متنوع استفاده شود و البته نه به صورت فشرده تا موجب خستگی و دلزدگی فرد نشود. حتی الامکان در این اوقات بسته به علائق و تمایلات فرد از کارهای هنری نیز گنجانده شود.

هرچند برخی افراد عمدتا اوقات فراغت را با کارهای هنری پر می‌کنند اما این مساله بستگی زیادی به علاقه و استعداد فرد دارد و چون هدف فراز برنامه ریزی برای اوقات فراغت اجبار نیست بهتر است با علاقه و استعدادهای فرد مطابقت داشته باشد. برخی از افراد اوقات فراغت خود را با انواع فعالیتهای رایانه‌ای می‌گذراند که در راس این فعالیتها بازیهای کامپیوتری ، Chat و غیره قرار دارد. اما آنچه توصیه می‌شود اینکه نباید ساعات طولانی از دقت افراد و بویژه کودکان و نوجوانان صرف بازی با کامپیوتر شود زیرا عوارض زیادی در پی خواهد داشت که می‌توان به عوارض جسمانی ، روانی و اجتماعی و فرهنگی تقسیم کرد.

بروز چاقی یکی از عوارض جسمانی است و پرخاشگری نمونه‌ای از عوارض روانی اگر قرار است اوقات فراغت فرد با استفاده از کامپیوتر طی شود لازم است با برنامه ریزی و انتخاب فعالیتهای مطلوب انجام گیرد. صله رحم و دید و بازدید در اسلام به عنوان یکی از فعالیتهای اوقات فراغت معرفی می‌شود که هم آثار مطلوب فردی و هم اجتماعی دارد. در انتخاب فعالیتهای اوقات فراغت از دیگران تقلید نکنید. افراد از لحاظ میزان لذتی که از فعالیتها می‌برند، متفاوتند. اجازه ندهید فعالیتهای شما در اوقات فراغت به صورت عادت بیایدکه از فلسفه اساسی برنامه ریزی اوقات فراغت ساقط است .

ماه رمضان

اس ام اس تبریک ماه مبارک رمضان ۹۰

رمضان آمد و روان بگذشت / بود ماهی به یک زمان بگذشت

شب قدری به عارفان بنمود / این معانی از آن بیان بگذشت  . . .

.

.

.

مارا به دعا کاش نسازند فراموش

رندان سحرخیز که صاحب نفسانند . . .

فرا رسیدن ماه مبارک رمضان بر شما مبارک

.

.

.

حلول ماه مبارک رمضان ، بهار قرآن ، ماه عبادتهای عاشقانه

نیایشهای عارفانه و بندگی خالصانه را به شما تبریک عرض میکنم . . .

التماس دعا

.

.

.

روزه ، تمرین کلاس زندگی / درس ایثار و خلوص و بندگی

روزه ، زنجیر هوا گسستن است / دیو و بت های درون بشکستن است  . . .

فرا رسیدن ماه رمضان بر شما مبارک

.

.

.

روزه یعنی نفس خود پاک کن / قلب ابلیس درونت چاک کن

راه پرواز است سوی آسمان / ماه گردیدن بسان عاشقان

التماس دعا

 

.

.

.

السلام علیک یا شهر الله الاکبر و یا عید اولیائه

در ماه پر خیر و برکت رمضان برایتان قبولی طاعات و عبادات را آرزومندم . . .

التماس دعا

.

.

.

ماه در خودنگری و خودکاوشی / لب فرو بستن ، نگفتن ، خاموشی

درک مسکین از دل و جان کردن است / زندگی همچون فقیران کردن است . . .

.

.

.

ماه رمضان شد، مى و میخانه بر افتاد / عشق و طرب و باده، به وقت ‏سحر افتاد

افطار به مى کرد برم پیر خرابات / گفتم که تو را روزه، به برگ و ثمر افتاد

با باده، وضو گیر که در مذهب رندان / در حضرت حق این عملت ‏بارور افتاد

.

.

.

هرچه داریم از خداست و هرچه توان داریم برای خدا باید خرج کنیم.

با ادب خاص خود وارد این مهمانی بی مانند بشویم . . .

ماه رمضان بر شما مبارک

.

.

.

روزه هنگام سوال است و دعا / پر زدن با بال همت تا خدا

شهر یکرنگی و بی آلایشی / ماه تقصیر و گنه فرسایشی

عاشقان معشوق خود پیدا کنند / تا سحر در گوش او نجوا کنند

درد خود گویند با درمان خویش / با طبیب و یا انیس جان خویش . . .

.

.

.

ماه رمضان، ماه مفروش کردن قدوم شب قدر با اشکهای شوق

برای درک «زیباترین لحظهء حیات انسانی» است . . .

.

.

.

شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن

(ماه مبارک رمضان، ماه دوری از گناهان، ماه بندگی مبارکتان باد.)

.

.

.

به عاصیان وعده ی رحمت رسید

ماهی سرشار از برکت و رحمت و عبادت های پذیرفته شده

برایتان آرزومندم . . .

.

.

.

حکمت روزه داشتـن بگـذار / باز هم گفته و شنیده شود

صبرت آمــوزد و تسلط نفـس / و ز تو شیطان تو رمیده شود . . .

.

.

.

رمضان آمد و آهسته صدا کرد مرا / مستعد سفـــر شهر خدا کرد مرا

از گلستان کرم طرفه نسیـمی بوزید / که سراپای پر از عطر و صفا کرد مرا

 

 

ولادت امام حسین حضرت ابوالفضل و امام سجاد مبارک

ولادت امام حسین حضرت ابوالفضل و امام سجاد مبارک

مبعث حضرت رسول

مبعث حضرت رسول اکرم بر تمامی شیعیان جهان مبارک باد

مبعث رسول گرامی اسلام حضرت محمّد مصطفی (ص) بر عمومی مسلمانان جهان تبریک و تهنیت باد
http://www2.irib.ir/worldservice/Etrat/Farsi/Nabi/a.gif
 

ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد

دل رمیده ما را انیس و مونس شد

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت

بغمزه مسئله آموز صد مدرس شد

به بوی او دل بیمار عاشقان چو صبا

فدای عارض نسرین و چشم نرگس شد

به صدر مصطبه ام می نشاند اکنون دوست

گدای شهر نگه کن که میر مجلس شد

طربسرای محبت کنون شود معمور

که طاق ابروی یار منش مهندس شد

لب از ترشح می پاک کن برای خدا

که خاطرم به هزاران گنه موسوس شد

کرشمه تو شرابی به عارفان پیمود

که علم بی خبر افتاد و عقل بی حس شد

چو زر عزیز وجودست شعر من آری

قبول دولتیان کیمیای این مس شد

خیال آب خضر بست و جام کیخسرو

به جرعه نوشی سلطان ابوالفوارس شد

ز راه میکده یاران عنان بگردانید

چرا که حافظ از این راه برفت و مفلس شد

شهدای هفتم تیر

شهدای هفتم تیر

 

 

 شهید مهندس «محمود تفویضی زواره»، معاون وزرات راه و ترابری
در سال ۱۳۲۶ در تهران متولد شد. خانواده ای متدین داشت و در رشته مهندسی راه و ساختمان از دانشکده پلی تکنیک فارغ التحصیل شد.در دوران رژیم طاغوت از استخدام در دستگاه های دولتی اجتناب کرد و همگام با امت مسلمان ایران در جریانات انقلاب شرکت جست. پس از پیروزی انقلاب، به خدمت وزارت راه و ترابری درآمد و در استان خوزستان انجام وظیفه کرد .در دی ماه ۵۸ به معاونت وزارت راه و ترابری انتخاب شد .
او در هفتم تیر ماه ۱۳۶۰ همراه شهید بهشتی در رکوعی عاشقانه به خدا پیوست.
●شهید حجهٔ الاسلام «حاج شیخ عبدالوهاب قاسمی»، نماینده مردم ساری
در سال ۱۳۱۲ در سواد کوه متولد شد.پدرش روحانی بود و علوم حوزوی را از همانجا آغاز کرد. سپس در محضر اساتید بزرگ تحصیل کرد تا به اجتهاد رسید. نطق های کوبنده او در زمان انقلاب و پیش از آن، به سبکی خاص و جاذب مشهور بود. در ۱۵ خرداد دستگیر شد و به خدمت اجباری رفت؛ در پادگان یک افسر پزشک به علت ضعف چشم معافش کرد و او دوباره در خدمت مردم قرار گرفت . سخنرانی های پر شور و حرارت او هرگز از یاد مردم ساری نخواهد رفت . آنها او را به نمایندگی خود به مجلس شورای اسلامی فرستادند و سرانجام شهادت او در هفتم تیرماه ۱۳۶۰ با شهادت در کنار سید مظلومان انقلاب رقم خورد.
●شهید «علی اکبر فلاح»
در سال ۱۳۱۹ در قزوین زاده شد .خانواده ای متدین و پدری کاسب داشت. پس از تحصیلات متوسطه موفق به اخذ فوق دیپلم تأسیسات شد و مبارزات جدی خود را با واقعه ۱۵ خرداد ۴۲ آغاز کرد. در تمام سال های اختناق رژیم پهلوی، زبان اعتراضش گشاده بود و از ابراز حقایق باکی نداشت .
بعد از پیروزی انقلاب دبیر دبیرستان کامران شد ، در تعطیلات نوروزی به جبهه رفت و در دفاع مقدس و مظلومانه ملت ما شرکت کرد. در بازگشت از جبهه و به شوق زیارت شهید بهشتی به کربلای سرچشمه رفت. و در هفتم تیرماه سال ۱۳۶۰ مزد عاشقی اش را گرفت.
● شهید «رحمان استکی»، نماینده مردم شهرکرد
در سال ۱۳۲۹ در شهرکرد به دنیا آمد .در رشته علوم تربیتی فارغ التحصیل شد و در جلسات درسی استاد محمد تقی جعفری و درس خصوصی شهید بهشتی حضور یافت .
سازماندهی راهپیمایی های زادگاهش با نظارت و هدایت او صورت می گرفت و طی یک سند محرمانه به عنوان عامل تحریک دانش آموزان استان به ساواک معرفی شد .
پس از پیروزی انقلاب، به عنوان معاون آموزش و سرپرست اداره کل آموزش و پرورش استان چهارمحال و بختیاری انتخاب شد و اندکی بعد با رأی قاطع مردم به مجلس شورای اسلامی راه یافت . او نیز جزء عاشقان ابا عبدالله و شهیدان هفتم تیرماه ۱۳۶۰ است.
●شهید مهندس «هادی امینی»
در سال ۱۳۳۲ در تهران متولد شد.مهندسی مکانیک و تأسیسات را از دانشگاه تهران اخذ کرد .
با پیروزی انقلاب و در پی عضویت در حزب جمهوری اسلامی، یکی از سرپرستان بنیاد مستضعفان شد و پس از آن فعالیت وسیعی را برای آب رسانی به دهات اطراف تهران آغاز کرد . مدتی را در واحد مهندسین استانداری تهران خدمت کرد و در افشای منافقین و بنی صدر کوشش فراوانی کرد .
یک بار نیز تا مرز شهادت پیش رفت اما عاقبت نام او در کاروان شهدای ایران و در کنار شهید مظلوم بهشتی، در دفتر شهادت ثبت شد.
●شهید «علیرضا چراغ زاده دزفولی»، نماینده مردم رامهرمز
در سال ۱۳۳۲ در اهواز به دنیا آمد . پدرش درودگری ساده بود. او کار و تحصیل را از پی هم دنبال می کرد. پس از اخذ لیسانس در رشته حسابداری به استخدام شرکت نفت درآمد و یک سال بعد استعفا نمود .
نخستین مسئولیت او پس از انقلاب، بخشداری هفتگل بود و یک سال بعد در ۲۷ سالگی به عنوان اولین نماینده مردم به مجلس شورای اسلامی رفت .مقالات فراوانی در زمینه روش مطالعه و برداشت و روش سخنرانی از او در دست است که یادگار دوران تحصیل و تحقیق است.او نیز یکی از کاروانیان قافله عاشورای تیر ماه ۶۰ بود.
●شهید «حسن اجاره دار »
در سال ۱۳۲۹ در تهران متولد شد. کار و تحصیل را از پی هم دنبال کرد و دیپلم ریاضی گرفت. مبارزه را در سال ۱۳۴۹ آغاز کرد و در سال ۵۵ دستگیر شد . از یاران شهید مظلوم بهشتی و دکتر مفتح بود.با پیروزی انقلاب به گسترش کتابخانه های مساجد تهران پرداخت و فعالیت های قوی سیاسی خود را در سطح دانشجویی پی گرفت.در اسفند ۵۷ به عضویت شورای مرکزی حزب جمهوری درآمد و در هفتم تیر ۱۳۶۰ به صف شهیدان کربلا پیوست.
●شهید «عباس ابراهیمیان»
نخستین کارش را پس از پیروزی در کمیته امداد امام خمینی آغاز کرد و سپس به عضویت حزب جمهوری اسلامی درآمد. در روابط عمومی حزب و واحد شهرستان ها نهایت همت خود را صرف کرد و از آنجا به واحد تشکیلات رفت.
از آنجایی که بعضی از اعضای خانواده اش جذب گروهک منافقین شده بودند با آنها قطع رابطه کرد و به همین علت سخت مورد آزار و اهانت واقع شد.
او یکی از سربازان واقعه سرچشمه و از شهیدان مظلوم هفتم تیر ماه ۱۳۶۰ است.
●شهید دکتر «سید محمد باقر حسینی لواسانی» نماینده مردم تهران
در سال ۱۳۲۲ در تهران متولد شد. خانواده ای روحانی و ساکن یکی از محلات جنوب تهران – سنگلج – داشت. اجدادش از علما و مدرسین حوزه های علمیه بودند و مادرش او را حسین صدا می زد. در سال ۵۳ بود که تخصص گوش و حلق و بینی را به پایان رساند و در شمیرانات به طبابت پرداخت. همزمان با تحصیل طب، دوره تربیت معلم را گذراند و علوم فقهی و فلسفه را نزد علمای بزرگ آموخت. از محل کار به علت فعالیت های مذهبی به دادگاه اداری فرا خوانده شد و تا پیروزی انقلاب از کار منفصل گردید.
همراه با دکتر واعظی به درمان مجروحین ۱۷ شهریور پرداخت و اندکی بعد در ۲۱ بهمن ۵۷ عازم تسخیر کلانتری های تهران شد. فردای همان روز به اتفاق برادرش دکتر جعفر به بیمارستان رویال رفت و مداوای مجروحین نبردهای خیابانی را به عهده گرفت.بعد از پیروزی انقلاب به معاونت بهزیستی وزارت بهداشت برگزیده شد و با شهید فیاض بخش طرح سازمان بهزیستی را پی ریزی کرد و عاقبت در حالی به صف شهدای هفتم تیر پیوست که عهده دار نمایندگی مردم تهران نیز بود.
●شهید دکتر «محمد علی فیاض بخش» وزیر مشاور و سرپرست سازمان بهزیستی
در سال ۱۳۱۶ در تهران به دنیا آمد. خانواده ای خیّر و مذهبی داشت. تحصیلات عالی را تا اخذ تخصص در جراحی ادامه داد و چهار سال رایگان طبابت کرد.پیش از ۱۷ شهریور کمک های اولیه پزشکی را به انقلابیون آموزش می داد و در جمعه خونین به مداوای مجروحین پرداخت.
در آبان ۵۸ کمیته آسایشگاه معلولین انقلاب را تأسیس کرد و بعد از پیروزی انقلاب، برای نخستین بار کار دولتی را پذیرفت. ابتدا مدیر کل توانبخشی وزارت بهداری شد و لایحه سازمان بهزیستی را به کمک شهید لواسانی به شورای انقلاب برد. «کمیته امداد امام خمینی» از یادگارهای اوست. یکی از سه پزشک گروه ۷ نفره منتخب و رابط امام در انقلاب فرهنگی بود. نام او عاقبت در هفتم تیم ماه ۱۳۶۰ به مقربین درگاه الهی اضافه شد و به شهادت دست یافت.
●شهید حجهٔالاسلام «محمد علی حیدری» نماینده مردم نهاوند
در سال ۱۳۱۵ در قم به دنیا آمد. پدرش از علمای برجسته و مورد احترام منطقه غرب بود.در سن ۳۰ سالگی به درجه اجتهاد رسید و همگام با روحانیون در خرداد ۴۲ مبارزاتش را شروع کرد.
در سال ۴۲ دستگیر شد و به زندان قزل قلعه منتقل شد. پس از فوت پدر به نهاوند رفت و در سال ۵۵ از سوی امام مأموریتی به لبنان داشت؛ با امام موسی صدر ملاقات کرد و در بازگشت دستگیر شد و به شهر بابک تبعید گردید.
در بازگشت از تبعید با استقبال بی سابقه مردم نهاوند مواجه شد و مجدداً دستگیر شد و به زندان افتاد. در زمان بختیار در دانشگاه تهران تحصن کرد و پس از پیروزی انقلاب از سوی امام به عنوان امام جمعه نهاوند برگزیده شد. همزمان سرپرستی کمیته های انقلاب و حاکمیت شرع دادگاه های همدان را به عهده گرفت.
کمی بعد با آرای قاطع مردم همدان به مجلس رفت و در انفجار مرکز حزب جمهوری در هفتم تیر ماه شصت به شهادت رسید.
●شهید «محمد خوش زبان»
در سال ۱۳۴۰ در تهران متولد شد.
در یک خانواده مذهبی بالید و بزرگ شد. تحصیلاتش را تا دیپلم ادامه داد و یکی از دانش آموزان ممتاز و صاحب مطالعه دبیرستان شد. زندگی سیاسی اش را از همان زمان آغاز کرد و بعدها در جریان پیروزی انقلاب نقش پرشوری را عهده دار شد. در درگیری های بهمن ۵۷ به رزمندگان انقلاب مهمات می رساند و در سقوط کلانتری ها مؤثر بود.
بعد از پیروزی انقلاب به عضویت «حزب جمهوری اسلامی» در آمد و به ترتیب سرپرستی منطقه، سرپرستی تبلیغاتی استان و مسئولیت انتظامات نماز جمعه و راهپیمایی ها را پذیرفت.وقتی خبر شهادتش را در عاشورای هفتم تیر ماه ۱۳۶۰ به مادرش دادند گفت: او را امام زمان (عج) به من هدیه داده بود امام زمان (عج) هم پس گرفت.
●شهید «غلامعلی معتمدی»، معاون رفاه و تعاون وزارت کار
در سال ۱۳۲۷ در شیراز متولد شد. در خانواده ای مذهبی و مقید به مبانی دینی پرورش یافت. جد مادری اش عالم بزرگواری بود که به فقاهت و ولایت شهرت داشت.تحصیلات عالی را تا اخذ مهندسی مکانیک از دانشکده فنی دانشگاه تهران ادامه داد و در تمام دوران تحصیل، مبارزه علیه رژیم را مجدانه دنبال کرد.
پس از پیروزی انقلاب به عنوان مشاور اقتصادی استانداری اصفهان منصوب شد و بعد به سرپرستی وزارت کار رسید. بنی صدر با وزارت ایشان مخالفت کرد و عاقبت به عنوان معاون رفاه و تعاون وزارت کار انتخاب شد. او بلافاصله طرح رفاه کارگران را تهیه کرد و به وزارتخانه پیشنهاد داد. نام این شهید عزیز اینک در قاموس شهادت و همردیف کاروانیان هفتم تیر ماه ۶۰ می درخشد.
●شهید «عباس حیدری» نماینده مردم بوشهر
در سال ۱۳۲۳ در یکی از روستاهای شیراز به دنیا آمد. با پایان بردن دوره دبیرستان به عنوان تکنسین مخابرات در وزارت پست و تلگراف استخدام شد. مبارزاتش را علیه رژیم پهلوی از همان روستا شروع کرد و با تعقیب و آزار ساواک به بوشهر منتقل شد.در دوران پیروزی، نقش مهمی در مخابره پیام های امام خمینی داشت و پس از پیروزی از سوی مردم بوشهر به نمایندگی مجلس شورای اسلامی برگزیده شد.
او در شامگاه هفتم تیر ماه شصت و در همدستی منافقین و آمریکا همراه دیگر کاروانیان عاشورای ایران به شهادت نائل آمد.

●شهید دکتر «سید عبدالحمید دیالمه» نماینده مردم مشهد
در سال ۱۳۳۲ در تهران متولد شد. فلسفه و منطق را نزد استاد شهید مطهری و تحصیلات جدید را در رشته پزشکی دانشگاه مشهد ادامه داد. در دوران دانشجویی، کتابخانه اسلامی خوابگاه دانشگاه مشهد را راه اندازی کرد و رای نخستین بار جلسات دعای کمیل را در کنار مبارزات سیاسی رایج ساخت. او جلسات سخنرانی پرباری با عنوان «صراط مستقیم» داشت که دانشجویان و مردم عادی با اشتیاق از آن استقبال می کردند.بعد از اخذ دکتری «مجمع تفکرات شیعی» را در تهران پایه گذاری کرد و مبارزات مؤثری را در برابر خطوط و تفکرات انحرافی پی گرفت.
فعالیت های سیاسی اش در مشهد او را به عنوان یک چهره مبارز و محبوب در میان مردم مشهور کرد و در حالی که تنها ۲۹ سال داشت با اکثریت قاطع آراء مردم به مجلس شورای اسلامی راه یافت. او نیز در واپسین امتحان الهی اش به جمع شهدای هفتم تیر ماه شصت پیوست و کربلایی شد.
●شهید «محمد صادق اسلامی» معاون پارلمانی وزارت بازرگانی
در سال ۱۳۱۱ در تهران زاده شد. کار و تحصیل را از پی هم دنبال کرد و در سال ۱۳۳۰ به اتفاق شهید «حاج صادق امانی» گروه شیعیان را بنیان نهاد. پس از اعدام انقلابی حسنعلی منصور ۲ سال در زندان ماند و در سال ۱۳۵۵ با شهید اندرزگو یک گروه ضربت علیه رژیم شاه را سامان داد.با شهادت اندرزگو، مجددا به زندان افتاد و بعد از آزادی برای نخستین بار در یک سخنرانی در حرم حضرت عبدالعظیم از بنیانگذار جمهوری اسلامی به عنوان «امام خمینی» یاد کرد.
از رهبران راهپیمایی های بزرگ و از مسئولین کمیته استقبال و حفاظت اقامتگاه امام بود. در دولت شهید رجایی به عنوان معاون هماهنگی و پارلمانی وزارت بازرگانی برگزیده شد و در هفتم تیر ماه شصت به شهدای کربلای ایران پیوست.
●شهید حجهٔالاسلام «علی اکبر اژه ای»
در سال ۱۳۳۱ در اصفهان زاده شد. فرزند آیت الله اژه ای از مجتهدین عالیقدر اصفهان بود. در حوزه و دبیرستان تحصیلاتش را ادامه داد و لیسانس روان شناسی و فلسفه از دانشگاه اصفهان دریافت کرد. یکی از شاگردان خصوصی شهید بهشتی بود و بعدها در یک کانون علمی تربیتی و مسجد امام علی (ع) اصفهان به فعالیت پرداخت.
"فرصت در غروب" و" نقد گذرایی بر شناخت" از دستاوردهای همین فعالیت ها است.به اتفاق علی اکبر پرورش، شهید هاشمی نژاد و شهید محمد منتظری به لیبی سفر کرد و با معمر قذافی و چهره های انقلاب لیبی آشنا شد.
از آثار او «ایمان از دیدگاه قرآن» ، «صبر از دیدگاه قرآن»، «انسان از دیدگاه قرآن»، «دومین رمضان»، «شب قدر»، «فقیه از دیدگاه اسلام»، «توحید برای جوانان»، «روان شناسی و فلسفه» و ... را می توان نام برد. نام این استاد ارجمند نیز در قاموس شهدای هفتم تیر ثبت شده است.
●شهید مهندس «حسین اکبری» مدیر عامل بانک کشاورزی
در سال ۱۳۲۳ در تهران متولد شد.
در رشته دامپروری از دانشگاه تهران دانشنامه گرفت و به استخدام بانک تعاون کشاورزی درآمد.
در حادثه ۱۷ شهریور به همراه یادگار عزیزش شرکت داشت و برای پیروزی انقلاب زحمات فراوان کشیدجهاد سازندگی، دادستانی انقلاب، حزب جمهوری و ستاد تبلیغات شورای عالی دفاع از جمله سنگرهای فعالیت او بودند.
انجمن اسلامی بانک کشاورزی، اتحادیه انجمن های اسلامی کارکنان دولت و جامعه اسلامی فارغ التحصیلان دانشگاه های کشور از یادگارهای این عزیز شهیدند.در فروردین ۱۳۶۰ به سمت مدیر عامل بانک کشاورزی انتخاب شد و در هفتم تیر ماه ۱۳۶۰ به کاروان شهادت پیوست.
●شهید دکتر «مهدی امی زاده» معاون بازرگانی داخلی وزارت بازرگانی
در سال ۱۳۲۸ متولد شد و خیلی زود به مدارج عالی تحصیل دست یافت؛ انجمن اسلامی دانشگاه های داخل و خارج نخستین پایگاه های مبارزاتی او بود . دکترای برنامه ریزی اقتصاد از دانشگاه تگزاس گرفت و با ورود امام به پاریس عازم آنجا شد.
با ورود به ایران، ابتدا در کمیته های مشهد شروع به کار کرد و در مهر ماه ۵۸ به عضویت هیأت مدیره شرکت گسترش خدمات بازرگانی منصوب شد. در بهمن ۵۸ به معاونت بازرگانی داخلی وزارت بازرگانی برگزیده شد و همت خود را صرف رفع تنگناهای اقتصادی کشور کرد.
در هفتم تیر ماه ۶۰ آخرین امتحان خود را در محضر پروردگار بزرگ به خوبی پشت سر گذاشت و در بهشت برین جای گرفت.
●شهید حجهٔالاسلام دکتر «قاسم صادقی» نماینده مردم مشهد
در سال ۱۳۱۵ در گرمه بجنورد متولد شد. در دوازده سالگی به حوزه مشهد رفت و همزمان تحصیلات کلاسیک را تا دکترای فقه و حقوق اسلامی ادامه داد. سپس به عنوان استاد تدریس در دانشگاه را شروع کرد و بارها به دیدار مکه، عتبات، سوریه و لبنان رفت. دو کتاب به نام های «مبدأ» و «معاد» از او به یادگار مانده است که بسیار ارزشمند و خواندنی است.با پیروزی انقلاب به نمایندگی از سوی مردم مشهد به اولین دوره از مجلس شورای اسلامی راه یافت و در آنجا منشأ اثرات فراوانی شد.او در شامگاه هفتم تیرماه شصت، در جوار رحمت حق جای گرفت و بر براق شهادت نشست.
●شهید «جواد مالکی»
در سال ۱۳۱۵ در تهران متولد شد. در جنوب تهران و در خانواده ای مذهبی پرورش یافت. مبارزاتش علیه رژیم در سال ۵۰ و با ورود او به دانشگاه تربیت معلم شروع شد. همراه شهید دکتر مفتح در مسجد جاوید به فعالیت های مذهبی و روشنگرانه پرداخت و در برگزاری نماز عید فطر ۵۷ نقش مؤثر و اساسی داشت. در کمیته استقبال حضرت امام عضویت داشت و پس از پیروزی انقلاب در ایجاد هسته های اولیه کمیته های شهری تلاش فراوانی کرد. اندکی بعد عضو حزب جمهوری اسلامی شد و عضو شورای مرکزی حزب گردید. او نیز یکی از شهدای گرانقدر انفجار دفتر مرکزی حزب جمهوری در هفتم تیرماه ۶۰ است.
●شهید «حبیب الله مالکی» فرماندار ایرانشهر
در سال ۱۳۳۴ در تهران متولد شد. خانواده مذهبی و اصیل او در محله ای قدیمی سکونت داشتند. او پس از اخذ دیپلم به مراکز مذهبی و جلسات درسی شهید بهشتی قدم گذاشت و از آن پس با جریان مبارزه آشنا شد.
در نماز عید فطر دکتر مفتح و کمیته استقبال حضرت امام، فعالیت مستقیم داشت. بعد از پیروزی انقلاب و در جریان انتخابات مجلس و ریاست جمهوری، بازوی توانایی برای وزارت کشور بود. اندکی بعد به فرمانداری ایرانشهر منصوب شد و حدود شش ماه در این مسئولیت خدمت کرد. و عاقبت در همسایگی ستاره های سرچشمه در روز هفتم تیر ماه شصت به آسمان بال گشود و مدال شهادت را به سینه زد.
●شهید دکتر «حسن عباسپور» وزیر نیرو
در سال ۱۳۲۳ در تهران متولد شد. تحصیلات دبیرستان را به سرعت پشت سر گذاشت و فوق لیسانس الکترومکانیک را از دانشگاه تهران و دکترای برنامه ریزی و مدیریت سیستم های انرژی زا را از دانشگاه لندن اخذ کرد.در بازگشت به میهن، شبکه ارتباطی میان اساتید متعهد دانشگاه ها و مدارس عالی را به وجود آورد و به همراه دانشجویان مسلمان، مبارزاتش را علیه رژیم آغاز کرد.
از استادان هسته اولین سازمان ملی دانشگاهیان و مؤسس جامعه اسلامی دانشگاهیان بود. با پیروزی نهضت از سوی شورای انقلاب به سمت وزارت نیرو منصوب گردید و از اعضای شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی بود. زندگی سراسر شور و شوقش در هفتم تیر ماه شصت در حال که به لبخند ربوبی لبیک می گفت خاتمه یافت و نامش در دفتر شهادت پر نور ماند.
●شهید «علی اکبر دهقان» نماینده مردم تربت جام
در سال ۱۳۲۷ در تربت جام زاده شد. در خانواده ای کارگر و مهاجر که از یزد به آنجا آمده بود بزرگ شد و دیپلم طبیعی و فوق دیپلم ریاضی را دریافت کرد و بلافاصله به تدریس در دبیرستان های شهرش پرداخت. در همان ایام، انجمن مبارزه با بهائیت را پایه گذاری کرد و در کنار آن صندوق قرض الحسنه المهدی (عج) را به گونه ای آبرومند تأسیس و اداره کرد.بارها از سوی ساواک مورد هجوم واقع شد و در جریانات انقلاب به عنوان پیشرو و خط دهنده شهرت یافت. با برگزاری نخستین دوره مجلس شورای اسلامی به نمایندگی از مردم تربت جام به مجلس رفت و در میثاق خونین به جمع شهدای هفت تیر ماه شصت پوست.
●شهید دکتر «هاشم جعفری معیری» معاون امور درمانی وزارت بهداشت
در سال ۱۳۰۹ در تبریز زاده شد. تحصیلات عالی را تا اخذ دکترا در طب ادامه داد سپس در جراحی عمومی تخصص گرفت و خدمات درمانی خود را در اختیار مردم خلخال، آذرشهر، دماوند و میانه قرار داد. در جریان انقلاب با حمایت از مبارزین و شرکت در اعتراض مردم به رژیم ، مشارکت خود را در نهضت اعلام کرد و پس از پیروزی به عنوان مدیرعامل سازمان تأمین اجتماعی، شروع به کار نمود.اندکی بعد به معاونت امور درمانی وزارت بهداشت برگزیده شد و همراه شهدای هفت تیر ماه شصت از این جهان فانی به سرزمین شهدای جاوید کوچید.
●شهید حجهٔ الاسلام «سید محمد کاظم دانش» نماینده مردم شوش و اندیمشک
در سال ۱۳۱۸ در دزفول متولد شد. در خانواده ای روحانی شخصیت گرفت و بعداز تحصیلات ابتدایی به قم رفت و از آنجا برای تبلیغ تفکر سرخ شیعی به سراسر کشور سفر کرد. بارها به علت افشاگری هایش علیه رژیم، ممنوع المنبر شد. با گروه های مبارز، ارتباط تنگاتنگ داشت . دو کتاب نیز به تحریر درآورد. پس از پیروزی انقلاب به شوش رفت و سرپرست کمیته و امام جمعه آنجا شد.
با درایت و توان مدیریتی خاصی در آن منطقه مرزی، تفاوت های قومی و اختلافات گروهی مردم را حل و فصل کرد و سلاح هایی را که در جریان انقلاب به دست مردم افتاده بود جمع آوری کرد و در خدمت توان نظامی سپاه و کمیته در آورد.پس از مدتی از سوی مردم شوش و اندیمشک به مجلس شورای اسلامی راه یافت. و در شامگاه هفتم تیر ماه شصت به فیض عظمای شهادت نائل آمد.
●شهید حجهٔالاسلام دکتر «غلامرضا دانش» نماینده مردم تفرش و آشتیان
در سال ۱۳۰۹ در آشتیان زاده شد.دروس حوزوی و دانشگاهی را از پی هم فرا گرفت و در حوزه با شهید بهشتی و دکتر مفتح هم حجره بود. دکترای خود را در الهیات تحصیل کرد و به معلمی پرداخت؛ از بنیانگذاران موسسه فرهنگی قدس و مدیر دبیرستان جهان آرا بود. مبارزاتش را از همان طلبگی شروع کرد و بارها توسط ساواک دستگیر و تعقیب شد.
پیش از پیروزی انقلاب و در ۱۷ شهریور دخترش «محبوبه دانش» در جریان تظاهرات به شهادت رسید. او بعد از پیروزی انقلاب برای ایجاد تغییر و دگرگونی در مدارس ایرانی خارج از کشور ،به ترکیه و سپس امارات متحده عربی سفر کرد و در بازگشت، از طرف مردم تفرش و خلجستان به مجلس شورای اسلامی راه یافت . این سرباز امام حسین در هفتم تیر ماه شصت، دل از جهان کند و به دیار آقایش شتافت.
●شهید «علی درخشان» مسئول امور مالی حزب جمهوری اسلامی
در سال ۱۳۱۹ در تهران متولد شد. پس از تحصیلات ابتدایی و متوسطه به ضرورت مبارزه علیه رژیم پی برد و از باسابقه ترین مبارزین انقلاب بود. سی سال تمام در کار تدارک و تهیه امکانات برای مبارزین متعهد و تأمین هزینه اقدامات علیه حکومت جور بود.
بخش اعظم مخارج راهپیمایی های عظیم سال ۵۷ و اغلب خیریه های سیاسی و خدمات اجتماعی را به عهده داشت و بسیار مورد اعتماد شهید بهشتی ، استاد مطهری و آیت الله طالقانی بود. با این همه تمکن مالی هرگز خانه ای برای خود تهیه نکرد و با شروع فعالیت حزب جمهوری، به انجام مسئولیت امور مالی حزب همت گماشت.نام درخشان این شهید همراه هفتاد تن دیگر در هفتم تیر ماه شصت در آسمان ایران جاودانه شد.
●شهید «سید محمد موسوی فر »
در سال ۱۳۳۷ در نیشابور متولد شد. پدری روحانی و متقی داشت و نخستین درس های علمی و اخلاقی را از او آموخت. در ۱۳ سالگی وارد حوزه علمیه مشهد شد و کمی بعد به صف طلاب مبارز پیوست.
در تظاهرات روزهای نخست انقلاب شرکت داشت و خطابه های فراوانی در روستاهای اطراف مشهد ایراد کرد . با پیروزی انقلاب به عضویت حزب جمهوری اسلامی در آمد و فعالیت های ارزنده ای در این تشکیلات ارائه داد. این سید عزیز، عاقبت در هفتم تیر ماه شصت به جدش اباعبدالله پیوست و نامش در تاریخ انقلاب درخشان شد