آداب و كاركردهاي روابط جنسي سالم از ديدگاه اسلام

آداب و كاركردهاي روابط جنسي سالم از ديدگاه اسلام

مسئله‌اي كه در اين پژوهش بدان مي‌پردازيم، تأثير رابطة جنسي سالم در احساس رضايت‌مندي از زندگي است. از مهم‌ترين فلسفه‌هاي تشكيل زندگي مشترك، آرامشگري زن و شوهر نسبت به يكد‌يگر است. اين آرامش به عواملي وابسته است كه يكي از بارزترين آنها، رابطة جنسي سالم است. آرامش در زندگي زناشويي يا معلول رابطة جنسي سالم است يا ميان اين‌دو به نحوي تلازم وجود دارد و نمي‌توان آنها را از يكديگر جدا كرد. هدف اين پژوهش بررسي انواع روابط جنسي، بسترسازي رواني براي تأثير آن در رضايت‌مندي از زندگي، معيارهايي براي تشخيص رابطة جنسي سالم از ناسالم، آسيب‌شناسي و تمهيد مقدماتي براي بهره‌مندي و آسيب‌زدايي آن است. روش انجام پژوهش نيز توصيفي- تحليلي است كه در آن از متون ديني و مهارت‌ها و راه‌كارهاي روان‌شناختي كمك گرفته شده ‌است.

يافتة اين پژوهش نشان مي‌دهد روابط جنسي سالم در آرامش و سازگاري زن و شوهر تأثير جدّي دارد. كنترل جنسي و محدود كردن آن به فضاي زندگي مشترك، كنترل نگاه، احساس برتري در شخصيّت، پيدايش مصونيت و امنيت اجتماعي را به همراه دارد و مراعات آداب در رابطة جنسي اين آثار را تقويت مي‌كند. توجه به ناهماهنگي جنسي، نگاه يك‌سوية به آن، محدوديت‌هاي نابه‌جا، مقابله با هويت جنسي خويش، كاهش ميل جنسي و تصوير ذهني ناسالم از روابط جنسي، آسيب‌هايي است كه آرامش زندگي را به مخاطره مي‌اندازد.

كليدواژه‌ها: شوهر، زندگي مشترك، روابط جنسي، آرامش، سازگاري و رضايت‌مندي.

مقدمه

اساس و پايه زندگي مشترك بر انس، محبت و عاطفه بنا شده ‌است تا زمينة آرامش زن و شوهر فراهم شود. قرآن كريم مي‌فرمايد: «و از آيات و نشانه‌هاي خداوند اين است كه براي شما از خودتان همسراني قرارداد تا پيش آنها آرام بگيريد و در ميان شما مودت و رحمت قرارداد. به درستي كه در اين كار نشانه‌هايي است براي آنان‌ كه بينديشند».(روم: ۲۱)

بي‏شك، يكي از عوامل رضايت‌مندي از زندگي، داشتن رابطة جنسي سالم و مطلوب است. اين رابطه هم مي‏تواند به صورت پيشگيري از تنش و ايجاد ميل به سازگاري تأثيرگذار باشد و هم فروكاهندهٔ تنش‏هاي موجود باشد و در درمان آن مؤثر واقع شود. در بسياري از موارد، جلوه‏گري اختلاف‏ها و احساس فاصله ميان همسران را مي‏توان به رابطة جنسي آنها مربوط دانست و با حدس قوي، ريشه مشكل را آنجا بررسي كرد. ميان رابطه جنسي و رابطة اخلاقي سالم ارتباط دوسويه وجود دارد؛ امّا در ميان مراجعان فراوان، رابطة جنسي نامطلوب بيشتر به منزلة زمينة رابطة اخلاقي ناسالم مطرح شده است. از نگاه ديني نيز رابطة جنسي سالم اهميت ويژه‏اي دارد و نمي‌توان اهميت آن را ناديده گرفت.

در اين زمينه تحقيقاتي با عناوين ‌دايرة‌المعارف روابط جنسي، راهنماي روابط جنسي، گفتاري در‌بارة جامعه‌شناسي شبكه تحريم جنسي، نيازها در روابط جنسي و زناشويي، ارتباط ميان عشق و روابط جنسي از ديدگاه روان‌شناسان، نگرش قدسي به روابط جنسي در متون ديني و روابط جنسي مدرن انجام گرفته است كه هر يك در جايگاه خود قابل استفاده است.

پرسش اصلي پژوهش اين است كه نقش رابطة جنسي در رضايت‌مندي از زندگي، سازگاري و رفع تنش در خانواده چيست؟ به دنبال آن نيز سؤال از آثار و پيامدهاي رابطة جنسي، آداب، مهارت‌ها و آسيب‌هاي آن پاسخ داده مي‌شود. آنچه نتيجة آيات الهي، روايات معصومان(ع) است يا در علوم معاصر بدان توجّه شده است و منع ديني ندارد، مي‌تواند پاسخي به پرسش‌هاي در اين تحقيق باشد.

اهميت رابطه جنسي سالم

منظور از رابطة جنسي سالم ميان زن و شوهر در اين تحقيق، رابطه‌اي است كه از نظر شرعي مجاز باشد؛ دور از هرگونه خودخواهي و يك‌سو نگري باشد و براي زن و شوهر بالاترين رضايت‌مندي جنسي را به همراه داشته باشد.

در ميان آزادي‏هاي اجتماعي، زمينه‌سازي و هموار كردن مسير ارتباطي زن و مرد اهميّت زيادي دارد. بي‏شك، چنان‌چه اولياي امور، اهميّت غريزه جنسي را بشناسند و به آثار مثبت و ارضاي صحيح آن آگاه باشند، تدابير خاصي مي‏انديشند تا انسان‌ها، به‌ويژه جوانان به شكل ويژه‏اي از اين غريزه استفاده كنند؛ زيرا غريزة جنسي در بسياري از موارد با ساير غرايز قابل مقايسه نيست.

قرآن كريم آنجا كه از گرايش‌هاي فطري بشر سخن مي‏گويد، در زمينة رابطه جنسي مي‏فرمايد:

آميزش جنسي با همسرانتان در شب‌هاي ماه مبارك رمضان كه روزهاي آن را روزه مي‏گيريد، حلال است، آنها لباس شما هستند و شما لباس آنهاييد. خداوند مي‏دانست (اگر آميزش شب‏هاي اين ايّام را حرام كند) شما به خود خيانت مي‏كنيد (و اين كار ممنوع را انجام مي‏دهيد) پس توبه شما را پذيرفت و شما را بخشيد. اكنون با آنها آميزش كنيد و آنچه خدا براي شما مقرّر داشته است، طلب نماييد.(بقره: ۱۷۸)

اين آيه بيانگر آن است كه مصلحت فوق‌العاده و متعالي اين بود كه در تمام ماه رمضان مسلمان‏ها از آميزش خودداري كنند؛ امّا با اين حال، چنين حكمي تشريع نشد؛ زيرا عموم مردم چنين قانوني را تحمّل نمي‏كنند و از آنجا كه دين اسلام دين سهل و آساني است، خداوند آميزش جنسي را براي همة، مسلمان‏ها در شب‏هاي ماه مبارك رمضان حلال اعلام كرد.

در همين سوره خداوند متعال درباره زناني كه از شوهرانشان جدا شده‏اند وعدّة طلاق آنان به سر رسيده است، مي‏فرمايد:

و هنگامي كه زنان را طلاق داديد و آنان عدّه خود را به پايان رساندند، مانع آنها نشويد كه با همسران خويش ازدواج كنند؛ در صورتي كه ميان آنان به سبك پسنديده‏اي توافق و تراضي برقرار گردد. اين دستوري است كه تنها افرادي از شما كه ايمان به خدا و روز قيامت دارند، از آن پند مي‏گيرند. اين براي رشد شما مؤثرتر و براي شستن آلودگي‏ها مفيدتر است و خدا مي‏داند و شما نمي‏دانيد.(بقره: ۲۳۲)

در زمان‏هاي قديم، مردم بر اساس تعصّبات جاهلي از ازدواج زناني كه طلاق گرفته‏اند، جلوگيري مي‌كردند. قرآن اين رسم جاهلي را تخطئه كرد و هشدار داد كه كسي حق ندارد از ازدواج مجدّد آنان جلوگيري كند. اين حقّ زنان‏ مطلقه است كه دوباره ازدواج كنند و از رابطة جنسي سالم برخوردار باشند؛ نه تنها حق آنهاست، بلكه اين مسئله باعث طهارت و پاكيزگي آنها نيز مي‌شود و چنان‌چه رعايت نشود، به آلودگي جامعه مي‌انجامد. در پايان اين آيه، خداوند حكيم مي‏فرمايد: «شما مردم نمي‏فهميد و به اشتباه فكر مي‏كنيد كه ازدواج مجدد چنين زن‏هايي چندان مهم نيست؛ ولي خداي آگاه از اسرار و رموز، از تبعات منفي تجرّد زنان با خبر است». از سوي ديگر، قرآن كريم در ميان پرجاذبه‏ترين شهوت‏هاي دنيا، ابتدا از زنان ياد مي‏كند:

محبّت نسبت به امور مادّي از قبيل زنان، فرزندان و اموال هنگفت از طلا، نقره، اسب‏هاي ممتاز، چهارپايان و زراعت در نظر مردم زينت داده شد. اينها زينت‏هاي زندگي پست (مادّي) است و سرانجام نيك (و زندگي والا و جاويدان) نزد خدا است.(آل‌عمران: ۱۴)

در ذيل همين آيه، وقتي امام صادق(ع) از اصحاب خود سؤال مي‏كند بهترين لذّت‌ها كدام است و پاسخ مي‏شنود كه بهترين لذّت‏ها فراوانند، حضرت مي‏فرمايد: «اَلذّ الاشياء مباضعة النساء ما تلذّذ النّاسِ في الدنيا و الاخرة بلذّةٍ اكثر لهم من لذّة النساء؛۱ بهترين لذّت آميزش جنسي با زنان است؛ در دنيا و آخرت لذّتي بالاتر از لذّت زن نيست». نيازمندي مردان به ارتباط جنسي با زنان تا آنجاست كه آنان مظهر نياز و زنان مظهر ناز به شمار آمده‌اند. ضعف مردان در كنترل و سالم‌سازي روابط جنسي به حدي است كه پيامبر گرامي اسلام(ص) مي‏فرمايد: «ما تركت بعدي فتنة اضرّ علي الرّجال من النّساء؛۲ هيچ فتنه‏اي براي مردان زيان‏بارتر از زنان نيست. چه بسيار سلاطيني كه در دام عشق ماه‌‏رويي حيثيت خود را ضايع كردند و چه پادشاهاني كه براي دست‌يابي به دختر زيبارويي بخش وسيعي از قلمرو كشور خود را به دشمن واگذار كردند. جنايت‌هاي بزرگي كه ردّ پاي زنان در آن ديده مي‌شود، در حقيقت گزارشي از طغيان غريزه جنسي مردان است».

اصل اوّلي و طبيعي وجود ارتباط سالم جنسي است و جز در مواردي كه با مقصد مهم‏تري در تعارض قرار گيرد، نبايد ممنوع شود. در سال‏هاي آخر عمر بابركت رسول اعظم(ص) حج و عمره تمتع تشريع شد و اين نوع حج به كساني كه از مكّه دور هستند، اختصاص يافت. گاهي ميان عمره و حجّ تمتع ماه‏ها فاصله مي‏شد. اگر قرار بود ميان عمره و حجّ تمتع، آميزش جنسي ميان زن و شوهر انجام نگيرد، بسياري تحمّل چنين امري را نداشتند. به همين دليل، در سالي كه پيامبر اكرم(ص) حجّ تمتع را تشريع فرمود، پس از عمره تمتع دستور داد همراهان از احرام خارج شوند و با اينكه چند شبي بيشتر به اعمال حج باقي نبود، هيچ محدوديّتي براي ارتباط و آميزش جنسي با همسر نداشته باشند. يكي از اصحاب از اين دستور پيامبر بر آشفت و با تعبير ناشايستي به پيامبر اعظم(ص) اعتراض كرد كه اگر ما از احرام خارج شويم و آميزش جنسي بر ما روا باشد، در حالي عمليات حج را شروع خواهيم كرد كه سرهاي ما از آب غسل جنابت مرطوب خواهد بود. چه‌طور ممكن است چنين حكمي از سوي خدا باشد؟ رسول خدا(ص) با شنيدن اين اعتراض از جا برخاست و ضمن سخناني فرمود: «من پرهيزكارترين و راستگوترين شما هستم. اين فرمان از ناحيه خداست و ما نبايد از خدا نسبت به دين خدا ادعاي بيشتري داشته باشيم». بي‌‌شك خداي مهربان كه انسان را آفريد، مصلحت او را از خود او بهتر مي‏داند.۳ بنابراين، خداوند منان اين نياز را در انسان‌ها ديده و مناسب با آن حكم صادر فرموده است. نياز انسان‌ها به ارضاي غريزه جنسي از يك‌سو و تقدس برآوردن آن در ديدگاه اسلام از سوي ديگر، مسئله را حسّاس‌تر مي‌كند. خداوند متعال مي‏فرمايد:

زنان شما برايتان كشتگاه هستند. پس هر زماني كه بخواهيد مي‏توانيد با آنها آميزش كنيد و براي خود ذخيره‌اي پيش فرستيد؛ تقواي خدا را پيشه كنيد و بدانيد حتماً او را ملاقات خواهيد كرد و مؤمنان را بشارت دهيد.(بقره: ۲۲۳٫)

در اين آيه، خداوند متعال زنان را مزرعة آخرت دانسته و از مردان خواسته است براي آخرت از اين مزرعه توشه برگيرند؛ زيرا پس از آن فرموده است: «و براي آخرت خويش، ذخيره‌اي برگيريد». اين نشان مي‌دهد ميان رابطة جنسي سالم و ذخيره‌سازي براي آخرت ارتباطي وجود دارد.

از نكات جالب توجه در توصيه‏هاي دين مبين اسلام، توصيه به كثرت رابطه جنسي است؛ با اينكه مردم به طور كلّي توجّه به مسائل جنسي، ثروت‌اندوزي و زياده‌روي در خوردن و خوابيدن را از يك مقوله مي‌دانند و از آنها نهي مي‌كنند؛ امّا اسلام به كثرت عمل زناشويي توصيه، و از زياده‌روي در خوردن، خوابيدن و ثروت‏اندوزي نهي كرده است. شايد حكمتش اين باشد كه اشباع غريزة جنسي مايه آرامش، و اشباع نياز خوردن و خوابيدن و ثروت اندوزي ماية طغيان است. چه‌بسا خيلي از انسان‏ها باور نكنند كه ارتباط جنسي ميان زن و شوهر، بيش از حدّ معمولي كه در عرف مطرح است. مورد توصيه پيشوايان ديني بوده است. البته نه افراط و زياده‌روي به حدّي كه غريزة جنسي همه زندگي را تحت‌الشعاع قرار دهد.

امام رضا(ع) مي‏فرمايد: «سه چيز (عطر زدن، ناخن گرفتن و عمل زناشويي فراوان) از سنّت پيامبران است».۴ رسول اعظم(ص) در روز جمعه‏اي به يكي از اصحاب خود فرمود:

آيا روزه گرفته‏اي؟ او گفت: نه، يا رسو‌ل‌الله. حضرت فرمود: آيا صدقه داده‏اي؟ او گفت: نه. پس پيامبر اعظم(ص)فرمودند: برخيز برو و با همسرت آميزش كن كه عمل زناشويي براي تو پاداش صدقه دارد.۵

همچنين روزي رسول اعظم(ص) به خانه امّ سلمه وارد شد و بوي خوشي را آنجا استشمام كرد. آنگاه رو كرد به امّ سلمه و فرمود:

گويا زينب عطر‌فروش اينجا بوده است؟ امّ سلمه در پاسخ حضرت گفت: آري يا رسول‌اللّه، او اكنون نيز اينجا است. زينب خدمت حضرت رسيد و عرض ادب كرد. آنگاه گفت: اي رسول خدا! همسرم به من توجهي ندارد و از من رو گردان است. حضرت فرمود: براي او بيشتر آرايش و زينت كن. زينب گفت: هيچ عطر خوش بويي نيست مگر اينكه من خود را با آن خوشبو كرده‏ام؛ ولي همسرم باز از من روگردان است. رسول اكرم(ص) فرمودند: اي كاش مي‏دانست وقتي به سوي تو مي‏آيد چه‌قدر براي او پاداش ثبت مي‏شود! زينب پرسيد: وقتي او به سوي من مي‌آيد چه پاداشي دارد؟ حضرت فرمود: وقتي به سوي تو مي‏آيد، دو فرشته او را در بر مي‏گيرند و او به منزلة كسي است كه در راه خدا شمشير كشيده است. پس وقتي با همسر خود آميزش مي‏كند گناهانش آمرزيده مي‏شود و آنگاه كه غسل مي‏‌كند هيچ گناهي در نامه عمل او باقي نمي‏ماند.۶

اسلام به ارتباط جنسي سالم توصيه كرده و جز در موارد خاص از آن منع نكرده است. طولاني‏ترين زماني كه از آميزش جنسي نهي شده ‏است، زماني است كه انسان در حال اعتكاف است و اين عمل كه بيش از سه روز طول نمي‏كشد، امري مستحبّ است. حتي كساني نيز كه حج بر آنها واجب شده باشد، حجشان حدود سه روز بيشتر طول نمي‏كشد. بنابراين، از نظر قرآن كريم و آموزه‌هاي ديني، مناسب آن است كه غريزة جنسي را سركوب نشود و ديگران با ژست موعظه به مقابله با آن تحريك نشوند؛ بلكه وجود آن به رسميّت شناخته شود و از مسير صحيح ارضا شود. با توجّه به شدت وابستگي انسان‌ها به رابطة جنسي سالم، بايد مسيرهاي مناسبي براي ارضاي آن تعريف و از رابطة جنسي ناسالم جلوگيري شود.

كاركردهاي رابطه جنسي سالم

با توجه به اهميّت روابط جنسي سالم براي زنان و مردان و كاركردهاي فراوان آن، در اين قسمت، به محوري‌ترين پيامدها و كاركردهاي آن اشاره مي‏كنيم:

۱٫دست‌يابي به بهترين جايگاه و سرآمدي نسبت به ديگران

الگو بودن و در جايگاه برتر قرار گرفتن آرزوي همة افراد است. اين ميل از اميال فطري انسان‏هاست. آنچه ممكن است در ميان افراد متفاوت باشد، اين است كه در تشخيص برتري و جايگاه الگويي، انسان‏ها گاهي دچار اشتباه مي‏شوند و روايات اهل بيت(ع) در اين زمينه بسيار كارساز است. داستان الگوپذيري همانند اين است كه هيچ انساني نمي‏خواهد به رذالت و پستي كشيده شود و ذاتاً از رذل بودن بدش مي‏آيد؛ امّا گاهي در تشخيص رذالت و پستي دچار اشتباه مي‏شود و در موقعيت‏هاي حساس، به مدد روايات، مي‏تواند رذالت و پستي و در مقابل، عزّت و برتري را بفهمد.

روايات معصومان(ع) شخصيّت برتر را تعريف كرده است. در روايتي، پيامبر گرامي اسلام(ص) مي‏فرمايد: «بهترين زنان شما كسي است كه … وقتي با شوهر خويش است، زينت مي‏كند‌ … و زماني كه شوهر با او خلوت مي‏كند هر چه او بخواهد در اختيارش مي‏گذارد».۷ در خلوت شوهر، حيا براي زن نكوهش شده است؛ تا جايي كه امام صادق(ع) مي‏فرمايد: «بهترين زنان شما كسي است كه وقتي با شوهر خود خلوت مي‏كند، لباس حيا را از تن دور كند».۸ در مقابل نيز پيامبر اكرم(ص) بدترين زن را زني مي‏داند كه در برابر شوهرش استنكاف داشته باشد.۹

درخواست رابطة جنسي اصولاً از سوي مرد مطرح مي‏‌شود، مؤسسه كينزي كه از بزرگترين نهادهايي است كه در موضوع مسائل جنسي تحقيق مي‌كند، در تحقيقات خود نشان داده است ميل به ارتباط با زنان متعدد در نهاد مرد تعبيه شده ‌است. در اكثر جانوران ميل جنسي نر بيش از ماده است. تحريك جنسي مردان در مقايسه با زنان سريع‌تر، آسان‌تر و با فراواني بيشتر صورت مي‌گيرد. مردان سريع‌تر از زنان تحريك مي‌شوند و بيشتر از طريق بينايي اين تحريك‌پذيري اتفاق مي‌افتد. به همين دليل، تصاوير جنسي و صحنه‌هاي جذاب و زنان زيبا، آنان را بيشتر تحريك مي‌كنند. زنان غالباً دير تحريك مي‌شوند و تحريك‌پذيري آنها بيشتر از طريق قوة شنوايي و لامسه است. از اين روي، كلمات محبت‌آميز و تحريكات بدني آنان را بيشتر تحريك مي‌كند. بنابراين، شهوت آنان عميق‌تر است.۱۰

امام صادق(ع) مي‌فرمايد: «به درستي كه خداوند متعال براي زن صبر ده مرد را قرارداد. پس زماني كه زن تهييج شود، براي او قوة شهوت ده مرد خواهد بود».۱۱

زنان با انگيزه‏هاي مختلف از جمله حيايي كه در وجود آنها بيشتر است، گاهي مانع اجابت درخواست مردان مي‏شوند و به نحوي در قضاوت خودشان اين استنكاف را نشانة برتري مي‏دانند. روايات معصومان(ع) اين انگيزه‏ها را ناصواب و زمينة كهتري مي‏داند و به زنان توصيه مي‏كند نمونه‏هاي حقيقي برتري را بهتر بشناسند. در روايتي پيامبر اكرم(ص) مي‏فرمايد:

بهترين زنان شما زنان قريش هستند كه … براي همسرانشان «مجون» هستند …. اصحاب پرسيدند: يا رسول الله «مجون» كيست؟ حضرت فرمودند: زني كه از بهره‌برداري شوهرش ممانعت نمي‏كند.۱۲

بنابراين، ايجاد تسهيلات در روابط جنسي سالم عامل برتري شخصيت است.

۲٫سلامت

نياز جنسي در همة انسان‏ها به طور طبيعي وجود دارد و اين نياز به خصوص در مردان به سرعت ظهور مي‏كند. روايات ما نيز به اين مسئله پرداخته است كه به طور معمول مردان، به‌ويژه با ديدن زنان زيبارو، نيازشان ظهور مي‏كند. در اين روايات هيچ سرزنشي براي مردان مطرح نشده است؛ زيرا سركوبي و بي‌توجهي به اين نياز كار ساز نيست؛ بلكه پاسخ مناسبي مي‏طلبد و بايد اين نياز را ارضا كرد. حتي معصومان نيز از اين قاعده مستثنا نبوده‌اند و براي مصونيت و سلامت خود، به دنبال راه صحيحي براي ارضاي غريزة جنسي بوده‏اند. امام صادق(ع) مي‏فرمايد:

روزي رسول خدا نگاهش به زني افتاد كه او را متعجب ساخت. پس حضرت بر امّ سلمه كه روز مخصوص او بود، وارد شد و به خواستة خود رسيد. پس از آن، به ميان مردم آمد در حالي كه قطرات آب غسل از سر مباركش فرو مي‏ريخت و فرمود: اي مردم، نگاه از شيطان است. پس هر كس از اين مقوله در خود چيزي يافت، پس به اهل خود رو آورد. براي سالم ماندن از خطرات شيطان لازم است درخواست‏ها در روابط جنسي را از طريق سالم و به هنگام ارضا شود.۱۳

۳٫آرامش

از مهم‏ترين هدف‏هاي زندگي مشترك، رسيدن به آرامش و بهره‏مندي از بيشترين لذّت است. اصولاً از مرد انتظار مي‏رود آرامشگر زن و از زن نيز انتظار مي‏رود آرامشگر شوهر باشد. وقتي مرد اوج لذّت را از همسر خود دريافت مي‏كند، زمينه سازگاري بيشتري در خود مشاهده مي‏كند. در روايت است كه زني خدمت رسول الله(ص) رسيد و خواست كه از حقوق مرد بر زن باخبر شود. حضرت از جمله حقوق مردان بر زنان را از آن روي كه مرد مظهر نياز در مسايل جنسي است، اين‌گونه بيان فرمودند: «زن صبحگاهان و شبانگاهان بايد خود را بر شوهر خويش عرضه كند».۱۴ طبيعي است مردي كه صبح و شب آرامش پيدا كند، در طول روز كمتر دچار ناآرامي مي‏شود.

در ارضاي غريزة جنسي، هر مسيري كه به زن آسيبي وارد نكند و بهترين لذّت و آرامش را براي مرد ايجاد كند، مجاز و مطلوب شمرده شده است. امام صادق(ع) دربارة سؤال مردي كه به همسر خود در حالت عريان نگاه مي‏كند، فرمود: «نه تنها اشكالي ندارد، بلكه لذّتي همانند آن وجود ندارد».۱۵

در دين مبين اسلام تا زماني كه آسيبي در روابط زن و مرد پديد نيايد و خللي در مسير تكامل آنان پيدا نشود، رابطة جنسي منع نشده است. از اين روي، خداوند متعال براي مقابله با هر انديشة ناصوابي براي محدود كردن رابطة جنسي مي‌فرمايد: «زن‏ها كشتزار شما هستند؛ پس به هر طريق كه بخواهيد به كشتزار درآييد».(بقره: ۲۲۳٫) مبادا با برخي سنت‌هاي بي‌اساس، بهره‌مندي خود از رابطه جنسي را حذف يا كم‌رنگ كنيد.

آداب و مهارت‏هايي براي روابط جنسي سالم

توجّه به آداب در هر كاري مي‌تواند احساس رضايت‌مندي فرد از كار را افزايش دهد. براي رابطة جنسي سالم نيز آدابي معنوي و مادي، گفتاري و رفتاري وجود دارد كه نقش مؤثري در رضايت‌مندي از رابطه دارد كه به بخشي از آنها اشاره مي‌كنيم:

۱٫ارتباط با خدا

يكي از عوامل مؤثر در ايجاد الفت، محبّت و سازگاري ميان همسران، ارتباط با خدا و درخواست تفاهم و سازگاري از اوست. گاهي در مواردي كه چندان به ظاهر زمينه‏هاي تفاهم و مودّت نمود نداشته است، برپايي نماز و گفت‌وگو با خدا در ايجاد هماهنگي و رضايتمندي ميان همسران نقش فراواني داشته است. ابي‌بصير كه از اصحاب مورد وثوق امام صادق(ع) است، مي‏گويد:

مردي خدمت امام صادق(ع) رسيد و من شنيدم كه به حضرت مي‏گفت: فدايت گردم، من در حالي كه پا به سن گذاشته‏ام، با دختر كم سنّ و سالي ازدواج كرده‏ام و هنوز با او آميزش نكرده‏ام. از آن مي‏ترسم كه وقتي با او به بستر روم، به دليل زيادي سنّ من از من كراهت و تنفّر پيدا كند. چه كنم چنين چيزي اتفاق نيفتد؟ حضرت به او فرمودند: قبل از آميزش او را بگو كه وضو بگيرد. سپس خود نيز قبل از آميزش با او وضو بگير؛ دو ركعت نماز بخوان؛ خدا را ستايش كن؛ بر محمّد و آل او درود فرست و سپس همراهان او را بگو كه پس از دعاي تو آمين بگويند. پس بگو: «خدايا! الفت، مودّت و رضايت او را روزي من ساز و مرا با او رضايتمندساز؛ سپس با بهترين ارتباط و هماهنگي رابطه ما را برقرارساز. به درستي كه تو امر حلال را دوست ‌داري و از حرام بيزاري. آن گاه حضرت به او فرمود: به درستي كه الفت از ناحية خدا و بيزاري، تنفّر و بغض زن و شوهر از يكديگر از ناحيه شيطان است؛ چرا كه شيطان مي‏خواهد مردم را از آنچه خدا حلال كرده است، بيزار كند».۱۶

۲٫استعاذه و بسم‌الله گفتن قبل از آميزش

همان‌گونه كه امام صادق(ع) فرمودند: «تنفر، بيزاري و ناسازگاري در ارتباط‏هاي مشروع نتيجة فعاليّت شيطان است، و الفت، مودّت و سازگاري در اين نوع ارتباط از ناحية خداست. پس بايد از شرّ شيطان گريخت و با نام خدا ارتباط را شروع كرد تا از مواهب او برخوردار شد». همچنين امام صادق(ع) فرمود: «مردي كه قصد آميزش دارد و مي‏ترسد شيطان با او در امر آميزش مشاركت كند، بسم‌‌الله بگويد و از شرّ شيطان به خدا پناه ببرد».۱۷

در هر ارتباطي ياد خداوند لازم است و نبايد «بسم الله الرحمن الرحيم» را فراموش كرد. اين نوع فكر در صورتي كه با باور قلبي همراه باشد، از شهوت حيواني انسان مي‏كاهد و قدري رقّت قلب و لذّت معنوي را براي انسان به همراه دارد كه تركيب آن با لذّات جنسي بسيار خوشايند است. همچنين اين شكل از ياد خداوند به همسران كمك مي‏كند تا هيچ حقّي از يكديگر را پايمال نكنند و وظيفة خود بدانند كه براي ديگري نيز لذّت مناسب را فراهم كنند.۱۸ «استعاذه و بسمله» به انسان كمك مي‏كند تا به زمينه‏هاي غيرجنسي نيز براي ايجاد و ارتقاي سازگاري بينديشد.

۳٫آماده‌سازي روحي

براي بهره‏مندي بيشتر در روابط جنسي، لازم است همسران آمادگي آميزش را داشته باشند. چنان‌چه آمادگي نداشته باشند، چه‌بسا هر يك با امر مكروه و ناپسندي مواجه شوند. وجود پربركت پيامبر اعظم(ص) برنامة خود را به‌گونه‏اي تدارك ديده بودند كه هر يك از همسران او مي‏دانست چه شبي افتخار همراهي و همبستري حضرتش را دارد. آگاهي همسر از حضور همسر خويش، زمينة اجابت بهتر در برابر درخواست او را فراهم مي‏سازد. اين مسئله به‌قدري مورد توجه امامان معصوم(ع) بوده است كه امام صادق(ع) مي‏فرمايد: «براي مرد مناسب نيست وقتي شبانه از سفر خود برمي‏گردد، بر اهل خود وارد شود؛ مگر اينكه صبر كند تا صبح شود».۱۹ يكي از پيامدهاي بي‌اطلاعي زن از بازگشت شوهر خويش اين است كه آمادگي لازم را براي اجابت درخواست همسر ندارد.

۴٫نظافت و زينت

رعايت بهداشت جنسي، زدودن موهاي زايد، كوتاه كردن موي سر، اصلاح صورت، انتخاب مواد بهداشتي و آرايشي و ساير موارد بايد مورد توجه قرار گيرد. زدودن موهاي دستگاه تناسلي، به‌ويژه در مردان، ميل جنسي را افزايش مي‏دهد. هيچ‌يك از همسران نبايد اين‌گونه به همسرش بنگرد كه او منتظر است تا پس از آميزش جنسي هم غسل كند و هم به نظافت خود برسد؛ بلكه بايد چنين بداند كه استحمام پس از آميزش جنسي فقط براي امتثال امر الاهي در انجام غسل واجب است. آمادگي‏ براي رابطة جنسي را بايد قبل از آميزش ايجاد كرد. زنان بايد به اين رسيدگي به‌طور ويژه توجه كنند؛ زيرا اساساً مردان از طريق حس بينايي و بويايي تحريك مي‌شوند.

۵٫آماده‌سازي جنسي

زمينه‌سازي براي ارضاي هر چه بهتر خواسته‏هاي جنسي براي همسران امري است كه مورد ترغيب است و عجله كردن در آن و پي‌گيري خودخواهانه هر يك از همسران در ارضاي آن، مورد نكوهش معصومان(ع) قرار گرفته است. پيامبر اعظم(ص) مي‏فرمايند: «هرگاه يكي از شما اراده كرد كه با همسرش آميزش كند، خودخواهانه عجله نكند».۲۰

بايد زن و شوهر به گونه‌اي زمينه‌سازي كنند تا آميزش در وقت خودش انجام شود و قبل از موعد انجام نگيرد؛ اين فرآيند با مقدماتي امكان‌پذير است. ملاعبه با همسر و آماده‌سازي او، در دين اسلام امري لازم و مقدّس به شمار آمده است. امام صادق(ع) مي‏فرمايد: «ملائكه جز در مواردي از جمله ملاعبه مرد و آماده‌سازي ارتباط جنسي با همسرش حاضر نمي‏شوند».۲۱ اين تقدس موجب مي‏شود مردان خود را ملزم بدانند در كنار التذاذ از اين عمل، هم پاداش اُخروي كسب كنند و هم ادب معاشرت را رعايت كنند تا جفاكار نباشند. پيامبر گرامي اسلام(ص) مي‏فرمايد:

سه چيز از جفاست؛ يكي اينكه كسي با ديگري همراه شود و اسم و رسم او را نپرسد؛ ديگر اينكه به طعامي دعوت شود پاسخ مثبت نگويد يا اگر بگويد از غذا تناول نكند؛ سوم اينكه قبل از آماده‌سازي از طريق سخنان پرجاذبه، با همسرش آميزش كند. ۲۲

آسيب‏شناسي مسايل جنسي

براي روابط جنسي آسيب‌هايي است كه مهم‌ترين آنها عبارت‌اند از:

۱٫نگاه مسموم بستري براي آسيب در روابط جنسي

براي مصون ماندن از آسيب‏هاي جنسي، مهم‌ترين عامل نجات، مقابله با آسيب‌ها و محافظت از نگاه‏هاي ناشايست است. يكي از عوامل سلامت‌بخش زندگي اين است كه انسان به چشم خود اجازه ندهد به هر جايي نگاه كند و بايد براي نگاه خود محدوديتي ايجاد كند. در آيات و روايات از اين كار با تعابير متفاوتي ياد شده است. از جمله به تعبير «غض» اشاره شده است. غض به معناي بستن چشم، شكستن و فروگشتن آن است.۲۳ قرآن كريم خطاب به مؤمنين و مؤمنات مي‏فرمايد: «به مؤمنان بگو: چشم‏هاي خود را از نامحرم فروگيرند» (نور: ۳۰ و ۳۱) و به زنان با ايمان بگو: چشم‏هاي خود را از نگاه فروگيرند. اين محدوديت پاكيزگي را به همراه دارد. در نتيجه، چشم به خيانت مبتلا نمي‏شود. خداوند متعال از چشمان ناپاك آگاهي دارد: «به چشم‏هايي كه نگاهشان خيانت مي‏كند و از بي‏راهه به تأمين نياز جنسي مي‌پردازد، آگاه است».۲۴

افتادن نگاه انسان به اشياي مختلف، از جمله به انسان‏ها در بسياري موارد، از توجّه و دقّت تهي است؛ ولي پس از آن، ادامه دادن و نگاه‏هاي تكراري فسادهاي فراواني به وجود مي‏آورد؛ به‌گونه‏اي كه پيامبر اعظم(ص) مي‏فرمايد: «اي مردم، همانا نگاه مبدأ شيطاني دارد. پس هر كس نمونه‏اي از آن را در وجود خود يافت، بايد به اهل خود (همسر) رو بياورد».۲۵ اگر انسان چنين تدبيري نينديشد، شيطان بسيار قوي است و كمتر طعمه‏اي از دست او جان سالم به در مي‏برد. به همين دليل، امام صادق(ع) مي‏فرمايد: «اوّلين نگاه به سود تو است؛ دومين نگاه به ضرر تو است و در سوّمين نگاه هلاكت است».۲۶

همان‌طور كه نگاه آلوده اين‌قدر خطرناك است، محدود كردن آن نيز اهميت ويژه‏اي دارد. اين اهميت به حدّي است كه امام صادق(ع) مي‏فرمايد: «كسي كه به زني نگاه كند، پس نگاه خود را به سوي آسمان بلند كند يا چشم خود را ببندد، نگاهش به او برنمي‏گردد مگر اينكه خداوند حورالعين را به ازدواج او درمي‏آورد».۲۷ اين روايت نشان مي‌دهد نگاه مفسده فراواني دارد و مقابله با آن به حدي اهميت دارد كه خداوند در مقابل چشم فروبستن از يك زن دنيايي، حوريّه‏اي نصيب انسان مي‏كند؛ حوريه‏اي كه تمام زنان عالم به زيبايي او نمي‏رسند؛ هم‌چنين نشان‏گر آن است كه محدود ساختن نگاه براي نوع انسان‏ها چندان آسان نيست و اين مقابله با اين آسيب، دو اثر مهم مصونيت فردي و امنيت اجتماعي را در پي دارد:

مصونيت فردي

انسان به دنبال رفع آلودگي است و آماده است خود را قرنطينه كند تا از آلودگي‏ها مصون بماند. هر چه برايش حفاظت ايجاد شود، دل‌خواه او و هر چه زمينه مسموميت او را فراهم سازد، برايش نگران‌كننده است. امام صادق(ع) مي‏فرمايد: «نگاه تيري مسموم از تيرهاي شيطان است. هر كس از آن به خاطر خدا (نه غير خدا) صرف نظر كند، خداوند طعم ايمان را به او مي‏چشاند».۲۸

براي مصونيت از مسموميت، بايد نگاه را محدود كرد تا از تيررس شيطان خارج شود. امام صادق(ع) مي‏فرمايد: «نگاه پس از نگاه در دل انسان شهوت مي‏كارد و براي صاحب آن فتنه ايجاد مي‏كند و فتنه عدول از طريق حقّ و زمينه‌ساز بلا، محنت و عقوبت است».۲۹ محدود كردن نگاه براي مصونيت آسان‌تر از نگاه كردن و آسيب‌زدايي است؛ زيرا هميشه پيشگيري آسان‌تر از درمان است.

امنيت اجتماعي

نه تنها انسان به دنبال ايمني خويش است، مي‏خواهد هر كس كه به نحوي به او وابستگي دارد، نيز مصون باشد؛ زيرا با مصونيت او، خودش احساس امنيت مي‏كند. تأمين اين امنيت به محدود كردن نگاه است. ابو بصير به امام صادق(ع) فرمود:

زني از كنار مردي عبور مي‏كند. پس مرد از پشت سر به او نگاه مي‏كند. حضرت فرمود: آيا هيچ يك از شما مسرور مي‏شود كه به خانواده و خويشانش نگاه شود؟ گفتم: نه، حضرت فرمود: براي مردم همان پسند كه براي خود مي‏پسندي.۳۰

كسي كه مي‏خواهد از ناحية ديگران دربارة خانواده و خويشان خود امنيت دانسته باشد، بايد ديگران از ناحيه او احساس امنيت كنند، امام صادق(ع) مي‏فرمايد:

كساني كه از پشت سر به زن‏ها نگاه مي‏كنند، از اينكه زنان خودشان به اين مسئله مبتلا شوند، در امان نيستند. اگر مي‏خواهيد از ناحيه همسر، مادر و خواهر خود آسوده خاطر باشيد، بايد كاري كنيد كه ديگران نيز احساس راحتي كنند. ۳۱

چه‌بسا اين پرسش به ذهن بيايد كه در روايات، امامان معصومان(ع) مي‏فرمايند: «چون انسان از اينكه ديگران به ناموس او نگاه كنند، احساس ناامني مي‏كند و اين را دوست ندارد، پس خود نيز نبايد به ناموس ديگران نگاه كند»،۳۲ حال اگر كسي از نگاه كردن ديگران به ناموس خود ناراحت و ناراضي نباشد، آيا حقّ دارد بگويد من كه اين كار را براي خود مي‌پسندم، مي‌توانم براي ديگران نيز بپسندم، چون روايت مي‏گويد براي مردم راضي باش به آن‌چه كه براي خود راضي هستي، و من راضي هستم كه ديگران به ناموسم نگاه كنند.

پاسخ اين است كه سخن حضرت در فضايي است كه احتمال نمي‌رود كسي به اين امر راضي باشد و حضرت مطمئن بودند كه ابابصير پاسخ منفي مي‌دهد. چگونه ممكن است در سبك زندگي متدينان جز پاسخ منفي انتظار داشت؟ به عبارت ديگر، مخاطب حضرت كساني هستند كه اين‌قدر از انسانيت فاصله نگرفته‌اند و فطرتشان اين‌قدر زنگار ندارد كه از فطري‏ترين مسئله دور شده باشند. بنابراين، روايت از اين نمونه منصرف است و به اين مرتبه پست نپرداخته‏ است. بدان دليل كه در زمان حضرت، اين نوع تفكر متداول نبوده است. در مواردي كه مراتب نازله و پست به طور معمول ديده مي‏شده، حضرت به آن بخش نيز پرداخته است. براي مثال، در بحث غضب، در روايتي علي‌بن‌ابي‌طالب(ع) مي‏فرمايد: «عصبانيت نوعي ديوانگي است؛ چرا كه فرد عصباني پس از عصبانيت از كاري كه انجام داده است، پشيمان مي‏شود».۳۳

همين‌جا به ذهن مي‏آيد كه برخي افراد عصباني مي‏شوند و پشيمان نمي‏شوند؛ آيا اين نشان مي‏دهد كه عصبانيت نوعي ديوانگي نيست؟ حضرت در ادامه روايت مي‏فرمايد: «فان لم يندم فجنونه مستحكم؛ اگر پشيمان نشد، ديوانگي او جدي و عميق است»؛ آن‌وقت ديگر عصبانيت نوعي از جنون نيست؛ بلكه در نهايت جنون است. اين توضيح نشان مي‌دهد اين فرض كه كسي عصباني شود و پشيمان نشود، در زمان حضرت زمينه داشته است. اين‌طور نيست كه اگر در پاسخ حضرت، ابو بصير مي‏گفت: آري، ما ناراحت نمي‏شويم ديگران به زنان ما نگاه كنند و به نظر ما نگاه كردن اشكالي ندارد، حضرت بگويد: پس شما هم نگاه كنيد! نقطة شروع سخن اتّفاق طرفين در قضاوت به زشتي كار است. اينجا است كه حضرت مي‏فرمايد: «حال كه شما اين كار را درباره خودتان زشت مي‏دانيد، خودتان نيز درباره ديگران اين كار زشت را انجام ندهيد».

بخشي از شرايط در روابط جنسي به صورت آداب رابطه جنسي سالم مطرح شد كه بايد قبل از انجام آميزش جنسي مورد توجه قرار گيرد تا زمينة مناسبي براي رابطه‏اي دلخواه فراهم شود. در اين ميان، آشنايي با آسيب‌ها مي‌تواند در بعد شناختي و انگيزشي ما را در رسيدن به رابطهٔ جنسي سالم كمك كند. آسيب‏ها آثار خود را به هنگام آميزش جنسي يا پس از آن نشان مي‏دهد و زمينه‏هاي بهره‌مندي همسران را تضعيف مي‌كند. در ادامه به نمونه‏هايي از اين آسيب‌ها اشاره مي‏كنيم:

۲٫ناهماهنگي جنسي ميان همسران

عده‌اي تمايل دارند در زمينة مسائل جنسي بسيار فعّال باشند؛ در حالي كه عده‏اي اگر زياد با هم نزديكي نكنند، از امور جنسي بيشتر لذّت مي‏برند. بعضي از زنان زماني رابطة جنسي برايشان دل‏خواه است كه دوران تشكيل تخمك در رحم است؛ يعني وقتي كه سلول نر از راه لوله‏هاي فالوپيان به تخمدان زن منتقل مي‏شود و چهار يا پنج روز ادامه دارد تا زمينة بارور شدن زن را فراهم سازد. اغلب زن‏ها قبل يا بعد از دوران قاعدگي نسبت به مواقع ديگر بيشتر احساس شهوت مي‏كنند.۳۴ اين را نيز بدانيم كه پستان‌ها عضو تناسلي نيستند، امّا بايد آن را جزئي از سيستم تناسلي به شمار آورد؛ زيرا تحت تأثير آن است.۳۵ برخي از مردان به‌شدّت نسبت به ارضاي جنسي علاقه نشان مي‏دهند و در تمام اوقات آمادة رابطه جنسي هستند؛ ولي چون بعد از عمل آميزش با نوعي رخوت و سستي مواجه مي‏شوند، پس از عمل زناشويي به طور طبيعي به خواب مي‏روند؛ گاهي مرد در ابتدا تحريك مي‏شود و قبل از اينكه همسرش به لذّت مطلوب خود برسد، ارضا مي‌شود و ديگر به ادامه كار قادر نيست. دليل اين امر آن است كه براي مردان طغيان شهوت آسان‏تر انجام مي‏گيرد.

كساني كه واقع‌بين نيستند، انتظار دارند در هر رابطة جنسي ارضاي كامل جنسي صورت گيرد؛ ولي بايد گفت زوج‏ها غالباً به دليل تجربة كم، انتظارشان در اين جهت برآورده نمي‏شود. همسران جوان و كم‌تجربه ممكن است پس از مدتي موفق نشوند، ميل و اشتياق روزهاي اوليه را از خود نشان دهند و بالتبع چنين نتيجه مي‌گيرند كه در خود يا همسرشان نقصي وجود دارد. اين نكته مي‏تواند آرامش همسران را به مخاطره اندازد. براي مقابله با اين خطر، همسران بايد اشتباهات خود در روابط جنسي و حس خودخواهي در بهره‌مندي از آن را كاهش دهند تا بتوانند در عين‌ حال كه بر ميزان شهوت و ميل خود مي‌افزايند، شريك جنسي خود را نيز در نظر داشته باشند. هر زن و شوهري براي رسيدن به نقطة مطلوب، بايد از بروز هرگونه سوءتفاهم‏ براي همسر خويش جلوگيري كند.

۳٫نگاه يك‌سويه به روابط جنسي

پس از آميزش جنسي، ميل جنسي در مردان به شدّت فروكش مي‏كند؛ در حالي كه دز زنان چنين فرايندي به شدّت، ظهور نمي‏كند و افزون بر اين، انتظار نوعي عشق‌بازي و نگاهي فراتر از رابطه‏ٔ جنسي خالص در آنان وجود دارد؛ زيرا فكر بازيچه بودن زن براي مرد و نگاه يك‌سوية مرد به برطرف ساختن نياز جنسي خود، زنان را آزار مي‏دهد.۳۶ پس مرد بايد به وسيلة عشق‌بازي پس از آميزش، پاسخ‌گوي خواسته‏هاي همسرش باشد. هيچ‌يك از همسران، به‌ويژه زن نبايد احساس كند كه فقط طعمة جنسي شريك زندگي خويش است. بنابراين، نگاه محتاطانه به مسئله مي‌تواند اين اتهام را از بين ببرد. بايد بار عشقي و عاطفي زندگي را تقويت كنيم؛ تجلي عشق و محبت مي‌تواند قبل يا پس از رابطه جنسي وجود داشته باشد. به خصوص در ابتداي ازدواج، اظهار عشق پس از نزديكي به دلايل ذيل بهتر از اظهار آن قبل از آميزش است:

الف) اظهار عشق پس از نزديكي، محبت دو طرف به يكديگر را ثابت مي‏كند و نشان مي‏دهد عشق آنها تنها به منظور ارضاي جنسي نيست؛ زيرا شدت ميل جنسي فروكش كرده و روابط بيشتر به صورت عاطفي خود را نشان مي‌دهد.

ب) اظهار عشق پس از آميزش حسّ مردانگي و زنانگي را در آ‏نها تقويت مي‏كند. هر مردي زماني احساس غرور مي‏كند كه زن پس از نزديكي او را ستايش كند و هر زني مايل است بداند كه صلاحيت جواب‌گويي به خواسته‏هاي شوهرش را دارد.

ج) اظهار عشق پس از نزديكي احساس نگراني از يك عمل به ظاهر حيواني را از بين مي‏برد و به ارتباط شما عشق و محبت انساني مي‏افزايد.

د) اگر در رابطة جنسي يكي از همسران يا هر دو ارضا نشده باشند، اين حقيقت مورد غفلت واقع نمي‌شود كه همسران نسبت به يكديگر عشق و علاقه دارند و ارضا نشدن موجب از بين رفتن محبّت ميان زن و شوهر نمي‌شود.

ه‍ ) اظهار عشق پس از نزديكي، شروع مجدّد خوبي را نويد مي‏دهد.۳۷ هيچ جمله‏اي نمي‏تواند شور و شوق شما را در زمينه لذّت جنسي درست توصيف كند. عمدتاً علاقة شما و نگاهتان به بستر آميزش، معيّن مي‏سازد چه‌قدر شما از ارتباط جنسي لذّت كسب مي‏كنيد. پس با به كارگيري عشق‌بازي در هر مرحله، زمينه شور و شوق مراتب بعدي را بهتر فراهم سازيد.

انسان نبايد صرفاً با انگيزة وصال جنسي ازدواج كند؛ زيرا برقراري اولين رابطة جنسي جايگاه ويژه‌اي دارد و شايد ارتباط‌هاي بعدي كه تكرار اولين رابطة جنسي است، قدرت محافظت از زندگي را نداشته باشد. پس از آنكه سلول‏هاي مغز فرصت فعاليّت و تفكّر يافت، عواملي فراتر از رابطه جنسي مايه استحكام زندگي است. رابطة جنسي سالم پاية رابطه زن و مرد در ازدواج است؛ امّا بايد پيرايه‌هايي، زينت‌بخش اين رابطه باشد. توجّه صِرف به رابطة جنسي، منظرة تماشاي بدن عريان يك فرد را تداعي مي‏كند. البته زيباترين افراد، بدون لباس زشت هستند و تماشاي اسكلت فلزي يك ساختمان اصلاً جذاب نيست.۳۸ زينت رابطة جنسي برخورداري از اخلاق نيك و داشتن تعهد در زندگي است.

۴٫كاهش ميل جنسي

منشأ كاهش تمايل جنسي را مي‏توان هم در شالودة زيستي و هم در زمينه‏هاي رواني جست‌وجو كرد. به طور طبيعي، بالا رفتن سنّ مردان موجب مي‏شود آنها ديرتر به انزال برسند و زمان بيشتري را طالب هستند تا آمادگي تجديد رفتار جنسي را پيدا كنند. از طرفي، زنان پس از يائسگي با كاهش يافتن حالت لَزجي مهبل، رابطة جنسي برايشان ناخوشايند مي‏نمايد. عوامل رواني از قبيل فشار كار، نداشتن وقت مناسب براي ارتباط جنسي، ترس از ناتواني جنسي، احساس يكنواختي در ارتباط زناشويي، كسالت در ايجاد ارتباط مناسب و تفاوت‏هاي فردي ميان همسران نيز زمينه‏هاي كاهش را فراهم مي‏آورد.

در برخي همسران با گذر زمان تغيير چشمگيري در كاهش رابطة جنسي ديده نمي‏شود؛ در حالي كه برخي، در همان سال‏هاي اولية زناشويي فعاليت‏هاي جنسي خود را به طور چشم‌گيري رو به كاهش مي‌بينند. زن و مرد بايد در مرحلة اوّل براي ارتقاي درخواست جنسي فضاسازي كنند تا كاهش طبيعت اوّليه را با طبعي جديد جبران سازند و در مرحلة بعدي از تغييرها آگاهي داشته باشند تا وضعيت پيش‌آمده غيرمنتظره جلوه نكند و زمينه‏هاي ناآرامي را فراهم نسازد.

۵٫تصوير ذهني ناسالم

رابطة جنسي سالم مستلزم تصوير ذهني سالم در مشاركت جنسي است. زنان و مردان در طول روز و در محيط كار بايد سعي كنند كمتر به چهرة جنسي مخالف نگاه كنند. ايدئال آن است كه تصوير واضح هر يك از زن و شوهر فقط به همسر خود اختصاص داشته باشد و زن و مرد تصوير واضحي از نامحرمان نداشته باشند. دقّت در چهره و بدن ديگران دو حالت دوستي و نفرت را به دنبال دارد؛ دوستي با ديگران رابطة فرد با همسر را تضعيف، و زمينة ناسازگاري را تقويت مي‏كند؛ به همين دليل، توصيه شده است در انتخاب همسر، زيبايي او را مدنظر قرار دهيد تا ديدن او زمينة دوستي شود. بايد كسي را براي ازدواج و شريك جنسي انتخاب كرد كه چهره، حالت‏ها و رفتارهاي او زمينة پذيرش يك عمر را فراهم سازد. همان‌گونه كه زنان بهتر است جز همسر را نبينند و مردان را به حريم خود راه ندهند، مردان نيز بايد هرزه‌گرايي را وانهند و صادقانه، پاك و معصوم‏وار به همسر خود نگاهي عاطفي، عشقي و غريزي داشته باشند. آنان نه‌تنها در زمان انتخاب همسر، در زمان آميزش نيز بايد با تصويرسازي سالم و به دور از ذهنيت‏هاي ناسالم، روابط جنسي برقرار كنند. در روايات از امامان معصوم(ع)۳۹ آمده است كه ارتباط با همسر با شهوتي كه از طريق تصوير ذهني زن بيگانه‏اي حاصل شده است، مطلوب نيست.

۶٫فقدان جذّابيّت

مردان و زنان براي اينكه جذّاب جلوه‌ كنند، بايد از هر جهت در رفتار خويش بهترين و جديدترين مدل‌ها را در حدّ امكان به كار گيرند. بدين‌ منظور، آنچه به صورت ثابت و در اولين نگاه همواره براي زن و مرد مورد توجّه است، لباسي است كه هر يك از همسران در مواجهه با همسر خود به تن دارند. زن و شوهر بايد در لباس‏هاي خود تنوّع داشته باشند. به طور طبيعي، تعداد زيادي از زنان و مردان از روش و نوع لباس پوشيدن همسران خود شكايت دارند. تغيير در لباس تنها تفريح نيست، بلكه تصوير ذهني ديگران را تغيير مي‏دهد و آنان فرد را به عنوان شخصيّتي داراي بهداشت و انساني با فرهنگ مي‏بينند. بي‏ترديد نوع، تركيب، تناسب رنگ‏ها و تأثير آن بر جذابيت فرد و جلوه‏هاي گوناگوني كه به همراه دارد، در رضايت رواني شريك جنسي تأثير فراواني دارد. لباس‏هاي روشن‏تر براي جوانان، لباس‏هاي ميانه رنگ براي ميان‌سالان و لباس‏هاي ساده و متناسب براي بزرگ‌سالان موجب مي‏شود ميل جنسي در اولويت ديده شود. نكتة جالب توجه اينكه براي زن‏ها آنچه مي‏شنوند، و براي مردها آنچه مي‏بينند در روابط جنسي بسيار مؤثر است. البته اين بدان معنا نيست كه ريزبيني فوق‌العادة زنان در ديدني‏ها ناديده گرفته شود.

۷٫محدود كردن زمان و فاصله ميان دو آميزش

هيچ‌گاه نمي‏توان براي مقاربت جنسي زمان تعيين كرد. انسان همانند يك ماشين نيست كه براساس دستورالعمل و فرمول خاصّي رفتار كند. زماني كه همه‌چيز از نظر سايكوفيزيولوژي آماده باشد، انسان آمادة آميزش جنسي است. البته عادت همان‌گونه كه در ساير موارد نقش چشم‌گيري دارد، اينجا نيز ايفاي نقش مي‏كند؛ امّا موضوع عادت را جداگانه بايد بررسي كرد. در پايان سال اوّل زندگي جنسي، زن و شوهر بايد آموخته باشند كه مطابق خواسته‏هاي يكديگر عمل كنند.

هر زماني محيط آرام بود و تمايل به اوج رسيد، زمان رابطة جنسي فرا رسيده است. هيچ‌كس نمي‏تواند در زمينة مسائل جنسي الگوي شما باشد. به هر كس نگاه كنيد و او را ملاك قرار دهيد، شكست خواهيد خورد؛ زيرا توانايي‏ها و گرايش‏هاي افراد به تعداد آنها متفاوت است. زماني كه بيشتر موانع برداشته شد و شرايط از نظر محيطي، تغذيه، تمايل و… آماده بود، مي‏توان ارتباط جنسي را آغاز كرد. معيار در موفقيت جنسي مراحل آن نيست، بلكه رسيدن هم‌زمان زن و شوهر و فعاليت هماهنگ آنان براي رسيدن به ارگاسم است.

۸٫نپذيرفتن هويّت جنسي

هر دختر و پسر يا زن و مردي بايد جنسيّت خود را قبل از انجام مراسم ازدواج پذيرفته باشد و خود را با نفش جنسيّتي خود سازگار كرده باشد تا بتواند هم انتظارهاي ديگران را پاسخ‌گو باشد و هم خود از نقشي كه ايفا مي‏كند، احساس رضايت داشته باشد. زناني كه به‌گونه‏اي عمل مي‏كنند كه ويژگي‏هاي جنس مخالف را داشته باشند و حالت‏ها و كارهاي مردانه را از خود نشان مي‏دهند يا در اصل خلقت ويژگي‏هاي مردانه را در تن صدا، بي‏باكي و… دارند، همچنين مرداني كه ويژگي‏هاي زنانه دارند، كمتر مي‏توانند با نقش خود سازگار باشند

داشتن نگرش مثبت نسبت به رفتار جنسي زنانه يا مردانه مي‏تواند زمينة رشد ساير موارد شخصيتي را فراهم ‌سازد. در غير اين صورت، اختلال در هويت جنسي۴۰ پيش خواهد آمد.۴۱ بخشي از اين مسئله به آگاهي از نقش جنسي مرد يا زن مربوط است كه فرد بايد به اصل خود پي ببرد و تماميت وجود خود را كه از مهم‏ترين بخش آن هويت جنسي است، بشناسد. از سوي ديگر، بايد تصوّرات اشتباهي كه مي‏تواند زمينة مقابله با پذيرش هويت جنسي باشد، از بين برود. براي مثال، تصوّر حالت فاعل و مفعولي در روابط جنسي زن و مرد كه يك تفكّر قديمي است و مي‏تواند نقش فعّال زن را كمرنگ كند، در پذيرش هويت جنسي زن تأثير منفي دارد. هيچ ملاكي براي فاعل يا مفعول بودن واقعي زن و مرد وجود ندارد.

اگر زن چنين معتقد باشد كه رابطة جنسي او فقط براي رفع نياز همسرش است، با ناديده گرفتن ارزش خويش براين باور صحه گذاشته است كه در مقام زن در صحنة جامعه، فقط بايد پاسخ‌گوي همسرش باشد. اگر زن در صحنة زندگي نقشي فعّال‏تر بر عهده گيرد و حقّ خود بداند كه از لذايذ زندگي برخوردار شود، ياد مي‏گيرد كه در مناسبات جنسي نيز سهمي براي خود قائل شود.۴۲ اسلام با پذيرفتن اين نقش در روابط فيزيكي، زن را به ورود به عرصه جنسي، عرضه كردن خود و فعاليّت‏هايي كه باعث بيداري جنسي مرد شود، توصيه كرده، ادارة رابطة جنسي و تأمين مرد را بر عهدة بهترين زن قرار داده است. اگر تصور منفي مفعول بودن حذف شود، بي‏ترديد رابطة جنسي سلامت بيشتري پيدا خواهد كرد و باعث خواهد شد زنان حالت ضعف، انفعال و زيردست بودن را از خود دور سازند و در شرايطي مساوي، به لذّت جويي، لذّت دادن و لذّت گرفتن اقدام كنند.

پدران و مادران از همان ابتدا كه كودك تفاوتي را ميان خود و كودك ديگري از جنس مخالف مي‏بيند، بايد با توضيح صحيحي اين تفاوت را تأييد كنند. وقتي كودك درمي‏يابد ميان پسرها و دخترها تفاوت‏هاي آناتوميكي وجود دارد، فرصت خوبي براي تأكيد روي تفاوت‏ها است، نه كاستن از آن تفاوت‏ها. آري، ميان پسر و دختر تفاوت زيادي وجود دارد؛ دخترها يك‌جور ساخته شده‏اند و پسرها به‌گونه‌اي ديگر. اين پيام بايد آشكار و قطعي باشد تا از اغتشاش فكري كودك كه ممكن است در شناختن هويت جنسي او پيش آيد، جلوگيري شود.۴۳

فرهنگ عمومي جامعه نيز بايد اين تفاوت را به خوبي براي پسر و دختر تبين كند؛ آن‌هم در زماني كه جامعه در مقايسه با خانواده‌ها تأثير بيشتري بر نوجوانان و جوانان دارد. هنگام بلوغ تفاوت‏هاي جنسي به حدّاكثر خود مي‏رسد. نوجوان دختر به صورت يك زن و نوجوانان پسر چون يك مرد ظاهر مي‏شود و عمل مي‏كند. در اين زمان، فرد به تدريج در مقابل ادراك‌هاي ديگران واكنش نشان مي‏دهد و تصويري را كه به عنوان مذكر يا مؤنث بودن دارد، تقويت مي‏كند.

به طور كلي، نقش جنسي آن جنبه از ويژگي‏هاي رواني و الگوهاي رفتاري هر جنس است كه از نظر اجتماعي مناسب جنس مذكّر يا مؤنث شناخته مي‏شود و مفهوم تجريدي مرد يا زن ايدئال را كه مطلوب فرهنگ است، دربرمي‏گيرد.۴۴ بنابراين، آن‌چه در فرهنگ عمومي جامعه پذيرفته شده است، مي‏تواند به پذيرش هويت جنسي دختر و پسر كمك كند. اگر در فضاي جامعه نقش‏ها به درستي تعيين شده باشد و از زن انتظارات زنانه و از مرد انتظارات مردانه روا داشته شود، نقش آنها در تصوير ذهنيشان تثبيت مي‏شود و آنچه انتظار است، همان اتفاق مي‏افتد.

۹٫انزال زودرس

اين اصطلاح وقتي به كار مي‏رود كه انزال قبل از دخول يا فوراً پس از آن، به‌طوري كه لذت جنسي را مختل ‏كند، صورت گيرد. در بيشتر موارد، لذت بردن زن‏ها با انزال سريع مردها مختل مي‌شود. بنابراين، با ارضا نشدن خسته و عصباني مي‏‌شوند و واكنش‏هاي منفي از خود نشان مي‏دهند. انزال زودرس مي‏تواند به صورت اوليه، يعني به دليل اضطراب و ضعف اعتماد به نفس يا ثانويه، يعني فشارهاي روحي، نگراني‏هاي اقتصادي يا مصرف برخي داروها رخ‌ دهد.۴۵ از آنجا كه انزال زودرس مي‏تواند مرد و زن را خشمگين سازد و زمينه‏هاي ناسازگاري را فراهم آورد، مناسب است روش‏هايي به كار برده شود كه انزال به تأخير افتد. اينك به بخشي از اين روش‏ها اشاره مي‏كنيم:

الف) قسمت پايين كلاهك آلت را مي‏توان به صورت حلقه‏اي در برگرفت و به مدت ۳ تا ۴ ثانيه آن‌قدر فشار داد كه احساس قريب‌الوقوع انزال و ارگاسم عقب‌نشيني كند و احساس درد غلبه كند. با تكرار اين كار توسط مرد يا شريك جنسي او، انزال عقب مي‏افتد و ارگاسم هماهنگ ميان زن و شوهر به وقوع مي‏پيوندد.

ب) استفاده از كاندوم باعث كاهش سطح تماس و فشار هنگام تماس مي‏شود و بر همين اساس، انزال ديرتر انجام مي‏گيرد.۴۶

ج) نوازش‏ها و معاشقه‏هاي پيش از آميزش را خيلي طولاني نكنيد و تنها تا آن اندازه كه همسرتان به مرحله آمادگي برسد، ادامه دهيد.

د) به محض احساس نزديك شدن به لحظة انزال، عضلات ميان دو راه و مقعد خود را سست كنيد.

ه‍ ) هنگام نزديك شدن به مرحلة انزال، با دهان باز نفس آرام و عميق بكشيد.۴۷

۱۰٫كم‌رغبتي جنسي

نوع اوّليه پايين بودن ميل جنسي كه در زنان سردي مزاج ناميده مي‏شود، نتيجة مشكلات در رشد رواني ـ جنسي است، و نوع ديگر آنكه ثانويه ناميده مي‏شود، كاهشي است كه شايع‏ترين علّت آن مشكلات روزمرّه در روابط با افراد است. اغلب زوج‏ها نمي‏دانند كه رفتار جنسي آنها آينهٔ احساسات خوب و بد ناخودآگاهشان است. نياز ظاهري يك مرد به محبّت زن، دشمني‏ها را پنهان مي‏كند. وقتي چنين فردي به طور دائمي نقش آرام‌بخش را بازي مي‏كند، از عصبانيّتي كه در درونش انباشته شده است، آگاه نيست؛ امّا تظاهر اين عصبانيّت مي‏تواند كاهش ميل جنسي، انزال زودرس و حتي ناتواني جنسي باشد.۴۸

بي‏شك سردمزاجي را نبايد عارضه‏اي ساده پنداشت؛ بلكه بايد آن را پديده‏اي بسيار پيچيده و مرموز به شمار آورد كه داراي انواع و درجات گوناگوني است. براي پي‌بردن به كيفيت سردمزاجي، بايد علّت‏هاي آن را بررسي كرد؛ علّت عمدة سردمزاجي زن، بي‏اطلاعي مرد و رفتارهاي ناشيانة اوست. غالباً مرد نمي‏داند چگونه بايد زن را براي دستيابي به اوج لذّت آماده كند و اين ناآگاهي به‌خصوص در مورد نقاط حسّاس زن در به اوج رسيدن جنسي و انزال است. بيشتر مردها اطلاعاتشان از نزديكي تنها دخول است.۴۹ انزال هر زني مستلزم شرايط خاصّي است. گاهي مستلزم كارهايي است كه به ظاهر بي‏معنا و خنده‏آور جلوه مي‏كند؛ امّا تا جايي كه ممكن است و ممنوعيّتي از نظر شرعي و اخلاقي وجود ندارد، بايد در تأمين آنها كوشيد و به خواسته‏هاي زنان توجه كرد. البته توجه كردن به خواسته‏هاي آنان به معناي احتياط‌كاري و شرمساري و تعارف نيست كه زن و مرد همانند عبور از در اتاق يا سالني به يكديگر تعارف كنند. رابطة جنسي ميان زن و مرد بايد به‌گونه‏اي صريح باشد كه آنان بدون تعارف به نهايت لذّت جنسي بينديشند. انديشيدن به نهايت لذّت جنسي نه تنها خودخواهي نيست، يك‌نوع فداكاري است.۵۰ جايي كه انسان در ساية اوج لذّت جنسي ديگران خود نيز به ارگاسم مي‏رسد، به هيچ‌وجه خودخواه تلقّي نمي‏شود؛ بلكه تنها همانند مادري است كه با اوج لذت فرزند خود، خود نيز به اوج لذّت مي‏رسد. بنابراين، براي دور كردن از سردمزاجي كه مي‏تواند آسيب‏هاي فراواني به زندگي وارد كند، مرد بايد نهايت تلاش خود را به كار بندد.

۱۱٫آميزش در دوران قاعدگي

ا فزون بر توصيه‏هاي اخلاقي و تبيين احكام شرعي در رساله‏هاي مراجع تقليد كه هم‌بستري در دوران قاعدگي را منع كرده‏اند، از نظر رواني ـ جنسي نيز اين امر خطرناك است؛ زن در اين دوران، به‌ويژه در ابتداي آن دچار تنش، تخريب رحم، خون‌ريزي، ضعف و استعداد عصبانيت، خودكشي و انواع اختلالات رواني است.۵۱ قبل از شروع عادت، وزن بدن زياد مي‌شود، دماي بدن كمي بالا مي‌رود، پستان‌ها و مهبل سفت مي‌شود و صورت برافروخته مي‌شود. حدود بيست تا چهل درصد زنان در ايام عادت با مشكلاتي روبه‌رو هستند و تعادل ذهني ندارند.۵۲

كمي قبل از قاعدگي و در اوايل آن، نشانه‌هايي چون افسردگي، اضطراب، تحريك‌پذيري، خستگي، خواب‌آلودگي، دردهاي ناحيه شكم و كمر، سردرد، نفخ شكم، تغيير در اشتها و عصبانيّت ديده مي‌شود. در اين دوران، زن به مراقبت شديدي نياز دارد. چنان‌چه مردان به دليل فشار غريزة جنسي، زنان خود را به برقراري رابطه جنسي وادار كنند، افزون بر اينكه از نظر شرعي كار حرامي انجام داده‏اند و به پرداخت كفّاره ملزم هستند، ـ زنان در اين حالت مسئوليتي ندارند ـ زمينه را براي پرخاشگري و ناسازگاري زنان فراهم و زندگي را با آسيب جدّي مواجه ساخته‏اند. پس مناسب است براي تقويت آرامش در زندگي، از اين آسيب‏ها جلوگيري كنند.

نتيجه‌گيري

تمايل جنسي به جنس مخالف امري طبيعي است كه بي‌توجهي يا سركوب كردن آن راهي نامناسب براي فرار از آسيب‌هاي آن است. بايد اين ميل را به رسميت شناخت و براي ارضاي آن به صورت صحيح و كامل تلاش كرد. اسلام اين نياز را مناسب و مفيد دانسته و به ارضاي آن به شكل صحيح توصيه كرده است.

براي ارضاي صحيح و دچار نشدن به آسيب‌هاي روابط جنسي، توصيه اسلام به بهره‌مندي از اين غريزه و ارضاي آن از طريق ازدواج و كنترل آن از طريق محدود كردن نگاه و حفظ حريم ميان دو جنس است. ارضاي مناسب و كنترل آن، مي‌تواند مصونيت فردي و اجتماعي را به دنبال داشته باشد.

توجه به تفاوت‌هاي دو جنس در ميل جنسي، بلوغ جنسي، فيزيولوژي و اندام‌هاي جنسي، تفاوت‌هاي رواني زن و مرد، ادراك، عواطف و انفعالات، اميال و گرايش‌ها كه حيطة زيستي، رواني، عاطفي و غريزي آنها را مشخص مي‌سازد، در تأمين نياز جنسي و بهره‌مندي صحيح و دوري از آسيب‌هاي آن به‌شدت تأثيرگذار است.

نيازي كه در رابطة جنسي زن و شوهر ارضا مي‌شود، موجب مي‌شود هريك به نقش خود در زندگي مشترك و تكليفي كه برعهده دارند، بهتر واقف شوند و اين نوعي شخصيّت مطلوب را براي آنان پديد مي‌آورد و عزت نفس و خودپندارة مثبت آنان را افزايش مي‌دهد. بهره‌مندي از اين رابطة سالم، آنها را از ارتباط ناسالم مصون مي‌دارد و سلامتي و آرامشگري را به مثابه اصلي‌ترين هدف تحقق مي‌بخشد.

آداب معنوي، مادي، ظاهري، باطني و اخلاقي و عاطفي در زمينة بهره‌مندي از رابطة جنسي قابل دقت است. عمدة آرامش انسان در سايه توجهات خاص حضرت حقّ جلوه‌گر مي‌شود. به همين دليل، دعا، راز و نياز با خدا، استعاذه به سوي خداوند منان از شر شيطان و دل سپردن به خدا و دستورهاي او و تكيه كردن بر او، در رضايتمندي از زندگي زناشويي بسيار مفيد است. آماده‌سازي روحي و رواني در بعد روحي، نظافت و زينت در بعد ظاهري، و آماده‌سازي جنسي در بعد غريزي، آداب يك رابطة خوب جنسي است.

براي رسيدن به آرامش در اين رابطه، بايد به ناهماهنگي همسران در زمينة جنسي توجه كرد. زن و شوهر بايد روحيات يكديگر را بشناسند تا دچار سوءتفاهم يا بدبيني در رابطه جنسي نشوند. نگاه ناعادلانه به روابط جنسي، بي‌توجهي به آموزه‌هاي ديني براي آماده‌سازي در زندگي زناشويي، به‌ويژه از ناحيه مردان، مي‌تواند آسيبي جدّي به شمار آيد. تنبلي و سستي در آرايش براي آسايش، در نظافت براي سلامت و در زينت براي رحمت، زندگي را از آرامش دور مي‌سازد. شناخت راه‌كارها و مهارت‌ها براي واقع‌بيني نسبت به زن و مرد، به كار گرفتن روش‌هاي متناسب در تأمين نيازمندي‌هاي دو جنس و پذيرش هويت جنسي، ما را در دوري از آسيب‌ها كمك مي‌كند.

ازدواج بهنگام، از عوامل قطعي هدايت رابطة جنسي و تعديل آن است. ايجاد فرهنگ ازدواج بهنگام در جامعه مي‌تواند نقش مؤثري در سالم‌سازي روابط جنسي داشته باشد.

منابع

ابن‌منظور محمدبن مكرم، لسان العرب، بيروت، دار صادر، ۱۳۰۰ ق.

اسلامي‌نسب، علي، درمان‏هاي جنسي، تهران، نسل نو انديش، ۱۳۸۱٫

اوكانر، داگمار، زندگي موفق زناشويي و جنسي با همسر خود، ترجمهٔ قدير گلكاريان، تهران، طلايه، ۱۳۸۲٫

پيز، آلن و باربارا پيز، چرا مردان به حرف زنان گوش نمي‌كنند، ترجمهٔ محسن جده دوستان و آذر محمودي، تهران، فصل سبز، ۱۳۸۲٫

تقدّمي، محمدرضا، خستگي جنسي، مشهد، مؤسسهٔ انتشارات كتاب درماني، ۱۳۷۹٫

حرّ عاملي، محمدبن حسن، وسائل الشيعه، تهران، اسلاميه، ۱۳۴۷ ق.

حكيمي محمد و جمعي از نويسندگان، كتاب زن، تهران، اميركبير، ۱۳۸۱٫

راجرز، دوروتي، روان‏شناسي كودك، ترجمهٔ غلامعلي سرمد، تهران، اتّحاد، ۱۳۵۷٫

رزماري، لينكلن، از ناتواني جنسي تا لذت جنسي، ترجمهٔ فرشاد نجفي‌پور، تهران، نسل نوانديش، ۱۳۸۱٫

سقاي بي‌ريا ناصر و همكاران، روان‌شناسي رشد با نگرش به منابع اسلامي، تهران، سازمان سمت، ۱۳۷۴٫

صدوق، محمدبن علي، من لا يحضره الفقيه، قم، انتشارات جامعه مدرسين، ۱۴۱۳ ق.

كليني، محمدبن يعقوب ، الكافي، تهران، دار الكتب الاسلاميه، ۱۳۶۵ ق.

گنجي، حمزه، روان‌شناسي تفاوت‌هاي فردي، تهران، بعثت، ۱۳۷۸٫

گينات، هايم، جي، رابطهٔ بين والدين و كودكان، ترجمهٔ سياوش سرتيپي، تهران، اطلاعات، ۱۳۶۸٫

گينس، تام، اولين سال ازدواج، ترجمه آذر كارگاه، تهران، انتشارات تلاش، چ پنجم، ۱۳۷۴٫

لينكلن رزماري، از ناتواني جنسي تا لذت جنسي، ترجمهٔ فرشاد نجفي پور، تهران، نسل نوانديش، ۱۳۸۱٫

مجلسي، محمدباقر، بحار الانوار، بيروت، مؤسسة الوفا، ۱۴۰۴ ق.

نوري، حسين، مستدرك الوسايل، قم، مؤسسة آل البيت، ۱۴۰۸ ق.

هورني كارن، روان‌شناسي زنان، ترجمهٔ سهيل سمي، تهران، ققنوس، ۱۳۸۲٫


* استاديار دانشگاه كاشان hoseinzadeh@qabas.net

دريافت: ۲/۹/۸۹ ـ پذيرش: ۲۴/۱۲/۸۹


۱٫ محمدبن يعقوب كلينى، كافى، ج ۵، ص ۳۲۱٫

۲٫ حسين نوري، مستدرك الوسايل، ص ۳۰۶٫

۳٫ محمد باقر مجلسى، بحار الانوار، ج ۳، ص ۶۲۶٫

۴٫ محمدبن يعقوب کليني، همان، ج ۵، ص ۳۲۰٫

۵٫ محمدبن حسن حرّ عاملى، وسائل الشيعه، ج ۲، ص ۱۵٫

۶٫ همان، ج ۲۰، ص ۱۰۹٫

۷٫ همان، ص ۲۹٫

۸٫ همان.

۹٫ همان.

۱۰٫ آلن پيز، چرا مردان به حرف زنان گوش نمي‌کنند، ص ۲۹۴؛ ناصر بي‌ريا، روان‌شناسي رشد با نگرش به منابع اسلامي، ج ۲، ص ۱۲۹٫

۱۱٫ محمدبن يعقوب کليني، کافي، ج ۵، ص ۳۳۸٫

۱۲٫ همان، ج ۲۰، ص ۳۷٫

۱۳٫ همان، ج ۲۰، ص ۱۰۵٫

۱۴٫ همان، ج ۲۰، ص ۱۵۸٫

۱۵٫ همان، ج ۲۰، ص ۱۲۰٫

۱۶٫ محمدبن يعقوب كلينى، كافى، ج ۳، ص ۴۸۱٫

۱۷٫ محمدبن حسن حرّ عاملى، وسائل الشيعه، ج ۲۰، ص ۲۴۶٫

۱۸٫ على اسلامى‌نسب، درمان‏هاى جنسى، ص ۸۱٫

۱۹٫ محمدبن حسن حرّ عاملى، همان، ج ۲، ص ۱۵٫

۲۰٫ همان، ج ۳۰، ص ۱۱۸٫

۲۱٫ محمدبن يعقوب كليني، كافي، ج ۵، ص ۴۹-۵۰٫

۲۲٫ همان. ص ۱۱۹٫

۲۳٫ غضّ طرفه و بصره: كفّه و خفضه و كسره، لسان العرب.

۲۴٫ غافر، ۱۹٫

۲۵٫ محمدبن على صدوق، من لا يحضره الفقيه، ج ۴، ص ۱۹٫

۲۶٫ همان، ج ۳، ص ۴۷۴٫

۲۷٫ همان.

۲۸٫ همان، ج ۴، ص ۱۸٫

۲۹٫ همان.

۳۰٫ همان، ص ۱۹٫

۳۱٫ همان.

۳۲٫ همان.

۳۳٫ نهج البلاغه، ص ۵۱۳٫

۳۴٫ تام گينس، اوّلين سال ازدواج، ترجمه آذر كارگاه، ص ۱۷۰٫

۳۵ محمد حکيمي و جمعي از نويسندگان، کتاب زن، ص ۴۱٫

۳۶٫ همان.

۳۷٫ همان، ۱۷۳٫

۳۸٫ على اسلامى‌نسب، درمان‏هاى جنسى، ص ۵۲٫

۳۹٫ محمدبن حسن حرّ عاملى، وسائل الشيعه، ج ۲، ص ۱۵٫

۴۰٫ Gender identity disorder

۴۱٫ على اسلامى‌نسب، درمان‏هاى جنسى، ص ۶۸٫

۴۲٫ محمدرضا تقدّمى، خستگى جنسى، ص ۳۱٫

۴۳٫ جى هايم،گينات، رابطه بين والدين و كودكان، ترجمه سياوش سرتيپى، ص ۱۱۸٫

۴۴٫ دوروتى راجرز، روان‏شناسى كودك، ترجمه غلامعلى سرمد، ج ۲، ص ۲۹٫

۴۵٫ رزماري لينكلن، از ناتوانى جنسى تا لذت جنسى، ترجمه فرشاد نجفى‌پور، ص ۶۴٫

۴۶٫ على اسلامى‌نسب، درمان‏هاى جنسى، ص ۶۶٫

۴۷٫ محمدرضا تقدّمى، خستگى جنسى، ص ۱۳۱٫

۴۸٫ رزمارى، لينكلن، همان، ص ۱۴۵٫

۴۹٫ محمدرضا تقدّمى، خستگى جنسى، ص ۱۲۰٫

۵۰٫ داگمار اوكانر، زندگى موفق زناشويى و جنسى با همسر خود، ترجمهٔ قدير گلكاريان، ص ۲۹۱٫

۵۱٫ على اسلامى‌نسب، همان، ص ۱۴۱٫

۵۲ کارن هورني،روان‌شناسي زنان، ص ۱۷؛ حمزه گنجي، روان‌شناسي تفاوت‌هاي فردي، ص

 

ماه محرم

 

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


محرمی دیگر را گرامی می داریم چراکه دیگر بار که چندین قرن از غروب غریبانه عاشورا و كربلای ۶۱ هجری می‌گذرد، یاد رشادت، پایداری، عدالتخواهی، شهامت و شهادت حضرت اباعبدالله الحسین (ع)، ابوالفضل العباس(ع) و هفتادو دو پایمرد صحرای کربلا دوباره در دل‌ها جان گرفته است. چون حماسه كربلا و واقعه ی عاشورا مهم‌ترین رخدادی بوده كه مظلومیت امام حسین(ع) و ددمنشی دشمنان اهل بیت را روایت می کند که شاید نظیر چنین حادثه ای در هیچ جای تاریخ اتفاق نیفتاده است.

نام حسین(ع) با محرم پیوند خورده و جانفشانی او و یاران باوفایش به محرم، روح و حیات دمیده است. ماه محرم برای شیعیان و عاشقان حسین(ع) از آن سالهای دور تا به حال، ماه حزن و اندوه بوده است. آنان همه ساله به عشق امام حسین(ع) گرد هم می آیند، بر مظلومیتش اشک ماتم می ریزند و از چشمه زلال عنایتش سیراب می شوند ...


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


الا... ای محرم! تو آن مظهر اثبات مظلومیت در زمانی هستی كه بر زاده زهرای اطهر، آن نوه ی پاك پیامبر، جگر پاره نبوت، حضرت امام حسین (ع) سالار شهیدان رحم نكردند و آن جنایت را بوجود آوردند كه تاریخ هرگز آنرا فراموش نخواهد كرد و تا آزادگی در جهان باقی است نام امام حسین (ع) بر سر زبانهاست كه برای آزادگی سر مباركش از بدن جدا شد تا تاریخ شهادت دهد كه او برای آزادگی و مقاومت در مقابل ظلم تا پای جان هستی خود را فدای دین جدش حضرت محمد (ص) نمود.
الا... ای محرم! تو آن خشم خونین خلق خدایی که از حنجر سرخ و پاک شهیدان برون زد. تو بغض گلوی تمام ستمدیدگانی که در کربلا، نیمروزی به یکباره ترکید. تو خون دل و دیده روزگاری که با خنجر کینه توز ستم، بر زمین ریخت. تو خون خدایی که با خاک آمیخت. تو شبرنگ سرخی، که در سال های سیاهی درخشید.
الا... ای محرم! تو خشم گره خورده سالیانی، تو آتشفشانی، تو بر ظلم دشمن گواهی. تو بر شور ایمان پاکان نشانی. تو هفتاد آیه، تو هفتاد سوره، تو هفتاد رمز حیاتی، تو پیغام فریاد سرخ زمانی. تو موجی ز دریای عصیان و خشمی که افتان و خیزان رسیده است بر ساحل روزگاران.
الا... ای محرم! تو فجری، تو نصری، تویی "لیلة القدر مردم، تو رعدی، تو برقی، تو طوفان طفی، تویی غرش تندر کوهساران!
الا... ای محرم! تو یادآور عشق و خون و حماسه. تو دانشگه بی نظیر جهاد و شهادت. تویی مظهر "ثار" و "ایثار" یاران.
الا... ای محرم! به هنگام و هنگامه ی هجرت کاروان شهیدان. تو آن راهبان روانبخش و مهمان نوازی که در پای ره پوی آزادگان لاله ارغوان می فشانی.
الا... ای محرم! به چشم و دل قهرمانان و آزاد مردان که همواره بر ضد بیداد، قامت کشیدند و در صفحه سرخ تاریخ، زیباترین نقش جاوید را آفریدند. تو آن آشنای کهن یاد و دشمن ستیزی که همواره در یادشانی.
الا... ای محرم! تو آن کیمیای دگرگونه سازی که مرگ حیات آفرین را، به نام "شهادت" به اکسیر عشقی که در التهاب سرانگشت سحر آفرینت نهفته است، چو شهدی مصفا و شیرین به کام پذیرندگان می چشانی!


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

عالم همه قطره اند و دریــاست حسین
مردم همه بنده اند و مــولاست حسین
ترسم که شفـاعت کند از قــاتل خویش
از بس که محبت دارد و آقاست حسین


نهضت کربلا آیینه‌ای است زلال که دست روزگاران هرگز نتوانسته غبار فراموشی و تحریف بر سیمای آن بنشاند و از شهادت سبط رسول اکرم (ص) در دل‌های مومنان شعله‌ای فروزان است که هرگز خاموش نخواهد شد. سینه‌های عاشقان این فرهنگ مشعلی است که این آتش را در مسیر خود روشن نگاه داشته و در این راه گوی سبقت را از آفتاب سوزان ربوده‌اند. بانگ عزای حسینی برای همیشه از حنجره‌هایی که با منبع جوشان عاشورا الفتی داشته بیرون تراویده و طنین آن هم‌اکنون در همه آفاق و انفس پیچیده است.

اینک محرم است و هر سال برای ما جلوه ای تازه دارد اشکها جاری است، ضجه ها پرده گوشها را می نوازد و همه سیاه پوش و محزون گشته اند.

پرچم سیاه بر درخانه ها و حسینیه ها و مساجد بر افراشته شده اند! چرا؟


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net


پاسی از شب را در تکایا بسر میبریم، وعاظ و خطبا و سخنوران از مردی (که مروت و آزادگی او نه زبانزد مسلمانان بلکه عامه مردم است) سخن میگویند. همه ی آزاد مردان جهان او را می ستایند و همه شیفتگان عالم در عظمت او متحیرند.

راستی خدایش چقدر عزیزش میدارد؟ دوست داشتن او را، محبت به او را، گریه کردن به او را، الگو قرار دادن او را در زندگی؟!

او کیست؟ چگونه زیست؟ چگونه سخن گفت؟ چگونه جانش را در راه معشوق نثار کرد؟

او فقط رضای خدا را جست و جان خویش و اهل بیت خویش و اصحاب خویش را با خداوند معامله نمود. تحمل تشنگی و رنجهای عاشورا و اسارت اهل بیت او برای رضای رب العالمین بود تا مکتب و دینش زنده بماند تا جامعه گرفتار در ظلم آزاد گردد.

او خواست مسلمانانی که پیامبر و علی و فاطمه را فراموش کرده بودند دوباره برگرداند، او میخواست مردم اسیر و برده دنیا و خواهشهای نفسانی خویش نشوند، او یاد و خاطره معاد را زنده گردانید، او میخواست مکتب توحیدی لا الله الا الله باقی بماند، او میخواست بیت المال مسلمانان که در دست جنایتکاران افتاده بود و همه حیف و میل میشد به مسلمین بازگرداند، او میخواست دوباره قرآن همراه با فهم حقایق تلاوت گردد، او میخواست به انسانهای جهان بفهماند که دیندار واقعی باشند و هیچگاه در مقابل ظلم ستمگران سکوت نکنند و تنها در سایه ی آگاهی از دنیا و همنوعان خود بندگی خداوند را شایسته خویش بدانند.


گروه اینترنتی پرشیـن استار | www.Persian-Star.org


و اینک محبت حسین(ع) ما را برآن داشت که در عزایش جامه سیاه بپوشیم و با قلبی محزون بر سر و سینه بزنیم. برای همین محرم را آرزو می کردیم و خدا را شاکریم که زنده ایم و تاسوعا و عاشورای دیگری را درک میکنیم اینقدر اشک میریزیم که اگر مقدور باشد، بجای اشک خون بگرییم! تا دوستیمان و شیعه بودنمان را ابراز کنیم تا شاید قابلیت پیدا کنیم که با سیره و خلق وخوی او زندگیمان را رنگ الهی ببخشیم. باشد که چگونه زیستن، چگونه مردن، و آزادگی را از او بیاموزیم. چرا که شناخت هدف و سرلوحه قرار دادن آرمان های امام حسین(ع) سرآغاز درک آزادی و آزاد اندیشی است ...


درس آزادی بدنیا داد رفتار حسین
بذر همت در جهان افشاند افکار حسین
جان خود را در ره صدق و صفا از دست داد
زین سبب تا حشر باشد گرم بازار حسین
با قیام خویش بر اهل جهان معلوم کرد
تابع اهل ستم گشتن بود عار حسین
زندگی ناچیز باشد در ره اندیشه ها
باشد این گفتار شیرین و گهر بار حسین
مرگ با عزت زعیش در مذلت بهتر است
نغمه ای می باشد از لعل گهر بار حسین


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

دهه کرامت

دهه کرامت ،میلاد حضرت معصومه وامام رضا بر تمام پیروان راستین مبارک باد

شاخص های شخصیتی حضرت معصومه(س)

شاخص های شخصیتی حضرت معصومه(س)

 

حضرت معصومه(س) تنها امامزاده ای است که زیارتنامه ایشان در روایات ائمه اطهار(ع) مورد سفارش و تاکید قرار گرفته است، همچنین در روایاتی از امام رضا(ع) و امام جواد(ع) ثواب زیارت ایشان، بهشت عنوان شده است. جهت آشنایی بیشتر با شخصیت حضرت فاطمه معصومه(س) با حجت الاسلام والمسلمین میرستار مهدیزاده، از مبلغان و پژوهشگران حوزوی گفتگو کردیم.
مقام معنوی حضرت معصومه(س)
محکم ترین دلیل برای شناسایی مقام معنوی حضرت معصومه(س)، وصف مستقیم ائمه نسبت به جایگاه ایشان می باشد. این معرفی از چند لحاظ مورد توجه است. اول اینکه از میان امامزادگان و اولاد مستقیم ائمه، فقط در مورد زیارت ایشان سفارش و تاکید صورت گرفته است؛ به طوری که حتی از حدود سی و شش برادر و خواهر نیز، فقط ایشان توجه امام رضا، امام جواد و امام صادق(ع) را به خود جلب کرده است؛ آن گونه که امام صادق(ع) با تجلیل از تولد او خبر داده و ثواب زیارت توأم با معرفت او را بهشت معرفی نموده و شفاعتش را شامل حال تمام شیعیان دانسته است.
روزی عده ای از شیعیان امام کاظم(ع) جهت دریافت پاسخ برای پرسشهای دینی خود به شهر مدینه رهسپار شدند، ولی چون آن حضرت در مسافرت بود، به ناچار سؤالات خود را نوشته و به افراد خانواده امام تحویل دادند تا در سفر بعد، جواب آنها را دریافت نمایند. زمان خداحافظی باتعجب دیدند که حضرت فاطمه معصومه(س) پاسخ پرسشهای آنان را نوشته است. هنگام مراجعت در بین راه با امام موسی بن جعفر(ع) ملاقات نمودند و ماجرا را به عرض ایشان رساندند. امام آن نوشته را از آنها گرفت و مطالعه نمود و چون پاسخ ها را درست یافت، لبخند رضایت بر لبانش نقش بست و سه بار فرمود: «فداها ابوها؛ پدرش به فدایش باد».
فرمایش امام کاظم(ع) شبیه گفتار رسول خدا(ص) به فاطمه(س) است که همین عبارت را برایشان به کار برده اند. دختری که امام معصوم خود را فدایی او معرفی می کند، باید عظمتی بسیار والا داشته و درنهایت عصمت و کمال باشد که امام و پدر او، جان خود را شایسته نثار عظمت و کمال او می بیند و چنین کلامی بر لب جاری می سازد.
امام صادق(ع) در سال 148 ه .ق. به علت مسمومیت توسط منصور دوانیقی به شهادت رسید و حضرت معصومه علیها السلام در حدود سال 179 ه . ق. متولد شد. پس حداقل بیش از سی سال قبل از تولد آن بانو، امام صادق(ع) از تولد و منزلت او خبر داده است: برای خدا حرمی است و آن مکه است و برای رسول خدا(ص) حرمی است و آن مدینه است و برای امیرالمؤمنین(ع) حرمی است و آن کوفه است و برای ما (اهل بیت) حرمی است و آن قم می باشد و به زودی زنی از اولاد من که فاطمه نامیده می شود، در آنجا دفن می شود. هر کسی او را زیارت کند، بهشت بر او واجب می گردد. این سخن را حضرت در حالی بیان کرد که امام موسی را مادرش حمل نکرده بود.
در این حدیث، قم حرم همه ائمه بعد از حضرت علی(ع) معرفی شده است و البته کلمه «لنا» مطلق است و شامل تمام چهارده معصوم(ع) می گردد و منظور حرم بودن قم حتی نسبت به رسول اکرم(ص) و حضرت علی(ع) نیز می باشد؛ اگرچه هر کدام از ائمه خود حرم دیگری مثل کربلا، کاظمین، مشهد و سامراء دارند.
نکته دیگر اینکه قم به تنهایی حرم همه ائمه معرفی شده است و این جای بسی تامل عمیق دارد، بعد از معرفی قم به عنوان حرم ائمه(ع)، بلافاصله به تولد و دفن حضرت معصومه(س) در قم اشاره شده و بعد به بیان ثواب زیارت او که بهشت است، توجه ویژه مبذول گشته است.
محور در این حدیث، تشویق مردم به زیارت این بانو و رسیدن به ثواب آن یعنی بهشت می باشد. و بهشت را ثواب یک عمل معرفی کردن، فقط در مورد زیارت ائمه معصوم(ع) و برخی موارد نادر بیان شده است.
یک بار زیارت حضرت معصومه(س)، و آن گاه ورود به بهشت، نشان از میزان تقرب و وجاهت و آبروی حضرت در پیشگاه خدا دارد که هر شیعه ای را به شرط معرفت به حق او و با یک زیارت او می بخشند و وارد بهشت می نمایند و این ورود حتمی است و بی هیچ مانع؛ چون در برخی روایات «وَجَبتْ لَهُ الجنة» گفته شده است؛ یعنی زیارت او، بهشت رفتن را واجب می کند.
وجوب بهشت برای زائر حضرت معصومه(س)
در حدیثی که زیارت نامه حضرت معصومه(س) در ادامه آن آمده است، امام رضا(ع) فرمود: «من زارها عارفاً بحقها فله الجنة». وجوب بهشت در مقابل معرفت به حق اوست. پس باید معنی معرفت به حق او را دریابیم. کتاب «ناسخ التواریخ» از امام رضا(ع) نقل می کند که فرمود:«من زار المعصومة بقم کمن زارنی؛هر که معصومه را در قم زیارت کند، مثل این است که مرا زیارت کرده است.
برای شناخت این حق، دو کلید و رمز معرفتی بر زبان ائمه جاری شده است: اول اینکه امام رضا(ع)زیارت حضرت معصومه(س)را مثل زیارت خودش معرفی فرموده است. دوم اینکه معرفت او را شرط بهشتی شدن زائر دانسته است.
امام بدون حکمت و دقت کامل سخن نمی گوید و تا کسی قابل مقایسه و تشبیه به امام نباشد، هرگز او را شبیه به خود معرفی نمی فرماید و زیارت او و حق او را مثل زیارت و حق خودش، شرط بهشت معرفی نمی فرماید؛ چنان که امام صاد(ع) فرموده اند: کسی با ما آل محمد(ص) قابل مقایسه نیست؛ «لا یُقاسُ بِنا أحَدٌ». در آن روایت، امام رضا(ع) ثواب زیارت خواهرش را ثواب زیارت خود معرفی نمی کند، بلکه نفس زیارت او را شبیه زیارت خود و هم اثر با حضور خویش می شناساند.
بنابراین، اگر زیارت حضرت معصومه(س) مثل زیارت امام رضا(ع) باشد، باید محضر او و نورانیت او و قدرت تصرف عرفانی و ولایی او و رحمت و رأفت و قرب و منزلت او، شبیه به امام رضا(ع) باشد و الا بدون داشتن ظرفیت واقعی، امام کسی را مثل خود معرفی نمی فرماید.
معصومه(س) مظهر جلالت حضرت زهرا(س)
همچنین آنچه پدر بزرگوار حضرت آیت الله العظمی مرعشی(ره)، یعنی سید محمود مرعشی بعد از توسل به امیرالمؤمنین(ع) جهت معرفی قبر حضرت زهرا(س) از آن امام شنیده اند، در معرفی حضرت معصومه(س) بسیار صریح و رساست. حضرت به ایشان در خواب فرموده بودند:«حضرت زهرا(س) به من وصیت کرده تا قبر او را مخفی نگه دارم و من نمی توانم برخلاف وصیت ایشان عمل کنم؛ اما اگر خیلی دوست داری قبر ایشان را زیارت کنی، به قم و نزد قبر فاطمه معصومه(س) برو که خداوند جلالت حضرت زهرا(ع) را به حضرت معصومه(س) داده است»
جلالت و منزلت معنوی حضرت زهرا(س) در عالم هستی یکتاست و بدیل ندارد و در برخی روایات خلقت حضرت زهرا(س) جداگانه و به عنوان روح در مقابل خلقت نور حضرت محمد(ص) و حضرت علی(ع) بیان شده است که بعد از خلق جداگانه این دو روح و نور، خداوند آنها را با هم ترکیب کرد و از این نور مقدس انوار امام حسن و امام حسین و سایر ائمه(ع) و بعد، همه مراتب عالم هستی خلق شد.
در حدیث مشهور قدسی هم خداوند می فرماید: " اگر فاطمه نبود[ای محمد] تو و علی را خلق نمی کردم" و در حدیث دیگر امام حسن عسکری(ع) می فرمایند: ما حجت خدا بر خلق هستیم و مادرمان فاطمه حجت خدا بر ما(ائمه) می باشد.
چگونگی شفاعت حضرت معصومه(س)
برای حضرت معصومه(س) دو نوع شفاعت در احادیث و زیارات معرفی شده است، شفاعت همه شیعه برای ورود در بهشت و شفاعت در درون بهشت. اکنون این سؤال مطرح می شود که اگر همه شیعیان با شفاعت حضرت معصومه(س) وارد بهشت می شوند، پس شفاعت حضرت زهرا(س) برای کیست؟ شفاعت دیگر ائمه و شهدا و سایر شافعین چه می شود؟
اول اینکه ما در زندگی دنیا و در طول عمر کوتاه خود به شفاعت، سفارش و کمک افراد متعددی نیازمند هستیم، چون احتیاجات ما زیاد است و هر شفاعتی یک مشکلی را حل می کند. درباره ائمه نیز شاید بتوان گفت، ما همواره در شفاعت آنان به سر می بریم و نزول برکات بر ما، دفع بلایا از ما، برآورده شدن حاجات و استجابت دعاهایمان پیوسته به شفاعت و حرمت ولایت آنان می باشد و همین طور در موقع مرگ و در مراحل بعد از جان دادن تا ورود به بهشت، روایات متعددی از حضور حتمی و بسیار مؤثر ائمه در نزد شیعه مؤمن خبر می دهد.
دوم اینکه در خصوص هر عمل نیز به شفاعت نیاز داریم، یعنی در عالم قبر و قیامت در مورد هر عملی و در هر ایستگاهی که با مشکل مواجه شویم، محتاج شفاعت خواهیم شد؛ مثلا اگر در موقف خمس کوتاهی داشته باشیم و درمانده شویم، باید دست به دامن ائمه شویم تا حق خود را به ما ببخشند. و ما بتوانیم از ایستگاه خمس به سلامت عبور کنیم و همین طور در موقف یا ایستگاه رسیدگی به نمازها، صله رحم، ولایت ائمه، نهی از منکر، گناهان زبانی و... و هر کجا که با مشکل و کمبود مواجه شدیم، تنها اهل شفاعت هستند که می توانند ما را به سلامت رها کنند و عبور دهند یا از داراییهای معنوی خویش به ما ببخشند و به آبروی آنان تا ساحل سلامت و تا درگاه بهشت امنیت و نعمت راه پیماییم.
پاسخ سوم این است که بر فرض اینکه فقط یک بار شفاعت ائمه آنهم تنها در موقف قیامت منظور نظر این احادیث باشد، باز شفاعت صاحبان شفاعت در طول هم می باشد. بدین ترتیب که رسول خدا(ص) اولین و آخرین را شفاعت می کند و ائمه اطهار(ع) شیعیان خود را با خود تحت شفاعت رسول خدا(ص) قرار می دهند تا با شفاعت ایشان داخل بهشت گردند و امامزادگان نیز زائران و دوستان خود را به نزد امام زمان خود می برند تا شفاعت شوند و علما و شهدا و فقرای شیعه و ذریه ائمه یعنی سادات نیز هر کدام به اندازه مقام معنویشان نسبت به دیگران شفاعت می نمایند. بنابراین، با سلسله مراتب همه تحت شفاعت رسول خدا(ص)، امیر المؤمنین(ع) و فاطمه زهرا(س) قرار می گیرند. البته، دایره شفاعت رسول خدا(ص) بسیار وسیع تر است و شامل تمام مستحقان شفاعت امت و حتی امتهای قبل و تمام خلایق می گردد.
و دایره شفاعت حضرت زهرا(س) شامل شیعیان واقعی و علاوه بر آنها محبان و محبانِ محبان و دوستان ذریه اش و هر آشنایی ولو باواسطه می گردد؛ در حالی که وسعت شفاعت حضرت معصومه(س) از فاطمه زهرا(س) محدودتر است و فقط شیعیان و زوار خود را شفاعت می کند و لذا شفاعت آن حضرات وقتی در طول هم قرار می گیرد، آن شبهه رفع می شود.
و مطلب آخر در مورد شفاعت اینکه هر شافع ویژگی، کمال، بهاء، عظمت، احترام، بخشش، حرمت و شأن و مقام مخصوصی، نصیب شفاعت شونده می نماید که با شفاعت دیگر فرق دارد، هم در خصوصیت، هم در مرتبت. همان طور که ائمه اطهار(ع) اگرچه در اصول امامت مشترک هستند، ولی در عین حال هر کدام ویژگیهای خود را دارند. شفاعت آنان نیز برخاسته از صفات و ویژگیهای آنان است؛ لذا هر کدام از ائمه در قیامت دارای «مقام معلوم» و هر کدام دارای «شأنی از شؤون» هستند و مسئولیتی خاص دارند.
نتیجه نهایی اینکه شفاعت حضرت معصومه(س) برای همه شیعیان و در مراتب بهشت حتمی است و این امر از عظمت روحی و میزان تقرب و آبرو و شأن او در نزد خدا و رسول خدا صلی الله علیه و آله حکایت می کند.
حضرت معصومه(س) برای وفا به پیمان ولا عازم غربت شد و عده ای از نزدیکان خود را برای تجدید ملاقات با امام زمان خویش با خود همراه نمود و غریبانه و مظلومانه جانش را در راه صله رحم با امام خویش و در راه محبت و عشق مولا و برادر خود، در کف نهاد و همراه برادران و همه عزیزان خود را حسین گونه تقدیم ولایت علی بن موسی الرضا(ع) نمود و به خاطر همین وفاداری بر سر پیمان عشق و محبت و ولایت، به آن همه مقام و منزلت دست یافت؛ لذا از میان دیگران، فقط او توانست توجه مخصوص همه ائمه را به خویشتن جلب کند و مورد غبطه همه امامزادگان قرار گیرد و تا قیامت پرده دار عصمت و عزت و جلالت فاطمه زهرا(س) باشد.

امید بخش‌ترین آیه قرآن

امید بخش‌ترین آیه قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم

در تفسیر فرات از بشر ابن شریح نقل شده که می‌گوید: روزی از امام باقر (ع) پرسیدم که امیدبخش‌ترین آیه قرآن کدام آیه است؟ حضرت فرمودند: اطرافیان شما در این باره چه نظری دارند؟

گفتم: آنها معتقدند آیه «قل یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا من رحمت الله»؛ «ای بندگان من که بر نفس خویش اسراف کرده اید از رحمت خدا ناامید نباشید» امیدوارکننده ترین آیه قرآن است.

حضرت فرمود: اما ما اهل بیت چنین نظری نداریم. پرسیدم پس نظر شما در این مورد چیست؟ فرمودند: آیه «و لسوف یعطیک ربک فترضی»يعني «و پروردگارت آنقدر به تو عطا خواهد کرد که راضی شوی» امید بخش ترین آیه قرآن است و منظور از آن شفاعت است.

سپس ادامه دادند: یکی از دلایل ترجیح این آیه این است که در آیه مورد نظر شما شرط برخورداری از آن رحمت واسعه، توبه و تسلیم و عمل نیک اعلام شده است، اما در آیه مربوط به شفاعت، هیچ قید و شرطی جز رضایت پیامبر مهربانی و رحمت وجود ندارد.

ويژگى‏هاى منافقان از دیدگاه حضرت علی(ع)

ويژگى‏هاى منافقان از دیدگاه حضرت علی(ع)

بسم الله الرحمن الرحیم

.1 ويژگى‏هاى منافقان اعتقادى ـ سياسى

1ـ.1 شك و ترديد

مهم‏ترين ويژگى اين نوع از منافقان، شك و ترديد درونى و قلبى آنان است . چنين انسانى چون نتوانسته است به علم و يقين نايل آيد و خود را از نظر فكرى و روحى قانع سازد، در وادى حيرت و ترديد باقى مى‏ماند (25) . او به تصور اين كه ديگران را فريفته است، خود را فريب داده است. (26) بر اين اساس حضرت على‏عليه السلام به پيروى از قرآن مى‏فرمايد : المنافق مكور مضر مرتاب؛ (27) «منافق، نيرنگباز و و زيانبار و مردد است.» در كلامى ديگر، اين ويژگى را ميان همه منافقان، مشترك مى‏داند: كل منافق مريب. (28)

1ـ.2 عبرت‏نگرفتن

لازمه حركت انديشمندانه انسان، عبور از وادى شك است كه يقين بسيط را به يقين مركب و عميق‏تر مبدل مى‏سازد . اما عبور از اين وادى ، شوق و انگيزه و حق مدارى مى‏خواهد كه منافق از همه اينها محروم است . منافق خود نمى‏خواهد و نمى‏طلبد و نمى‏پذيرد و از اين رو در شك مى‏ماند . منافق نه درست مى‏نگرد تا عبرت بگيرد و نه درست مى‏انديشد . هرگاه چرخ گردون او را بركشد، به جاى بهره‏گيرى از فرصت مغتنم، سر به طغيان مى‏گذارد ، و هرگاه گرفتارى‏ها و بلايا بدو روى آورند، به جاى تنبه و هوشيارى، زبان به شكوه و ناله مى‏گشايد . ... منافق چون بنگرد ، سرگرم و سر به هوا است و چون سكوت كند ، با غفلت و بى‏خبرى است و چون سخن بگويد ، لغو و بيهوده بگويد و چون بى‏نياز شود ، سركشى كند و چون به‏سختى افتد ، زبونى نمايد . زود ناخشنود و دير خشنودى مى‏شود ، [نعمت‏] اندك او را بر خدا خشمناك كند، و فراوانش خشنودش نسازد . نيت شر بسيار دارد و برخى را جامه عمل مى‏پوشاند و بر آنچه نتوانسته افسوس مى‏خورد كه چرا نكرده است؟! (29) اگر اين سخن را با توصيف مؤمن و شيوه و ويژگى‏هاى او مقايسه كنيم ـ كه «چون بنگرد عبرت گيرد و چون سكوت كند بينديشد و چون سخن گويد ذكر گويد و چون بى‏نياز شود شكر كند و چون به سختى افتد ، بشكيبد ؛ زودخشنود و ديرخشم است»ـ به‏آسانى فهميده مى‏شود كه عبرت نگرفتن و نينديشيدن و ياوه بافتن ، چگونه بر دورى منافق از مسير تكامل مى‏افزايد و او را در وادى حيرت و سرگردانى باقى مى‏گذارد . آرى پرگويى و بيهوده‏بافى، فرصتى به ذكر و تفكر نمى‏دهد و ميل به شرارت و طغيان ، آرامش روحى منافق را سلب مى‏كند، و اگر بر اين همه، ناخشنودى و ناخرسندى او را از هستى و خداوندگار هستى بيفزاييم، چه مجالى براى عبرت و هدايت، براى او باقى مى‏ماند؟

1ـ.3 علم بى‏عمل

منافق حتى اگر خود را به زيور دانش بيارايد و اندوخته‏اى فراچنگ آورد و در شمار فرهيختگان نيز درآيد، باز در تنگناى خودساخته‏اش گرفتار است و بى‏آن‏كه به هدف نزديك گردد ، بار خود را سنگين‏تر ساخته است ؛ زيرا او جايگاه علم و دانش را نشناخته است و به جاى آن كه با نور علم ، درون خويش را روشن سازد، تنها زبان خود را به معدودى الفاظ و اصطلاحات گشوده است . او در زبان و گفتار ، عالم مى‏نمايد و در عمل و كردار ، جاهل است؛ داناى زبانى و نادان رفتارى . امام همام ، على‏عليه السلام مى‏فرمايد : علم المنافق في لسانه ، علم المؤمن في عمله؛ (30) «دانش منافق در زبان او است ؛ دانش مؤمن در كردارش.»

در حقيقت ، آنچه منافق دارد چيزى جز پوسته علم و نمايشى از آن نيست ؛ زيرا اگر علم او حقيقى و واقعى بود ، از ايمان جدا نبود، كه به گفته والاى همو : الإيمان والعلم أخوان توأمان ، ورفيقان لا يفترقان (31) ؛ «ايمان و علم ، برادران همزادند و دو رفيق‏اند كه از هم جدا نمى‏شوند.»

بنابراين، از آن‏جا كه منافق دانا از ايمان تهى است ، به قاعده ملازمه ، دانشى نيز ندارد . (32)

1ـ.4 پارسايى دروغين

همان گونه كه منافق ، تنها از علم ، اصطلاحات و پوسته آن را فرا گرفته و آن را تنها به زبان مى‏آورد، ورع و تقواى او نيز در مرحله ادعا و حرف مى‏ايستد و به جوارح و جوانح و عملش سرايت نمى‏كند . به گفته شيواى امام على‏عليه السلام «پارسايى منافق ، جز در زبان او نموار نمى‏شود.» (33) حال آن‏كه ورع مؤمن در عملش آشكار است. (34) وقتى ورع ، برخاسته از دين، و تابعى از آن باشد، روشن است كه منافق دين ندارد . امام به اين نكته هم تصريح كرده است : ورع الرجل على قدر دينه؛ (35) «ورع مرد به اندازه دين او است .»

1ـ.5 دنيا طلبى

دنياطلبى با چهره‏ها و نمودهاى گوناگون، همواره و همه‏جا آفت دين و ديندارى است . اين معنا آن‏چنان مسلم و مبرهن است كه نيازى به استدلال ندارد و شواهد و آيات و روايات چنان فراوانند كه انتخاب يكى از ميان آن همه، دشوار مى‏نمايد؛ (36) اما آنچه به بحث منافق و ويژگى او مربوط است ، دنياطلبى به بهانه امور اخروى است كه زشت‏ترين و زيانبارترين و خطرناك‏ترين گونه دنياطلبى است.

مولاى متقيان از اين خصلت منافقان خبر داده و ما را از درغلتيدن به دام آن برحذر داشته است : كار آخرت را وسيله دنياطلبى، و دنياى زودگذر را بر آخرت ترجيح مده كه اين ، خصلت منافقان و خوى بى‏دينان است . (37) اين دسته از منافقان، از آن رو كه دين را به بازى مى‏گيرند، و گروهى را فاسد و گروهى را به دين و ديندارى بدبين مى‏كنند از بقيه زيانبارترند . اين گرگان در لباس ميش كه زبان‏هايى شيرين‏تر از عسل و دل‏هايى تلخ‏تر از گياه حنظل دارند، به خيال خدعه و نيرنگ با خدا و خلق خدا ، براى دنيا در دين تفقه مى‏كنند و براى عمل نكردن مى‏آموزند و سخن از آخرت را وسيله‏اى براى رسيدن به دنيا مى‏كنند، و از اين رو ديرتر از منافقان ديگر كشف و رسوا مى‏شوند و از پس سال‏ها مراقبت دائمى و دقت كافى ، از پرده برون مى‏افتند . نگرانى امام‏عليه السلام نيز به همين رو بود كه فرمود:

إن أخوف ما أخاف عليكم إذا تفقه لغير الدين وتعلم لغير العمل وطلبت الدنيا بعمل الآخرة؛ (38) «ترسناك‏ترين چيزى كه بر شما مى‏ترسم ، آن است كه براى غير دين تفقه شود و براى جز عمل آموخته گردد و دنيا با عمل آخرت طلب شود .»

على‏عليه السلام خود به شرارت اين دسته از عالمان مبتلا بود و طعم تلخ فريبكارى آنان و فريب‏خوردن جاهلان را چشيده بود و از اين درد جانكاه مى‏ناليد: دو انسان دنيايى پشتم را شكستند: انسانى به‏زبان دانا و به‏عمل فاسق، و انسانى‏نابخرد ولى عابد. آن يك با زبان‏آورى از رسيدن به فسقش جلو مى‏گيرد و اين يك با عبادت خود از جهلش. پس، از فاسق عالم و جاهل عابد بپرهيزيد كه اين دو، هر مفتونى را فتنه‏اند و من خود از پيامبر خدا شنيدم كه مى‏گفت: اى على،هلاكت امت من به دست هر منافق زبان آور است. (39)

1ـ .6 نگه نداشتن زبان

زبان با همه كوچكى‏اش، معيار ارزش انسان، اين موجود پيچيده هستى است. به فرموده امام على‏عليه السلام انسان بدون آن، مجسمه‏اى و يا جنبنده‏اى بيش نيست (40) و در كنار عقل و خرد ، جوهره انسان را شكل مى‏دهد (41) و وسيله سنجش انسان و خرد او است. (42) از اين رو سنگينى آن ، وزن انسان را افزون مى‏كند و سبكى آن از قدر و منزلتش مى‏كاهد . لغزش زبان ، لغزش انسان است و زيبايى آن ، زيبايى گوينده. اين تأثير عميق و نقش مهم زبان، است كه موجب صدور فرمان‏هاى شديد و فراگيرى از ائمه دين‏عليه السلام در مورد حفظ و حتى حبس زبان شده است. (43) پيشوايان دين از ما خواسته‏اند كه زبان را نيز چونان بقيه اعضا، به فرمان عقل دين خود درآوريم و پيش از هر كار انديشه كنيم و جلوتر از هرعضو ، مغر را قرار دهيم كه اگر چنين كنيم عقل را بها داده، دين خود را حفظ كرده‏ايم؛ و گرنه بر اساس آنچه از امام على نقل شده است به جرگه سفها پيوسته، در ميان منافقان جاى مى‏گيريم . زبان مؤمن در پشت قلب او است و قلب منافق در پشت زبانش؛ زيرا مؤمن هرگاه اراده سخن كند در درون بدان مى‏انديشد ، پس اگر نيكو باشد ، آشكارش مى‏كند و اگر بد باشد ، پوشيده‏اش مى‏دارد. و[لى‏] بى‏گمان منافق هرچه بر زبانش بيايد مى‏گويد؛ بى‏آن‏كه بداند چه به سود او است و چه به زيانش . (44)

.2 ويژگى‏هاى منافقان اجتماعى ـ اخلاقى

همان گونه كه پيش‏تر گفته شد، ويژگى‏هاى منافقان را بى‏آن‏كه آهنگ تمايز كامل و خط كشى هندسى داشته باشيم، به حسب افراد، تقسيم كرديم. در اين‏جا خاطرنشان مى‏كنيم كه شخصيت پيچيده انسان، امكان تفكيك كامل و روشن صفات در هم فرو رفته او را نمى‏دهد. از اين رو تنها ملاك تقسيم ويژگى‏ها و اختصاص هردسته به تعدادى از آنها، شيوع و فراوانى بيش‏تر آن در هر دسته است .

اينك از منافقانى سخن خواهيم گفت كه شك و ترديد آنان نه در اعتقادات ظاهرى كه در توحيد واقعى است و از اين رو در معاشرت‏ها و رفتارهاى اخلاقى ـ اجتماعى خود، به شرك خفى و ريا گرفتار آمده‏اند.

2ـ.1 آراستگى دروغين

انسان منافق، تنها در انديشه حفظ خويش و نشان دادن چهره‏اى مقبول از خود است . او بايد چنين باشد؛ زيرا در صورت كشف باطن و حقيقت او ، نه كسى با او دوستى مى‏كند و نه محبت كسى را جلب مى‏كند . او بايد چنان ظاهر را بيارايد و خود را آراسته به سجاياى اخلاقى نشان دهد كه ديده‏ها از ظاهر او به باطنش نپردازند. از آن رو او به‏دروغ و نيرنگ متوسل مى‏شود تا زيورهاى بدلى بر روح خود بياويزد و به جاى پيراستن جان، عيان را بيارايد. سخن امام على‏عليه السلام در همين باب است : بالكذب يتزين اهل النفاق؛ (45) «منافقان به دروغ ، خود را مى‏آرايند .» و المنافق قوله جميل و فعله الداء الدخيل؛ (46) «منافق ، گفتارش زيبا و كردارش بيمارى درون است .» منافق زيبا مى‏نمايد و زيبا مى‏گويد تا بيمارى درونى خويش را بپوشاند و هدف خود را مخفى نگاه دارد، و تا آن‏جا كه بتواند در دل‏ها نفوذ كند و انسان‏ها را بفريبد و به كام خود برسد . زيبا و شيوا سخن گفتن در همه جامعه‏ها و براى همه انسان‏ها جذاب بوده و شگرد هميشگى رهبران و افراد سودجو است . اين ويژگى، شباهت بسيارى به خصلت ديگر منافقان، يعنى چاپلوسى و تملق دارد.

2ـ.2 چاپلوسى

منافقان در روابط اجتماعى خود بدون آن كه به ضوابط اخلاقى پايبند باشند و تنها براى كسب منفعت آنى و زودگذر دنيايى، خود را به قطب‏هاى قدرت در جامعه نزديك مى‏كنند و با به كار بستن شيوه‏هاى غير اخلاقى ـ از دروغ و ريا گرفته تا تملق و ثنا خود را در دل صاحبان مال و مقام جاى مى‏دهند . اينان كه راه نفوذ در ديگر انسان‏ها را آموخته و نقطه ضعف و قوت هركسى را پيدا كرده‏اند، با ستايش‏ها و تملق نابجا ، دامى پنهان مى‏گسترند و شكار خود را صيد مى‏كنند . با گستاخى و بى‏شرمى داد سخن مى‏دهند، و ناكرده را كرده و ناگفته را گفته جلوه مى‏دهند و خود و ممدوح خود را به شقاوت مى‏اندازند. امام على‏عليه السلام اين ويژگى تركيبى منافق را چنين بيان كرده است : «منافق، بى‏شرم، كودن ، چاپلوس و تيره‏بخت است .» (47) گفتنى است كه سركرده منافقان مدينه، عبدالله بن ابى سلول نيز با همين شيوه قصد اغفال على را ـ به خيال خود ـ مى‏كند؛ اما با كلام كوبنده حضرت روبه‏رو مى‏گردد «اى عبد الله ، تقوا پيشه كن نه نفاق كه منافق بدترين آفريده خدا است.» (48) شايد حديث ديگر امام‏عليه السلام نيز ناظر به همين ويژگى باشد؛ آن جا كه مى‏فرمايد : المنافق لسانه يسر وقلبه يضر؛ (49) «زبان منافق شادمان مى‏كند و دلش زيان مى‏رساند .» در حديث ديگرى كه نفس اماره را به منافق تشبيه كرده است ، وجه شبه آن دو را تملق نام مى‏برد. (50)

2ـ.3 چندرنگى

از آن‏جا كه منافق در زندگى و اعتقادات خود، مردد و مذبذب است و وابستگى عقيدتى به هيچ مكتبى ندارد ، در زندگى روزمره و معاشرت اجتماعى خود نيز ثابت و استوار نيست و همواره به رنگ‏هاى محيط، گروه، دوستان و آشنايان درمى‏آيد . اگر روزى ، توانگرى و گشاده‏دستى و خرج و انفاق در راه و كار مخصوصى ، رواج يابد ، او را از توانگران و سخاوتمندان مى‏بينم و اگر روزگارى ، درويشى و صوفيگرى سكه رايج بازار فخر فروشان گردد ، او را با كشكول گدايى مشاهده مى‏كنيم . اين تلون و رنگ به رنگى به منافق امكان زيستن و ايمنى مى‏دهد ؛ زيرا شناخته نمى‏شود و همرنگى با محيط ، او را يكى از اجزاى حقيقى و درست كار پيرامونش نشان مى‏دهد . او به‏واقع بى‏رنگ و بى‏چهره است و هرلحظه و هرجا به مقتضاى حال رنگ عوض مى‏كند. نه عقد قلبى دارد كه بر آن بايستد و نه جوهره‏اى كه با رنگ خود نمايان شود. منافق با اين كار از دنياى خود محافظت مى‏كند؛ چهره ساختگى‏اش را پوششى براى درون نازيبايش مى‏سازد؛ اظهار خير مى‏كند، اما در باطن جز شر و زشتى ندارد. (51) برخلاف شخص تقيه‏كننده كه باطنى نيكو و سيرتى زيبا دارد، اما در تنگناى زمانه و فشار روزگار، خود را بد سرشت و زشت نشان مى‏دهد تا در نهان دين خود را حفظ كند. منافق با جماعت، همرنگ است و اگر بميرد ، بر خاكستر و يا خاك كردنش ميان هندو و مسلمان نزاع درمى‏گيرد . هيچ كس او را دشمن خود نمى‏پندارد و او نيز دشمنى‏اش را بروز نمى‏دهد. او مبنايى براى رعايت امور اخلاقى ندارد و به فرموده امام على : عادة المنافقين تهزيع الأخلاق؛ (52) «به تغيير همواره خلق و خوى خود، عادت كرده است.»

2ـ.4 آسان‏گيرى بر خود و سخت‏گيرى بر مردم

اگرچه منافق با چاپلوسى و زبان‏بازى ، خود را نزديك و صميمى نشان مى‏دهد و ادعاى محبت و علاقه دارد، در درون نه دوستدار است ، نه عيب‏پوش؛ بلكه كوچك‏ترين عيب‏ها را ديده و براى وقتى مناسب، ذخيره كرده است . او تنها با زبان به مردم احترام مى‏گزارد و به تحسين و تكريم ظاهرى آنها مى‏پردازد؛ اما در پس اين ظاهرسازى، مردم را نادان و حتى سفيه مى‏داند(53) ، و در عوض خود را صالح و مصلح و بى‏عيب و نقص مى‏بيند . امام على‏عليه السلام در همين باره مى‏فرمايد : المنافق لنفسه مداهن وعلى الناس طاعن؛ (54) «منافق نسبت به خود مسامحه روا مى‏دارد و بر مردم خرده مى‏گيرد.»

زمان سال ولادت و دوران حمل

کتاب: فروغ ابدیت، ج 1، ص 151

نویسنده: جعفر سبحانى

شاید یکى از پراختلاف‏ترین مسایل تاریخ زندگانى حضرت محمد اختلاف موجود در تاریخ ولادت آن بزرگوار باشد که اگر کسى بخواهد همه اقوال را در این باره جمع‏آورى کند به بیش از بیست قول مى‏رسد.

عموم سیره نویسان اتفاق دارند که،تولد پیامبر گرامى در عام الفیل،در سال 570 میلادى بوده است.زیرا آن حضرت به طور قطع،در سال 632 میلادى درگذشته است،و سن مبارک او 62 تا 63 بوده است.بنابراین،ولادت او در حدود 570 میلادى خواهد بود.

اکثر محدثان و مورخان بر این قول اتفاق دارند که تولد رسول اعظم،در ماه ‏«ربیع الاول‏» بوده،ولى در روز تولد او اختلاف دارند.معروف میان محدثان شیعه اینست که آن حضرت،در هفدهم ماه ربیع الاول،روز جمعه،پس از طلوع فجر چشم به دنیا گشود،و مشهور میان اهل تسنن اینست که ولادت آن حضرت،در روز دوشنبه دوازدهم همان ماه اتفاق افتاده است. (1)

از این دو قول کدام صحیح است؟

بسیارى جاى تاسف است که روز میلاد و وفات رهبر عالیقدر اسلام، بلکه موالید و وفیات بیشتر پیشوایان مذهبى ما،به طور تحقیق معین نیست.این ابهام سبب شده که بسیارى از روزهاى جشن و سوگوارى ما از نظر تاریخ قطعى نباشد،در صورتى که دانشمندان اسلام،نوعا وقایع و حوادثى را که در طى قرون اسلامى رخ داده است،با نظم مخصوصى ضبط کرده‏اند،ولى معلوم نیست چه عواملى‏در کار بوده که میلاد و وفات بسیارى از آنها به طور دقیق ضبط نگردیده است.

فراموش نمى‏کنم هنگامى که دست تقدیر،نگارنده را به سوى یکى از شهرهاى مرزى‏ «کردستان‏» ایران کشانیده بود،یکى از دانشمندان آن محل این موضوع را با من در میان گذارد و بیش از حد اظهار تاسف نمود و از سهل انگارى نویسندگان اسلامى بسیار تعجب مى‏کرد،و مى‏افزود:چطور آنان در یک چنین موضوع اختلاف نظر دارند. نگارنده به او گفت:این موضوع تا حدودى قابل حل است.اگر شما بخواهید بیوگرافى و شرح حال یکى از دانشمندان این شهر را بررسى کنید و فرض کنیم که این دانشمند پس از خود اولاد و کسان زیادى از خود به یادگار گذارده باشد،آیا به خود اجازه مى‏دهید که با بودن فرزندان مطلع،و فامیل بزرگ آن شخص،که از خصوصیات زندگانى او طبعا آگاهند،بروید شرح زندگانى او را از اجانب و بیگانگان،یا از دوستان و علاقمندان آن شخص درخواست کنید؟بطور مسلم وجدان شما چنین کار را اجازه نمى‏دهد.

رسول گرامى اسلام از میان مردم رفت،و فامیل و فرزندانى از خود به یادگار گذارد، بستگان و کسان آن حضرت مى‏گویند:اگر رسول خدا پدر ارجمند ماست،و ما در خانه او بزرگ و در دامن مهر او پرورش یافته‏ایم،بزرگ خاندان ما،در فلان روز به دنیا آمده و در فلان ساعت معین،چشم از جهان بربسته است.آیا با این وضع جا دارد که قول فرزندان او را نادیده گرفته و نظر دور افتادگان و همسایگان را بر قول آنان ترجیح دهیم؟!

دانشمند مزبور،پس از شنیدن سخنان نگارنده سر به زیر افکند،و سپس گفت:گفتار شما مضمون مثل معروف است که:«اهل البیت ادرى بما فی البیت‏»و من نیز تصور مى‏کنم که قول امامیه،در خصوصیات زندگى آن حضرت که ماخوذ از اولاد و فرزندان و نزدیکان اوست،به حقیقت نزدیکتر باشد.سپس دامنه سخن به جاهاى دیگر کشیده شد که فعلا جاى بازگوئى آنها نیست.

دوران حمل

معروف این است که نور وجود آن حضرت،در ایام تشریق(یازدهم و دوازدهم و سیزدهم از ماه حج را ایام تشریق مى‏نامند)در رحم پاک‏«آمنه‏»قرار گرفت (2) .ولى این مطلب با آنچه میان عموم مورخان مشهور است که میلاد آن حضرت در ماه‏ «ربیع الاول‏» بوده است،سازگار نیست.زیرا در این صورت،باید دوران حمل‏«آمنه‏»را،سه ماه و یا یکسال و سه ماه بدانیم،و این خود از موازین عادى بیرون است و کسى هم آن را از خصائص حضرت محمد (ص) نشمرده است. (3)

محقق بزرگ،شهید ثانى(911-966)اشکال مزبور را چنین حل کرده است که:فرزندان اسماعیل به پیروى از نیاکان خود،مراسم حج را در«ذى الحجه‏»انجام مى‏دادند، ولى بعدا به عللى به این فکر افتادند که مراسم حج را هر دو سال در یک ماه انجام دهند.یعنى دو سال در«ذى الحجه‏»،و دو سال در«محرم‏»،و بهمین ترتیب. بنابراین،با گذشتن بیست و چهار سال،دو مرتبه ایام حج‏به جاى خود باز مى‏گردد و رسم اعراب بر همین جارى بود،تا این که در سال دهم هجرت که براى اولین بار،ایام حج‏با ذى الحجه تصادف کرده بود،پیامبر گرامى با القاء خطبه‏اى،از هر گونه تغییر اکیدا جلوگیرى فرمود،و ماه ذى الحجه را ماه حج معرفى نمود (4) و این آیه در خصوص جلوگیرى از تاخیر ماههاى حرام که رسم عرب جاهلى بود نازل گردیده است:

انما النسی‏ء زیادة فی الکفر یضل به الذین کفروا یحلونه عاما و یحرمونه عاما» (5) .

«تغییر دادن ماههاى حرام نشانه فزونى کفر است.کسانى که کافرند بوسیله آن گمراه مى‏شوند یکسال آن را حلال مى‏شمارند و یکسال حرام‏».

روى این جریان،ایام تشریق در هر دو سال در گردش بوده است.اگر روایات مى‏گوید که:نور آن حضرت در ایام‏«تشریق‏»،در رحم مادر قرار گرفته و در هفدهم ربیع الاول از مادر متولد گردیده است،این دو مطلب با هم منافات ندارند.زیرا در صورتى منافات پیدا مى‏کنند که،منظور از ایام تشریق همان یازدهم و دوازدهم و سیزدهم‏«ذى الحجه‏»باشد.ولى همان طورى که توضیح داده شد،ایام تشریق پیوسته در تغییر و تبدیل بوده و ما با محاسبات به این مطلب رسیدیم که در سال حمل و ولادت آن حضرت، ایام حج مصادف با ماه جمادى الاولى بوده است.و چون آن حضرت در ربیع الاول متولد گردیده،در این صورت دوران حمل آمنه تقریبا ده ماه بوده است. (6)

اشکالات این بیان

نتیجه‏اى را که مرحوم شهید ثانى از این نظر گرفته است،صحیح نیست،و معنائى که براى(نسی‏ء)بیان نموده،از میان مفسران،فقط‏«مجاهد»آن را برگزیده و دیگران آن را طور دیگر تفسیر کرده‏اند و تفسیر مزبور چندان محکم نیست زیرا:

اولا-مکه،مرکز همه گونه اجتماعات بود و یک عبادتگاه عمومى براى تمام اعراب به شمار مى‏رفت.ناگفته پیداست که تغییر حج در هر دو سال،طبعا مردم را دچار اشتباه مى‏کند و عظمت آن اجتماع بزرگ و عبادت دسته جمعى را از بین مى‏برد. روى این نظر بعید است که قریش و مکیان راضى بشوند که آنچه مایه افتخار و عظمت آنهاست،در هر دو سال در دست تحول باشد و سرانجام مردم،وقت آن را گم کنند و آن اجتماع از بین برود.

ثانیا-اگر به دقت محاسبه شود، لازمه این سخن این است که:در سال نهم هجرت، ایام حج مصادف با ذى القعده بوده باشد.در صورتى که در همین سال،امیر مؤمنان‏«ع‏»، از طرف پیامبر«ص‏»ماموریت‏یافت که سوره‏«برائت‏»را در ایام حج‏براى مشرکان بخواند.مفسران و محدثان متفقند که آن حضرت،سوره مزبور را در دهم ذى الحجه خواند و چهار ماه مهلت داد و آغاز مهلت را دهم ذى الحجه مى‏دانند،نه ذى القعده.

ثالثا-معناى‏«نسی‏ء»اینست که:چون اعراب مجراى صحیحى براى زندگانى نداشتند، غالبا از راه غارتگرى ارتزاق مى‏نمودند.از این جهت،براى آنان بسیار سخت‏بود که در سه ماه(ذى القعده و ذى الحجه و محرم)جنگ را تعطیل کنند.از این جهت،گاهى از متصدیان کعبه درخواست مى‏کردند،که اجازه دهند در ماه محرم الحرام جنگ کنند و به جاى آن،در ماه صفر جنگ متارکه شود،و معناى‏«نسی‏ء»همین است و در غیر محرم،ابدا(نسی‏ء) نبوده است و در خود آیه اشاره‏اى بر این مطلب دیده مى‏شود.

«یحلونه عاما و یحرمونه عاما:

یکسال جنگ را حلال و یکسال حرام مى‏کردند».ما تصور مى‏کنیم راه حل مشکل این است که: اعراب،در دو موقع‏«حج‏»مى‏کردند.یکى ذى الحجه و دیگر ماه رجب،و تمام اعمال حج را در همین دو موقع انجام مى‏دادند.در این صورت،ممکن است مقصود از اینکه:«آمنه‏»،در ماه حج‏یا در ایام تشریق،حامل نور رسولخدا شده،همان ماه رجب باشد،و اگر تولد آن حضرت را در هفدهم ماه ربیع الاول بدانیم،در این صورت مدت حمل،هشت ماه و اندى خواهد بود.

پى‏نوشت‏ها:

1. «کافى‏»،ج 1/439.

2. فقط طریحى در«مجمع البحرین‏»،در ماده‏«شرق‏»،به صورت قولى که گوینده آن معلوم نیست،آن را نقل کرده است.

3. رسول گرامى،این حقیقت را با جمله زیر بیان فرمود:و ان الزمان قد اشتداز کهیئته یوم خلق السماوات و الارض:زمان به نقطه‏اى که از آنجا آغاز شده بود بازگشت،روزى که خدا آسمانها و زمین را آفرید.

4. سوره توبه/37.

5. «بحار الانوار»،ج 15/252.

6. علامه مجلسى،در«بحار»،ج 100/253،این محاسبه را انجام داده است.علاقمندان مى‏توانند به آن جا مراجعه بفرمایند،هر چند به اشکالى که در بالا یادآور شدیم،توجه نداده است.

نام گذاری هفته وحدت

«هفته وحدت چگونه نامگذاری شد؟»

 

شاید جالب باشد كه بدانیم ایده‌ی نام‌گذاری هفته‌ای به‌نام «وحدت»، مربوط به دوران پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران نیست. این نام‌گذاری پیش از انقلاب نیز در سیستان و بلوچستان اجرا شده است؛ زمانی‌كه حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در ایرانشهر روزگار تبعید خود را سپری می‌كردند. روایت این نام‌گذاری را از سخنان رهبر انقلاب اسلامی بخوانیم:


* شكل‌گیری اولین هفته وحدت در دوران تبعید
یكى از ابزارهاى هميشه مورد استفاده‌ى دشمنان ملتهاى مسلمان براى اختلاف، مسئله‌ى اختلافات مذهبى، شيعه و سنى و از اين قبيل بوده. دعوا درست كنند، اختلاف ايجاد كنند، برادران را به جان هم بيندازند، اختلافات را بزرگ كنند، برجسته كنند، موارد اشتراك و اتحاد را ضعيف كنند، كمرنگ كنند، يك چيز كوچك را بزرگ كنند، برجسته كنند؛ اين همه نقاط اشتراك را كه بين برادران سنى و شيعه هست، كوچك كنند، ضعيف كنند؛ اين كارى است كه دائم انجام گرفته است، الان هم دارد انجام ميگيرد.
جمهورى اسلامى از اولين روز در مقابل اين توطئه ايستاده است؛ علت هم اين است كه ما ملاحظه‌ى كسى را نميكنيم؛ اين عقيده‌ى ماست. قبل از اينكه نظام اسلامى تشكيل بشود، برادران ما، بزرگان نهضت، بزرگان مبارزه‌ى انقلابى در آن روز - كه هنوز خبرى از حكومت اسلامى و جمهورى اسلامى نبود - در جهت وحدت شيعه و سنى تلاش ميكردند. من خودم در بلوچستان تبعيد بودم. از آن زمان تا حالا با علماى سنى حنفى شهرهاى بلوچستان - ايرانشهر و چابهار و سراوان و زاهدان - با آنهائى كه بحمدالله زنده هستند، رفيقيم، نزديكيم، صميمى هستيم. من آنجا تبعيدى بودم، دستگاه‌ها نميخواستند بگذارند تلاشى از سوى ما انجام بگيرد؛ اما در عين حال ما گفتيم بيائيد كارى كنيم كه يك نشانه‌اى از اتحاد شيعه و سنى را در اين شهر نشان بدهيم؛ كه اين مسئله‌ى هفته‌ى وحدت - ولادت نبى اكرم در دوازدهم ربيع‌الاول به روايت اهل سنت، و در هفدهم ربيع‌الاول به روايت شيعه - آن روز به ذهن ما رسيد و در ايرانشهر آن را عمل كرديم؛ يعنى از دوازدهم تا هفدهم جشن گرفتيم. اين يك فكر عميقى بوده است، مال امروز و ديروز نيست. ۱۳۹۰/۰۷/۲۵


* فكر وحدت اسلامی یك فكر زودگذار نیست
فكر وحدت اسلامى يك فكر زودگذرِ تازه‌پا نيست، بلكه از اعماق دل ما مى‌جوشد. سنّى براى خود سنّى است، شيعه هم براى خود شيعه است، هركدام عقايد و مناسكى دارند و هيچ كدام ديگرى را مجبور نمى‌كند كه مثل من وضو بگير يا اعمال ديگر را مثل من انجام بده. حقيقت اين است كه هر دو به خداى واحد، قبله‌ى واحد، پيامبر واحد، اهداف و ارزشهاى واحد و به اسلام واحد معتقدند. چرا اينها را فراموش كنيم؟! من در همان روزهايى كه تبعيد بودم - آقاى مولوى قمرالدّينى اين‌جاست - پيغام دادم، خودم به مسجد ايشان رفتم و گفتم بياييد اين يك هفته ميان هفده ربيع - كه ما شيعه‌ها هفده ربيع را روز ولادت پيغمبر مى‌دانيم و جشن مى‌گيريم - و دوازده ربيع را - كه شما سنّيها روز ولادت پيامبر مى‌دانيد - جشن بگيريم. ما بگيريم، شما هم بگيريد. ايشان هم قبول كرد. اتّفاقاً در همان روزهاى اوّل و دوم در ايرانشهر سيل آمد و بساط همه چيز را به هم زد و ما در كار امداد مردم افتاديم و نتوانستيم كارى انجام دهيم. به اين چيزها توجّه داشته باشيد. خوب؛ طبيعى است كه هر كسى براى عقايد خود احترام و ارزش قائل است. اما اگر زيد به عقيده‌ى خود احترام مى‌گذارد، مگر مستلزم اين است كه به عقيده‌ى عمرو اهانت كند؟! يا اگر عمرو به عقيده‌ى خود احترام مى‌گذارد، مگر مستلزم اين است كه به زيد اهانت كند؟! چرا؟! دشمن همين را مى‌خواهد و اين آتش عجيبى است اگر مشتعل شود.
الان شما ببينيد در همين همسايگى اين مرز ما، دستهايى اختلاف و تفرقه بين شيعه و سنّى را تحريك مى‌كنند. سرِ همين اختلافات، همديگر را كافر و فاسق و فلان مى‌دانند و مى‌كشند. اين است كه من تأكيد مى‌كنم و اين نكته‌ى اساسى است. بله؛ از دوستان و علماى عزيز خيلى متشكّرم كه تلاش كرديد؛ اما اين تلاش را تعميق كنيد و به دوستيها عمق ببخشيد؛ هركدام هم در مذهب خود پايدار و ثابت قدم بمانيد. بحث علمى و فكرى و غيره هم به جاى خود محفوظ، خيلى خوب است و مانعى هم ندارد. اما مراقب اختلاف باشيد؛ مراقب مردم باشيد؛ مراقب دست دشمن باشيد. ۱۳۸۱/۱۲/۰۲
 

* علما به ندای وحدت پاسخ مثبت دادند
اوّلِ انقلاب هم اوّلين نقطه‌اى كه امام، هيأت اعزام كردند، گمان مى‌كنم بلوچستان بود. بنده را خواستند، يك حكم هم نوشتند كه در راديو خوانده شد. من با جماعتى راه افتادم و به بلوچستان رفتم. مرحوم مولوى عبدالعزيز ساداتى ملازهى آن موقع حيات داشتند؛ رفتيم ايشان را در سراوان ديديم.
غرض؛ دوستان فراوانى از مجموعه‌ى علماى منطقه بودند كه به نداى وحدت پاسخ مثبت دادند. بالاتر از اين بگويم؛ در دلِ خودشان حقيقتاً اين ندا وجود داشت. جامعه‌ى ايرانى و اسلامى از اين وحدت سود برد. اوايل انقلاب با ايجاد درگيرى و با استفاده از بعضى آدمهاى ناباب توانستند در ايرانشهر و جاهاى ديگر كارهايى بكنند؛ ليكن به جايى نرسيد و اختلاف مورد نظر آنها بحمداللَّه به وجود نيامد...
من خودم همان سفرى كه آمدم، در ايرانشهر همه‌ى رؤساى طوايف را جمع كردم و در جلسه‌اى با آنها صحبت كردم و گفتم نظامِ جمهورى اسلامى بنا دارد كه در سرتاسر كشور عدالت واقعى را اجرا كند؛ لذا ظلم و تعرّض و تبعيض را بين استانها و طوايف كشور هيچ تحمّل نمى‌كند و شما به اين امر كمك كنيد. به آنها گفتم كه اين نظام از نظام قبل به مراتب نيرومندتر است؛ چون آن نظام به دستگاههاى امنيتى و اطّلاعاتى و سلاحِ خودش متّكى بود؛ اما اين نظام به عواطف و دلها و علايق مردم متّكى است. ۱۳۷۹/۰۸/۱۶

ترویج سبک زندگی زیر زمین های مدرن

ترویج سبک‌ زندگی در زیرزمین‌های مدرن/ مانکن‌هایی که مادر می‌شوند

لب‌ها و گونه‌های برجسته، بینی‌های سربالا، پوست‌ برنزه و موهای نسکافه‌ای یا هر رنگی که مد روز باشد. فرقی نمی‌کند، تو باید در کنار این‌ها لاغری را هم داشته باشی و آنقدر خودت را زجر بدهی و تغییر کنی تا مانکن شوی!

 

یکی از مهمترین و راهبردی‌ترین فرمایشات رهبر معظم انقلاب در سال‌های اخیر، طرح بحث جدید و تأمل‌برانگیز شاخصه‌های «سبک زندگی اسلامی» و «سبک زندگی غربی» است که ایشان نسبت به آن تأکید فراوان داشتند و در همین راستا، یکی از مهم‌ترین مطالبات خود را بحث زنان و خانواده عنوان کردند.

اگر در موتورهای جست‌وجو، سبک زندگی اسلامی را جست‌وجو کنیم، صدها سایت و هزاران مطلب، سخنرانی و .. یافت می‌شود که در هر کدام از آنها به نوعی به دغدغه‌های مطرح‌شده مقام معظم رهبری در خصوص سبک زندگی پاسخ داده و لبیک گفته‌اند، اما همچنان این مطالبه مهم رهبر فرزانه کشور در سطح گسترده و عمومی محقق نشده است. شرط نخست در عملی‌شدن این رهنمودها، فرهنگسازی صحیح در جامعه است که متاسفانه تا رسیدن به این نقطه فاصله بسیار است.

* بلای خانمان‌سوز تجملات و چشم و هم‌چشمی

در سبک زندگی اسلامی، تجملات و اهمیت دادن به آن -که در اقشار مختلف جامعه اعم از مذهبی و غیرمذهبی رسوخ کرده است- جایی ندارد و متاسفانه همین مسئله بلای خانمان‌سوز خانواده‌های ایرانی شده است.

وام می‌گیرند تا مبلمان خانه‌شان را عوض کنند و شبانه‌روز جان می‌کنند که خانه‌شان را چند منطقه‌ شهری بالاتر ببرند و از قید «پایین شهری» بودن خلاص شوند!

دغدغه خانم‌ها و دختر خانم‌ها نیز متأسفانه داشته‌های دیگران شده است و اینکه چرا آنها دارند و او ندارد؛از وسایل خانه، محل زندگی و ماشین که بگذریم، بلای مدگرایی، اندام مناسب، زیبایی چهره و ... به جان دختران ما افتاده است. دخترانی که قرار است مادران آینده این سرزمین باشند. ظواهری که زنان و دختران -به اذعان خودشان- از آن به عنوان حربه‌ای برای پایبند کردن مردان به زندگی یا یافتن زوج آینده خود یاد می‌کنند!

البته در اینجا به طور کامل نمی‌توان به این قضیه پرداخت که چه عواملی باعث رسوخ این نوع نگاه مردان به زنان ایرانی شد. فقط می‌توان گفت وجود شبکه‌های ماهواره‌ای فارسی‌زبان و سریال‌های بی‌محتوا و قبح‌شکن کشورهایی مانند ترکیه و کلمبیا از یک سو و ظهور انواع خواننده‌های زن در سبک‌های پاپ، راک، هیپ‌هاپ، رپ و ... زنان را به این فکر واداشت که می‌توانند زیباتر باشند و مردان را بیشتر به سمت خود جلب کنند.

از این مسایل که بگذریم و اینکه شهرت بصری بازیگران هالیوودی و خوانندگان اروپایی و آمریکایی چه کردند، باید به این برسیم که ما چه جایگزین کردیم؟

* رشد قارچ‌گونه شبکه‌های زیرزمینی تربیت مانکن!

جایگزین ما در سبک زندگی چیزی نبود جز رشد قارچ‌گونه شبکه‌های زیرزمینی تربیت مانکن!

اگر سری به پاساژهای مشهور تهران یا دیگر کلان‌شهر‌ها بزنیم، قبل از پرو لباس توسط مشتری، آلبومی از مانکن‌های ایرانی به او نشان می‌دهند؛ دخترانی که که اغلب آرزوی مدل‌شدن را در سر می‌پروراندند و خود را در بزرگترین سالن‌های مد فرانسه تصور می‌کردند!

البته در آتلیه‌های بدون مجوز و زیرزمین‌های مد ایرانی خبری از برند و تشریفات نیست؛ همه کارها غیرقانونی است، آن هم بدون هیچ دستمزدی، تازه باید برای ورود به این شبکه و افتخار پوشیدن لباس و عکس گرفتن پول عضویت هم پرداخت کرد!

در این شبکه‌های زیرزمینی همه چیز مخفی است، بعد از عکس گرفتن با انواع لباس‌های شب و غیره ... برای ادامه کار باید زیباتر و لاغرتر بود و سکوت کرد وگرنه دیگر جایی برای عرضه اندام‌ غیرقانونی نیست!

تأسف‌برانگیز اینکه اکثر والدین این مانکن‌های زیرزمینی از فعالیت دخترشان در این زمینه اطلاع دارند و فقط زمانی لب می‌گزند و آه از نهان خارج  می‌کنند که خدایی نکرده تجاوز به عنفی صورت گیرد.

* مانکن‌هایی که مادر می‌شوند

با مراجعه به فیس‌بوک یا سرچ در گوگل، انواع مختلف خانه‌های مد و دختران ایرانی را در مدل‌های بزک‌کرده و روتوش‌شده می‌توان مشاهده کرد، دخترانی برنزه و لاغر اندام که قرار است روزی مادران این سرزمین باشند.

قرار است این مادران آینده به فرزندان خود چه بیاموزند؟ مادران فردای ایران چه آموخته‌اند که خواسته باشند در آینده آن را آموزش دهند؟ آیا می‌خواهند تبلیغ انواع عمل‌های جراحی زیبایی را برای فرزندان خود داشته باشند؟ یا از عمر از دست رفته‌ای بگویند که صرف آرایش کردن و عرضه اندام برای مردان شد؟! متأسفانه خلاءها بسیاری در این حوزه مغفول مانده و پرسش‌های مختلفی بی‌پاسخ مانده که باعث شده است روزبه‌روز به سیل جمعیت عرضه اندام کننده‌ها اضافه شود، حال چه این عرض اندام در خیابان باشد، چه در زیرزمین یک آتلیه غیرمجاز.

* رهبر انقلاب: در حوزه زنان و خانواده در کشور کم کار شده است

در حال حاضر اکثر نهاد‌ها و سازمان‌های مربوط به زنان اعم از حوزه‌های علمیه خواهران، شورای فرهنگی اجتماعی زنان، مرکز امور زنان و خانواده ریاست جمهوری و ... که باید نسبت به هشدار رهبر معظم انقلاب و حقوق بانوان مسلمان، پویا و فعال باشند، یا منفعل هستند یا برنامه‌های غیرکاربردی دارند و یا فقط بانوان محجبه و عفیف را در نظر می‌گیرند و تلاشی در راستای جذب دیگر اقشار ندارند.

این واقعیتی است که رهبر معظم انقلاب در سومین نشست اندیشه‌های راهبردی با موضوع زن و خانواده در چهاردهم دی ماه سال 1390 به آن اشاره کردند و فرمودند: در حوزه زنان و خانواده در کشور کم کار شده است.

ایشان فرمودند: باید بدانیم در حوزه‌ نظریه‌پردازى، کجا جلوئیم، کجا عقبیم. یک جاهائى واقعاً ما جلو هستیم، در یک مواردى هم واقعاً عقبیم. در همین زمینه‌ مسئله‌ زن، این همه منابع و تعالیم اسلامى در دسترس ماست: آیات کریمه‌ قرآن؛ چه آیاتى که مستقیماً به این مسئله ارتباط پیدا می‌کند، و چه آیاتى که با کلیت خود، با عموم و اطلاق خود شامل این مورد می‌شود، در اختیار ماست؛ اینها را باید تئوریزه کنیم؛ به شکل نظریه‌ها و مجموعه‌هاى قابل تشعب، قابل استفاده و قابل استنتاج دربیاوریم و در اختیار همه بگذاریم.

* شما قضاوت کنید

به نظر شما خواننده گرامی کدام مسئله در حوزه زنان به شکلی که رهبر معظم انقلاب گفته‌اند، درآمده است؟ اگر هر کدام از مطالبات رهبری در حوزه زنان به عنوان یک الگوی امروزی و جوان‌پسند در می‌آمد ما رکورددار جراحی‌های زیبایی در دنیا نبودیم.

تأسف‌برانگیز اینکه به گفته انجمن تحقیقات راینولوژی ایران، براساس تحقیق مشترکی که با همکاری دانشگاه جان هاپکینز آمریکا انجام گرفته، میزان جراحی‌های زیبایی بینی در ایران هفت برابر آمریکاست!

 

 

سبک زندگی

سبک زندگی اسلامی

در انتخاب همسر، همه آرزو دارند یک همسر خوب و شایسته انتخاب کنند اما واقعا «خوب» یعنی چه؟ خیلی از جوانان مجرد در آستانه ازدواج، در تعریف صفت خوب برای همسر آینده‌شان می‌مانند و نمی‌دانند ازدواج با چه کسانی ممنوع است.

خیلی از جوانان مجرد در آستانه ازدواج در تعریف صفت خوب برای همسر آینده شان می مانند و وقتی در این مورد از آنها سؤال شود، می‌گویند یک همسر خوب می خواهم. حتی پدر و مادرها هم می گویند دنبال یک مورد خوب می گردیم. همسر خوب واقعاً دارای چه ویژگی هایی است؟

از آنجا که معیارهای خوب از دیدگاه افراد مختلف متفاوت است، ما نمی توانیم مصداق خوب بودن شخص مورد نظر آنان را شناسایی کنیم. در مرحله تحقیق برای ازدواج نیز از این سؤال که آیا فلان شخص جوان خوبی هست یا نه، نمی توان به پاسخی در خور تصمیم گیری رسید. پس از این واژه در مباحث ازدواج استفاده نکنید و اگر کسی از این واژه استفاده کرد، بهتر است از او معنی خوب بودن را بپرسیم.

خانم ها وقتی برای خرید لباس یا وسایل منزل به بازار می روند، عادت دارند از فروشنده سؤال کنند آیا این کالا خوب است یا نه؟ آقایان نیز در خرید میوه و وسایل دیگر نیز همین طور عمل می کنند و معمولاً هیچ بقالی نمی گوید «ماست من ترش است» مگر اینکه از او تقاضای ماست ترش کنید! معیار خوب بودن از دیدگاه فروشنده شاید آن است که آن لباس یا پارچه زودتر فرسوده و پاره می شود و شما دوباره می آیید و از من خرید می کنید! به همین ترتیب، واژه خوب می تواند معانی متعددی داشته باشد که همه بستگی به دید اشخاص دارد. بنابراین، موضوع ملاک و معیار بحثی بسیار جدی در همسریابی است.

تفاوت معیارها

نکته دیگر در این خصوص تفاوت معیارهاست. آیا می توان برای همه دردها یک نسخه تجویز کرد؟ آیا باید معیارهای یک همسر شایسته در همه یکسان باشد؟اگر معتقد به این نکته هستیم که هر پسری به درد هر دختری و هر دختری به درد هر پسری نمی خورد، چطور می شود با وجود سلیقه ها، ملاک ها و معیارهای ثابت و قطعی ارائه داد. نمی توان برای ازدواج فرمولی تعیین کرد که حاصل آن همسر شایسته برای افراد مختلف باشد و بطور یقین نمی توان معیارهایی را در نظر گرفت و بعد بطور کلی نتیجه گرفت فلان شخص خوب یا بد است.

برای آنکه بتوانیم با این بحث اصولی و منطقی برخورد کنیم، باید به این سؤال اساسی پاسخ دهیم که هدف ما از ازدواج چیست و اگر جوانی ده ملاک و معیار برای خود دارد، کدامیک اصلی و کدامیک فرعی است؟ اولویت این ملاک ها چگونه تعیین می شود؟ از کدام ملاک ها می توان صرفنظر کرد و کدام ملاک را باید شرط لازم تداوم زندگی شمرد؟

هدف از ازدواج

اگر فلسفه ازدواج برای ما مشخص شود، معیارهای ما برای انتخاب همسر همان معیاری می شود که ما را به آن مقصود نزدیک می کند و معیارهایی معرف کسی است که دختر یا پسر را می شناسد که با مقصود اصلی ما از ازدواج ارتباط ندارد، از فهرست ملاک و معیارها حذف می شود اما هر چند آن معیارها از نظر ارزش و محتوا نکات خوب و ارزشمندی باشد، باید آن ها را از فهرست خود خارج سازیم تا زودتر به نتیجه برسیم.

مثلاً اگر جوانی بگوید من می خواهم با کسی ازدواج کنم که در سیر و سلوک به فلان مرحله رسیده باشد، باید از او بپرسیم همسر می خواهی یا مرشد؟ این جوان باید بداند که هر چه ملاک ها را متفاوت و متنوع کند و انتظارات خود را افزایش دهد، به نتیجه درست نمی رسد. بطور مثال اگر کسی بگوید من همسری می خواهم که بتواند در کار کمکم کند مثلاً چون من مهندس عمران هستم، همسری می خواهم که رشته اش کامپیوتر باشد که بتواند با طراحی کامپیوتری، همکار خوبی برای من باشد، اگر این همسر بعد از ازدواج نتواند همکار خوبی برای او باشد تکلیف چیست؟ آیا در ادامه زندگی با او تجدید نظر می کند؟ آیا خللی در تداوم زندگی مشترک او بوجود نخواهد آمد؟ همه این حرف ها برای اسن است که تأکید کنیم در انتخاب همسر امور دیگر را دخیل نکنید. مسائل زناشویی به همکاری و مسائل جانبی دیگر که همسرتان ممکن است با آن به شما یاری برساند، ربطی ندارد.

قرآن ما را از سردرگمی در این خصوص رهایی می بخشد و آن فلسفه یک جمله بیش تر نیست « لِتَسکُنوا إلَیها». ازدواج فقط یک هدف را دنبال می کند و آن آرامش و تسکین آدمی است. هر معیاری که آرامش بیشتر شما را تضمین کند، باید بیش تر مورد توجه شما قرار گیرد و باید اولویت را به آن معیار بدهید. پس هر معیاری که با آرامش شما در تناقض بود، باید حذف شود.

یک اصل اساسی در ازدواج مسأله «کفویت» یا همان «همتایی» و برابری با یکدیگر است. چون ا اصلی ترین مسأله که در ازدواج موجب آرامش آدمی می شود، اصل همتایی است و مهم ترین و اصلی ترین مسأله در کفویت، ایمان است چون مؤمن کفو مؤمن است. به عبارت دیگر، کفویت همسنگی در ویژگی های فرهنگی اجتماعی و اقتصادی است و رعایت اعتدال، رشد و تکامل معنوی و اخلاقی را در پی دارد.

اما چنانچه در زندگی روزمره شما مسائل مادی مؤثر است باید حتماً به کفویت اقتصادی دو خانواده توجه کنید.گاه خانواده های مؤمنی را می بینیم که در حد معمولی ایمان دارند و به معنای متعارف مؤمنند و پس از ازدواج با مشکلاتی مواجه می شوند. تنها علت این عدم موفقیت، اختلاف طبقاتی یا اختلاف اقتصادی یا اختلاف فرهنگی است.

در ازدواج باید به دو منظر توجه داشته باشیم. یعنی یک چشم به آنچه هست داشته باشیم و یک چشم به آنچه آرزوی آن را داریم.مثالی می زنیم. اگر من انسان کم حرفی هستم باید همسری انتخاب کنم که مثل خودم کم حرف باشد یا تا حدودی هم جهت با من باشد یا برعکس مکمل من یعنی پر حرف باشد؟ باید ببینم آیا کم حرفی ام را نقطه ضعف محسوب می کنم یا ویژگی خوبی می دانم؟ اگر نقطه ضعف است، مکمل آن کفو من است و اگر آن را ویژگی خوبی می دانم، به دنبال هم جهت خویش باشم. راه دیگر برای این شناخت، دوستانی هستند که انتخاب کرده ام؛ ببینم بیشتر تمایل به دوستان کم حرف دارم یا پر حرف؟ با این روش ها می توان مصادیق کفویت را شناسایی کرد. نهایت آنکه کفو شما کسی است که شما با او احساس آرامش می کنید.

ازدواج از روی هوس؛ خانه‌ای روی آب

هوس از خطرناکترین پایه هاى ازدواج است. «هوس» را نباید با لذت هاى مشروع جنسى که انگیزه فطرى ازدواج است اشتباه گرفت.«هوس» یک سلسله خیالات خام و محاسبات غلط و غیر عاقلانه است که با نوسانات بى رویه و کامجویى هاى شیطنت آمیز و حیوانى آمیخته است. تکیه گاه هوس ارزش هاى زودگذر و ناپایدار و احیاناً کودکانه یا احمقانه است. ضمانت بقای ازدواج هایى که بر اساس هوس شکل چیزهایی هستند به ناپایدارى ی حباب روى آب.

الگوى این ازدواج ها گاهى فیلم هاى سینما، و گاهى ازدواج ها و طلاق هاى خواننده ها و هنرپیشه هاست.غافل از اینکه برخی از افراد مشهور برای اینکه اسمشان سر زبان ها بماند، مجبورند یک روز ازدواج و روز دیگر طلاق بگیرند تا عکس و تفصیلات این جدایى یا آن ازدواج،صفحات جراید بازارى را پر کند. نمونه دیگر ازدواج هاى هوسى به دلیل فلان ژست و ادا در کنار دریا یا مثلا ابراز احساسات موقع مشاهده فلان مسابقه ورزشى و مانند آن صورت مى گیرد. یعنی 2 نفر وقت تماشای فوتبال احساسات مشابه بروز می دهند یا ژست های مشابه می گیرند، توجهشان به یکدیگر جلب می شود و این جلب توجه می شود پایه ای سست برای زیر یک سقف رفتن.

از نمونه هاى دیگر ازدواج هاى هوسى ازدواج هایى است که از صفحات مجلات و جراید سرچشمه می گیرد.مثلا فلان آقا در مجله در صفحه مخصوص آگهى هاى ازدواج مى خواند:«دوشیزه اى هستم 29 ساله، قد... سانتیمتر،درآمد... تومان در ماه، علاقه مند به موسیقى و گردش و تفریح و پیک نیک! خواهان ازدواج با مردى سبزه و گندم گون که طول قامتش... سانتى متر و خوش تیپ و خوش آهنگ و خوش برخورد و خوش رو و خوش حرف باشد، درآمد مطرح نیست، هر چه آید خوش آید!...»این آگهى توجه او را جلب مى کند و چون هم خود را واجد شرایط مى بیند و هم طرف را، از طریق دفتر همان مجله - با حفظ حق دلالى - با او تماس مى گیرد و طرح این ازدواج میمون با وساطت همان مجله ریخته می شود. بعد از ازدواج که عقلشان آمد سرجایش،تازه به این فکر می افتند که مگر مى خواستند تیرآهن یا الوار بخرند که به طول و عرض و قامت دلخوش کردند. بعضى از ازدواج ها مخلوطى است از «هوس» و «تجارت» که دردسرهای هر دو را یک جا دارند.

برای دوری از ازدواج های هوسی چه باید کرد؟

پیشوایان بزرگ ما بیش از هر چیز روى مزایاى روحى،فکرى و اخلاقى همسران تکیه کرده اند، به همین دلیل توجه به تربیت خانوادگى، اصالت، روح فداکارى، محبّت و صمیمیت پاکدامنى و نجابت، ایمان و تقوا بسیار ضروری است. پیامبر اکرم (ص) فرموده اند: از گیاهان خوش آب و رنگى که در نقاط متعفن و آلوده مى رویند، بپرهیزید. منظور، زنان خوش آب و رنگى هستند که در محیط هاى ناپاک و خانواده هاى آلوده پرورش یافته اند.

ازدواج با اینها ممنوع!

با هر کسی که از در وارد شد، نمی شود ازدواج کرد. زندگی زیر یک سقف، شرایطی می طلبد که فقدان هر یک از آنها، عرصه را برای 2 طرف آنقدر تنگ می کند که بعد از یک مدت سایه همدیگر را با تیر می زنند. با آدمی که کمبودهای زیر را دارد ازدواج نکنید تا به اسلحه برای زدن سایه او احتیاج نداشته باشید.

- کسانی که به بلوغ فکری، عاطفی و اجتماعی نرسیده اند. این نقایص، با کمی دقت در رفتار آنها خیلی بلند داد می زنند. به سن توجه نکنید؛ بعضی ها 200 ساله هم که باشند اندازه یک بچه دبستانی هم از زندگی درست دستگیرشان نمی شود.

- افرادی که اختلالات روانی مانند سوءظن شدید دارند. خودتان هم بعد یک مدت، روانی می شوید از بس می بینید موبایلتان چک می شود، کیفتان زیر و رو می شود و خسته می شوید از اینکه دائم باید توضیح بدهید در حال توطئه چینی برای دزدیدن سرمایه همسرتان نیستید.

- افرادی که فاقد توانایی در برقراری ارتباط اجتماعی هستند. ناسلامتی با مجسمه که نمی خواهید ازدواج کنید. 4 تا فامیلتان 2 بار ببینند همسرتان همینطور بر و بر نگاهشان می کند و هیچ تلاشی برای صمیمی شدن از خودش نشان نمی دهد، سوژه خنده دستشان می آید.

- کسانی که عقب ماندگی ذهنی دارند.

- کسانی که استقلال مالی ندارند. فکرش را بکنید برای خرید یک جفت جوراب مجبور باشید بی خودی مجیز پدر شوهرتان را بگویید تا سر کیسه را شل کند و برایتان جوراب بخرد. زندگی هزار جور خرج دارد و مرد باید دستش در جیب خودش باشد نه بابایش.

- کسانی که اختلالات جنسی دارند.

- آنهایی که احساس شدید خود بزرگ بینی دارند. نمونه هایش دور و بر همه ما به وفور یافت می شود. برای چند دقیقه هم زیادی غیرقابل تحمل هستند چه برسد به یک عمر زندگی.

- آنهایی که مسئولیت پذیر و متعهد نیستند.

- افراد تحمیلی (افرادی که از قبل توسط خانواده در نظر گرفته شده اند ).

- افرادی که احساسات و عواطف خود را بیان نمی کنند چون تا آخر عمر دلتان لک می زند برای شنیدن جمله دوستت دارم.

- کسانی سابقه طلاق (نامناسب) دارند.

- افرادی که تفاوت سنی فاحشی دارند.

- افرادی باتفاوت شخصیتی و تیپ های ناهمخوان.

- افرادی با فاصله طبقاتی زیاد. خودشان هم مشکلی نداشته باشند سر کادو خریدن برای اقوام آن کسی که وضع مالی‌اش بهتر است، اختلاف پیدا می کنند.

- افرادی که تفاوت فرهنگی، اجتماعی و تحصیلی زیاد دارند.

- اختلاف در تناسب چهره و اندام به صورت فاحش.

- افراد معتاد به مواد مخدر،الکل و دارو.

- افرادی که خانواده آنها مخالف ازدواجشان است. خانواده‌های موافق، هزار جور سنگ می اندازند وای به اینکه مخالف باشند.

- افرادی که زود عصبانی می شوند.

- افراد غیر مسئول و وابسته شدید به دیگران ( به خصوص والدین )

- افرادی که دیگران را کنترل می کنند، درخواست کمک نمی کنند و به تنهایی تصمیم می گیرند.

- افرادی که هنوز زخم دلشان به دلیل روابط ناموفق قبلی جوش نخورده است.

 

حضرت ابوالفضل العباس ع


خلاصه ایی از زندگینامه حضرت ابوالفضل العباس (ع(

خاندان حضرت عباس (ع(:
در سال ۲۶ هجری قمری، حضرت عباس (ع) پایه عرصه گیتی نهاد. مادر گرامیش فاطمه، دخت حزام بن خالد بن ربیعه بن عامر کلبی و کنیه اش (ام البنین) بود.
چند سال پس از شهادت حضرت فاطمه (س) بود، که امیرالمومنین از برادرش عقیل، که به اصل و نسب قبایل آگاه بود، درخواست کرد زنی را از دودمانی شجاع برای او خواستگاری کند و عقیل، فاطمه کلابیه (ام البنین) را برای آن حضرت خواستگاری کرد و ازدواج صورت گرفت.امیرالمومنین (ع) از این بانوی گرامی، صاحب چهار پسر به نامهای عباس، عثمان، جعفر و عبدالله شد.عباس (ع) ازبرادران دیگرش بزرگتر بود و هر چهار برادر به امام خویش، حسین (ع) وفادار بودند و در روز عاشورا در راه آن امام جان خود را نثار کردند.
ارادت قلبی ام البنین (س) به خاندان پیامبر (ص) آنقدر بود که امام حسین (ع) را از فرزندان خود بیشتر دوست می داشت؛ بطوری که وقتی به این بانوی گرامی خبر شهادت چهار فرزندش را دادند فرمود: مرا از حال حسین (ع) باخبر سازید و چون خبر شهادت امام حسین (ع) به او داده شد، فرمود رگهای قلبم گسسته شد، اولادم و هر چه زیر این آسمان کبود است، فدای امام حسین (ع).
دوران کودکی حضرت ابوالفضل العباس (ع):
در روزهاى کودکى عباس، پدر گرانقدرش چون آیینه معرفت، ایمان، دانایى و کمال در مقابل او قرار داشت و گفتار الهى و رفتار آسمانى‏اش بر وى تاثیر مى‏ نهاد. او از دانش و بینش على(ع) بهره مى ‏برد. حضرت درباره تکامل و پویایى فرزندش فرمود: ان ولدى العباس زق العلم زقا; همانا فرزندم عباس در کودکى علم آموخت و به سان نوزاد کبوتر، که از مادرش آب و غذا مى‏ گیرد، از من معارف فرا گرفت.
در آغازین روزهایى که الفاظ بر زبان وى جارى شد، امام(ع) به فرزندش فرمود: بگو یک. عباس گفت: یک حضرت ادامه داد: بگو دو عباس خوددارى کرد و گفت: شرم مى‏ کنم با زبانى که خدا را به یگانگى خوانده ‏ام، دو بگویم.
پرورش در آغوش امامت و دامان عصمت، شالوده ‏اى پاک و مبارک براى ایام نوجوانى و جوانى عباس فراهم کرد تا در آینده نخل بلند قامت استقامت و سنگربان حماسه و مردانگى باشد. گاه که على(ع) با نگاه بصیرت‏ آمیز خود آینده عباس را نظاره مى‏ کرد، با لبختدى رضایت ‏آمیز، سرشک غم از دیدگان جارى مى‏ کرد و چون همسر مهربانش از علت گریه مى‏پرسید، مى‏ فرمود: دستان عباس در راه یارى حسین(ع) قطع خواهد شد.
آنگاه از مقام و عظمت پور دلبندش نزد خداوند چنین خبر مى ‏داد: پروردگار متعال دو بال به او خواهد داد تا به سان عمویش جعفر بن ‏ابى‏طالب در بهشت پرواز کند. محبت پدرى گاه على(ع) را بر آن مى‏ داشت تا پاره پیکرش را ببوسد ، ببوید و با آداب و اخلاق اسلامى آشنا سازد. از اینرو لحظه ‏اى عباس را از خود دور نمى ‏ساخت. فرزند پاکدل على(ع) در مدت ۱۴ سال و چهل و هفت روز، که با پدر زیست، همیشه در حرب و محراب و غربت و وطن در کنار او حضور داشت.
در ایام دشوار خلافت، لحظه ‏اى از وى جدا نشد و آنگاه که در سال‏۳۷ هجرى قمرى جنگ صفین پیش آمد، با آن که حدود دوازده سال داشت، حماسه‏ اى جاوید آفرید.

 

مقام علمی حضرت عباس (ع):
حضرت عباس (ع) در خانه ای زاده شد که جایگاه دانش و حکمت بود. آن جناب از محضر امیرمومنان (ع) و امام حسن (ع) و امام حسین (ع) کسب فیض کردند و از مقام والای علمی برخوردار شدند.
لذا از خاندان عصمت (ع) در مورد حضرت عباس (ع) نقل شده است که فرموده اند: زق العلم زقا، یعنی همان طور که پرنده به جوجه خود مستقیماً غذا می دهد، اهل بیت (ع) نیز مستقیماً به آن حضرت علوم و اسرار را آموختند.علامه محقق، شیخ عبدالله ممقانی، در کتاب نفیس تنقیح المقال، در مورد مقام علمی و معنوی ایشان گفته است: آن جناب از فرزندان فقیه و دانشمندان ائمه (ع) و شخصیتی عادل، مورد اعتماد، با تقوا و پاک بود.
مقام حضرت عباس (ع) نزد ائمه (ع):
اگر بخواهیم مقام و منزلت حضرت عباس (ع) را از دیدگاه امامان معصوم (ع) دریابیم، کافی است به سخنان آن بزرگوار درباره حضرت عباس (ع) توجه کنیم.
در شب عاشورا، وقتی دشمن در مقابل کاروان امام حسین (ع) حاضر شد و درراس آنها عمربن سعد شروع به داد و فریاد کرد، امام حسین (ع) به حضرت عباس (ع) فرمود:‌ برادر جان، جانم به فدایت، سوار مرکب شو و نزد این قوم برو و از ایشان سوال کن که به چه منظور آمده اند و چه می خواهند.
در این ماجرا دو نکته مهم وجود دارد یکی آنکه امام به حضرت عباس می فرماید: من فدایت شوم. این عبارت دلالت بر عظمت شخصیت عباس (ع) دارد، زیرا امام معصوم العیاذ بالله سخنی بی مورد و گزاف نمی گوید و نکته دوم آنکه، حضرت به عنوان نماینده خود عباس (ع) را به اردوی دشمن می فرستد.
روز عاشورا هنگامی که حضرت عباس (ع) از اسب بر روی زمین افتاد، امام حسین (ع) فرمودند:‌(الان انکسر ظهری و قلت حیاتی) یعنی (اکنون پشتم شکست و چاره ام کم شد). این جمله بیانگر اهمیت حضرت عباس (ع) ونقش او در پشتیبانی از امام حسین (ع) است.
امام زمان (ع)، در قسمتی از زیارتنامه ای که برای شهدای کربلا ایراد کردند، حضرت عباس (ع) را چنین مورد خطاب قرار می دهند: السلام علی ابی الفضل العباس بن امیرالمومنین المواسی اخاه بنفسه، الاخذ لغده من امسه، الفادی له،‌الوافی الساعی الیه بمائه، المقطوعه یداه لعن الله قاتله یزید بن الرقاد الجهنی و حکیم بن طفیل الطائی.
امام زین العابدین (ع) به عبیدالله بن عباس بن علی بن ابی طالب (ع) نظر افکند و اشکش جاری شد. سپس فرمود:‌هیچ روزی بر رسول خدا (ع) سخت تر ازروز جنگ احد نبود، زیرا در آن روز عموی پیامبر، شیر خدا و رسولش حمزه بن عبدالمطلب کشته شد و بعد از آن روز بر پیامبر هیچ روزی سخت از روز جنگ موته نبود، زیرا در آن روز پسر عموی پیامبر جعفر بن ابی طالب کشته شد سپس امام زین العابدین (ع) فرمود: هیچ روزی همچون روز مصیبت حضرت امام حسین (ع) نیست که سی هزار تن در مقابل امام حسین (ع) ایستادند و می پنداشتند، که از امت اسلام هستند و هر یک از آنها می خواستند از طریق ریختن خون امام حسین (ع) به نزد پروردگار می انداخت و ایشان را موعظه می فرمود و کار را تا آنجا کشاندند که آن حضرت را از روی ظلم وجور و دشمنی به شهادت رساندند.
آنگاه امام زین العابدین (ع) فرمود:‌ خداوند حضرت عباس (ع) را رحمت کند که به حق ایثار کرد و امتحان شد و جان خود را فدای برادرش کرد تا آنکه دو دستش قطع شد. لذا خداوند عزوجل در عوض،‌ دو بال به او عطا کرد تا همراه ملائکه در بهشت پرواز کند، همان طور که به جعفر بن ابی طالب (ع) هم دو بال عطا فرمود و به تحقیق، حضرت عباس (ع) نزد پروردگار مقام و منزلتی دارد که روز قیامت همه شهدا به آن مقام و منزلت غبطه می خورند.
ایثار و جانبازی، راز و رمز تعالی حضرت عباس (ع):
با توجه به روایاتی که در شان حضرت عباس (ع) از ائمه علیهم السلام رسیده و در آن به ایثار و فداکاری در راه امام خویش تصریح شده است، به روشنی، فضیلت و مقام آن بزرگوار آشکار می شود. حضرت عباس (ع) فرزند کسی است که آیه ( و من الناس یشری نفسه ابتغاء مرضات الله, بقره-۲۰۷) در شانس نازل شد و از سلاله دودمانی است که اسوه ایثار و از خودگذشتگی بودند و سوره هل اتی، در شان ایثار ایشان نازل شده است.
فداکاری، ایثار و جانبازی در اسلام و مکتب اهل بیت علیهم السلام از جایگاه ویژه ای برخوردار است؛ به طوری که امیرمومنان در جایی ایثار را برترین فضیلت اخلاقی می داند.در جایی دیگر، علی (ع) ایثار را بالاترین عبادت معرفی می نماید و در روایتی دیگر غایت و هدف تمام مکارم اخلاقی را ایثار و از خودگذشتگی می داند.علی (ع) در قسمتی از نامه خود به حارث همدانی می فرماید: بدان که برترین مومنان کسی است که در گذشتن از جان و خانواده و مال خویش از دیگر مومنان برتر باشد.
حال در اینجا این سوال مطرح می شود که، مگر سایر شهیدان از جان خود نگذشتند، پس چه چیزی حضرت عباس را از سایر شهیدان متمایز می سازد؟
جواب این است که معرفت حضرت عباس (ع) از همه شهیدان والاتر و اطاعتش از امام خویش، کاملتر بود. براساس دیدگاه اسلام و مکتب اهل بیت (ع) آنچه اعمال نیک را از یکدیگر متمایز می سازد و ارزش اعمال را متفاوت می کند، همان معرفت و بینش و نیت شخص است و کلام پیامبر اسلام (ص) که فرمود:(ضربه علی یوم الخندق افضل من عباده الثقلین) شاید ناظر به این معنا باشد.

 

در ضمن روایاتی که در مورد ثواب و عقاب عمل به صورتهای گوناگون و متفاوت نقل شده، به این دلیل است که ثواب یا عذاب یک عمل معین، با توجه به معرفت و نیت عامل آن متفاوت می شود. به عنوان مثال، ثواب زیارت امام رضا (ع) در روایتهای معتبر به صور متفاوت نقل شده است و در بعضی روایات تصریح شده که این تفاوت ثواب، به دلیل تفاوت در معرفت اشخاص است.
آری حضرت عباس (ع) با کمال معرفت در راه دین و امام خویش جانبازی نمود و مراحل کمال و تعالی را طی کرد.
القاب تابناک حضرت ابوالفضل العباس (ع)
۱٫ قمر بنى‏ هاشم
بهره‏ مندى بسیار عباس از جمال و جلال و سیماى سپید و زیبا و سیرت سبز و نورانى، زمینه ‏ساز این لقب است.
۲٫ باب الحوائج
کریمى از دودمان کریمان که چون حاجتمندى سوى او روى کند، خواسته‏ هایش را برآورده مى‏ سازد.
۳٫ طیار
بیانگر مقام و عظمت‏ حضرت عباس(ع) در فضاى عالم قدس و بهشت جاودان است.
۴٫ الشهید
شهادت، که نشان نمایان ابوالفضل(ع) است و در چهره حیات او درخشندگى بسیار دارد، زمینه ‏ساز این لقب است.
۵٫سقا
دلاورى عباس در صحنه هاى حیرت‏ آور آب‏رسانى به تشنگان، سبب این لقب شد.
۶٫ عبد صالح
لقبى که حضرت صادق(ع) در زیارت عموى گرانقدرش بدان اشاره دارد:
السلام علیک ایها العبد الصالح.? سلام بر تو، اى بنده صالح خدا.
۷٫ سپه سالار
صاحب لواء یا سپه سالار لقب بزرگترین شخصیت نظامى است و عباس در روز عاشورا این لقب را از آن خود ساخت.
۸٫ پرچمدار و علمدار
یادآور دلاوى و حفظ لشکر در برابر دشمن است. علمدارى عباس(ع) این لقب را برایش به ارمغان آورد.
۹٫ ابوقربه (صاحب مشک)، عمید (یاور دین خدا)، سفیر (نماینده حجت ‏خدا)، صابر (شکیبا)، محتسب (به حساب خدا گذارنده تلاشها)، مواسى (جانباز و مدافع حق)، مستعجل (تلاشگرى مهربان در برآوردن حاجات دیگران) و … از دیگر لقبهاى ابوالفضل است.
عباس بن على«ع»
فرزند امیر المؤمنین،برادر سید الشهدا،فرمانده و پرچمدار سپاه امام حسین«ع»در روز عاشورا بود .(عباس در لغت،به معناى شیر بیشه،شیرى که شیران از او بگریزند است.) (۱)مادرش«فاطمه کلابیه»بود که بعدها با کنیه«ام البنین»شهرت یافت.حضرت ابوالفضل در کربلا ۳۴ سال داشت.

 

عباس با لبابه،دختر عبید الله بن عباس(پسر عموى پدرش)ازدواج کرد و از این ازدواج،دو پسر به نامهاى عبید الله و فضل یافت.بعضى دو پسر دیگر براى او به نامهاى محمد و قاسم ذکر کرده‏ اند.
آن حضرت،قامتى رشید،چهره‏ اى زیبا و شجاعتى کم نظیر داشت و به خاطر سیماى جذابش او را«قمر بنى هاشم»مى‏ گفتند.در حادثه کربلا،سمت پرچمدارى سپاه حسین«ع»و سقایى خیمه‏ هاى اطفال و اهل بیت امام را داشت و در رکاب برادر،غیر از تهیه آب،نگهبانى خیمه‏ ها و امور مربوط به آسایش و امنیت خاندان حسین«ع»نیر بر عهده او بود و تا زنده بود،دودمان امامت،آسایش و امنیت داشتند(۲).
روز عاشورا،سه برادر دیگر عباس پیش از او به شهادت رسیدند.وقتى علمدار کربلا از امام حسین«ع»اذن میدان طلبید حضرت از او خواست که براى کودکان تشنه و خیمه‏ هاى بى‏ آب،آب تهیه کند. حضرت ابو الفضل«ع»به فرات رفت و مشک آب را پر کرد و در بازگشت به خیمه ‏ها با سپاه دشمن که فرات را در محاصره داشتند درگیر شد و دستهایش قطع گردید و به شهادت رسید.البته پیش از آن نیز چندین نوبت.همرکاب با سید الشهدا به میدان رفته و با سپاه یزید جنگیده بود.

شهادت عباس،براى امام حسین بسیار ناگوار و شکننده بود.جمله پر سوز امام،وقتى که به بالین عباس رسید،این بود:

«الآن انکسر ظهرى و قلت حیلتى و شمت بى عدوى».(۳) و پیکرش،کنار«نهر علقمه»ماند و سید الشهدا به سوى خیمه آمد و شهادت او را به اهل بیت خبر داد.هنگام دفن شهداى کربلا نیز،در همان محل دفن شد.از این رو امروز حرم ابا الفضل«ع»با حرم سید الشهدا فاصله دارد.

———————————-
پى‏ نوشتها
۱ـ لغت نامه دهخدا.
۲ـ بحار الانوار،ج ۴۵،ص .۴۱
۳ـ مفاتیح الجنان،ص .۴۳۵

منبع : تلخیص ازaviny.com
فرهنگ عاشورا صفحه ۲۹۳

 

ویژه شهادت امام سجادع

امام سجاد(ع) اسلام را دوباره بازسازی کرد

بخش مهم و قابل توجهی از زندگی امام سجاد(ع) مربوط به تاکتیک های مبارزه و راهبردهای رهبری در دوران پس از شهادت امام حسین(ع) در واقعه کربلا است.

تثبیت مبانی فکری و ترویج اندیشه مقدس قیام امام حسین(ع) برعهده امام سجاد(ع) بود. امام سجاد(ع)، حیاتی تازه به علوم و معارف اسلامی بخشید و زمینه مناسبی را برای انقلاب فکری و فرهنگی امام باقر(ع) و امام صادق(ع) و احیای فرهنگ قرآنی و تمدن اسلامی فراهم ساخت. در بررسی نقش امام سجاد(ع) در تداوم حادثه‌ کربلا با حجت الاسلام والمسلمین محمدعلی مهدوی راد، استاد دانشگاه به گفت‌وگو نشستیم که از نظر شما می‌گذرد.


نقش امام سجاد(ع) در تداوم اهداف و جهت‌گیری حادثه کربلا و عاشورا چه بوده است؟
-
پیش از پاسخ به این سؤال باید مقدمه ای را عرض کنم. حقیقت امر این است که آگاهی‌های ما از سیره‌ ائمه(ع) چندان عمیق نیست و حتی بعضاً سطحی است. روزگار امام سجاد(ع) قطعاً یکی از دشوارترین، ظلمانی‌ترین و دهشتناک‌ترین مرحله‌ تاریخی تشیع است و در عین حال درس آموزترین و نقش ‌آفرین‌ترین مرحله است. اگر بخواهیم به این حقیقت برسیم، باید به پیش از حادثه عاشورا برگردیم و به سرعت به بررسی این 50 سال بپردازیم تا مشاهده کنیم چه اتفاقی رخ داده و امام سجاد(ع) چه کار کرده است.

 

به صورت خلاصه عرض کنم حضرت سجاد(ع) در موقعیتی رشته امامت را به دست گرفتند که امکان هیچ گونه حرکت صریح و آشکار وجود نداشت. در زمانی زمام امور را به دست گرفتند که نه خدایی که تبلیغ شده، خدای قرآن است و نه پیامبر، پیامبر قرآن است و نه امام، امام قرآن است و نه این روابط فردی انسان با خود، با جامعه و با خدا یک رابطه‌ قرآنی و الهی است.


در چنین وضعیتی امام باید مفاهیم را بازسازی کند، تحریف را از دین بزداید، حقیقت امامت را به جای خود برگرداند، معارف را احیا کند، روح صلابت و ایستادگی را بر مردمان، حداقل بر شیعیان بدمد و معیارهای زندگی انسانی- الهی را به انسانها عرضه کند. حال آنکه هیچ موقعیتی هم ندارد، پس باید چه کاری کند؟ کار امام خیلی خطیر و مهم است.


شهید عالیقدر حسین باقر که کتاب کوچکی به نام «الامام السجاد» دارد، ظواهر زندگانی امام سجاد(ع) را در 5 مورد بیان کرده است که تحلیل این 5 مورد خیلی مهم است:


امام خیلی دعا دارد، همان طور که می‌دانید هیچ امامی به اندازه‌ امام سجاد دعا ندارد. سبک دعای امام هم با بقیه ائمه(ع) تفاوت دارد.


امام سجاد(ع) تعداد زیادی برده خریده است.

 

هیچ امامی به اندازه‌ حضرت سجاد(ع) انفاق ندارد. در حالی که ما تصور می‌کنیم بیشترین انفاق از حضرت علی(ع) بوده است.


امام سجاد(ع) برای حادثه کربلا بسیار گریه کرده است.


امام یک دوره فقه دارد و اختصاصاً کتاب حج، زهد و حقوق دارد.

 

گفتید تحلیل هر کدام از اینها بسیار مهم است. ابتدا در مورد ویژگیهای دعاهای امام سجاد(ع) بفرمائید و اینکه چه اهمیتی برای امروز ما دارند؟
-
هیچ یک از دعاهای ائمه(ع) به اندازه‌ دعاهای امام سجاد(ع) صلوات ندارد. امام با صلوات فرستادن مرتب که همان سبک «اللهم صل علی محمد وآل محمد» و «اللهم صل علی محمد و آل بیته» است، ما را به این نکته توجه داده است که پیامبر و آل او در مسیر حق و هدایت انسان به سمت قله‌ها هستند، نه افراد دیگر. اتفاقاً پس از این صلوات بلافاصله یک مسأله‌ اجتماعی یا سیاسی یا اخلاقی مطرح است.


اگر نگاه تاریخی به صحیفه داشته باشید، متوجه خواهید شد در کلمه کلمه‌ آن یک مفهوم والا نهفته است. امام در قالب دعا دین را بازسازی کرده است. تعبیر بسیار دقیق آقای حسن الامین که بعد هم آقای جعفر مرتضی دارد: «الامام السجاد باعث الاسلام من جدید» امام سجاد(ع)، اسلام را دوباره بازسازی کرد. امام در این دعاها معارف بلندی را درس می‌داده است،

 

براساس «الصحیفه الجامعه» امام سجاد(ع) 194 آیه را یا تلویح کرده، یا به آن اشاره کرده یا استشهاد کرده یا مقدمه قرار داده و تفسیر کرده است و بیشتر آنها آیاتی است که در فضای آن روز وارونه ترجمه شده بود. جامعه‌ آن روز، جامعه جبر است و جبرگرایی فضای عجیبی است.

 

امام(ع)به ماه نگاه می‌کند و دعا می‌خواند و بعد می‌گوید: «تو با همتایت که آفتاب باشد، می‌آیی و می‌روی، برای اینکه انسان عمل بکند و با عمل خود، یا ثواب ببرد یا عقاب بکشد.» بعد امام این آیه را می‌خواند که خدا بر اساس عمل شما این کارها را می‌کند و جبری در کار نیست. صحیفه سجادیه یک کتاب اعتقادی و تاریخی و به عبارتی بازشناسی دوباره فرهنگ شیعه در آن زمان است. رساله حقوق امام سجاد(ع) نیز رساله حیرت آور و مجموعه ای بی‌نظیر برای زندگی ما انسانهاست. استادان بنام روان‌شناسی اذعان دارند رساله حقوق با پیشرفته‌ترین تئوری‌های آموزشی همخوانی دارد.


این شبهه در مورد ائمه(ع) وجود دارد که برده و مستخدم داشتند. شما هم گفتید که امام سجاد(ع) برده‌های زیادی می‌خرید. پاسخ شما به این شبهه چیست؟
-
واقعیت این است که ائمه(ع) از بازار برده می‌خریدند، در حالی که پیامبر(ص) فرمود: «شرّ الناس من باع الناس» پس چرا این کار را می‌کردند؟ امام برده‌ها را می‌خرید. مگر امام در زندگی خود چقدر به برده نیاز دارد؟ خانه‌ امام سجاد(ع) به یک مدرسه تبدیل شده بود. از میان همین افراد ما شمار زیادی مفسر و محدث داریم. بخش قابل توجهی از کسانی که کنار زید جهاد کردند، از آزاد شده‌های امام سجاد(ع) هستند. امام(ع) در شب عید غدیر، شب عید قربان، شب عید فطر و شب جمعه درها را باز می‌کرد و می‌فرمود: «انتم حر» که خیلی‌ها نمی‌رفتند. بعضی‌ها هم فقیر بودند و اگر آزاد می‌شدند، دوباره باید برده می‌شدند، امام از آنها حمایت مالی می‌کرد تا مشکل پیدا نکنند.


دکتر شهیدی می‌گفت: «من هر چه فکر می‌کنم، می‌بینم آیا اصلاً امکان دارد آن کاری را که امام انجام داد، کسی غیر از علی بن الحسین(ع) بتواند انجام بدهد؟» امام سجاد(ع) کار بسیار بزرگی انجام داده است. ایشان توانست امامت را با کل شاخصه‌ کربلا که برای ایشان شکل گرفت، به جای اصلی خود بازگرداند. میراث امام سجاد(ع) عجیب است و ما به آن کم توجه داریم.

 

 

شعر حسینی

باران معرفت ز سحاب محرم است                                       آباد آن دلی که خراب محرم است

بوی گل و گلاب دهد روضۀ حسین                                      گل دیدگان و اشک گلاب محرم است

از هر دری گذر نتوان کرد بر بهشت                                    باب الحسین ادامۀ باب محرم است

جان یا علی بگو مَهَراس از یزیدیان                                     شور ولایت ارزش تاب محرم است

راس بریده بر سر نی داد این پیام                                      قرآن کلام نور، کتاب محرم است

در قاب، عکسی از همه ماند به یادگار                               تصویر ما همیشه به قاب محرم است

تنها نه این مباحثه سر لوح زندگی است                           در قبر هم سوال جواب محرم است

پرسند اگر کویه، بگو کربلایی ام                                        قلبم هنوز در تب و تاب محرم است

بوید ملک ز سینۀ زوار و گوید آه                                        این بوی تربت است و تراب محرم است

بینی چو ازدحام جماعت عجب مدار                                جبریل هم به فکر صواب محرم است

هشدار، زیر هر علمی سینه زن نباش                             مخلوط چهره زیر نقاب محرم است

یک قوم کبریایی و قومی ریا یی اند                                 مشکل ، تمیز حب، ز حباب محرم است

اخلاص ماندنی است ریاکار رفتنی است                         ایمان چو آب و کفر سراب محرم است

گفتم ولی مبادا شوی غافل از کرم                                  روشن دل از فروغ شهاب محرم است

نامحرمان و اجنبیان کور خوانده اند                                   عباس ارزیاب حساب محرم است

 

آداب ورود به ماه محرم

آداب ورود به ماه محرم

حال ماه عزای اشرف اولاد آدم فرا می رسد. ماه ماتم حضرت اباعبدالله (علیه السلام)، پس هر کسی که خود را نوکر و ارادتمند به ایشان می داند، باید خود را روحاً و جسماً محیای ورود به ماه آن حضرت کند.


حدیث / رسول اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: وقتى مردى به همسر خود نگاه كند و همسرش به او نگاه كند خداوند بديده رحمت به آنان نگاه مى كند.
 

اگر قرار باشد در یک مهمانی شرکت کنیم، طبیعتاً شب زودتر به خانه می رویم، دوش می گیریم، لباس مناسب می پوشیم، خود را خوشبو می کنیم و... هر چقدر مهمانی مهم تر و میزبان مهم تر و عزیزتر باشد، آمادگی ما بیشتر و حساسیت ما نیز بیشتر خواهد بود.

 

حال ماه عزای اشرف اولاد آدم فرا می رسد. ماه ماتم حضرت اباعبدالله (علیه السلام)، پس هر کسی که خود را نوکر و ارادتمند به ایشان می داند، باید خود را روحاً و جسماً محیای ورود به ماه مات آن حضرت کند. برای این آمادگی باید مقدماتی فراهم شود. اولین آن ها معرفت به محرم و صاحب محرم است. باید به تفکر و مطالعه بیشتر در این زمینه ها پرداخت. تا به واسطه اندیشیدن در معارف عاشورا و حضرت سید الشهدا (علیه السلام) و شهدای کربلا ـ که خداوند ما را با ایشان قرار دهد ـ و نیز بهره مندی از کتب معتبر بزرگان و علماء، کسب معرفت نمود. تا وقتی که این معرفت وجود نداشته باشد، آدمی خود را آنچنان که در شأن محرم و صاحب آن است آماده نمی کند.

 

از جمله کارهایی که باید انجام دهیم:

۱- مطالعه و تفکر بیشتر در مقام و منزلت حضرت ابا عبد الله (علیه السلام) و شهدای کربلا.

۲- تفکر و مطالعه در زمینه اهداف، رسالت ها و پیامدهای عاشورا و درس های جاویدان آن.

۳- برداشتن ختم روزانه زیارت عاشورا (تا روز عاشورا هر روز زیارت عاشورا را بخوانیم و در مضامین بلند آن تفکر و مداقه کنیم).

۴- دعا و توسل به اهلبیت (علیهم السلام) در مورد عنایت ویژه ایشان در عزاداری کردن خالصانه، با معرفت و مناسب شأن اهلبیت (علیهم السلام).

 

۵- مراقبت اعضا و جوارح و بلکه روح و قلب از آلوده نشدن به کثافات گناهان و حتی مکروهات. چرا که تمام اعضا و جوارح آدمی باید عزادار شود و همانطور که برای یک مهمانی مهم خود را از آلودگی ها پاک می کنیم برای ورود به محرم نیز باید روح و جسم خود را از آلودگی گناهان پاک کنیم. زبانی که می خواهد نام و مصیبت و منقبت آن حضرت بر آن جاری شود باید از آلودگی ناسزا گویی و دروغ و غیبت و تهمت و ... پاک باشد. حنجره ای که می خواهد به ذکر مصائب آن حضرت بپردازد باید از آهنگ های لغو حرفهای بیهوده پاک باشد. دستی که می خواهد سینه بزند باید از اعمال حرام دور باشد. پایی که می خواهد وارد مجلس والا مقام آن حضرت شود باید از راه های حرام و ناشایست دور باشد. صد البته که خود اهلبیت (علیهم السلام) نیز وقتی کسی همت به ترک گناه کند و از ایشان کمک بخواهد، به او کمک می کنند. این از جسم و اما روح که مرتبه ای بالاتر دارد. پس باید قلب و روح خود را برای محرم آماده کرد و آنرا از حب گناه، ریا، حسادت، کینه و دیگر ناخالصی ها پاک کرد.

 

براي ورود به هر مکان شريفي آدابي است و هم براي ورود به هر زمان شريفي آدابي است و براي ورود به حرم ائمه (ع) اذن دخولي هستند و مستحباتي وجود دارد تمام اينها آثار مختلفي در انسان مي گذارد وقتي شما آداب را رعايت کرديد خودتان را آماده مي کنيد تا بهتر استفاده کنيد اما اگر مقدمه نباشد به طور يقين کم بهره تر خواهيد بود اگر از لحاظ روحي و رواني در مقدمات امري وقت صرف شد باعث مي شود بهتر آن موضوع درک شود مثل نماز که با مقدمه و وضو اذان و اقامه وارد مي شويم و اين باعث مي شود از لحاظ رواني و جسمي آمادگي باشد. وقتي ذکر گفتني رفتي حرم امام رضا(ع) اثرش در قلب مشخص مي شد اين مقدمات را نامش را آداب مي گذارند و اين آداب براي عاشقاي طبيعي اند و براي عاقلان اکتسابي چون کسي که مي خواهد پيش شخص مهمي برود رنگ چهره اش عوض مي شود ضربان قلبش شديد مي شود و خود به خود آداب را رعايت مي کند نه اينکه آنها نياز به آداب ظاهري و اذن دخول ندارند اما انها بهتر رعايت مي کنند خوشابحال کسانيکه اين آداب قلبي را دارند خوشا به حال او که التهاب نماز در خود او ديده مي شود. براي ورود به محرم آدابي وجود دارد که براي ورود به حرم ابا عبدالله ... (ع) اذن دخولی هست تا بهتر بهره ببرند اما بدون رعايت آداب هم اگر کسي وارد شودبهره مي برد اما شما براي بهره برداري بيشتر چه آدابي را رعايت کرده ايد؟

 

خدايا همه ما را موذب به آداب محرم قرار ده، ما را مودب به حرم ابا عبدالله (ع) قرارده.

همه اسير محرم هستند اما امادگي بايد داشته باشيم.ماه محرم از جهاتي شبيه ماه رمضان است محرم ماه پاک شدن ازگناهان است  کسي که بر حسين (ع) گريه کند بهشت بر او واجب مي شود ماه، رمضان ماه تفاوت زندگي و اداب و عادت هاي بد است محرم هم همينطور است فضا در محرم علني متفاوت است.

۶- پرهیز از اعمال حرام و حتی ناشایست عزاداران اهلبیت (علیهم السلام)

 

 

عید غدیرخم مبارک

عید امامت وولایت را به تمام شیعیان جهان تبریک میگم 


۞ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي جَعَلَنا مِنَ الْمُتَمَسِّکينَ بِوَلَايَةِ اَميرالمؤمنين وَ الاَئِمة الْمَعْصُومِينَ عَلَيْهِمُ السَّلَامُ ۞


من کنت مولا فهذا علی مولا

حلول عید ولایت و امامت را که به شکرانه ی تکمیل دین و تتمیم نعمت همگان با عرشیان و فرشیان است محضر شما شیعیان جهان تبریک و تهنیت عرض می نمایم.


رجای واثق داریم تا شما حق باوران ولایتمدار با تمسک به حبل المتین امامت و در ظل عنایت قطب عالم امکان ( عج ) و تجدید بیعت با ولی فقیه زمان تداوم بخش رسالت و امامت معصومین ( ع ) در عصر غیبت باشید.


شبروان، مست ولای تو علی                جان عالم به فدای تو، عل



چهل حدیثاز امام محمد باقرع

شهادت امام محمد باقر به تمام شیعیان و رهروان راستین این امام بزرگوار را تسلیت عرض میکنیم

چهل حديث نوراني از امام محمد باقر (ع)

 

1- چه بسا شخص حريص بر امري از امور دنيا ، که بدان دست يافته و باعث نافرجامي و بدبختي او گرديده است ، و چه بسا کسي که براي امري از امور آخرت کراهت داشته و بدان رسيده ، ولي به وسيله آن سعادتمند گرديده است . 
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (166)

2- تو را به پنج چيز سفارش مي کنم : اگر مورد ستم واقع شدي ستم مکن ، اگر به تو خيانت کردند خيانت مکن ، اگر تکذيبت کردند خشمگين مشو ، اگر مدحت کنند شاد مشو ، و اگر نکوهشت کنند ، بيتابي مکن .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (167)

3- سخن نيک را از هر کسي ، هر چند به آن عمل نکند ، فرا گيريد .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (170)

4- چيزي با چيزي نياميخته است که بهتر از حلم با علم باشد .
 بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص(172)

5- نهايت کمال ، فهم در دين و صبر بر مصيبت ، و اندازه گيري در خرج زندگاني است .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص(172)

6- سه چيز از خصلتهاي نيک دنيا و آخرت است : از کسي که به تو ستم کرده است گذشت کني ، به کسي که از تو بريده است بپيوندي ، و هنگامي که با تو به نداني رفتار شود ، بردباري کني .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (173)

7- خداوند دوست ندارد که مردم در خواهش از يکديگر اصرار ورزند ، ولي اصرار در خواهش از خودش را دوست دارد .
 
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (173)

8- دانشمندي که از علمش سود برند ، از هفتاد هزار عابد بهتر است .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (173)

9- هيچ بنده اي عالم نيست ، مگر اينکه نسبت به بالا دست خود ، حسادت نورزد ، و زيردست خود را خوار نشمارد .
 
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (173)

10- هر که خوش نيت باشد ، روزي اش افزايش مي يابد .
 بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (175)

11- هر کس با خانواده اش خوشرفتار باشد ، بر عمرش افزوده مي گردد .
 
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (175)

12- از سستي و بي قراري بپرهيز ، که اين دو ، کليد هر بدي مي باشند ، کسي که سستي کند ، حقي را ادا نکند ، و کسي که بي قرار شود ، بر حق صبر نکند .
 
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (175)

13- پيوند با خويشان ، عملها را پاکيزه مي نمايد ، اموال را افزايش مي دهد ، بلا را دور مي کند ، حسا آخرت را آسان مي نمايد ، و مرگ را به تاخير مي اندازد .
 
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 71، ص (111)

14- بهترين چيزي را که دوست داريد درباره شما بگويند ، درباره مردم بگوييد .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 65، ص (152)

15- خداوند بنده مؤمنش را با بلا مورد لطف قرار مي دهد ، چنانکه سفر کرده اي براي خانواده خود هديه مي فرستد ، و او را از دنيا پرهيز مي دهد ، چنانکه طبيب مريض را پرهيز مي دهد .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (180)

16- بر شما باد به پرهيزکاري و کوشش و راستگويي ، و پرداخت امانت به کسي که شما را بر آن امين دانسته است ، چه آن شخص ، نيک باشد يا بد .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (179)

17- غيبت آن است که درباره برادرت چيزي را بگويي که خداوند بر او پوشيده و مستور داشته است . و بهتان آن است که عيبي را که در برادرت نيست ، به او ببندي .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (178)

18- خداوند ، دشنام گوي بي آبرو را دشمن دارد .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (176)

19- تواضع ، راضي بودن به نشستن در جايي است که کمتر از شانش باشد ، و اينکه به هر کس رسيدي سلام کني ، و جدال را هر چند حق با تو باشد ، ترک کني .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (176)

20- برترين عبادت ، پاکي شکم و پاکدامني است .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (176)

21- خداوند در روز قيامت در حساب بندگانش ، به اندازه عقلي که در دنيا به آنها داده است ، دقت و باريک بيني مي کند .
 
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 7 ، ص (267)

22- آن که از شما به ديگري علم بياموزد ، پاداش او ( نزد خداي تعالي ) به مقدار پاداش دانشجوست ، و از او هم بيشتر مي باشد .
 
کافي ، ج 1 ، ص (35)

23- هر که علم و دانش را جويد براي آنکه به علما فخر فروشي کند ، يا با نابخردان بستيزد ، و يا مردم را متوجه خود نمايد ، بايد آتش را جاي نشستن خود گيرد .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، 2 ، ص (38)

24- خداوند عزوجل کسي را که در ميان جمع ، بدون ناسزاگويي شوخي کند ، دوست دارد .
کافي ، ج 2 ، ص (663)

25- سه خصلت است که دارنده اش نمي ميرد تا عاقبت شوم آن را ببيند : ستمکاري ، ازخويشان بريدن ، و قسم دروغ که نبرد با خداست .
کافي ، ج 75، ص (174)

26- به خدا سوگند هيچ بنده اي در دعا ، پافشاري و اصرار به درگاه خداي عزوجل نکند ، جز اينکه حاجتش را بر آورد .
 
کافي ، ج 2 ، ص (475)

27- خداوند عزوجل از ميان بندگان مؤمنش آن بنده اي را دوست دارد که بسيار دعا کند ، پس بر شما باد دعا در هنگام سحر تا طلوع آفتاب ، زيرا آن ، ساعتي است که درهاي آسمان در آن هنگام باز گردد و روزيها در آن تقسيم گردد و حاجتهاي بزرگ بر آورده شود .
کافي ، ج 2 ، ص (478)

28- دعاي انسان پشت سر برادر ديني اش ، نزديکترين و سريعترين دعا به اجابت است .
 
کافي ، ج 2 ، ص (507)

29- هر چشمي روز قيامت گريان است ، جز سه چشم : چشمي که در راه خدا شب را بيدار باشد ، چشمي که از ترس خدا گريان شود ، و چشمي که از محرمات الهي و گناهان بسته شود .
کافي ، ج 2 ، ص (80)

30- شخص حريص به دنيا مانند کرم ابريشم است که هر چه بيشتر ابريشم به دور خود مي تند ، راه بيرون شدنش را دورتر و مشکل تر مي کند ، تا اينکه از غم و اندوه بميرد .
کافي ، ج 2 ، ص (316)

31- چه بسيار خوب است نيکي ها پس از بدي ها ، و چه بسيار بد است بدي ها پس از نيکي ها .
 
کافي ، ج 2 ، ص (458)

32- چون مؤمن با مؤمني دست دهد ، پاک و بي گناه از يکديگر جدا مي شوند .
 
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 73، ص (20)

33- از دشمني بپرهيزيد ، زيرا فکر را مشغول کرده و مايه نفاق مي گردد .
 بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 2 ، ص (301)

34- هيچ قطره اي نزد خداوند ، محبوبتر از قطره اشکي که در تاريکي شب از ترس خدا و براي او ريخته شود ، نيست .
 
کافي ، ج 2 ، ص (482)

35- هر که بر خدا توکل کند ، مغلوب نمي شود ، و هر که از گناه به خدا پناه برد ، شکست نمي خورد .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 68، ص (151)

36- افزايش نعمت از جانب خداوند قطع نمي شود ، مگر اينکه شکر از جانب بندگان قطع گردد .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 68، ص (54)

37- خداوند دنيا را به دوست و دشمن خود مي دهد ، اما دينش را فقط به دوست خود مي بخشد .
 بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 2 ، ص (215)

38- مؤمن برادر مؤمن است ، او را دشنام نمي دهد ، از او دريغ نمي کند ، و به او گمان بد نمي برد .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (176)

39- هيچ کس از گناهان سالم نمي ماند ، مگر اينکه زبانش را نگه دارد .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (178)

40- سه چيز پشت انسان را مي شکند : مردي که عمل خويش را زياد شمارد ، گناهانش را فراموش کند ، و به راي خويش ، خوشنود باشد .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 69، ص (314)

 

شهادت امام جواد

سلام 
ایام شهادت حضرت امام جواد علیه السلام را تسلیت عرض می کنم 
در روایات آمده است که وقتی ایشان به دنیا آمدند، پدر بزرگوارشان، حضرت امام رضا علیه السلام پس از حمد الهی، برای آن حضرت مرثیه ای خواندند و فرمودند: «... این کودک به جور و ستم کشته خواهد شد و اهل آسمان ها برایش گریه خواهند کرد و...» 
چه خوب است که ما هم همراه با آسمانیان برای شهادت این خلیفه الهی، قطره اشکی بریزیم و دمی عزادار باشیم.
 

یک روایت 
امام جواد علیه السلام فرمودند: هر کس بر قبر مؤمنی حاضر گردد و روبه قبله بنشیند و دست خود را روی قبر بگذارد و 7 مرتبه سوره قدر را بخواند ، از «فزع اکبر» (سختی های روز قیامت) در امان خواهد بود 

احادیثی در مورد غیبت

 

حدیث هایی درمورد غیبت

حضرت محمد (ص) : هرکه مرد یا زن مسلمانی را غیبت کند ، خداوند تعالی چهل روز و شب نماز و روزه او را قبول نکند ، مگر اینکه کسی که غیبتش را نموده از وی در گذرد.  جامع الاخبار صفحه ۱۰۹

—————————————-
امام صادق (ع) : غیبت ،حسنات ( خوبی ها و نیکی ها ) را از بین می برد همانطور که آتش هیزم را از بین می برد. خداوند بزرگ به موسی وحی می فرمود : غیبت کننده اگر توبه کند آخرین کسی است که وارد بهشت میشود و اگر توبه نکند نخستین کسی است که وارد آتش می گردد.  بحارالانوار جلد ۷۵ صفحه ۲۵۷ حدیث ۴۸

—————————————-
امام صادق (ع) : غیبت نکن که غیبتت می کنند ( غیبت کسی را نکن که غیبتت می کنند ) برای برادرت چاه مکن که در آن می افتی چون همانطور که برخورد می کنی با تو برخورد میشود. ( هر جوری رفتار کنی همانطور باخودت رفتار می کنند ) بحارالانوار جلد ۷۵ صفحه ۲۴۸ حدیث ۱۶
—————————————-
ابوذر می گوید به رسول خدا گفتم : غیبت چیست ؟ فرمود : برادرت را به آنچه دوست ندارد یاد کنی.گفتم ای رسول خدا اگر آنچه ( خصلتی ) که می گوییم در او باشد چه ؟ فرمود : بدان ، اگر آنچه را که در او هست یاد کنی ( بگویی ) غیبت او را کردی ، و اگر آنچه را که در او نباشد ( بگویی ) یاد کنی پس به او بهتان ( تهمت ) زدی.  وسائل الشیعه جلد ۸ صفحه ۵۹۹ حدیث ۹

—————————————-
حضرت محمد (ص) : هرکه در ماه رمضان مسلمانی را غیبت کند به روزه اش پاداش داده نمیشود.جامع الاخبار صفحه ۱۰۹

—————————————-
حضرت محمد (ص) : روزه دار اگرچه در رختخوابش خوابیده باشد در حال عبادت است مادامی که مسلمانی را غیبت نکند. سفینة البحار جلد ۲ صفحه ۳۳۷

—————————————-
حضرت محمد (ص) : هرکه برادر مومن خود را در حضورش مدح گوید و در پشت سرش غیبت کند عصمت میان آن دو قطع میشود. امالی صدوق مجلس ۸۵ حدیث ۲۱

—————————————-
حضرت محمد (ص) : از غیبت و سخن چینی بر حذر باش زیرا غیبت روزه را میشکند و سخن چینی موجب عذاب قبر است.تحف العقول مواعظ النبی (ص)

—————————————-
حضرت محمد (ص) : از غیبت دوری کنید که غیبت سخت تر از زنا است زیرا مرد زنا میکند و توبه می نماید و خداوند توبه او را می پذیرد ولی غیبت کننده آمرزیده نشود مگر آنکسی که غیبت او را نموده وی را ببخشد.مجموعه ورام جلد ۱ صفحه ۱۱۵

—————————————-
حضرت محمد (ص) : هرکه از آبروی برادر ( دینی ) خود در موقع غیبت دیگران دفاع نماید بر خداوند حق است که او را از آتش دوزخ آزادش کند.مجموعه ورام جلد ۱ صفحه ۱۱۹

—————————————-
حضرت محمد (ص) : حد غیبت آنست که بگوئی درباره برادرت آن صفتی را که او دارد ( و او از شنیدنش بدش آید ) پس اگر آنچه را که او ندارد بگوئی بهتان و تهمت است.ارشاد القلوب دیلمی صفحه ۱۹۰

—————————————-
حضرت محمد (ص) : کفاره غیبت این است که برای کسی که غیبت او را نموده ای ( از خدا ) طلب آمرزش کنی.  طرائف الحکم جلد ۲ صفحه ۳۵۵ نقل از امالی طوسی

—————————————-
حضرت محمد (ص) : زبانت را نگهدار زیرا نگهداری زبان صدقه ایست که به خودت می دهی سپس فرمود: هیچ بنده ای حقیقت ایمان را نشناسد تا مقداری از زبانش را نگهدارد ( هرچه خواست نگوید ) اصول کافی جلد ۳ باب الصمت و حفظ اللسان حدیث ۷

—————————————-
حضرت محمد (ص) : هرکه سخنش را از عملش نشمارد خطاهایش زیاد شود و عذابش فرا رسد.  اصول کافی جلد ۳ باب الصمت و حفظ اللسان حدیث ۱۵

—————————————-
حضرت محمد (ص) : کسی که مردم از زبان او بترسند پس او از اهل دوزخ است.بحارالانوار جلد ۷۷ صفحه ۴۶
—————————————-
حضرت محمد (ص) : از فحش و بدگویی دوری گزینید زیرا که خداوند عزوجل بدگوی بد زبان را دوست ندارد.  خصال صدوق باب الثلاثه حدیث ۲۰۳

—————————————-
حضرت علی (ع) : دردناکترین مردم ( در قیامت ) غیبت کننده است.  غررالحکم جلد ۲ صفحه ۳۸۱ حدیث ۲۹۱۱
—————————————-
امام صادق (ع) : کسی که آنچه را از مومنی دیده یا شنیده بگوید ، او از کسانی است که خدا درباره آنان فرمود : کسانی که دوست دارند گناه و فساد در بین مومنان پخش شود عذاب دردناکی برای آنان خواهد بود.  وسائل الشیعه جلد ۸ صفحه ۵۹۸ حدیث ۶

—————————————-
حضرت محمد (ص):از بدترین بندگان خدا کسی است که مجالست او برای بدگوئیش ناخوشایند باشد ( مردم از همنشینی او بیزار باشند ).   طرائف الحکم جلد ۲ صفحه ۱۵۷

—————————————-
حضرت محمد (ص) : خداوند زبان را طوری عذاب فرماید که هیچ یک از اعضاء را آنچنان عذاب نکند ، زبان گوید پروردگارا مرا عذابی نمودی که چیز دیگر را عذاب نکردی ، پس به آن گفته میشود از تو کلمه ای خارج شد که به مشارق و مغارب زمین رسید و به وسیله آن سخن ، خون محترم ریخته شد و مال محترم غارت گردید و ناموس محترم دریده شد،به عزت و جلالم سوگند تو را عذابی کنم که هیچ یک از اعضاء دیگرت را آنچنان عذاب نکرده باشم.اصول کافی جلد ۳ باب الصمت و حفظ اللسان حدیث ۱۶ و ۱۷

—————————————-
حضرت محمد (ص) فرمود: وقتی در انجمنی که تو هستی درباره مردی بد می گویند آن مرد را یاری کن و آن گروه را از بد گویی باز دار و از آنجا برخیز.  نهج الفصاحه حدیث ۲۴۷

—————————————-
حضرت محمد (ص) فرمود : زبان خود را از بدگویی مسلمانان باز دارید ، اگر کسی مُرد درباره او به نیکی سخن گویید.  نهج الفصاحه حدیث ۲۶۴

—————————————-
حضرت محمد (ص) فرمود : از غیبت بپرهیزید که غیبت از زنا سخت تر است ، کسی که زنا میکند و توبه میکند خدا توبه او را می پذیرد ، ولی آنکه غیبت میکند گناهش آمرزیده نمیشود تا آنکه غیبت او را کرده است از گناهش بگذرد.  نهج الفصاحه حدیث ۹۹۶

—————————————-
حضرت محمد (ص) فرمود : روزه دار از آن هنگام که صبح میکند تا به شب در رود مادام که غیبت نکند در عبادت است و همین که غیبت کرد روزه او پاره شود. نهج الفصاحه حدیث ۱۸۵۵

—————————————-

حضرت محمد (ص) فرمود : غیبت آن است که برادر خود را به چیزی که دوست نداری یاد کنی.  نهج الفصاحه حدیث ۲۰۴۴

—————————————-
حضرت محمد (ص) فرمود : کفاره کسی که عیب وی کرده ای این است که برای او آمرزش بخواهی.  نهج الفصاحه حدیث ۲۱۴۳

—————————————-
حضرت محمد (ص) فرمود: هر چیزی که دوست نداری رو بروی برادر خویش کنی غیبت است. نهج الفصاحه حدیث ۲۶۵۵
—————————————-
حضرت حضرت محمد (ص) فرمود : هرکه برادر مسلمانش را در حضور او غیبت کنند و تواند یاریش کند یاری وی نکند خدا او را در دنیا و آخرت خوار کند.  نهج الفصاحه حدیث9 ۲۹۴

 

چهل حدیث از امام رضا ع ولادتش بر تمام شیعیان مبارک

چهل حديث اخلاقي از امام رضا عليه السلام :

1- سه ويژگى برجسته مؤمن
لا يَكُونُ الْمُؤْمِنُ مُؤْمِنًا حَتّى تَكُونَ فيهِ ثَلاثُ خِصال:1ـ سُنَّةٌ مِنْ رَبِّهِ. 2ـ وَ سُنَّةٌ مِنْ نَبِيِّهِ. 3ـ وَ سُنَّةٌ مِنْ وَلِيِّهِ. فَأَمَّا السُّنَّةُ مِنْ رَبِّهِ فَكِتْمانُ سِرِّهِ. وَ أَمَّا السُّنَّةُ مِنْ نَبِيِّهِ فَمُداراةُ النّاسِ. وَ أَمَّا السُّنَّةُ مِنْ وَلِيِّهِ فَالصَّبْرُ فِى الْبَأْساءِ وَ الضَّرّاءِ.
مؤمن، مؤمن واقعى نيست، مگر آن كه سه خصلت در او باشد:سنّتى از پروردگارش و سنّتى از پيامبرش و سنّتى از امامش. امّا سنّت پروردگارش، پوشاندن راز خود است،امّا سنّت پيغمبرش، مدارا و نرم رفتارى با مردم است،امّا سنّت امامش، صبر كردن در زمان تنگدستى و پريشان حالى است.
2- پاداش نيكى پنهانى و سزاى افشا كننده بدى
« أَلْمُسْتَتِرُ بِالْحَسَنَةِ يَعْدِلُ سَبْعينَ حَسَنَةً، وَ الْمُذيعُ بِالسَّيِّئَةِ مَخْذُولٌ، وَالْمُسْتَتِرُ بِالسَّيِّئَةِ مَغْفُورٌ لَهُ ».
پنهان كننده كار نيك [پاداشش] برابر هفتاد حسنه است، و آشكاركننده كار بد سرافكنده است، و پنهان كننده كار بد آمرزيده است.
3- نظافت
« مِنْ أَخْلاقِ الأَنْبِياءِ التَّنَظُّفُ ».
از اخلاق پيامبران، نظافت و پاكيزگى است.
4- امين و اميننما
« لَمْ يَخُنْكَ الاَْمينُ وَ لكِنِ ائْتَمَنْتَ الْخائِنَ ».
امين به تو خيانت نكرده [و نمىكند] و ليكن [تو] خائن را امين تصوّر نموده اى.
5- مقام برادر بزرگتر
« أَلاَْخُ الاَْكْبَرُ بِمَنْزِلَةِ الاَْبِ ».
برادر بزرگتر به منزله پدر است.
6- دوست و دشمن هر كس
« صَديقُ كُلِّ امْرِء عَقْلُهُ وَ عَدُوُّهُ جَهْلُهُ ».
دوست هر كس عقل او، و دشمنش جهل اوست.
7- نام بردن با احترام
« إِذا ذَكَرْتَ الرَّجُلَ وَهُوَ حاضِرٌ فَكَنِّهِ، وَ إِذا كَانَ غائِباً فَسَمِّه ».
چون شخص حاضرى را نام برى [براى احترام] كنيه او را بگو و اگر غائب باشد نامش را بگو.
8- بدى قيل و قال
« إِنَّ اللّهَ يُبْغِضُ الْقيلَ وَ الْقالَ وَ إضاعَةَ الْمالِ وَ كَثْرَةَ السُّؤالِ ».
به درستى كه خداوند، داد و فرياد و تلف كردن مال و پُرخواهشى را دشمن مىدارد.
9- ويژگيهاى دهگانه عاقل
« لا يَتِمُّ عَقْلُ امْرِء مُسْلِم حَتّى تَكُونَ فيهِ عَشْرُ خِصال: أَلْخَيْرُ مِنْهُ مَأمُولٌ. وَ الشَّرُّ مِنْهُ مَأْمُونٌ. يَسْتَكْثِرُ قَليلَ الْخَيْرِ مِنْ غَيْرِهِ، وَ يَسْتَقِلُّ كَثيرَ الْخَيْرِ مِنْ نَفْسِهِ. لا يَسْأَمُ مِنْ طَلَبِ الْحَوائِجِ إِلَيْهِ، وَ لا يَمَلُّ مِنْ طَلَبِ الْعِلْمِ طُولَ دَهْرِهِ. أَلْفَقْرُ فِى اللّهِ أَحَبُّ إِلَيْهِ مِنَ الْغِنى. وَ الذُّلُّ فىِ اللّهِ أَحَبُّ إِلَيْهِ مِنَ الْعِزِّ فى عَدُوِّهِ. وَ الْخُمُولُ أَشْهى إِلَيْهِ مِنَ الشُّهْرَةِ. ثُمَّ قالَ(عليه السلام): أَلْعاشِرَةُ وَ مَا الْعاشِرَةُ؟ قيلَ لَهُ: ما هِىَ؟ قالَ(عليه السلام): لا يَرى أَحَدًا إِلاّ قالَ: هُوَ خَيْرٌ مِنّى وَ أَتْقى ».
عقل شخص مسلمان تمام نيست، مگر اين كه ده خصلت را دارا باشد:1ـ از او اميد خير باشد. 2ـ از بدى او در امان باشند. 3ـ خير اندك ديگرى را بسيار شمارد. 4ـ خير بسيار خود را اندك شمارد. 5ـ هر چه حاجت از او خواهند دلتنگ نشود. 6ـ در عمر خود از دانش طلبى خسته نشود. 7ـ فقر در راه خدايش از توانگرى محبوبتر باشد. 8ـ خوارى در راه خدايش از عزّت با دشمنش محبوبتر باشد. 9ـ گمنامى را از پرنامى خواهانتر باشد. 10ـ سپس فرمود: دهمى چيست و چيست دهمى؟ به او گفته شد: چيست؟ فرمود: احدى را ننگرد جز اين كه بگويد او از من بهتر و پرهيزكارتر است.
10- نشانه سِفله
« سُئِلَ الرِّضا(عليه السلام) عَنِ السِّفْلَةِ فَقالَ(عليه السلام):مَنْ كانَ لَهُ شَىْءٌ يُلْهيهِ عَنِ اللّهِ ».
از امام رضا(عليه السلام) سؤال شد: سفله كيست؟فرمود: آن كه چيزى دارد كه از [ياد] خدا بازش دارد.
11- ايمان، تقوا و يقين
« إِنَّ الاِْيمانَ أَفْضَلُ مِنَ الاٌِسْلامِ بِدَرَجَه، وَ التَّقْوى أَفْضَلُ مِنَ الاِْيمانِ بِدَرَجَة وَ لَمْ يُعطَ بَنُو آدَمَ أَفْضَلَ مِنَ الْيَقينِ ».
ايمان يك درجه بالاتر از اسلام است، و تقوا يك درجه بالاتر از ايمان است و به فرزند آدم چيزى بالاتر از يقين داده نشده است.
12- ميهمانى ازدواج
« مِنَ السُّنَّةِ إِطْعامُ الطَّعامِ عِنْدَ التَّزْويجِ ».
اطعام و ميهمانى كردن براى ازدواج از سنّت است.
13- صله رحم با كمترين چيز
« صِلْ رَحِمَكَ وَ لَوْ بِشَرْبَة مِنْ ماء، وَ أَفْضَلُ ما تُوصَلُ بِهِ الرَّحِمُ كَفُّ الأَذى عَنْه ».
پيوند خويشاوندى را برقرار كنيد گرچه با جرعه آبى باشد، و بهترين پيوند خويشاوندى، خوددارى از آزار خويشاوندان است.
14- سلاح پيامبران
« عَنِ الرِّضا(عليه السلام) أَنَّهُ كانَ يَقُولُ لاَِصْحابِهِ: عَلَيْكُمْ بِسِلاحِ الاَْنْبِياءِ، فَقيلَ: وَ ما سِلاحُ الاَْنْبِياءِ؟ قالَ: أَلدُّعاءُ ».
حضرت رضا(عليه السلام) هميشه به اصحاب خود مىفرمود: بر شما باد به اسلحه پيامبران، گفته شد: اسلحه پيامبران چيست؟ فرمود: دعا.
15- نشانه هاى فهم
« إِنَّ مِنْ عَلاماتِ الْفِقْهِ: أَلْحِلْمُ وَ الْعِلْمُ، وَ الصَّمْتُ بابٌ مِنْ أَبْوابِ الْحِكْمَةِ إِنَّ الصَّمْتَ يَكْسِبُ الَْمحَبَّةَ، إِنَّهُ دَليلٌ عَلى كُلِّ خَيْر ».
از نشانه هاى دين فهمى، حلم و علم است، و خاموشى درى از درهاى حكمت است. خاموشى و سكوت، دوستىآور و راهنماى هر كار خيرى است.
16- گوشه گيرى و سكوت
« يَأْتى عَلَى النّاسِ زَمانٌ تَكُونُ الْعافِيَةُ فيهِ عَشَرَةَ أَجْزاء: تِسْعَةٌ مِنْها فى إِعْتِزالِ النّاسِ وَ واحِدٌ فِى الصَّمْتِ ».
زمانى بر مردم خواهد آمد كه در آن عافيت ده جزء است كه نُه جزء آن در كناره گيرى از مردم و يك جزء آن در خاموشى است.
17- حقيقت توكّل
« سُئِلَ الرِّضا(عليه السلام): عَنْ حَدِّ التَّوَكُّلِّ؟ فَقالَ(عليه السلام): أَنْ لا تَخافَ أحَدًا إِلاَّاللّهَ ».
از امام رضا(عليه السلام) از حقيقت توكّل سؤال شد.
فرمود: اين كه جز خدا از كسى نترسى.
18- بدترين مردم
« إِنَّ شَرَّ النّاسِ مَنْ مَنَعَ رِفْدَهُ وَ أَكَلَ وَحْدَهُ وَ جَلَدَ عَبْدَهُ ».
به راستى كه بدترين مردم كسى است كه يارىاش را [از مردم] باز دارد و تنها بخورد و زيردستش را بزند.
19- زمامداران را وفايى نيست
« لَيْسَ لِبَخيل راحَةٌ، وَ لا لِحَسُود لَذَّةٌ، وَ لا لِمُـلـُوك وَفاءٌ وَ لا لِكَذُوب مُرُوَّةٌ ».
بخيل را آسايشى نيست و حسود را خوشى و لذّتى نيست و زمامدار را وفايى نيست و دروغگو را مروّت و مردانگى نيست.
20- دست بوسى نه!
« لا يُقَبِّلُ الرَّجُلُ يَدَ الرَّجُلِ، فَإِنَّ قُبْلَةَ يَدِهِ كَالصَّلاةِ لَهُ ».
كسى دست كسى را نمىبوسد، زيرا بوسيدن دست او مانند نماز خواندن براى اوست.
21- حُسن ظنّ به خدا
« أَحْسِنِ الظَّنَّ بِاللّهِ، فَإِنَّ مَنْ حَسُنَ ظَنُّهُ بِاللّهِ كانَ عِنْدَ ظَنِّهِ وَ مَنْ رَضِىَ بِالْقَليلِ مِنَ الرِّزْقِ قُبِلَ مِنْهُ الْيَسيرُ مِنَ الْعَمَلِ. وَ مَنْ رَضِىَ بِالْيَسيرِ مِنَ الْحَلالِ خَفَّتْ مَؤُونَتُهُ وَ نُعِّمَ أَهْلُهُ وَ بَصَّرَهُ اللّهُ دارَ الدُّنْيا وَ دَواءَها وَ أَخْرَجَهُ مِنْها سالِمًا إِلى دارِالسَّلامِ ».
به خداوند خوشبين باش، زيرا هر كه به خدا خوشبين باشد، خدا با گمانِ خوشِ او همراه است، و هر كه به رزق و روزى اندك خشنودباشد، خداوند به كردار اندك او خشنود باشد، و هر كه به اندك از روزى حلال خشنود باشد، بارش سبك و خانواده اش در نعمت باشد و خداوند او را به درد دنيا و دوايش بينا سازد و او را از دنيا به سلامت به دارالسّلامِ بهشت رساند.
22- اركان ايمان
« أَلاْيمانُ أَرْبَعَةُ أَرْكان: أَلتَّوَكُّلُ عَلَى اللّهِ، وَ الرِّضا بِقَضاءِ اللّهِ وَ التَّسْليمُ لاَِمْرِاللّهِ، وَ التَّفْويضُ إِلَى اللّهِ ».
ايمان چهار ركن دارد: 1ـ توكّل بر خدا 2ـ رضا به قضاى خدا 3ـ تسليم به امر خدا4ـ واگذاشتن كار به خدا.
23- بهترين بندگان خدا
« سُئِلَ عَلَيْهِ السَّلامُ عَنْ خِيارِ الْعبادِ؟ فَقالَ(عليه السلام):أَلَّذينَ إِذا أَحْسَنُوا إِسْتَبْشَرُوا، وَ إِذا أَساؤُوا إِسْتَغْفَرُوا وَ إِذا أُعْطُوا شَكَرُوا، وَ إِذا أُبْتِلُوا صَبَرُوا، وَ إِذا غَضِبُوا عَفَوْ ».
از امام رضا(عليه السلام) درباره بهترين بندگان سؤال شد.
فرمود: آنان كه هر گاه نيكى كنند خوشحال شوند، و هرگاه بدى كنند آمرزش خواهند، و هر گاه عطا شوند شكر گزارند و هر گاه بلا بينند صبر كنند، و هر گاه خشم كنند درگذرند.
24- تحقير فقير
« مَنْ لَقِىَ فَقيرًا مُسْلِمًا فَسَلَّمَ عَلَيْهِ خِلافَ سَلامِهِ عَلَى الاَْغْنِياءِ لَقَى اللّهُ عَزَّوَجَلَّ يَوْمَ الْقِيمَةِ وَ هُوَ عَلَيْهِ غَضْبانُ ».
كسى كه فقير مسلمانى را ملاقات نمايد و بر خلاف سلام كردنش بر اغنيا بر او سلام كند، در روز قيامت در حالى خدا را ملاقات نمايد كه بر او خشمگين باشد.
25- عيش دنيا
« سُئِلَ الاِْمامُ الرِّضا(عليه السلام): عَنْ عَيْشِ الدُّنْيا؟ فَقالَ: سِعَةُ الْمَنْزِلِ وَ كَثْرَةُ الُْمحِبّينَ ».
از حضرت امام رضا(عليه السلام) درباره خوشى دنيا سؤال شد. فرمود: وسعت منزل و زيادى دوستان.
26- آثار زيانبار حاكمان ظالم
« إِذا كَذَبَ الْوُلاةُ حُبِسَ الْمَطَرُ، وَ إِذا جارَ السُّلْطانُ هانَتِ الدَّوْلَةُ، وَ إِذا حُبِسَتِ الزَّكوةُ ماتَتِ الْمَواشى ».
زمانى كه حاكمان دروغ بگويند باران نبارد، و چون زمامدار ستم ورزد، دولت، خوار گردد. و اگر زكات اموال داده نشود چهارپايان از بين روند.
27- رفع اندوه از مؤمن
« مَنْ فَرَّجَ عَنْ مُؤْمِن فَرَّجَ اللّهُ عَنْ قَلْبِهِ يَوْمَ القِيمَةِ ».
هر كس اندوه و مشكلى را از مؤمنى برطرف نمايد، خداوند در روز قيامت اندوه را از قلبش برطرف سازد.
28- بهترين اعمال بعد از واجبات
« لَيْسَ شَىْءٌ مِنَ الاَْعْمالِ عِنْدَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ بَعْدَ الْفَرائِضِ أَفْضَلَ مِنْ إِدْخالِ السُّرُورِ عَلَى الْمُؤْمِنِ ».
بعد از انجام واجبات، كارى بهتر از ايجاد خوشحالى براى مؤمن، نزد خداوند بزرگ نيست.
29- سه چيز وابسته به سه چيز
« ثَلاثَةٌ مُوَكِّلٌ بِها ثَلاثَةٌ: تَحامُلُ الاَْيّامِ عَلى ذَوِى الاَْدَواتِ الْكامِلَةِ وَإِسْتيلاءُ الْحِرْمانِ عَلَى الْمُتَقَدَّمِ فى صَنْعَتِهِ، وَ مُعاداةُ الْعَوامِ عَلى أَهْلِ الْمَعْرِفَةِ ».
سه چيز وابسته به سه چيز است: 1ـ سختى روزگار بر كسى كه ابزار كافى دارد، 2ـ محروميت زياد براى كسى كه در صنعت عقب مانده باشد، 3ـ و دشمنىِ مردم عوام با اهل معرفت.
30- ميانه روى و احسان
« عَلَيْكُمْ بِالْقَصْدِ فِى الْغِنى وَ الْفَقْرِ، وَ الْبِرِّ مِنَ الْقَليلِ وَ الْكَثيرِ فَإِنَّ اللّهَ تَبارَكَ وَ تَعالى يَعْظُمُ شِقَّةَ الـتَّمْرَةِ حَتّى يَأْتِىَ يَوْمَ الْقِيمَةِ كَجَبَلِ أُحُد ».
بر شما باد به ميانهروى در فقر و ثروت، و نيكى كردن چه كم و چه زياد، زيرا خداوند متعال در روز قيامت يك نصفه خرما را چنان بزرگ نمايد كه مانند كوه اُحد باشد.
31- ديدار و اظهار دوستى با هم
« تَزاوَرُوا تَحابُّوا وَ تَصافَحُوا وَ لا تَحاشَمُو ».
به ديدن يكديگر رويد تا يكديگر را دوست داشته باشيد و دست يكديگر را بفشاريد و به هم خشم نگيريد.
32- راز پوشى در كارها
« عَلَيْكُمْ فى أُمُورِكُمْ بِالْكِتْمانِ فى أُمُورِ الدّينِ وَ الدُّنيا فَإِنَّهُ رُوِىَ « أَنَّ الاِْذاعَةَ كُفْرٌ» وَ رُوِىَ « الْمُذيعُ وَ الْقاتِلُ شَريكانِ» وَ رُوِىَ « ما تَكْتُمُهُ مِنْ عَدُوِّكَ فَلا يَقِفُ عَلَيْهِ وَليُّكَ».:
بر شما باد به رازپوشى در كارهاتان در امور دين و دنيا. روايت شده كه « افشاگرى كفر است» و روايت شده « كسى كه افشاى اَسرار مىكند با قاتل شريك است» و روايت شده كه « هر چه از دشمن پنهان مىدارى، دوست توهم بر آن آگاهى نيابد».
33- پيمان شكنى و حيلهگرى
« لا يَعْدُمُ المَرْءُ دائِرَةَ السَّوْءِ مَعَ نَكْثِ الصَّفَقَةِ، وَ لا يَعْدُمُ تَعْجيلُ الْعُقُوبَةِ مَعَ إِدِّراءِ الْبَغْىِ ».
آدمى نمىتواند از گردابهاى گرفتارى با پيمان شكنى رهايى يابد، و از چنگال عقوبت رهايى ندارد كسى كه با حيله به ستمگرى مىپردازد.
34- برخورد مناسب با چهار گروه
« إِصْحَبِ السُّلْطانَ بِالْحَذَرِ، وَ الصَّديقَ بِالتَّواضُعِ، وَ الْعَدُوَّ بِالتَّحَرُّزِ وَ الْعامَّةَ بِالْبُشْرِ ».
با سلطان و زمامدار با ترس و احتياط همراهى كن، و با دوست با تواضع و با دشمن با احتياط، و با مردم با روى خوش.
35- رضايت به رزق اندك
« مَنْ رَضِىَ عَنِ اللّهِ تَعالى بِالْقَليلِ مِنَ الرِّزْقِ رَضِىَ اللّهُ مِنْهُ بِالْقَليلِ مِنَ الْعَمَلِ ».
هر كس به رزق و روزى كم از خدا راضى باشد، خداوند از عمل كم او راضى باشد.
36- عقل و ادب
« أَلْعَقْلُ حِباءٌ مِنَ اللّهِ، وَ الاَْدَبُ كُلْفَةٌ فَمَنْ تَكَلَّفَ الأَدَبَ قَدَرَ عَلَيْهِ، وَ مَنْ تَكَلَّفَ الْعَقْلَ لَمْ يَزْدِدْ بِذلِكَ إِلاّ جَهْل ».
عقل، عطيّه و بخششى است از جانب خدا، و ادب داشتن، تحمّل يك مشقّت است، و هر كس با زحمت ادب را نگهدارد، قادر بر آن مىشود، امّا هر كه به زحمت بخواهد عقل را به دست آورد جز بر جهل او افزوده نمىشود.
37- پاداشِ تلاشگر
« إِنَّ الَّذى يَطْلُبُ مِنْ فَضْل يَكُفُّ بِهِ عِيالَهُ أَعْظَمُ أَجْرًا مِنَ الُْمجاهِدِ فى سَبيلِ اللّهِ ».
به راستى كسى كه در پى افزايش رزق و روزى است تا با آن خانواده خود را اداره كند، پاداشش از مجاهد در راه خدا بيشتر است.
38- به پنج كس اميد نداشته باش
« خَمْسٌ مَنْ لَمْ تَكُنْ فيهِ فَلا تَرْجُوهُ لِشَىْء مِنَ الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ:مَنْ لَمْ تَعْرِفَ الْوَثاقَةَ فى أُرُومَتِهِ، وَ الكَرَمَ فى طِباعِهِ، وَ الرَّصانَةَ فى خَلْقِهِ، وَ النُّبْلَ فى نَفْسِهِ، وَ الَْمخافَةَ لِرَبِّهِ ».
پنج چيز است كه در هر كس نباشد اميد چيزى از دنيا و آخرت به او نداشته باش:1ـ كسى كه در نهادش اعتماد نبينى،2ـ و كسى كه در سرشتش كَرم نيابى،3ـ و كسى كه در آفرينشش استوارى نبينى،4ـ و كسى كه در نفسش نجابت نيابى،5ـ و كسى كه از خدايش ترسناك نباشد.
39- پيروزىِ عفو و گذشت
« مَا التَقَتْ فِئَتانِ قَطُّ إِلاّ نُصِرَ أَعْظَمُهُما عَفْوً ».
هرگز دو گروه با هم روبه رو نمىشوند، مگر اين كه نصرت و پيروزى با گروهى است كه عفو و بخشش بيشترى داشته باشد.
40- عمل صالح و دوستى آل محمّد
« لا تَدْعُوا الْعَمَلَ الصّالِحَ وَ الاِْجْتِهادَ فِى الْعِبادَةِ إِتِّكالاً عَلى حُبِّ آلِ مُحَمَّد(عليهم السلام) وَ لا تَدْعُوا حُبَّ آلِ مُحَمَّد(عليهم السلام)لاَِمْرِهِمْ إِتِّكالاً عَلَى الْعِبادَةِ فَإِنَّهُ لا يُقْبَلُ أَحَدُهُما دُونَ الاْخَرِ ».
مبادا اعمال نيك را به اتّكاى دوستى آل محمّد(عليهم السلام) رها كنيد، و مبادا دوستى آل محمّد(عليهم السلام) را به اتّكاى اعمال صالح از دست بدهيد، زيرا هيچ كدام از اين دو، به تنهايى پذيرفته نمىشود.

اانکته در مورد دعای عهد

11 نکته بسیار مهم در دعای عهد

 

 

پای کلام دلنشین استاد حجت الاسلام والمسلمین قرائتی درنگی می‌کنیم تا با مروری بر این دعای شریفه، درس‌های نهفته در آن را بیاموزیم. 

 

1ـ علاقه به امام زمان علیه السلام باید جمعی باشد.

در دعای عهد داریم که: «اللَّهمَّ بَلغَ مَولَانَا الاَمامَ المَهدِیَّ القَائِمَ بِاَمرِ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ عَلَی آبَائِهِ الطَّاهِرینَ عَن جَمیِعِ المُومِنیِنَ والمَومِنَات»، به امام زمان ابلاغ کن، از طرف چه کسی؟ «عن جمیع» از طرف همه مؤمنین و مؤمنات «عن جمیع المؤمنینَ والمُؤمنات» این خودش یک مطلب مهمی است.

 

2ـ امام جهانی باید مریدش هم جهانی فکر کند.

وقتی زیارت می‌رویم بگوییم که این زیارت به نیابت از همه‌ی مؤمنین و مؤمنات. صدقه می‌دهیم بگوییم. دفع بلا از همه‌ی مؤمنین و مؤمنات بشود. نگوییم: خدایا، مؤمنینی که در این مسجد نماز خواندند بیامرز. حالا مؤمنینی که در مسجد دیگر نماز خواندند چه؟ همه را بگو. چرا می‌گویی: خدایا کسانی که در این هیأت سینه زده‌اند. چقدر تنگ نظر هستی! چقدر فکرت کوچک است. مگر تو منتظر امام بین‌المللی نیستی؟ امام جهانی باید مریدش هم جهانی فکر کند. کسی که منتظر اصلاح عمومی است، باید خودش هم عمومی فکر کند. خودم و بچه‌ام و هیأتم و مسجدم و برایش هیچ فرقی نکند. «عَن جَمیعِ المُؤمِنینَ و المُؤمِنَات.»

 

3ـ علاقه به امام زمان علیه السلام بدون مرز است.

این علاقه بدون مرز، از کجای دعای عهد فهمیده می‌شود؟ این جمله که می‌گوید: «فِی مشَارقِ الارضِ و مغَاربَها» در مشرق‌ها و مغرب‌ها، «وَسَهِلهَا وَجَبَلهَا»

زمین‌های هموار و کوهستانی، «و بَرِّها و بَحرها» دریا و خشکی، ببینید این دعا چقدر سازنده است. چه اصراری داریم که بگوییم من چه هستم و من چه هستم؟ همه، دریا و خشکی. سطحی و کوهستانی، مشرق و مغرب، علاقه بدون مرز. خیلی قشنگ است.

 

4ـ شریک کردن والدین در دعا و زیارت برای امام زمان علیه السلام

در دعای عهد می‌گویی: ای امام زمان! سلام می‌کنم از طرف خودم، و از طرف «والدیَ» (= پدر و مادرم) و «وُلدی» (= فرزندانم)؛ یعنی هم نسل گذشته، هم نسل آینده را در نظر می‌گیری.

 

5ـ چه مقدار به امام زمان علیه السلام صلوات بفرستیم؟

این دعا می گوید که : «و زِنهَ عَرشِ الله و مدادَ کَلمِاتِه» به مقدار وزن عرش خدا و به مقدار کلمات الهی، «و مُنتهَی رِضَاه» به اندازه آخرین درجه‌ی رضایت او، «وَعَدَدَ مَا احصَاهُ کِتَابُهُ» به عدد آنچه کتاب شمارش کرده، «وَ احَاطَ بِهِ عِلمُه» به عدد علمت.

یعنی مهدی جانای امام زمان! سلام بر تو به عدد وزن عرش، به عدد هر چه که نوشته شده، به عدد هر چه خدا بر آن علم دارد... به تو سلام و درود می‌فرستم.

 

6ـ اعلام هر روزه علاقه به امام زمان (علیه السلام)

یک کسی هر روز زنگ می‌زند که آقا دوستت دارم. می‌گوید: «اللَّهم أجَدِّدُ لَهُ فِی هَذَا الیَومِ وَ فِی کُلُ یَوم» مهدی جان، امروز و هر روز، «اُجَدِّدُ» یعنی بیعتم را تجدید می‌کنم.

 

7ـ علاقه رو به رشد

علاقه‌ی رو به رشد یعنی چه؟ می‌گوید: «عَهداً» بعد از عهداً می‌گوید «وَ عَقداً» بعد از عقداً می‌گوید «وَ بَیعهً» الله اکبر! چه خبر است؟ مهندسی‌اش را می‌بینید.

عهد یعنی تعهد، در دعای عهد می‌گوییم: ای امام زمان! سلام و صلوات بر تو، این سلام من عهد است. یعنی با تو تعهد می‌کنم. تعهد می‌کنم یعنی قرار می‌گذارم بین خودم و خدا، بعد می‌گوید: «عهد» کَم است. پر رنگش کن، «عقد». دو نفر ممکن است با هم عهد ببندند، وعده داشته باشند، اما به هم گره نخورند. «عقد» یعنی گره.

ممکن است عهد باشد، عقد هم باشد، اما تسلیم نباشد. می‌گوید: «وبِیعهً»، تسلیم است. یعنی باز هم پررنگش می‌کند. «عهداً» تعهد با حضرت مهدی علیه السلام، «عقداً» عقد با امام زمان علیه السلام، «وبیعهً» بیعت کنید با او و تسلیم شوید.

 

8ـ علاقه افتخارآمیز

چقدر خوب است این تابلو شود. علاقه حتمی، می‌گوید: « فی رَقبتِی» یعنی به گردن من «رَقبَ» یعنی گردن. ممکن است کسی علاقه داشته باشد ولی افتخار نکند. می‌گوید: نه، علاقه افتخار آمیز.

 

9ـ علاقه همراه با همه مراحل

در دعای عهد ‌می‌گوید: «وَاجعَلنِی مِن انَصارهِ و اَشیاعهِ وَ الذَّابینَ عَنه وَ اجعَلِنی مِن المُستَشهَدِینَ بَینَ یَدَیهِ» تمام مراحل حضور را داشته باشم. آخر گاهی وقت‌ها انسان یک کسی را دوست دارد در حدی که مثلاً یک میلیون به او وام بدهد. ولی به او می‌گوید: می‌توانم همسفر باشم، می‌گوید: نه، همسفر نه، بابا این پول را بگیر و خودت برو. عقب ما نیا.

گاهی یک کسی می‌گوید: عقب من بیا، به تو پول نمی‌دهم اما می‌خواهی بیایی در ماشین سوار شو تو را ببریم. یعنی از یک جهت یک جایی پر رنگ است، یک جایی کمرنگ است.

دعا می‌گوید: خدایا قرار بده مرا «انصَارِهِ»، «وَ اشیَاعِهِ»، شیعه یعنی دنباله رو یعنی من دنبال تو هستم، «انصار» و نصرت در جایی است که نیاز به کمک هست. «وَالذّابّینَ عَنهُ» از تو دفاع می‌کنم. اگر کسی بگوید بالای چشمت ابرو است، برخورد می‌کنم. «وَالذّابّینَ عَنهُ» از تو دفاع می‌کنم. اگر کسی بگوید بالای چشمت ابرو است. برخورد می‌کنم. «والذابین عنه» ما اجازه نمی‌دهیم که کسی جسارت کند. غیرت دینی داریم. تعصب داریم و افتخار هم می‌کنیم. اینکه می‌گویند: تعصب بد است. آدم متعصبی است، تعصب در کار شخصی بد است. تعصب روی لهجه، فارس از فارس، ترک از ترک، لر از لر، عرب از عرب، عجم از عجم، این تعصب‌ها بد است. یعنی به خاطر لهجه کمکش می‌کنم. به خاطر همشهری‌گری تعصب می‌کنم. در انتخابات می‌گویم چون این همشهری من است. فامیل من است. همسایه من است. این تعصب‌ها بد است. اما اگر فهمیدی یک چیزی حق است، دیگر، باقی‌ها باطل است. آنجا که حق است باید تعصب داشته باشی. انحصار طلبی در حق خوب است. اولین انحصار طلب، خود خداست. چون می‌گوید: «لا اله» هیچ کس را قبول ندارم، «الا الله»! جز خدا، باقی‌ها را دور بریز.

 

10ـ علاقه عاشقانه

در دعا می‌گویی: «طَائِعاً غَیرَ مُکرَهٍ» یعنی مهدی جان! من که در دعای عهد با تو سلام می‌کنم، از روی عشق زیارت می‌کنم نه روی اکراه!

 

11ـ علاقه و عمل در خط رضایت او

«عَلَی طَاعَتِکَ وَطَاعهِ رَسُولِک» یعنی مهدی جان! من را از شیعیان قرار بده. منتها طبق آن چیزی که تو گفتی. هر استقامتی مهم نیست. استقامتی مهم است که «قالُوا رَبُّنَا اللهُ ثُمَّ استَقامُوا» (فصلت/ 30) استقامت بر اساس الله باشد. این مهم است. «کَما اُمرت»( هود/ 112) یعنی همانطور که مأمور هستی. یعنی طبق امر ما استقامت کن نه طبق یک دندگی و لجبازی و سلیقه. اگر کسی یک سلیقه‌ای داشت و روی سلیقه‌اش هم استقامت کرد، این استقامت نیست، یک دندگی است. استقامتی ارزش دارد «کما أمرت»، که طبق مأموریت باشد. استقامتی ارزش دارد که در خط خدا و رسول خدا  و ولی خدا علیهم السلام باشد: «عَلَی طَاعَتِکَ وَ طَاعهِ رَسُولِک.»

 

وسوسه،مسخره کردن،نگاه حرام


وسوسه و شک
بحث درباره‌ ضدّ یقین است و آن «وسوسه» است، که به صاحب آن وسواس می‌گویند. وسوسه ضدّ یقین است، و یک رذیله‌ بسیار بزرگی است. این رذیله از رذیله‌ جهل خیلی مهم‌تر است. دنیا و آخرت انسان را تباه می‌کند. انسان را به بدبختی‌ها می‌کشاند. چه بسیار از خانواده‌ها را که از هم پاشانده است، و منجر به طلاق، منجر به بدبختی‌ها و منجر به عقده‌ها برای بچه‌ها شده است. چه بسا که این رذیله، افراد را از جامعه مطرود کرده و یک حالت گوشه‌گیری به او داده است؛ و اگر اسم آن را به جای وسواسی، دیوانگی بگذاریم، اشتباه نکرده‌ایم. وسواس یعنی دیوانه.  مرحوم ثقه الاسلام کلینی ـ رحمه الله ـ در جلد اول اصول کافی، در باب عقل و جهل چنین نقل می‌کند: کسی آمد خدمت امام صادق ـ علیه السّلام ـ و از عقل کسی تعریف کرد؛ در ضمن تعریف گفت: یابن رسول الله! این فرد در وضو و نماز وسواس است. حضرت فرمودند: عجب عاقلی است که تابع شیطان است و به اندازه‌ای تبعیّت او از شیطان معلوم است که اگر از خودش بپرسند که کارهای تو کارهای عاقلانه است یا کارهای شیطانی، خودش هم می‌گوید کارهای شیطانی.[1]  به طور فشرده، درباره‌ وسواسی سه بحث باید بکنیم. یکی معنای وسوسه و اقسام آن. یکی هم اینکه وسوسه از کجا سرچشمه می‌گیرد؛ و یک بحث هم اینکه این صفت رذیله‌ خطرناک را چطور باید معالجه کرد.  رحمانی  انسان دو نحوه خطورات دارد. یک نحوه مربوط به خدا است و آن بُعد رحمانی انسان است؛ که به آن الهامات رحمانی و وحی می‌گویند. افرادی که رابطه با خدای‌شان محکم باشد، از این نحوه خطورات زیاد دارند. یعنی در حالی که ملائکه را نمی‌بیند اما ملائکه به طوری که این نفهمد،‌به نحو خطور، حقیقت را در دل او می‌اندازد. از نظر قرآن و روایات به خوبی استفاده می‌کنیم که مؤمن الهام دارد. راه واقعی را ملائکه به مؤمن نشان می‌دهند. اگر رابطه با خدایش محکم باشد، می‌تواند به خودی خود راه را پیدا کند. و به این الهام در قرآن شریف هدایت گفته شده است. یعنی عنایت خاصّ خدا. در اول سوره بقره می‌فرماید: «بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ الَمَ ، ذلِکَ الْکِتابُ لارَیْبَ فیهِ هُدیً لِلْمُتَّقینَ»  این قرآن، که شکّ و شبهه‌ای در او نیست، افراد با تقوی را هدایت می‌کند. در همین سوره می‌فرماید: «هُدیً لِلنّاسِ»[2] یعنی قرآن هادی است برای همه.  «اِنّا هَدَیْناهُ السَّبِیلَ اِمّا شاکِراً وَ اِمّا کَفُوراً»[3]  پیامبر آمده برای هدایت همه. اما این هدایتی که در اول سوره بقره گفته شده، یعنی الهام. یعنی عنایت خاص خدا. در جای دیگر می‌فرماید:  «قَدْ جآءَکُمْ مِنَ اللهِ نُورٌ و کِتابٌ مُبینٌ یَهْدی بِهِ اللهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ وَ یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ اِلَی النُّورِ بِاِذْنِه وَ یَهْدیهِمْ اِلی صِراطٍ مُسْتَقیمٍ»[4]  خدا به واسطه‌ی این قرآن، راه‌های سلامتی را به انسان نشان می‌دهد. اما نه به همه، بلکه به افرادی که خدا از آنها راضی باشد. به افرادی که دست عنایت خدا روی سرشان باشد. از ظلمت‌ها آنان را به نور می‌کشاند؛ و نور خدا در دلشان جلوه‌گر می‌شود. «وَ یَهْدیهِمْ اِلی صِراطٍ مُسْتَقیمٍ» راه راست، آن راهی که منجر به بهشت می‌شود، راه خداوند به واسطه‌ی قرآن، به اینها نشان می‌دهد. نظیر این دو آیه‌ای که خواندم در قرآن زیاد است که مؤمن الهام دارد. مؤمن یک خطوراتی دارد که به واسطه‌ی آن خطورات می‌تواند حقّ را از باطل و باطل را از حق تمیز بدهد. به قول قرآن می‌تواند راههای سلامتی را پیدا کند.  معمولاً این طور افراد در بن‌بست‌ها نمی‌مانند. هر چه رابطه‌ی با خدا بیشتر باشد، این الهامات بیشتر است. امام سجاد ـ علیه السّلام ـ به زینب مظلومه ـ علیها السّلام ـ فرمود:  «اَنْتِ بِحَمْدِ اللهِ عالِمَهٌ غَیْرُ مُعَلَّمَهٍ وَ فَهِمَهٌ غَیْرُ مَفَهَّمَهٍ»[5]  زینب جان! تو یک عالِمی هستی که معلم ندیدی و یک فهمیده‌ای هستی که کس چیزی یاد تو نداده است. یعنی اگر به مقام‌هایی رسیده‌ای، به واسطه‌ی تجلّی نور خداست؛ به واسطه‌ی خطورات از عالم غیب و از طرف رحمن بر تو است. این راجع به مؤمن.  خطورات شیطانی  اما اگر انسان رابطه‌اش با خدا محکم نباشد، یا العیاد بالله فاسق باشد، گناهکار باشد، یا العیاذ بالله کافر باشد، هر چه سقوطش بیشتر باشد خطوراتش از نفس امّاره و از شیطان بیشتر می‌شود و یک خطوراتی هم از رفیق بد به او می‌شود. مبتلا می‌شود به رفیق بد.  «اِنَّ الشّیاطینَ لَیُوحُونَ اِلی اَوْلیآئِهِمْ لیُجادِلُوکُمْ»[6]  افراد فاسق و افرادی که سقوط کردند، آنها از طرف شیطان الهام می‌شوند که بیایند با شما مجادله و مباحثه کنند. در آخرین سوره قرآن می‌فرماید:  «بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ قُلْ اَعُوذُ بِرَبِّ النّاسِ ، مَلِکِ النّاسِ ، اِلهِ النّاسِ ، مِنْ شَرِّ الوَسْواسِ الْخَنّاسِ ، الَّذی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النّاسِ ، مِنَ الْجَنَّهِ وَ النّاسِ»  خدایا پناه می‌برم به تو تا سه بار: از شرّ وسواس، از شرّ خنّاس، یعنی آن کسی که به نحو خطور با دل انسان بازی می‌کند،‌و دل انسان را وارونه می‌کند. دل انسان را متمایل به گناه می‌کند و گاهی هم شیطان این کار را می‌کند، و کار شیطان همین است. اینکه شما شنیده‌اید شیطان وسوسه می‌کند معنایش همین است. وسوسه از نظر لغت به معنای همهمه است. یعنی خطورات؛ و شیطان می‌آید راه ضلالت را نشان شما می‌دهد. شیطان شما را از راه سعادت غافل می‌کند. چنانچه رفیق بد هم شما را گمراه می‌کند و راه سعادت را می‌بندد و شما را می‌کشاند به راه ضلالت. به چیزهایی که به طور ناخود آگاه در ذهن و مغز و دل انسان می‌آید، اگر از پروردگار عالم و از طرف عالم ملکوت باشد می‌گوئیم الهام؛ و اگر از طرف شیطان باشد به آن می‌گوییم وسوسه. قرآن می‌فرماید: وسوسه برای آن افرادی است که رابطه با خدایشان کم است:  «وَمَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِ الرَّحْمنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرینٌ»[7] «آنکس که از یاد خدا رو برگرداند شیطانی را بر او می‌گماریم که (همیشه) با او باشد.»  می‌فرماید: آن کسانی که با خدا سر و کار ندارند، آن کسانی که نماز را در اول وقت نمی‌خوانند، آن کسانی که غافل از یاد خدا هستند، شیطانی می‌آید و همیشه همراه او خواهد بود. این شیطان همیشه قرین اوست. و کارش این است که او را به وسوسه وا می‌دارد. یعنی ضلالت‌ها را در دل او می‌اندازد.  بنابراین از نظر قرآن، برای آدم وسواسی یک شیطان است؛ ولو اینکه این شیطان را نمی‌بیند. در خانه باشد، خوابیده باشد، در موقع نماز و وضو و غسل، همه جا شیطان با اوست. دائماً هم با او حرف می‌زند. اما حرف زدنش این است که مثلاً در وقتی که وضو می‌گیرد می‌گوید نشد؛ یکی دیگر؛ این وضو باطل شد؛ صورت خوب شسته نشد! یا در موقع غسل کردن، وقتی آب به سر و گردن می‌ریزد و آنها را می‌شوید، شیطان می‌گوید نشد! و این شیطان در موقع غسل کردن او را بسیار معطّل می‌کند. هر چه با آن شیطان رفیق‌تر و نزدیک‌تر باشد، ‌غسل را هم بیشتر طول می‌دهد.  این خطوراتی که در دل انداخته می‌شود دو قسم است: گاهی مستقیم است، یعنی راستی گناه را شیرین جلوه می‌دهد و می‌گوید که چشم چرانی کن؛ غیبت کن؛ تهمت بزن. اما گاهی خنّاس است و معنای خنّاس این است که وسوسه می‌کند با توجیه گری. افرادی که وسواسی هستند این گونه‌اند، یعنی نمی‌گویند این کار ما حرام است یا غسل ما باطل است؛ بلکه می‌گویند غسل، همین است که می‌کنم. می‌گویند مردم نجس‌اند و من پاکم! در صورتی که خودش نجس‌ترین مردم است. همه‌ی مردم را نجس و خودش را پاک می‌داند. پس وسوسه دو قسم شد، یکی وسوسه یا خطوراتی که به طور مستقیم انسان را به گناه وا می‌دارد؛ و قسم دیگر، وسوسه خنّاس است. یعنی علاوه بر اینکه وسوسه می‌کند یک دلیل هم برایش می‌آورد؛ توجیه می‌کند؛ و به قول عوام زیر آبکی این را بیچاره می‌کند؛ از راه دین او را بیچاره می‌کند. این، ‌خطرش از خطر اول خیلی بالاتر است. یک آدم وسواسی خطرش از گناهکار خیلی بالاتر است. برای اینکه گناهکار ممکن است توبه کند. ولی وسواس اگر دست ازکارش برندارد، توبه نمی‌کند. زیرا توبه‌اش این است که دست از کارش بردارد. وقتی هم که دست ازکارش برندارد، گناه روی گناه می‌آید و دلش هم سیاه می‌شود، و به یک جاهای خطرناکی کشیده می‌شود.  امام صادق ـ علیه السّلام ـ می‌فرماید که: وسواس دیوانه است اما دیوانه‌ای که تابع شیطان است. یک دفعه دیوانه، زنجیری است که نماز نمی‌خواند و روزه هم نمی‌گیرد و طوری هم نیست و قضا هم ندارد.  طلبه‌ای خیلی عالم دیوانه شده بود. نماز نمی‌خواند و روزه هم نمی‌گرفت ما به او می‌گفتیم چرا نماز نمی‌خوانی و روزه نمی‌گیری؟ یک جمله‌ی خیلی قشنگ می‌گفت. می‌گفت: «اَخَذَ ما وَهَبَ وَ سقَطَ ما وَجَبَ» یعنی خدا عقلم را از من گرفته دیگر تکلیف ندارم.  اما وسواس این طور نیست، بلکه تکلیف دارد. دیوانه‌ی تکلیف‌دار است. و این دیوانه‌ی تکلیف‌دار، تمام کارهایی که می‌کند مربوط به شیطان است؛ مربوط به خنّاس است.  خنّاس کیست؟  در روایات می‌خوانیم که خنّاس شیطان خیلی بزرگی است که خیلی هم عالِم است.
[1] . اصول کافی، ج1، ص19. [2] . سوره بقره، آیه 185. [3] . سوره دهر، آیه 3. [4] . سوره مائده، ‌آیات 15 و 16. [5] . احتجاج طبرسی، ص166. [6] . سوره انعام، آیه 121. [7] . سوره زخرف، آیه 36.
۲ 
وسوسه و شک
به قول یکی از علمای بزرگ هر کسی فراخور حالش شیطان دارد. روحانیون شیطان دارند اما شیطان آنها ملاّ شیطان است. این خنّاس ملاّ شیطان است. امام صادق ـ علیه السّلام ـ می‌فرمایند: وقتی حضرت ابراهیم ـ علیه السّلام ـ ، حضرت عیسی ـ علیه السّلام ـ به دنیا آمدند، شیطان بزرگ همه‌ی شیاطین را جمع کرد که چه کنیم، زیرا پیغمبر خدا به دنیا آمده و دیگر از این به بعد نمی‌شود مردم را گمراه کرد. خنّاس گفت: من می‌توانم آنها را از راه دین و وسوسه جهنّمی کنم.  وسوسه‌ فکری  وسوسه گاهی مربوط به دل است نه عمل؛ به این می‌گوییم وسوسه فکری؛ و این وسوه‌ی فکری است. معمولاً از ضعف اراده پیدا می‌شود. یعنی وقتی انسان اعصابش ضعیف شد، سختی زیاد دید، مصیبت بزرگی به او رسید، از نظر روحی دچار وسوسه‌های فکری می‌شود. وسوسه فکری مراتب دارد. گاهی فقط شکّ و شبهه است که درباره‌اش بحث شد و راه علاجش هم گفته شد. یک وقت این وسوسه فکری بالا می‌رود ـ پناه بر خدا ـ حتی می‌رسد به جایی که به خدا بد می‌گوید: اصلاً کارهای خدا را ظالمانه می‌داند! در قرآن آن قدر شکّ می‌کند که کم‌کم می‌رسد به جایی که (در دلش) به خدا و پیغمبر و ائمّه و مقدسات فحش می‌دهد. این یک قسم از وسوسه فکری است. اقسام دیگری هم دارد. گاهی مربوط به دنیایش و گاهی راجع به کارهایش، گاهی راجع به مردم وسوسه فکری دارد که «سوء ظن» است. اما آنچه الآن مورد بحث من می‌باشد، وسوسه‌های فکری است. این وسوسه فکری معالجه‌اش خیلی آسان است و آن این است که وقتی شکّ آمد جلو، خود را منصرف کند.  مثلاً تا شکّ می‌کند، شکّش را به حساب نیاورد؛ اهمیت ندهد. با کسی حرف بزند. یا بردارد چیزی بخورد. خودش را منصرف کند. و بدین ترتیب طولی نمی‌کشد که این شکّ کم‌کم از بین می‌رود. امام صادق ـ علیه السّلام ـ می‌فرماید: این خبیث را، یعنی شیطان خنّاس را، عادت ندهید؛ بی‌اعتنایی بکنید. وقتی بی‌اعتنایی کردید گُم می‌شود. دیگر به سراغتان نمی‌آید. وقتی با او آمدید او هم با شما می‌آید. این فرمایش امام صادق ـ علیه السّلام ـ ریشه‌ی قرآنی دارد:  «اِنَّهُ لَیْسَ لَهُ سَلْطانٌ عَلَی الَّذینَ امَنُوا وَ عَلی رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ ، اِنَّما سُلْطانُهُ عَلَی الَّذینَ یَتَوَلَّوْنَهُ وَ الَّذینَ هُمْ بِه مُشْرِکُونَ»[1]  با چند تا تأکیدی که اهل علم خوب توجه دارند می‌فرماید که: شیطان سلطه بر انسان ندارد. اما کدام انسان؟ آن انسانی که پناهش خدا است. آن انسانی که رابطه‌اش با خدایش محکم است. سلطه‌ی شیطان بر انسان در وقتی است که برود زیر پرچم شیطان. یعنی اگر انسان با شیطان کار داشت شیطان هم با او کار دارد. اما اگر انسان شیطان را عقب زد، دیگر در انسان تأثیری ندارد. اگر انسان زیر پرچم خدا رفت، شیطان می‌ترسد که زیر پرچم خدا بیاید. در قرآن وعده داده شده که شما اگر رابطه با خدا داشته باشید، و ملائکه می‌آیند و شیاطین را می‌رانند.  «لَهُ مُعقِّباتٌ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِه یَحْفَظُونَهُ مِنْ اَمْرِ اللهِ»[2]  یعنی از الطاف بزرگ خدا این است که ملائکه‌ای را برای حفظ شما گماشته است. شما را از شرور دنیا حفظ می‌کند. شما را از شرور اجنّه حفظ می‌کند. شما را از شرور شیاطین حفظ می‌کند.  بنابراین اگر رابطه‌ی شما با خدا محکم باشد، اصلاً شیطان سراغ شما نمی‌تواند بیاید. از این رو اگر شما بی‌اعتنایی کردید، این شکّ و شبهه از ذهن شما رفع می‌شود و دیگر سراغ شما نمی‌آید.  شخصی آمد خدمت پیغمبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ و گفت یا رسول الله! نابود شدم؛ هلاک شدم. حضرت فرمود برای این که شیطان به نزد تو آمد و گفت: ترا چه کسی خلق کرده؟ گفتی خدا. گفت خدا را چه کسی خلق کرده؟ تو در جوابش ماندی. گفت: بله. حضرت فرمودند وقتی اینجور شک‌ها برای شما پیش می‌آید بگو: «لا اله الاّ الله» و منصرف کن خود را.  کلمه‌ی «لا الا الاّ الله» و کلمه‌ی «لا حول ولا قوّه الاّ بالله» و خواندن قرآن و روزه‌ی ماه مبارک رمضان و نماز اول وقت برای رفع وسوسه بسیار عالی است.  این اگر اولش باشد؛ و اما اگر حرف شیطان را شنید، هر چه بشنود در دل رسوخ می‌کند. یعنی شک اول و دوم و... همین طور در دل رسوخ می‌کند. یک وقت می‌رسد به آنجایی که العیاذ بالله خدا را بد بگوید: اصلاً خدا را ظالم می‌داند. این همه معالجه‌اش بی‌اعتنایی است. ولو اینکه به پیغمبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ بد گفته است، و لو اینکه در دلش آمده که خدا ظالم است و عادل نیست، اما اهمیت ندهد؛ خود را ناراحت نکند. یک مقدار قرآن بخواند؛ و اگر راجع به پیغمبر و ائمه‌ی طاهرین ـ علیهم السّلام ـ است، صلوات بفرستد، که اتفاقاً در روایات فراوان می‌خوانیم برای رفع وسوسه صلوات زیاد بفرستد. رابطه‌ی با خدا را محکم کند با نماز اول وقت؛ با اهمیت دادن به واجبات. مخصوصاً برای خانم حجاب، و تا آن اندازه که ضرر به کارش نخورد به مستحبات اهمیت بدهد. نماز شب، خواندن قرآن، راز و نیاز با خدا، خدمت به خلق خدا، خدمت کردن زن به شوهر و برعکس و خدمت کردن به مسلمان‌ها، و مهم‌تر از همه اجتناب از گناه، هر چه اجتناب از گناهش بیشتر باشد کم کم این وسوسه فکری از بین می‌رود. البته حوصله می‌خواهد. یک ماه، دو ماه، خوب می‌شود و حداکثر تا چند ماه ریشه‌ی این رذیله کنده می‌شود. و اینکه بعضی از روان شناس‌ها می‌گویند وسوسه فکری درمان ندارد. حتماً اشتباه کرده‌اند. برای اینکه ما زیاد دیدیم افرادی که وسوسه فکری داشتند، به واسطه‌ی بی‌اعتنایی‌ها، به واسطه‌ی رابطه‌ی با خدا خوب شدند و ریشه‌اش را سوزاندند، بله، از نظر جسمی باید خوابش را تنظیم کند؛ اعصابش را قوی کند؛ تشنج نداشته باشد؛ ضربه به احساسات او نخورد. همه‌ی اینها برای وسوسه فکری خیلی مؤثر است.  وسوسه‌ عملی  اما وسوسه‌ عملی در افراد فرق می‌کند. در غیر مقدس‌ها گاهی وسوسه‌ عملی توی لباس است. مثل اینکه این لباس را می‌پوشد به دلش نمی‌آید. دوم و سوم و ... بالأخره هر لباسی که می‌دوزند به دلش نمی‌آید. این یک نوع وسوسه‌ عملی است که بسیاری از خانم‌ها به این وسوسه دچارند. بعضی از نظر نظافت. یعنی بعضی از زنها و مردها به اندازه‌ای کثیف‌اند که شیشه‌های در اطاق او تاریک شده است. وقتی وارد خانه بشوی می‌بینی چادرش یک جا افتاده، شلوارش جای دیگر، و لباس شوهرش طرف دیگر افتاده و یک کثیف شلخته‌ی به تمام معنی است. یک عده‌ی دیگر آن طرفی می‌افتند. یعنی شیشه، پاکِ پاک است. اما همواره ‌به شیشه ور می‌رود. هر روز باید جارو کند. هر روز باید نظافت کند؛ و بالأخره یک وسواس‌گری در نظافت دارد. گاهی در متجدّدین، در روشنفکرها، وسوسه در میکروب است. یعنی اگر دستش را به لباسش بگذارد، فوراً با الکل می‌شوید! آقای دکتر صد تا نسخه می‌دهد و صد بار مریض می‌بیند و صد بار دستش را می‌شوید؛ و حتی کار به آنجایی می‌رسد که نون را با کارد می‌برد! اما راجع به مقدس‌ها: بعضی از مسلمان‌ها آن قدر بی‌توجهند که آب را از بول تمیز نمی‌دهند؛ خون را با مرکور کرم فرق نمی‌گذارد؛ و هیچ طهارت و نجاست سرش نمی‌شود. اما بعضی‌ها کارشان به جایی می‌رسد که دستش خونی شده، آنقدر می‌مالد تا زخم می‌کند؛ و بارها و بارها زیرِ آب می‌کند. حتی آقایی به من می‌گفت از اول اذان صبح تا آخر صبح نتوانستم غسل کنم و نماز صبح از بین رفت! خجالت کشیدم رفتم به حمام دیگر تا قبل از ظهر که هفت ساعت گذشت تا یک غسل کردم! و این در دنیا و آخرت برای او غیر از بیچارگی چیزی ندارد. این چنین فردی اول باید بداند که به فرموده‌ی امام صادق ـ علیه السّلام ـ دیوانه است؛ و دوم باید بداند که این کار گناه است و گناهش هم بزرگ است؛ و سوم باید بداند که خنّاس او را وادار به این کار می‌کند؛ و شیطان قرین او شده است.  علاج وسوسه‌ فکری و عملی  حالا چه بکند تا رفع شود؟ اگر به شکّ اعتنا بکند روز به روز بدتر می‌شود. و اما اگر بی‌اعتنایی کند، مثلاً اگر دست نجس را زیر آب شیر گرفت، باید حرف مرجع تقلید را گوش بدهد که می‌گوید پاک است نه حرف شیطان پلید را. یا اگر می‌خواهد وضو بگیرد، یک مشت آب به صورت بزند، با یک مشت آب دست راست را بشوید و یک مشت آب بریزد به دست چپ، و فوراً دست را بکشد روی سر و روی دو تا پا. در مدت نیم دقیقه یک وضو بگیرد. اگر کسی گفت: نشد، توجه کند که خودش نیست، شیطان است. آن شیطان می‌گوید «نشد» ولی تو بگو «شد» و بگو مرجع تقلیدم می‌گوید «شد».  مرحوم آیت الله العظمی مرعشی ـ که درجاتش عالی است، خدا عالی‌تر کند ـ ایشان یک خصوصیتی داشتند که بسیاری از لوازم اولیه پیش ایشان بود. از جمله یک قمقمه آب. موقع غروب در جلسه بودند، موقع نماز بود که باید بروند در حرم مطهر نماز بخوانند، همانجا قمقمه‌ی آب را بر می‌داشتند یک مشت آب به صورت، یک مشت به دست راست و بعد دست چپ، مسح سر و مسح پاها، زود تمام می‌کردند. مؤسس حوزه‌ علمیه‌ قم، مرحوم حاج شیخ عبى الکریم حایری ـ که خداوند درجاتش را عالی‌تر کند ـ می‌آمدند مدرسه‌ی فیضیه، سر حوض یک مشت آب به صورت یک مشت به دست راست، یک مشت آب به دست چپ و بعد مسح سر و پا. و خودم حضرت امام ـ قدّس سرّه ـ را دیدم که همین جور وضو می‌گرفتند.
[1] . سوره نحل، آیات 99 و 100. [2] . سوره رعد، آیه 11.
 
۳ 
وسوسه و شک
در غسل هم باید در ظرف دو سه دقیقه سر و گردن و سمت راست و سمت چپ را بشوید و اعتنا به خنّاس نکند. به قول استاد بزرگوار ما، مرحوم آیت الله العظمی بروجردی ـ رضوان الله تعالی علیه ـ بگوید نماز باطل به جا می‌آورم قربه الی الله! وقتی که چند روز نماز باطل خواند، خودش فهمید که عجب دیوانه‌ای بود. و شکر باید بکند که الحمد الله دست از دیوانگی خودش برداشته. چند تا غسل باطل و چند تا وضوی باطل و نماز باطل! وقتی که فهمید نماز باطل شد باید بی‌اعتنایی به خنّاس و یا لاابالی‌گری در طهارت بکند. طولی نمی‌کشد که خوب می‌شود این بی‌اعنایی به خنّاس خود ثواب دارد.  این وظیفه‌ یک وسواس است. چه وسوسه فکری و چه وسوسه عملی. طولی نمی‌کشد که خوب می‌شود.  من تقاضا دارم از وسواس‌های فکری و عملی که حرف خدا را بشنوید و زیر پرچم شیطان نروید و شیطان را توی دهنش بزنید و مخالفت با این خنّاس بکنید.
آیت الله حسین مظاهری - اخلاق در خانه، ص133
 
نگاه حرام
در مکتب انسان ساز اسلام، پاکدامنی از ارزش های والای انسانی به حساب می آید و در مقابل، بی عفّتی و بی بندوباری جنسی محکوم شده است. اسلام نخست با راهنمایی و هدایت،‌مسائل جنسی و شهوانی را کنترل و تعدیل می کند، مسلمانان را به عفاف و پاکدامنی فرا می خواند، سپس با تدابیر حکمت آمیز و اصولی زمینه های انحراف را از میان بر می دارد. هم به پیروان خویش دستور می دهد، بی عفتی نکنند و هم از آنان می خواهد که اسباب لغزش و گناه دیگران را فراهم نسازند.  چشم چرانی، اولین قدم انحراف  گذرگاه ورود به منجلاب انحرافات و فساد جنسی «چشم چرانی» و نگاه به نامحرم است. نگاههای آلوده، تخم شهوت را در دل بارور ساخته، صاحبش را به فتنه و انحراف مبتلا می کند.  حضرت امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود:  «اَلنَّظرَهُ بَعْدَ النًّظرَهِ تَزرِعُ فی الْقَلبِ الشَّهْوَهَ وَ کَفی بِها لِصاحِبِها فِتْنَه»[1]  چشم چرانی، تخم شهوت را در دل می کارد و چنین کاری برای نگاه کننده کافی است که منشأ فتنه گردد.  نگاه کردن به ناموس دیگران،‌خواست شیطان است. چشمی که تیرهای آلوده نگاه را به نامحرمان پرتاب می کند، محل کمین شیطان است.شیطان از کمان چشم های او ناموس دیگران را نشانه می گیرد.  پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود:  «النَّظَرُ سَهمٌ مَسْموُمٌ مِنْ سِهامِ اِبلیسَ...»[2]  نگاه (به نامحرم) تیز زهرآلودی از تیرهای شیطانی است....  امیرمؤمنان ـ علیه السلام ـ فرمود:  «الْعُیونُ مَصائِدُ الشَّیطانَ»[3]  چشمها، کیمنگاه های شیطان است.  پس باید مراقب چشمان خویش باشیم، تا شیطان از آن برای تخریب ایمان ما و ناموس مردم استفاده نکند.  سفارش قرآن به چشم پوشی از نامحرم  امام باقر ـ علیه السلام ـ فرمود:  جوانی از انصار، در مدینه با زنی برخورد کرد. در آن زمان، مقنعه زن ها تا پشت گوششان را می پوشاند (گوشها، گردن و صورت حجاب نداشت) جوان به آن زن خیره شد و چشم از او بر نداشت تا عبور کرد. همین طور که با نگاه به پشت سرش آن زن را تعقیب می کرد، وارد کوچه تنگی شد در این هنگام صورتش به استخوانی که از دیوار بیرون زده بود برخورد و شکافت. وقتی آن زن رفت، جوان به خود آمد و دید خون از صورتش جاری است. با خود گفت: به خدا سوگند! نزد رسول خدا می روم و این ماجرا را با او در میان می گذارم.  جوان نزد پیامبر رفت. حضرت پرسید این چه وضعی است؟ او جریان را نقل کرد.در این هنگام جبرئیل نازل شد و این آیه را آورد؛[4]  قُل لِلمؤمِنینَ یغُضُّوا مِنْ اَبْصارِهِمْ وَ یَحفَظُوا فُرٌجَهُمْ ذلِکَ اَزْکی لَهٌم اِنًَّ اللهَ خَبیرٌ بِما یَصْنَعونَ»[5]  به مؤمنان بگو چشمان خود را فرو بندند و دامن خود را حفظ کنند،این برای آنها پاکیزه تر است و خدا به آنچه می کنند، آگاه است.  و پس از آن فرمود:  «وَ قُلْ لِلْمؤمِناتِ یَغْضُضنَ‌مِنْ اَبْصارِهنَّ وَ یَحفَظنَ‌ فُروجَهُنًّ...»[6]  به زنان با ایمان بگو چشمانشان را (از نامحرم) فرو بندند و دامن خود را حفظ کنند.  پس خواست قرآن رعایت عفت عمومی برای زن و مرد است و این کار ضروری و واجب شمرده شده است:  نگاه کردن مرد به بدن زن نامحرم چه با قصد لذّت و چه بدون آن حرام است و نگاه کردن به صورت و دستها، اگر با قصد لذّت باشد، حرام است، بلکه احتیاط واجب آن است که بدون قصد لذت هم نگاه نکنند و نیز نگاه کردن زن به بدن مرد نامحرم حرام است.»[7]  ارزش چشمان پاک  هر یک از اعضای بدن مؤمن نسبت به عبادت پروردگار متعال وظیفه خاصی بر عهده دارد که اگر بدان وظیفه عمل کرد، ارزشمند است.  حضرت علی ـ علیه السلام ـ درباره مواظبت و حفاظت از چشمها فرمود:  «لَیْسَ فِی الْبَدَنِ‌ شَیءٌ اَقَلَّ شٌکراً مِنَ الْعَیْنِ فَلا تُعطوها سٌؤلَها فَتَشْغَلکُم عَنْ ذِکْرِ اللهِ‌ عَزَّ وَجَل»[8]  ش:9658 2622 م چیزی در بدن کم سپاستر از چشم نیست، خواسته اش را ندهید که شما را از یاد خدا باز می دارد.  رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ چشمان با ارزش را این گونه توصیف می کند:  «کُلُّ عَیْنٍ باکِیَهٌ یَومَ القِیامَهِ اِلّا ثَلاًًثَهُ اَعیُنٍ: عَیْنٌ بَکَتْ مِنْ خَشیَهِ اللهِ وَ عَیْنٌ غَضَّتْ عَنْ مَحارِمِ اللهِ وَ عَیْنٌ باتَت ساهِرَه فی سبیلِ الله»[9]  همه چشمها روز قیامت گریانند جز سه چشم: چشمی که از ترس خدا بگرید، چشمی که از نامحرم فرونهاده شود، چشمی که در راه خدا (و پاسداری از کیان اسلام) شب زنده دار باشد.  چشمی که به نگاه حرام آلوده نگردد، سبب برکات زیر می گردد:  1 . دیدن شگفتیها: رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود:  «غُضُّوا اَبْصارَکُم تَرَوْنَ الْعَجائِبَ»[10]  چشمهایتان را (از نامحرم) بپوشانید تا عجایب و شگفتیها را ببینید.  2 . راحتی قلب: امام علی ـ علیه السلام ـ فرمود:  «مَنْ غَضَّ طَرْفَهُ اَراحَ قَلْبَهُ»[11]  آنکه از نامحرم چشم خود را فرو نهاد، قلبش را راحت کرده است.  3 . نیک خویی:‌همچنین آن حضرت فرمود:  «مَن‌ غُضَّتْ اَطرافُهُ حَسَنَتْ اَوصافُهُ»[12]  کسی که نگهاههایش کنترل شود، صفاتش نیکو گردد.  4 . پاداش الهی: امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود:  «مَنْ نَظَرَ اِلی امْرأَهٍ فَرَفَعَ بَصَرَهُ اِلیَ السَّماءِ اَوْ غَمَضَ بَصَرَهُ لَمْ یَرْتَدَّ اِلَیْهِ بَصَرُهُ حَتّی یُزَوَّجَهُ اللهُ مِنَ الْحُورِ العینِِ»[13]  هر کسی زنی را ببیند و (بلافاصله) دیده اش را به آسمان بدوزد یا چشم فرو بندد، چشم باز نگرداند مگر خداوند حوریان بهشتی را به عقد او در آورد.  5 . چشیدن شیرینی ایمان: پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود:  «اَلنَّظَرُ سَهْمٌ مَسموُمٌ مِنْ سِهامِ اِبْلیسَ‌ فَمَنْ تَرَکَها خَوْفاً مِنَ اللهِ اَعطاهُ اللهُ ایماناً یَجِد حَلاوَتَهُ فی قَلْبِهِِ»[14]  نگاه (به نامحرم) تیر زهرآلودی از تیرهای شیطان است و هر کس آن را از ترس خدا ترک کند، خداوند چنان ایمانی به او عطا کند که شیرینی اش را در دل خویش احساس کند.  قرآن و زیباترین داستان  قرآن کریم برای عبرت و راهنمایی مردم، داستانهای گوناگونی را نقل کرده که میان همه آنها از داستان حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ به عنوان «احسن القصص» یا زیباترین داستان یاد شده است. در این داستان حضرت یوسف از زشت ترین عمل که «خیانت به ناموس دیگران»‌است پرهیز کرده، با فراهم بودن تمام مقدمات با توجه به حضور و قدرت الهی، شهوت خود را کنترل کرده و از نامحرم چشم پوشیده است و این کاری بزرگ است که تنها با کمک ایمان به پروردگار انجام‌پذیر است.  قرآن مجید حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ را به عنوان قهرمان میدان «عفاف» مطرح می کند تا جوانان مسلمان که در پی قهرمان یابی و الگوپذیری هستند، از یوسف ـ علیه السلام ـ که شجاعترین مرد روزگار بود پیروی کنند؛ چرا که حضرت رسول ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود:  «اَشْجَعُ النّاسِ مَنْ غَلَبُ هَواهُ»[15]  شجاع ترین مردم کسی است که بر خواهش نفسانی اش چیره شود.  نکته شایان توجه در داستان حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ استمداد از خدای سبحان و پناه بردن به قدرت سرمدی اوست که هیچ چیز جز ایمان به پروردگار نمی تواند جلوی نفس سرکش و غریزه نیرومند شهوت را بگیرد.  از امیرمؤمنان علی ـ علیه السلام ـ سؤال کردند:  «بما یستعان علی غمض بصر؟»  به کمک چه چیزی می توان چشم از نامحرم پوشید؟  پاسخ داد:  «بالخَمُودِ تَحْتَ السُّلطانِ الْمُطَّلَعِ عَلی سَتْرِکَ»[16]  با خاموش کردن آتش شهوت، زیر نظر قدرتمندی که بر مخفیگاهت آگاه است.  عفت در برابر عفت  نکته ظریف دیگری که در مسأله «ناموس»‌نهفته است و روایات نیز آن را تأیید کرده اند این است که به هر دستی بدهی به همان دست پس می گیری، چنان که فرموده اند:  «کَما تُدینُ تُدانُ»[17]  آن طور که جزا دهی جزا بینی.  امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود:  «در زمان حضرت موسی ـ علیه السلام ـ مردی با زنی زنا کرد وقتی به خانه خویش آمد، مردی را با زن خود دید، آن مرد را نزد حضرت موسی آورد و از او شکایت کرد. در آن لحظه جبرئیل بر آن حضرت نازل شد و گفت: هر کس به ناموس  دیگران تجاوز کند به ناموسش تجاوز کنند. حضرت موسی به آن دو فرمود: با عفت باشید تا ناموستان محفوظ بماند.»[18]  بنابراین، مؤمن با غیرت هرگز به ناموس دیگران نگاه حرام نمی کند، چرا که نمی خواهد کسی به ناموسش نظر بد داشته باشد.  هر که باشد نظرش در پی ناموس کسان پی ناموس وی افتد نظر بوالهوسان  شخصی از امام صادق ـ علیه السلام ـ پرسید: آیا نگاه کردن به پشت سر زنهایی که عبور می کنند جایز است؟ حضرت پاسخ داد: اگر به ناموس شما این گونه نگاه کنند، خوشنود می شوید؟! آنگاه فرمود: برای مردم همان را بخواهید که برای خود می خواهید.[19]  خلوت با نامحرم  «اگر مرد و زن نامحرم در محل خلوتی باشند که کسی در آنجا نباشد در حالی که دیگری هم نتواند وارد شود چنانچه بترسند که به حرام بیفتند، باید از آنجا بیرون بروند.»[20]  یکی دیگر از راههای پیشگیری از انحراف این است که مؤمن با نامحرم در جای خلوت اجتماع نکند، چرا که دور از چشم مردم، زمینه لغزش و انحراف فراوان است.  پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود:  «مَنْ کانَ یُؤْمِنُ بِاللهِ و الیَوْمِ الاخِرِ فَلا یَبیتَ فی مَوْضِعٍ تُسمَعُ نَفَسُ امْرأَهٍ لَیْسَتْ لَهُ بِمَحرَمٍ»[21]  آن که به خدا و روز جزا ایمان دارد نباید در جایی بخوابد که صدای نفس زن نامحرم شنیده می شود.
[1] . روضه المتقین، ج 9،‌ص 434. [2] . بحارالانوار، ج 104، ص 38. [3] . همان، ج 77، ص 294.[4] . فروع کافی، ج 5، ص 521. [5] . نور (24)، آیه 30. [6] . نور (24)، آیه 31. [7] . رساله حضرت امام خمینی (قدس سره)، مسأله 2440،‌انتشارات اسلامی. [8] . بحارالانوار، ج 101، ص 35. [9] . بحارالانوار، ج 101، ص 35. [10] . همان، ص 41. [11] . شرح غررالحکم، آمدی،‌ج 5، ص 449. [12] . میزان الحکمه، ج 10، ص 7. [13] . بحارالانوار، ج 101، ص 37. [14] . بحارالانوار، ج 101، ص 38. [15] . نهج‌ الفصاحه، پاینده، حدیث 299، ص 58. [16] . بحارالانوار، ج 101، ص 411. [17] . فروع کافی،‌ج 5، ص 553. [18] . همان. [19] . مستدرک الوسائل، ج 2، ص 555. [20] . رساله توضیح المسائل امام خمینی(ره)، مسأله 2452. [21] . بحارالانوار، ج 101، ص 50.
۲ 
نگاه حرام
امیرمؤمنان علی ـ علیه السلام ـ فرمود:  «لا یَخْلُوا بِامْرَأَهٍ رَجُلٌ، فَما مِنْ رَجُلٍ خَلا بِامْرَأهٍ الّا کانَ الشًّیطانُ ثالِثَهُما»[1]  هیچ مردی با زنی(نامحرم) خلوت نکند. اگر مردی با زن بیگانه ای خلوت کند، سوّمی آن دو شیطان است.  همچین فرمود:  «ثلاثَهٌ مَنْ حَفِظَهُنَّ کانَ مَحْصوُماً مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیمِ وَ‌مِنْ کُل بَلیَّهٍ: مَنْ‌ لَمْ یَخْلُ بِامْرَأَهٍ لایَملِکُ مِنها شَیئاً...»[2]  هر کس سه چیز را رعایت کند، از دست شیطان رانده شده و از هر گرفتاری در امان خواهد ماند: اول اینکه با زن نامحرم خلوت نکند... .  سزای چشم ناپاک  علاوه بر ابتلا به مثل آنچه فرد انجام داده که خود به خود در مسائل ناموسی انجام می گیرد، «چشم ناپاک» از عذاب و شکنجه الهی نیز بی نصیب نمی ماند.  رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود:  «مَنْ مَلَاَ عَیْنَیْهِ مِنِ امْرَأَهٍ حَراماً حَشاهُما اللهُ عَزَّ وَجَلَّ یَوْمَ القِیامَهِ بِمَسامیرَ مِنْ نارٍ وَحَشاهُما ناراً حَتّی یَقْضِیَ بَیْنَ‌ النّاسِ ثُمَّ یُؤمَرُ بِه اِلَی النّارِِِ»[3]  آن که چشمانش را از نگاه به زن نامحرم پر کند، روز قیامت، خداوند چشمانش را با میخ های آتشین و از آتش پر کند، تا وقتی که به حساب مردم رسیدگی کند، سپس امر می شود که او را به جهنم ببرند.  اسلام برای پاکدامنی پیروان خویش حتی شنیدن سخنان نامحرم را نیز اگر از روی غرض باشد، ممنوع کرده است. این خود هشداری بجا و حساب شده است که تماس نامشروع با نامحرمان به هیچ عنوان و از هیچ راهی حاصل نشود البته رویارویی جدّی و ضروری و بدون هیچ گونه غرض، آنهم با حجاب کامل اسلامی و با رعایت ادب و سایر مسایل اخلاقی اشکالی ندارد.  پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود:  «لِکُلِ عُضْوٍ مِنِ ابْنِ ادَمَ حَظّاً مِنَ الزِّنا فَالْعَینُ زِناهُ النَّظَرُ وَ للِّسانُ زِناهُ الْکَلامُ وَ‌الأُذُنان زِناهُما السَّمْعُ...»[4]  (در مورد رابطه نامشروع) برای هر عضوی از آدمی سهمی از زناست؛ زنای چشم،نگاه کردن، زنای زبان، سخن گفتن و زنای گوشها، شنیدن (سخن نامحرم) است.  همچنین درباره شوخی کردن با نامحرم فرمود:  «مَنْ فاکَهَ بِامْرَأَهٍ لا یَمْلِکُها حُبِسَ بِکُلِّ کَلِمَهٍ کَلَّمَها فِی الدُّنیا اَلْفَ عامٍ فِی النّارِ...»[5]  هر کسی با زن نامحرمی شوخی کند برای هر کلمه ای که با او در دنیا سخن گفته، هزار سال در جهنم زندانی می شود.  یک راه حل  امیر مؤمنان علی ـ علیه السلام ـ برای گریز از خطر آلوده شدن و رهایی از دام شیطان هنگام رو به رو شدن با نامحرم، این گونه رهنمود می دهد:  اگر یکی از شما زنی را دید و خوشش آمد، چشم از او برداشته، نزد همسر خود رود که آنچه او دیده است، همسرش نیز دارد و مواظب باشد که شیطان را بر دل خویش راه ندهد و آن که متأهل نیست، دو رکعت نماز بخواند و خدا را زیاد سپاس گوید و صلوات بر پیامبر و خاندانش فرستد، آنگاه از فضل خدا بخواهد و خدا نیز با رحمت خویش او را از راه مباح بی نیاز می گرداند.[6]  به امید آنکه با یاری خداوند، تمام اعضای خویش را از آلوده شدن حفظ کنیم و عفت و پاکدامنی بر جامعه اسلامی سایه گستر باشد  ان شاء الله. [1] . مستدرک الوسائل، ج 14، ص 265. [2] . همان، ج 13، ص 123. [3] . ثواب الاعمال، ص 338. [4] . مستدرک الوسائل، ج 14، ص 269. [5] . ثواب الاعمال، ص 334. [6] . تفسیر نورالثقلین، ج 3، ص 589. 
اندیشه قم
علی اصغر الهامی نیا ـ اخلاق اسلامی، ص 70
 
مسخره کردن
یکى از محرّمات (که از عوامل غیبت هم به شمار مى‏رود) مسخره کردن و استهزاء است و شک نیست که سخریّه و استهزاء یکى از عواملی است که بسیارى از اوقات انسان‏هاى ضعیف الایمان را وادار به غیبت مى‏کند. آرى، هستند کسانى که به منظور بى اعتبار کردن دیگران از عامل تمسخر بهره مى‏گیرند و براى مجلس آرایى و خنداندن حاضران از آبرو و حیثیت دیگران مایه مى‏گذارند و با کارهایى از قبیل تقلید در راه رفتن، سخن گفتن، غذا خوردن و خلاصه به هر طریقى از اشاره و کنایه و... دیگران را به مسخره مى‏گیرند و از این راه حس خودپسندى و انتقامجویى خویش را اشباع مى‏کنند و حد اقلّ با خرج کردن آبروى دیگران مستمعان و دوستان خود را راضى مى‏سازند و بدین جهت است که قرآن کریم از این عمل شدیدا نهى کرده و آن را به عنوان ظلم و ستم مورد توبیخ و تهدید قرار داده است و امر به توبه مى‏کند و مى‏فرماید:  یا ایُّهَا الَّذینَ امَنُوا لا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسى‏ انْ یَکُونُوا خَیْرا مِنْهُم وَ لا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ عَسى‏ انْ یَکُنَّ خَیْرا مِنْهُنَّ وَ لا تَلْمِزُوا انْفُسَکُمْ وَ لا تَنابَزُوا بِالالْقابِ بِئْسَ الاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الایمانِ وَ مَنْ لَمْ یَتُبْ فَاولئِکَ هُمُ الظّالِمُونَ. [1] اى کسانى که ایمان آورده‏اید نباید گروهى از مردان شما گروه دیگر را استهزاء کنند، شاید آنها که مورد استهزاء واقع مى‏شوند بهتر از مسخره کنندگان باشند. و همچنین زنان یکدیگر را مسخره نکنند، زیرا ممکن است زنان مسخره شده از آنها که مسخره مى‏کنند بهتر باشند. و مبادا از یکدیگر عیب جویى کنید و زنهار از اینکه یکدیگر را با القاب زشت و ناپسند یاد کنید که پس از ایمان آوردن، نامى که نشان از فسق و فجور دارد بسیار زشت است و هر کس که از این رفتار توبه نکند ستمگر و ظالم است.  برخى از مفسّران در شأن نزول آیه فوق گفته‏اند: این آیه در باره ثابت بن قیس بن شماس نازل شده است. ثابت گوشهایش سنگین بود و هنگامى که وارد مسجد مى‏شد براى او راه باز مى‏کردند تا برود نزدیک پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلم بنشیند و سخنان حضرت را بشنود. یک روز وارد مسجد شد در حالى که مردم از نماز صبح فارغ شده و هر کدام در جایى نشسته بودند. ثابت نیز طبق روش هر روز سعى مى‏کرد نزدیک پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلم بنشیند، به این جهت جمعیت را مى‏شکافت و مى‏گفت جا بدهید، جا بدهید تا خدمت پیامبر بروم.  سر انجام یکى از آنها گفت همین جا بنشین. او نیز همانجا نشست ولى از اینکه راهش ندادند تا نزدیک پیامبر بنشیند به شدت ناراحت شد. پس از اینکه هوا روشن شد ثابت از روى ناراحتى گفت: این مرد کیست؟ گفت: من فلان کس هستم. ثابت گفت: فرزند فلان زن؟ و نام مادر او را طورى بر زبان جارى کرد که در آن دوران (دوران جاهلیت) این گونه تعبیر را مایه سرزنش و ملامت مى‏دانستند. آن مرد شرمنده شد و از خجالت سر به زیر افکند، سپس این آیه نازل شد.  یادآورى  ملاک و میزان و معیار ارزش‏ها نزد خداى متعال تقوا و پاکدامنى است.[2]  از این رو هیچ کس حق ندارد دیگرى را کوچک بشمرد و با چشم حقارت به او بنگرد، چه بسا همین شخص پیش خدا آبرومند باشد.  مقام مؤمن در پیشگاه خدا  بنده مؤمن نزد خداوند متعال بسیار عزیز و محترم است. خداوند بندگان مؤمن را دوست مى‏دارد و عزت و سربلندى را از آن مؤمنان مى‏داند، چنانکه مى‏فرماید:  ... وَ لِلّهِ الْعِزَّه وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤمِنینَ... [3] عزّت و سرفرازى تنها از آن خدا و پیامبر و مؤمنان است... و به همین جهت در سوره حجرات آیه «لا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ...» [4] فرمود هر کس مؤمنان را مسخره کند یا با القاب زشت از آنها یاد کند در زمره ستمکاران محسوب مى‏شود. و در جاى دیگر مى‏فرماید:  الَّذینَ یَلْمِزُونَ المُطَّوِّعینَ مِنَ الْمُؤمِنینَ فِى الصَّدَقاتِ وَ الَّذینَ لا یَجِدُونَ الا جُهْدَهُمْ فَیَسْخَرُونَ مِنْهُمْ سَخِرَ اللَّهُ مِنْهُمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ الیمٌ. [5] آنان که از مؤمنان متعبّد و متعهّد به خاطر صدقاتى که در راه خدا مى‏دهند انتقاد و عیب‏جویى مى‏کنند و نیز افراد بى بضاعتى را که حد اکثر توانشان را در طبق اخلاص نهاده‏اند به مسخره مى‏گیرند، خداوند نیز آنها را مسخره خواهد کرد و براى آنان عذابى دردناک در پیش است.  همچنین در احادیث اسلامى آمده است که احترام به مؤمن احترام به خدا است و اهانت و تحقیر مؤمن اهانت به ذات اقدس الهى و موجب خشم خداوند سبحان است و در حدیث قدسى آمده است: خداوند به کسانى که مؤمنان را بیازارند اعلان جنگ مى‏دهد:  عن أبی عبد اللّه ـ علیه السلام ـ قال: قال اللّه عزّ و جلّ: لِیَأذَنْ بِحَرْبٍ مِنّى، مَنْ اذَلَّ عَبْدِىَ الْمُؤمِنَ وَ لِیَأمَنْ مِنْ غَضَبى مَنْ اکْرَمَ عَبْدِىَ الْمُؤمِنَ. از امام صادق -علیه السلام- آمده است که خداوند عزّ و جلّ فرمود: کسى که بنده مؤمن مرا خوار شمارد باید بداند که خداوند با او در جنگ است و کسى که بنده مؤمن مرا تعظیم و تکریم کند بى شک از غضب من در امان است.  رسولخدا -صلّى اللّه علیه و آله- فرمود:  و من اذلّ مؤمنا اذلّه اللّه.... کسى که مؤمنى را خوار شمارد خدا او را ذلیل خواهد کرد.  امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود:  من حقّر مؤمنا لقلّه ماله حقّره اللّه فلم یزل عند اللّه محقورا حتّى یتوب ممّا صنع... .  کسى که به خاطر فقر و تهیدستى مؤمنى را کوچک شمرد خداوند او را کوچک مى‏شمارد و همیشه در نزد خدا خوار و زبون است تا آنکه از کردارش توبه کند...  حرمت مؤمن از حرمت کعبه بیشتر است  ابن أبی الحدید در شرح این جمله از نهج البلاغه (اذا استولى الصلاح على الزمان و اهله...) روایتى را از رسولخدا -صلّى اللّه علیه و آله - چنین نقل مى‏کند:  و الخبر ما رواه جابر قال: نظر رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله و سلّم إلى الکعبه فقال: مرحبا بک من بیت ما اعظمک و أعظم حرمتک و اللّه انّ المؤمن أعظم حرمه منک عند اللّه عزّ و جلّ، لأنّ اللّه حرّم منک واحده و من المؤمن ثلاثه: دمه و ماله و أن یظنّ به ظنّ السّوء... .  جابر روایت کرده است که رسولخدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم به کعبه نظر افکند و فرمود: آفرین بر تو، خانه‏اى که چقدر بزرگى و احترام تو چقدر زیاد است سوگند به خدا، احترام مؤمن نزد خدا از تو بیشتر است، زیرا حرمت تو فقط از یک جهت است (که خونریزى در تو حرام است‏)، ولى مؤمن از سه جهت احترام دارد:  1. خون وى محترم است.  2. مال او حرمت دارد.  3. بدگمانى نسبت به او حرام است.  تذکّر لازم:  آنچه بیش از هر چیز در پیشگاه خداى متعال اهمیت و ارزش دارد تقوا است و سایر امور از قبیل پول و جاه و مقام و منصب و... دلیل بر عظمت و محبوبیت انسان نیست. از این رو نباید در هیچ مؤمنى به دیده حقارت و پستى نگریست، چرا که ما نمى‏دانیم اولیاى خدا چه کسانى هستند، چون از باطن افراد جز پروردگار هیچ کس آگاه نیست، چنانکه حضرت رسول گرامى اسلام- صلّى اللّه علیه و آله- نیز در ضمن یکى از سخنان خود فرمود:  إنّ اللّه عزّ و جلّ کتم ثلاثه فی ثلاثه:... و کتم ولیّه فی خلقه... و لا یزر أنّ احدکم بأحد من خلق اللّه فانّه لا یدرى أیّهم ولىّ اللّه.  خداى عزّ و جلّ سه چیز را در سه چیز مخفى کرده است:... ولىّ خود را درمیان خلق خویش مخفى داشته است... بنابر این مبادا هیچ یک از شماها احدى از بندگان خدا را کوچک شمرد، زیرا نمى‏داند کدامیک از آنها ولىّ خدا است.  همچنین حضرت على علیه السلام در ضمن حدیثى فرمود:  إنّ اللّه تبارک و تعالى أخفى أربعه فی أربعه... و أخفى ولیّه فی عباده فلا تستصغرنّ عبدا من عبید اللّه فربّما یکون ولیّه و أنت لا تعلم. خداى تبارک و تعالى چهار چیز را در چهار چیز پنهان نموده است:... ولىّ خود را در میان بندگان خویش پنهان داشته است. پس به هیچ بنده‏اى از بندگان خدا با چشم حقارت نگاه مکن که شاید همان (کسى که به او بى‏اعتنا هستى‏) ولىّ خدا باشد و تو ندانى.  سرانجام بد سخریّه و استهزاء  بى‏تردید، کسى که به مردم اهانت کند و آنها را مورد تمسخر و استهزاء قرار دهد گناه بزرگى را مرتکب شده و باید در انتظار عواقب سوء و آثار بد آن باشد، زیرا هیچ عملى بدون بازتاب نخواهد بود:  فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّه خَیْرا یَرَهُ وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّه شَرّا یَرَهُ. [6] پس در آن روز هر کس به قدر ذرّه‏اى کار نیک کرده آن را خواهد دید و هر کس به قدر ذره‏اى کار زشت مرتکب شده آن را خواهد دید.  از آثار بد هرزه گویى و مسخره کردن دیگران غفلت و بى تفاوتى و از دست دادن احساس مسئولیت است. افرادى که به این بیمارى دچار مى‏شوند قهرا از ذکر خدا غافل شده و از عبادت پروردگار لذت نمى‏برند، یعنى در عبادت حضور قلب ندارند و با اکراه و بى میلى با آن روبرو مى‏شوند.  از قرآن کریم استفاده مى‏شود که یکى از موجبات غفلت و فراموشى از یاد خدا استهزاء و تحقیر مؤمنان است، زیرا بندگان مؤمن، مظاهر دین و مفاخر شریعت سیّد مرسلین‏اند و بى اعتنایى به مقام و منزلت آنان موجب سلب توفیق و باعث تاریکى دل مى‏شود و سر انجام انسان را با دوزخیان گمراه، همراه و همنشین مى‏سازد.
[1] . سوره حجرات، آیه11. [2] . «انَّ اکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّهِ اتْقیکُمْ...» حجرات، آیه 13. [3] . سوره منافقون، آیه 8. [4] . سوره حجرات، آیه11. [5] . سوره توبه آیه79. [6] . سوره زلزله آیه7و8 .
مسخره کردن
خداوند تعالى در کتابش آنگاه که وخامت حال دوزخیان و کیفیت بازپرسى از آنان را ترسیم و تشریح مى‏کند و به جزع و فزع آنان براى بیرون آمدن و نجات از عذاب دردناک و سوزان دوزخ اشاره مى‏فرماید، با جمله «... اخْسَئُوا فیها وَ لا تُکَلِّمُون[1] (اى سگها دور شوید و با من سخن مگویید) به آنها پاسخ مى‏دهد.  و سپس مى‏فرماید:  إنَّهُ کانَ فَریقٌ مِنْ عِبادى یَقُولُونَ رَبَّنا امَنّا فَاغْفِرْ لَنا وَ ارْحَمْنا وَ انْتَ خَیْرُ الرّاحِمینَ، فَاتَّخَذْتُمُوهُمْ سِخْرِیّا حَتّى‏ انْسَوْکُمْ ذِکْرى وَ کُنْتُمْ مِنْهُمْ تَضْحَکُونَ، انّى جَزَیْتُهُمُ الْیَوْمَ بِما صَبَروُا انَّهُمْ هُمُ الْفائِزُونَ. [2] این شما بودید که وقتى گروهى از بندگان من مى‏گفتند: «پروردگارا ما ایمان آورده‏ایم، ما را بیامرز و بر ما ترحّم فرما که تو بهترین رحم کنندگانى» آنها را به باد مسخره گرفتید تا آنجا که مرا بکلى فراموش کرده بودید و تنها کارتان این بود که بر آن خدا پرستان خنده مى‏کردید. اما امروز من به آنان به خاطر صبر و استقامتشان پاداش (نیک‏) مى‏دهم، که تنها آنان پیروز و رستگارند.  حال که معلوم شد یکى از موجبات غفلت و فراموشى از ذکر خدا استهزاى مؤمنان و بى احترامى به آنان است، باید دانست که اگر کسى با همین حال از دنیا برود و توبه نکند زندگى سخت و طاقت فرسایى در انتظار اوست و در روز قیامت کور و نا بینا وارد محشر شده و مشمول رحمت الهى واقع نخواهد شد، چنانکه مى‏فرماید:  وَ مَنْ اعْرَضَ عَنْ ذِکْرى فَانَّ لَهُ مَعیشَه ضَنْکا وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیمَه اعْمى‏، قالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنى اعْمى‏ وَ قَدْ کُنْتُ بَصیرا، قالَ کَذلِکَ اتَتْکَ ایاتُنا فَنَسیتَها وَ کَذلِکَ الْیَوْمَ تُنْسى‏. [3]  هر کس از یاد من روى گرداند براى او زندگى سخت و تنگى خواهد بود و روز قیامت او را نابینا محشور مى‏کنیم. او مى‏پرسد: پروردگارا چرا مرا نابینا محشور کردى با اینکه من در دنیا بینا بودم؟ خدا در پاسخ مى‏گوید: این به خاطر آن است که آیات ما به تو رسید ولى تو آنها را بکلى فراموش کردى و به کیفر آن امروز تو فراموش خواهى شد (: ما تو را فراموش مى‏کنیم‏).  فردا نوبت مؤمنان است  قرآن کریم در جاى دیگر مى‏فرماید: کسانى که در دنیا افراد با ایمان را مسخره مى‏کنند و با خنده‏هاى تمسخر آمیز و تحقیر کننده از کنارشان مى‏گذرند و با اشاره‏هاى چشم و ابرو آنان را به مسخره مى‏گیرند و از این کار (زشت‏) خود اظهار سرور و خوشحالى نموده و به آن مباهات مى‏کنند و... باید بدانند که فردا نوبت مؤمنان است که بر آنها بخندند. اینک متن آیات:  انَّ الَّذینَ اجْرَمُوا کانُوا مِنَ الَّذینَ امَنُوا یَضْحَکُونَ. [4]  مجرمان و بد کاران همیشه در دنیا به مؤمنان مى‏خندیدند.  وَ اذا مَرُّوا بِهِمْ یَتَغامَزُونَ. [5]  و هنگامى که از کنار مؤمنان مى‏گذرند با اشاره‏هاى چشم و ابرو آنها را مسخره مى‏کنند.  وَ اذَا انْقَلَبُوا الى‏ اهْلِهِمُ انْقَلبُوا فَکِهینَ. [6]  و هنگامى که به سوى خانواده خود باز مى‏گردند مسرور و خندانند.  وَ اذا رَاوْهُمْ قالُوا انَّ هؤُلاءِ لَضالُّون. [7]  و هنگامى که آنها را (مؤمنان را) مى‏دیدند مى‏گفتند این‏ها گمراهانند.  وَ ما ارْسِلُوا عَلَیْهِمْ حافِظینَ. [8] در حالى که آنها هرگز مأمور مراقبت و متکفّل آنان (: مؤمنان‏) نبودند.  فَالْیَوْمَ الَّذینَ امَنُوا مِنَ الْکُفّارِ یَضْحَکُونَ. [9] ولى امروز مؤمنان به کافران مى‏خندند.  عَلىَ الارائِکِ یَنْظُرُونَ. [10] در حالى که بر تختهاى مزیّن بهشتى نشسته‏اند و نگاه مى‏کنند.  سپس به عنوان طعن و تمسخر گفته مى‏شود:  هَلْ ثُوِّبَ الْکُفّارُ ما کانُوا یَفْعَلُونَ ؟[11] آیا کافران پاداش اعمالشان را گرفتند؟ خلاصه اینکه سخریه و استهزاء نوعى عیب جویى است و سزاوار نیست انسان براى اینکه عده‏اى را بخنداند مرتکب این گناه شود و دیگران را تحقیر کند و کسانى که مردم را مسخره مى‏کنند به خود مغرورند و همین غرور و خودبینى آنان سبب مى‏شود که افراد مؤمن و متدیّن را به چشم حقارت بنگرند و در نتیجه براى خود عذابى سخت و دردناک آماده کنند که نمونه‏اى از آن در آیات فوق از نظرتان گذشت.  زیانهاى سخریه از منظر روایات  در روایات معصومین علیهم السلام نیز از کسانى که مؤمنان را تحقیر و تمسخر مى‏کنند شدیدا نکوهش شده است. در این مورد به چند حدیث اکتفا مى‏شود.  یاوه سرایى و خسران ابدى:  کسانى که از راه غیبت، تهمت، اهانت و تحقیر مردم، دیگران را مى‏خندانند باید بدانند که در روز قیامت از خاسران و زیانکارانند.  امام صادق -علیه السلام - فرمود:  کان بالمدینه رجل بطّال یضحک النّاس منه فقال قد أعیانى هذا الرّجل أن أضحکه (یعنى علىّ بن الحسین) قال: فمرّ علىّ علیه السّلام و خلفه مولیان له قال: فجاء الرّجل حتّى انتزع ردائه من رقبته، ثمّ مضى، فلم یلتفت إلیه علىّ علیه السّلام فاتّبعوه و أخذوا الرّداء منه فجائوا به فطرحوه علیه، فقال لهم، من هذا؟ فقالوا: هذا رجل بطّال یضحک أهل المدینه فقال: قولوا له إنّ للّه یوما یخسر فیه المبطلون.  در شهر مدینه مردى پست و فرومایه بود که کار او فقط هرزه‏گویى و خنداندن مردم بود. یک روز گفت که این مرد (یعنى على بن الحسین) مرا عاجز کرده است زیرا تا کنون نتوانسته‏ام او را بخندانم. (منتظر فرصتى بود) تا اینکه روزى امام سجاد علیه السلام به همراه دو تن از خدمتگزاران خود مى‏گذشت. او نیز (فرصتى به دست آورد) و عباى آن حضرت را از دوش مبارکش کشید و رفت.  امام هیچ گونه اعتنایى به او نکرد. کسانى که آنجا بودند رفتند و رداى امام سجاد علیه السلام را از او گرفته و بر دوش مبارک آن بزرگوار انداختند.  امام علیه السلام پرسید: این شخص که بود؟ گفتند: او مرد هرزه‏گو و خوشمزه‏اى است که مردم مدینه را مى‏خنداند. فرمود: به او بگویید خدا را روزى است که در آن روز یاوه‏سرایان زیانکار خواهند شد.  به هر حال، تردیدى نیست که این گونه افراد در روز قیامت گرفتار انواع عذاب و شکنجه خواهند شد و همان گونه که در دنیا مؤمنان را مسخره مى‏کردند و مى‏خندیدند اهل ایمان نیز در روز قیامت بر آنها مى‏خندند.  پیامبر اکرم -صلّى اللّه علیه و آله- فرمود:  إنّ المستهزئین بالنّاس یفتح لأحدهم باب من الجنّه فیقال هلمّ هلمّ فیجى‏ء بکربه و غمّه فاذا أتاه اغلق دونه ثمّ یفتح له باب اخر فیقال هلمّ هلمّ فیجى‏ء بکربه و غمّه فاذا أتاه اغلق دونه فما یزال کذلک حتّى إنّ الرّجل لیفتح له الباب فیقال له هلمّ هلمّ فلا یأتیه.  در روز قیامت کسانى را که در دنیا مردم را مسخره مى‏کردند مى‏آورند و درى از بهشت به روى آنان مى‏گشایند و به آنها مى‏گویند بیایید بیایید. آنها با آن همه سختى و ناراحتى به پیش مى‏آیند و همین که نزدیک در مى‏رسند در به روى آنها بسته مى‏شود. سپس در دیگرى به روى آنها باز مى‏شود و گفته مى‏شود شتاب کنید شتاب کنید. این بار نیز آنها با ناراحتى حرکت مى‏کنند و همین که نزدیک این در مى‏روند آن نیز بسته مى‏شود و همین طور این کار تکرار مى‏شود تا جایى که نا امید مى‏شوند و سر انجام دیگر به سوى هیچ درى نمى‏روند. در اینجا مؤمنان که ساکنان بهشت‏اند به آنها نظاره مى‏کنند به آنان مى‏خندند.  نتیجه بحث  با توجه به مطالبى که بیان شد، افراد متعهّد و مؤمن باید از این رفتار زشت و ناپسند از دو جهت دورى جویند:  - یکى آنکه هرزگى و مسخرگى بالطبع زشت است.  - دوم آنکه موجب گناه کبیره دیگر - یعنى غیبت- نیز مى‏شود.  پروردگارا ما را از لغزش‎ها محفوظ بدار. 
[1] . سوره مؤمنون آیه 108 . [2] . سوره مؤمنون آیه 109 تا 111 . [3] . سوره طه ،آیه124 تا 126 . [4] . سوره مطففین آیه 29 . [5] . سوره مطففین آیه30 . [6] . سوره مطففین آیه31 .[7] . سوره مطففین آیه32 . [8] . سوره مطففین آیه33 . [9] . سوره مطففین آیه34 . [10] . سوره مطففین آیه35 . [11] . سوره مطففین آیه36 .
آیت الله مهدوی کنی - نقطه های آغاز در اخلاق عملی، ص282

چهل حدیث حضرت زهراع

1- حضرت فاطمه(س)مي‌فرمايند: و من، آن كلمه‌ي نيكوي خداوندم. (الفضائل/80)
من فاطمه‌ام، واژه‌ي حسناي خداوند
از ماه نشان دارم و با آينه پيوند
من فاطمه‌ام، سرخ تر از خاطره ي سيب
من فاطمه ام، سبزتر از واژه‌ي لبخند
2- حضرت فاطمه(س)مي‌فرمايند: و ما وسيله‌‌ي ارتباط خدا با مخلوقاتيم. (دلائل‌الامامه/32)
سرشار نگاه آسمان كن ما را
از خود برهان و بي‌نشان كن ما را
اي واسطه‌ي فيض خداوند كريم
بر سفره‌ي دوست، ميهمان كن ما را

3- حضرت فاطمه(س) مي‌فرمايند: و ماييم برگزيدگان خدا و جايگاه پاكي‌ها. (ارشاد شيخ مفيد/1/270)
اي محرم راز جمع افلاكي‌ها
چون سرو، رها ز مجمع خاكي‌ها
يك جرعه زلال آفتابم بچشان
اي روح بلند قله‌ي پاكي‌ها
4- حضرت فاطمه(س) مي‌فرمايند: ... و ما دليل‌هاي روشن خداييم. (ارشاد شيخ‌ مفيد/1/270)
در ظلمت شب، دليل راهم هستيد
چون كوه، هميشه تكيه‌گاهم هستيد
اي حجّت‌هاي روشن خالق مهر
در تيرگي زمانه ما‌هم هستيد
5- حضرت فاطمه(س) مي‌فرمايند: ... و ما وارثان پيامبران الهي هستيم. (ارشاد شيخ مفيد/1/270)
دريا صفتيد و روح باران داريد
چون سبزه طراوت بهاران داريد
هستيد شما وارث پيغامبران
در سينه هميشه نور قرآن داريد
6- حضرت فاطمه(س) مي‌فرمايند: خداوند، حج را براي استواري و تحكيم دين قرار داد. (بحارالانوار/29/223)
تا چشمه‌ي عشق، جاري دين گردد
دل‌هاي همه، بهاري دين گردد
واجب شده حج به امر يكتاي بزرگ
تا مايه‌ي استواري دين گردد
7- حضرت فاطمه(س) مي‌فرمايند: خداوند، رسيدگي به خويشان را براي طول عمر و باعث فزوني در خويشان قرار داد. (بحارالانوار/29/223)
چونان كه ادب به آبرو افزايد
اخلاص، به قدر هر نكو افزايد
اهل صله‌ي رحم اگر بود كسي
فرمود: خدا بر اهل او افزايد
8- حضرت فاطمه(س) مي‌فرمايند: خداوند، اطاعت از ما- اهل‌بيت عليهم‌السلام- را براي ايجاد نظم و همبستگي در مردم قرار داد. (بحارالانوار/29/223)
خواهي ز گسستگي رهايي يابي
يا جلوه‌اي از نور خدايي يابي
فرمان ببر از اوامر حضرت دوست
تا راه به اوج كبريايي يابي
9- حضرت فاطمه(س) مي‌فرمايند: خداوند، صبر را وسيله‌ي استحقاق و شايستگي پاداش قرار داد. (بحارالانوار/29/223)
گر پنجره‌ي نگاه تو غم دارد
صدها گره بزرگ و مبهم دارد
با صبر بر آن، رسي به پاداشي نيك.
كاين راه، هزار پيچ و صد خم دارد
10- حضرت فاطمه(س) مي‌فرمايند: خداوند، شرك را به منظور اخلاص بندگي، حرام نمود. (بحارالانوار/29/223)
تا دور شود هر عمل از شيوه‌ي بد
اعمال همه، خالص و زيبا گردد
داناي تواناي عزيز يكتا
.بر دفتر شرك، مهر«باطل شد» زد
11- حضرت فاطمه(س) مي‌فرمايند: خداوند، وفاي به نذر را براي رسيدن به مغفرت و آمرزش خويش قرار داد. (بحارالانوار/29/223)
اي آن‌كه به دل اميد رحمت داري
از حق طلب رحم و عنايت داري
در راه وفا به نذر خود سخت بكوش
گر ميل رسيدن به سعادت داري
12- حضرت فاطمه(س) مي‌فرمايند: خداوند، نيكي به پدر و مادر را سبب امان از خشم خود قرار داد. (بحارالانوار/29/223)
خواهي برهي ز خشم ايزد، اي دوست
چون برگ، گناه تو بريزد، اي دوست
نيكي به پدر- مادرخود كن بسيار
از كار بدت لطف نخيزد، اي دوست
13- حضرت فاطمه(س) مي‌فرمايند: خداوند، جهاد را مايه‌ي عزّت و شكوه اسلام قرار داد. (بحارالانوار/29/223)
چون سرو، هميشه آسمان همّت باش
هم‌قامت آسمان پر شوكت باش
وقتي كه جهاد، عزت اسلام است
جهدي كن و هم‌ركاب اين عزت باش
14- حضرت فاطمه(س) مي‌فرمايند: خداوند، امر به معروف را براي حفظ مصالح عمومي جامعه قرار داد. (بحارالانوار/29/223)
هر جامعه‌اي كه اهل تقوي گردد
سرشار شكوفه و شكوفا گردد
يك قطره نكويي اگر آنجا افتد
با امر به معروف، چو دريا گردد
15- حضرت فاطمه(س) مي‌فرمايند: از مؤمنين نيست كسي كه همسايه‌اش از شر و آزار او در امان نباشد. (دلائل‌الامامه/1)
حيف است طريق عشق را سد باشي
در روشني آب، مردّد باشي
در سايه‌ي سبز زندگاني، اي دوست!
همسايه چو با كسي شدي، بد باشي
16- حضرت فاطمه(س) مي‌فرمايند: از بخل دوري كن، زيرا بخل درختي است در جهنم كه شاخه‌هايش در دنيا مي‌باشد و هر‌كس به آن شاخه‌ها بياويزد، داخل در جهنم مي‌شود. (دلائل‌الامامه/4)
آن شاخه كه بي ميوه قدي خم دارد
بخل است، كه ريشه در جهنم دارد
هر‌كس كه از آن شاخه بياويزد سخت
شك نيست- زمين خوردن محكم دارد
17- حضرت فاطمه(س) مي‌فرمايند: سخاوت، درختي است در بهشت كه شاخه‌هايش در دنيا گسترده است و هر‌كس شاخه‌اي از آن را بگيرد داخل بهشت مي‌شود. (دلائل‌الامامه/4)
اي دوست! سخاوت، آسمان پيوند است
اين شاخه‌ي سبز باغ بي‌مانند است
چيد آن‌كه از اين شاخه گلي- بي ترديد-
در هر دو سرا، عزيز و عزّتمند است
18- حضرت فاطمه(س) مي‌فرمايند: همانا از بندگان خدا، تنها دانشمندان از خدا مي‌هراسند. (بحارالانوار/2/45)
زنهار! به جمع جهل، ملحق نشوي
گستاخ، در امر حضرت حق نشوي
با روشني علم، ره صبح بجوي
تا همدم تاريكي مطلق نشوي
19- حضرت فاطمه(س) مي‌فرمايند: دو لشكر ظلم، با هم برخورد نمي‌كنند جز اين‌كه خداوند، آن‌ها را به خودشان وا‌مي‌گذارد. (كشف‌الغمه/2/581)
در لشكر ظلم، مرد حق‌باور نيست
چون جامعه‌اي كه «نهي از منكر» نيست
وقتي كه به هم دو لشكر ظلم رسند
دستي به عنايت از سوي داور نيست
20- حضرت فاطمه(س) مي‌فرمايند: بهترين شما كساني هستند كه با تواضع، ديگران را ياري مي‌كنند. (دلائل‌الامامه/7)
پرهيز كن از غرور، از «من» بودن
از سنگ‌شدن، شبيه آهن بودن
خواهي كه به بام رستگاري برسي
بايد كه چو خورشيد، فروتن بودن
21- حضرت فاطمه(س) مي‌فرمايند: اگر به آنچه شما را امر نموديم عمل مي‌كني و از آنچه شما را بر حذر داشته‌ايم دوري مي‌كني از شيعيان ما هستي و گرنه هرگز. (بحار‌الانوار/65/156)
با هر‌چه نكويي‌ست، نكو بايد شد
سرشار زلال آبرو بايد شد
مي‌خواهي اگر شيعه‌ي مولا باشي
فرمانبر امر و نهي او بايد شد
22- حضرت فاطمه(س) مي‌فرمايند: از بخل دور باش، زيرا بخل مرضي است كه در شخص كريم وجود ندارد. (دلائل‌الامامه/4)
بخل از قطرات سبز باران دور است
فرياد كويري از بهاران دور است
بخشنده‌تر از بهار بايد بودن
بيماري بخل، از كريمان دور است
23- حضرت فاطمه(س) مي‌فرمايند: همانا خداوند، نيكوكار بردبار با‌ عفت را دوست مي‌دارد. (دلائل‌الامامه/1)
در جاده‌ي‌ رنج، نا‌شكيبي نكني
با خواب سراب، خود‌فريبي نكني
از دامن پاكدامني خوشه بچين
تا خويش، دچار بي‌نصيبي نكني
24- حضرت فاطمه(س) مي‌فرمايند: همانا حيا از ايمان است و نتيجه‌ي ايمان، بهشت مي‌باشد. (كافي/2/106)
در دست سپيده، بركاتي دگر است
پيغام سحر را، كلماتي دگر است
اي آن‌كه اميد زندگاني داري
.در روشني حيا، حياتي دگر است
25- حضرت فاطمه(س) مي‌فرمايند: شيعيان ما از بهترين افراد اهل بهشتند. (بحارالانوار/65/156)
در دامن روشني، كبوتر باشد
در ظلمت روزگار، اختر باشد
در باغ بهشت، شيعه‌ي آل علي
چون سرو سهي از همگان سر باشد
26- حضرت فاطمه(س) مي‌فرمايند: همانا خوشبخت واقعي كسي است كه علي را چه در زمان حياتش و چه پس از وفاتش دوست بدارد. (بحارالانوار/27/74)
در دفتر روشنايي و برگ سحر
نقل است چنين ز دختر پيغمبر:
آنان كه حقيقتا سعادتمندند
دارند به دل مدام، حبّ حيدر
27- حضرت فاطمه(س) مي‌فرمايند: جانم فداي تو و جان و روح من سپر بلاهاي جان تو يا اباالحسن! همواره با تو خواهم بود- اگر تو در خير و نيكي به سر ببري با تو خواهم زيست و اگر در سختي‌ها و بلاها گرفتار شدي باز هم با تو خواهم بود. (كوكب الدري/1/196)
گردم به فداي حضرتت يا مولا
اي روشن از انوار تو تاريكي‌ها
در نيك و بد زمانه همراه توام
هرگز نشوم از تو و عشق تو جدا
28- حضرت فاطمه(س) مي‌فرمايند: آن لحظه‌اي كه زن در خانه‌ي خود مي‌ماند- و به امور تربيت فرزند مي‌پردازد- به خدا نزديك‌تر است. (بحارالانوار/43/92)
آن‌گاه كه زن جامه‌ي تقوي پوشد
در تربيت صحيح طفلش كوشد
در سايه‌ي قرب خالق بي‌همتاست
از خانه‌ي او چشمه‌ي هستي جوشد
29- حضرت فاطمه(س) مي‌فرمايند: بعد از غدير خم، خداوند براي هيچ‌كس عذر و بهانه‌اي باقي نگذاشته است. (دلائل‌الامامه/37)
بعد از غدير، آينه معنا گرفته است
آري؛ دوباره فصل نوي پا گرفته است
ديگر نمانده جاي دليل و بهانه‌اي
عشق علي‌ست؛ در دل ما جا گرفته است
30- حضرت فاطمه(س) مي‌فرمايند: كسي كه عبادت‌هاي خالصانه‌ي خود را به سوي خدا فرستد، پروردگار بزرگ، برترين مصلحت او را به سويش فرو خواهد فرستاد. (بحارالانوار/67/249)
در خانه‌ي دل ياد خدا جاري ساز
جان و دل خود، به سوي حق ده پرواز
خواهي برسد عاقبت نيك اي دوست
خالص شو و عاشقانه كن راز و نياز
31- حضرت فاطمه(س) مي‌فرمايند: اول همسايه بعد اهل خانه. (وسائل‌الشيعه/7/112)
اي شمع وجود عشق را پروانه
با بخشش و ايثار مشو بيگانه
همسايه به اهل خانه اولي بشمار
تا نور شود تيرگي كاشانه
32- حضرت فاطمه(س) مي‌فرمايند: لذتي كه از خدمت حضرت حق مي‌برم، مرا از هر خواهشي باز‌داشته است. (رياحين‌الشريعه/1/105)
شادم به لقاي روي او هر نفسي
جز او نبود براي من دادرسي
شوقي كه براي خدمت حق دارم
بسته است به روي من در هر هوسي
33- حضرت فاطمه(س) مي‌فرمايند: بهشت، زير پاي مادران است. (مستدرك/15/180)
آيينه‌اي از صفات داور باشد
سرچشمه‌اي از حيات كوثر باشد
در خدمت او باش كه فرمود: بهشت
در زير قدوم پاك مادر باشد
34- حضرت فاطمه(س) مي‌فرمايند: خشنودم به آنچه كه خدا و پيامبر او براي من رضايت دادند. (مناقب ابن‌شهرآشوب/3/351)
از دست مده آ‌نچه خدايت داده است
يا معرفتي كه مصطفايت داده است
مردان خدا هميشه راضي هستند
.بر آنچه خدا بدان رضايت داده است
35- حضرت فاطمه(س) مي‌فرمايند: مثَلَ امام، مانند كعبه است. مردم بايد در اطراف آن طواف كنند نه آن‌ كه دور مردم طواف نمايد. (بحارالانوار/36/353)
نور است امام، كعبه‌ي اميد است
تابان و فروزنده‌تر از خورشيد است
اندر دل شيعه مهر او كم نشود
چون گرد مدار لطف او چرخيده‌ست
36- حضرت فاطمه(س) مي‌فرمايند: آنچه براي زنان نيكوست اين است كه- بدون ضرورت- مردان نا‌محرم را نبينند، و نامحرمان نيز آن‌ها را ننگرند. (بحارالانوار/43/54)
گر زن به حجاب خويش مستور شود
از ديده‌ي آلوده و بد دور شود
نيكوست براي زن كه الگو گيرد
از فاطمه، تا شاخه‌اي از نور شود
37- حضرت فاطمه(س) مي‌فرمايند: پاداش خوشرويي در برابر مؤمن، بهشت است. (بحارالانوار/72/401)
آن‌كس كه گشاده‌رو و خوش‌رفتار است
دل‌خوش نه به اين جهان بي‌مقدار است
در باغ بهشت مي‌دهندش مأوا
سر‌خوش به لقاي حضرت دادار است
38- حضرت فاطمه(س) مي‌فرمايند: تا زنده‌ام، همواره به ارزش‌هاي امام علي(ع) معترف خواهم بود. (بحارالانوار/43/38)
فرموده چنين گوهر هستي زهرا:
سوگند به آن ‌كه داده هستي ما را
بر ارزش والاي علي معترفم
هرگز نكشم دست ز راه مولا
39- حضرت فاطمه(س) مي‌فرمايند: خداوند متعال، امامت ما را براي ايمني از تفرقه قرار داد. (بحارالانوار/29/223)
آرام شود تا دل خلق نگران
تا گم نكنيم راه؛ حيّ سبحان
در جامعه ايجاد امامت فرمود
تا تفرقه آتش نزند هستي‌مان
40- حضرت فاطمه(س) مي‌فرمايند: خداوند، روزه را براي پابرجايي اخلاص واجب نمود. (بحارالانوار/29/223)
تا پاك‌تر از نگاه مهتاب شويم
چون آينه بي‌رياتر از آب شويم
روزي‌ده خلق،‌روزه واجب فرمود
تا ناب‌تر از گوهر ناياب شويم

 

علی از زبان اهل سنت

نخستین مسلمان و مهاجر در اسلام که بود؟فضائل امام علی(ع) از زبان اهل سنت
: احاديث در فضائل امام علی(ع) آن قدر بوده كه با همه اين سختگيري‌ها در دوران‏ بنى اميه، باز هم كتاب‌ها از آن پر است و اين پيداست كه خداوند سرّى در وجود اين مرد بزرگ گذاشته كه بايد همه او را بشناسند، و گرنه با اين وضع فضيلتى‏ از او به ياد نمى‏ ماند.

امام علی(ع) در خطبه 57 نهج البلاغه می فرمایند: از آينده شوم‏ آگاه باشيد؛ پس از من مردى با گلوى گشاده و شكمى بزرگ بر شما مسلط خواهد شد. هرچه بيايد مى‏ خورد و در پى آن است كه آنچه ندارد به دست آورد، او را بكشيد ولى‏ هرگز نمى‏ توانيد او را به قتل برسانيد. آگاه باشيد به زودى او شما را به بيزارى و بدگوئى به‏من وادار مى‏ كند،[1] بدگوئى را در هنگام اجبار دشمن، به شما اجازه مى‏ دهم[2] كه اين بر درجات و بلندى مقام من مى‏ افزايد و موجب نجات شماست. اما بيزارى‏ و برائت، هرگز از من بيزارى مجوئيد كه من بر فطرت توحيد تولد يافته‏ ام و در ايمان و مهاجرت‏ از همه پيش قدم‏تر بوده ‏ام.[3].

[1]«الا و انه سيامركم بسبى‏» معاويه پس از رسيدن به حكومت مطلق العنان، به عراق و شام و تمام شهرهاى اسلامى دستور داد به امام(ع) ناسزا بگويند و از او بيزارى بجويند اين سخن را بالاى منبرها اعلام كردند و اين كار بين جمعى از مردم به ‏صورت رسم و عادت درآمد. معاويه خود نيز در آخر خطبه نماز جمعه بي‌شرمانه به مقام مقدس امام(ع) جسارت مي‌كرد. ابو عثمان مى‏ گويد:گروهى از بنى اميه به معاويه گفتند به هر كجا مى‏‌خواستى رسيده‌‏اى پس‏ چه خوب است ديگر دست از جسارت به على(ع) بردارى.‏ معاويه در پاسخ‌شان گفت: «لا و الله حتى يربوا عليه الصغير و يهرم عليه الكبير و لا يذكر له ذاكر فضلانه: به خدا سوگند بايد كودكان با اين روش پرورش يابند و بزرگسالان به سن كهولت ‏برسند و كسى از فضائل او سخنى به ميان نياورد!...»

اين كار تا زمان ‏«عمر بن عبد العزيز» ادامه داشت و او كسى بود كه ‏جسارت به على(ع) را از ميان برداشت و به جاى آن آيه 90 سوره نحل «ان‏الله يامر بالعدل و الاحسان...» (كه امام خود معمولا در نماز قرائت مى‏ كرد) قرار داد و براى تمام شهرهاى اسلامى بخشنامه صادر كرد كه همه خطبا به جاى بدگوئى آيه مذكور را تلاوت كنند.(شرح ابن ابى الحديد، جلد 4 از صفحه‏56) ولى اين سئوال مطرح مى‏ شود كه انگيزه عمر بن عبدالعزيز در اين مورد چه بوده است؟ در پاسخ بايد گفت: اگر آدم خوش بينى نباشيم، بايد علت آنرا در جنبه‏ هاى سياسى بدانيم، چنانچه غزالى در احياء العلوم به آن اشاره كرده است كه در آن زمان عمر بن عبدالعزيز، مردم از بنى اميه تنفر پيدا كرده بودند و عمر بن عبدالعزيز به اين وسيله آبروى رفته را تا حدى باز گردانيد.

ولى در حالات او نيز مى‏ يابيم كه خود، علت آنرا دو چيز نقل كرده است: يكى اينكه روزى هنگام بازى با كودكان ناسزا به امام(ع) مى‏ گفته، استادش كه يكى از فرزندان‏ «عتبه بن مسعود» بود در همين وقت از كنارش گذشته‏ و سخن او را شنيده است و به هنگام درس، استاد نمازش را طولانى كرده كه‏ علت آنرا نارضايتى از اين شاگرد بوده است، پس از پايان نماز عمر بن عبد العزيز پرسيده است علت ناراضى بودن شما چيست؟ استاد در پاسخش با ناراحتى پرسيده: تو على(ع) را ناسزا مى‏ گفتى؟عمر پاسخ داده است‏ بلى. و استاد به او گفته: كى شنيدى كه خداوند پس از رضايت‏ بدر به آنها غضب كرده باشد و عمر پرسيده است: كه مگر على(ع) از اهل بدر است؟ و استاد پاسخ گفته كه مگر در بدر جز على كسى را مى‏ توان به حساب آورد؟ و عمر قول داده است كه ديگر ناسزا را تكرار نكند.

و ديگر اينكه عمر بن عبدالعزيز گفته است: پدرم مردى فصيح و سخنور بود، اما در خطبه هنگامى كه به بدگویى به‏ امام(ع) مى‏ رسيد زبانش لكنت پيدا مى‏ كرد، از او پرسيدم چرا چنين مى‏ شوى؟ در پاسخم گفت: اگر مردم شام كه پاى منبرم نشسته‏ اند از فضائلى كه من درباره على(ع) مى‏ دانم، بدانند هرگز از ما متابعت نخواهند كرد. من به خاطر اين دو جهت تصميم گرفتم اگر به جائى برسم نگذارم كسى به ‏امام(ع)جسارت كند. (شرح ابن ابى الحديد، جلد 4 صفحه 58) البته ممكن است گفته شود اين دو قسمت علاوه بر جنبه سياسى و زمينه‏ هاى‏ خاص فكرى مردم در عصر او نسبت‏ به على(ع) هر سه در اين موضوع دخالت‏ داشته است.


[2]چگونگى جعل احاديث در مورد امام(ع)؛ در اين باره‏ «ابو جعفر اسكافى‏» كه از دانشمندان علم كلام و معتزلى است، مى ‏گويد: معاويه عده ‏اى از صحابه و تابعين را خريده بود تا در مذمت على ابن ابيطالب(ع) حديث جعل كنند، او براى جعل هر حديث مبلغ زيادى جايزه مى‏ داد از جمله كسانى كه معاويه را در اين كار يارى مي كردند و پول دريافت مي داشتند (ابو هريره) (عمرو عاص) (مغيرة بن شعبه) عروة بن زبير و سمرة بن جندب‏ بوده‏ اند (نحل/16، آيه‏90) به عنوان نمونه: معاويه 100 هزار درهم به سمرة بن جندب داد حديثى از خود درست كند كه آيه 204 و 205 سوره بقره(و من الناس من يعجبك)درباره على بن ‏ابيطالب نازل شده و آيه‏207 اين سوره (و من الناس من يشترى نفسه ابتغاء مرضات الله...) درباره ‏«ابن ملجم‏»، اما سمره 100 هزار درهم را كم شمرد معاويه 200 هزار درهم داد قبول نكرد آنرا به 300 هزار رسانيد باز نپذيرفت‏ تا اينكه چهار صد هزار درهم بخشيد، در اين جا بود كه تن در داد و روايتى در اين باره جعل كرد.

چه خوب است ‏بدانيم روايات افرادى را كه برشمرديم از نظر واقع بينان‏ اهل تسنن چه اندازه ارزش دارد، در اينجا يكى از آنها يعنى ابو هريره را معرفى مى‏ كنيم: «ابو جعفر اسكافى‏»درباره او مى ‏گويد:«ابو هريره‏» از نظر بزرگان ما بى ارزش ‏است و روايتش قبول نيست عمر او را با تازيانه زد و گفت ‏با اين روايتهاى‏ زياد، به رسول خدا دروغ مى ‏بندى. «سفيان ثورى‏» از ابراهيم تيمى نقل مى‏ كند كه روايات ابوهريره جز آنها كه درباره بهشت و دوزخ است مورد قبول مسلمانان نبوده است.

«ابو يوسف‏»از دانشمندان اهل تسنن مى‏ گويد: به‏ «ابوحنيفه‏»گفتم آيا تمام رواياتي كه از پيغمبر(ص) نقل مى‏ شود بايد پذيرفت؟و از هر كس نقل شده قبول كنيم؟ در پاسخم گفت همه اصحاب پيغمبر(ص) عادلند جز چند نفر، ازجمله ‏«ابو هريره‏» و «انس بن مالك‏»را نام برد. «ابوجعفر اسكافى‏» در اين قسمت مطالب فراوانى نقل مى‏ كند و به رد اين‏ گروه از جعل‌كنندگان احاديث مى‏ پردازد و سرانجام مى‏ گويد: از آن طرف بنى اميه آنچنان از اظهار فضائل على(ع) مانع مى ‏شدند و افراد را كيفر مى ‏نمودند كه اگر كسى مى ‏خواست از على(ع) روايتى نقل كند؛ گرچه در فضائل او هم نبود مى‏ گفت‏«سمعت ابا زينب‏» از ابو زينب شنيدم (منظور از زينب، زينب دختر على(ع) است!) «ابو جعفر اسكافى‏»اضافه مى‏ كند اينها به ما مى‏ گويد: احاديث در فضائل امام آن قدر بوده كه با همه اين سختگيري‌ها در دوران‏ بنى اميه، باز هم كتاب‌ها از آن پر است و اين پيداست كه خداوند سرى در وجود اين مرد بزرگ گذاشته كه بايد همه او را بشناسند، و گرنه با اين وضع فضيلتى‏ از او به ياد نمى‏ ماند، خيلى روشن است، اگر رئيس شهرى بر كسى از اهل آن‏ شهر خشم گيرد و مدتى مردم را از بردن نام وى منع كند، به زودى فراموش مى شود در صورتي كه مى ‏بينيم از «عبدالله بن شداد» نقل شده كه حاضرم مرا آزاد بگذارند و از صبح تا شب فضائل على(ع) را برشمارم و سپس گردنم را بزنند.(اقتباس ‏از شرح ابن ابى الحديد، جلد 4 صفحه‏63-73)

[3]«سبقت الى الايمان و الهجره‏» در اينجا امام(ع) به پيشگام بودن خويش در ايمان و اسلام و هجرت اشاره ‏كرده است، و ابن ابى الحديد فصلى در كتاب خود گشوده و روايات فراوانى در مورد سبقت امام(ع) بر همه از نظر ايمان آورده است. در ضمن به اين قسمت‏ كه بعضى ادعا مى ‏كنند، ابوبكر بر ديگران سبقت داشته اشاره نموده و مى ‏گويد: اكثر اهل حديث و اكثر محققان تاريخ گفته‏ اند على(ع) نخستين كسى است‏ كه اسلام را پذيرفته است و سرانجام اظهار نظر مى‏ كند كه روايات و اخبارى كه مورخان و محدثان‏ درباره سبقت اسلام على(ع) نقل كرده‏ اند با آنچه نسبت‏ به ابوبكر در اين مورد آمده است قابل مقايسه نيست، آن احاديث فراوان كجا و آنچه درباره‏ ابوبكر گفته‏ اند كجا؟

از جمله رواياتى كه درباره امام(ع) آمده روايتى است كه سلمان فارسى‏ از قول پيغمبر(ص) نقل كرده كه پيامبر(ص)فرمود: «اولكم واردا على الحوض اولكم اسلاما على بن ابيطالب‏» «ابن عبد البر» نويسنده كتاب‏ «استيعاب‏» مى‏ نويسد: از«سلمان‏»، «ابوذر»، «مقداد»، «خباب ابن الارت‏»، «ابو سعيد خدرى‏» و «زيد بن اسلم‏» نقل شده كه على(ع) اولين كسى است كه اسلام آورده است. (ابن ابى الحديد، جلد 4 ، صفحه‏116-124) خلاصه اينكه سبقت على(ع) در ايمان به پيامبر به اندازه‏ اى روشن است كه ‏نياز به بحث ندارد.

و اما در مورد سبقت امام(ع) در هجرت ‏سبقت امام(ع) بر ساير مسلمانان در پذيرش اسلام كه گفتيم بسيار روشن ‏است و نياز به بحث ندارد، ولى در مورد هجرت مى‏ دانيم كه على(ع) اولين ‏مهاجر نبود، بلكه مأموريت داشت در مكه به جاى پيغمبر بماند و كارهاى ناتمام حضرت را انجام داد، سپس به مدينه مهاجرت كند. با اين حال گفته فوق چه‏ مفهومى خواهد داشت؟ در اينجا دو نكته وجود دارد: نخست اينكه هجرت در اسلام منحصر به مدينه نبود بلكه همان طور كه ابن‏ ابى الحديد مى‏ نويسد: پيامبر بارها از مكه مهاجرت كرد و به سوى قبائل مختلف عزيمت نمود و حتى در ميان بعضى از آنها روزهاى متوالى براى تبليغ اسلام ماند و در بعضى‏ از اين سفرها هيچ كس جز على(ع) با پيغمبر نبود.

ديگر اينكه على(ع) آماده بود در همان شب هجرت همراه پيامبر به مدينه ‏حركت كند و هيچ گونه ترديدى در اين كار نداشت، ولى مأموريت مهمترى كه‏ از جانب پيامبر(ص) به او واگذار گرديد او را مانع از اين كار شد. بنابراين‏ مهاجرت او بالقوه بر همه مقدم بوده است. «ولدت على الفطرة» منظور از اين جمله اين نيست كه اساس آفرينش من فطرت توحيد بوده‏، زيرا اين موضوع اختصاص به على(ع) ندارد،همه افراد با فطرت توحيد متولد مى‏ شوند، بلكه به نظر مى‏ رسد منظور از آن اين است كه: من از آغاز تولد در خانواده‏ اى بودم كه بت‏ پرستى در آن راه نداشت و همگان خدا پرست‏ بودند چنانكه عبدالمطلب، عبدالله و ابوطالب از موحدان بوده‏ اند.

شب قدر

نکاتی خواندنی درباره شب‌های قدر

آیا شب قدر برای همه یک شب است یا هر کس شب قدر خود را دارد ؟ آیا مبارک بودن شب قدر امری مستقل از شخص و حالات شخص است یا این که بستگی به آن دارد ؟

به گزارش  تسنیم، حجت الاسلام والمسلمین انصاریان در پاسخ به این سوالات می‌گوید:
 
شب قدر برای همه یک شب است، ارتباطی به حالات و روحیات افراد ندارد و از نظر مدارک و دلایل دینی مسلم است که «شب قدر» اختصاص بهزمان پیامبر اکرم (ص) و محیط حجاز نداشته و در همه زمان ها و برای همه نقاط مختلف «شبقدر» با همه عظمت و اهمیتش وجود داردتصوری ممکن است پیش آید که منظور ازیکی بودن شب قدر در تمام سال این است که برای تمام نقاط مختلف روی زمین در هر سال،شب واحد و مشترکی، شب قدر معین شده به طوری که این شب در ساعت معینی در سراسر کرهزمین آغاز و در ساعت معینی هم پایان می‏پذیرد!
 
این تصور اشتباه است، چون زمین کروی است و همیشه یک نیمکره آن در تاریکی و نیم کره دیگر آن در روشنایی قراردارد و به این ترتیب اصلا امکان ندارد که در ساعتجهای معین و مشترکی در سراسر زمینشب باشد. منظور از این که «شب قدر» در سراسر سال یک شب است، این است که برای اهالیهر نقطه‏ بر حسب سال قمری خودشان، تنها یک «شب قدر» وجود دارد.
 
به عبارت دیگر اهالی هرنقطه، سال قمری خود را بر حسب افق خاص آن نقطه از اول ماه محرم آغاز می‏کنند و پساز گذشتن چند ماه قمری، ماه رمضان همان نقطه هم بر حسب افق خاص آنجا آغازمی‏شود و در این ‏ماه،شب نوزدهم یا بیست و یکم و یا بیست و سوم برای اهالی آن نقطه، «شبقدر» است.
 
این مطلب که اهالی هر نقطه، ایام و اوقات مقدسخود را باید با افق خاص آن نقطه تعیین کنند اختصاص به شب قدر نداشته، در سایر روزهاو اوقات مقدس اسلامی هم همین حساب وجود دارد؛ مثلا روز عید فطر و قربان در اسلامروزهای مقدسی است که برای آنها عبادتها و دستورهای خاصی وارد شده و هر کدام از ایناعیاد هم در تمام سال با تفاوت افقی که دارند با مراجعه به افق خاص هر کشور تعیینمی‏گردد و به این جهت در بسیاری اوقات - مثلا عید قربان در کشور سعودی - یک روززودتر از ایران و بعضی از کشورهای دیگر آغاز می‏شود.
 
باید توجه داشت که این حساب درباره «شب قدر» بامطالبی مانند این که فرشتگان در این شب نازل می‏شوند منافاتی ندارد، زیرا تمام اینجریانها که حکایت از توسعه رحمت خاص الهی در این شب می‏کند، برای اهالی هر نقطه‏ایدر شب قدر خاص آن نقطه صورت می‏گیرد.
 
به این سؤال این گونه هم جواب داده اند که شب قدر یک شب بیش نیست، اما در کل کره زمین یک شب کامل، 24 ساعت می‏باشدهمچنان که یک روز کامل 24 ساعت است و هر زمان مفروضی حدود نیمی از کره زمین راپاره‏های روز و نیم کره دیگر را پاره‏های شب می‏پوشانند. بنابراین زمانی که درعربستان شب قدر می‏شود بخشی از لیلة القدر است که امتداد آن تا شبی که در ایرانمراسم شب قدر انجام می‏شود استمرار می‏یابد . به عبارت دیگر همه شب‏ها و روزها همینحالت را دارند که در عرض 24 ساعت به صورت متخالف تدریجی کل زمین را پوشش می‏دهنداز همین رو در روایات وارد شده است که فضیلت روز قدر کمتر از شب قدر نیست.

روز شانزدهم ماه مبارک رمضان

ارسال به دوستان
دعای روز شانزدهم ماه مبارک رمضان
خدایا از رفاقت با بدان دورم بدار

دعای روز شانزدهم را در حالی زمزمه می‌کنیم که از پروردگار خویش توفیق سازش با نیکان، دوری از بدان و اسکان در بهشت جاویدان را مسئلت می‌کنیم، زیرا که او معبود جهانیان است.

خبرگزاری فارس: خدایا از رفاقت با بدان دورم بدار+صوت


«اللهمّ وَفّقْنی فیهِ لِموافَقَةِ الأبْرارِ

وجَنّبْنی فیهِ مُرافَقَةِ الأشْرارِ

وأوِنی فیهِ بِرَحْمَتِکَ الى دارِ القَرارِ

بالهِیّتَکِ یا إلَهَ العالَمین».

 

خدایا توفیقم ده در آن به سازش کردن نیکان

و دورم دار در آن از رفاقت بَدان

و جایم ده در آن با مهرت به سوى خانه آرامش

به خدایى خودت اى معبـود جهانیان!

 

رمضان


صفات رمضان در كلام رهبرانقلاب/
قد اقبل الیکم شهر الله؛ ماه خدا به سوی شما روی آورده است. این بشارتی است که برترین آفریده خدا پیش از فرارسیدن ماه مبارک رمضان و در واپسین ساعات ماه شعبان به امت خود داده است. ماهی پر از برکت و رحمت و مغفرت به سوی امت رسول خدا روی آورده است. ماهی که ضیافت الهی در آن به پا خواهد شد و مشتاقانش از روزها قبل‌‌تر به پیشواز و استقبالش رفته‌اند.
امام خميني: نخواهيد كه رسول اللَّه ناراحت بشوند!
ان شاء اللَّه با سلامت نفْس وارد بشويد به ماه مبارك؛ و در ماه مبارك خودتان را در ضيافت خداى تبارك و تعالى ببينيد و حق تعالى را مضيف خودتان ببينيد و او را حاضر واقعه ببينيد. اگر خداى نخواسته، يكوقتى خواستيد به يك كسى جسارت كنيد، بفهميد كه در حضور خدا داريد به بنده خدا جسارت مى‏كنيد. اگر غيبت كرديد از يك مؤمنى، بدانيد كه در حضور خدا غيبت كرديد از يك مؤمنى
.اعمال شما- به حسب روايات- عرضه داده مى‏شود پيش رسول اللَّه- صلى اللَّه عليه و آله و سلم. اگر اعمال شما عرضه داده شد و رسول اللَّه ديد شما خلافكار هستيد چقدر ايشان ناراحت مى‏شود؟! نخواهيد كه رسول اللَّه ناراحت بشوند؛ قلب مبارك ايشان را مكدر نكنيد. اگر يكوقت صفحه عمل من و شما را بردند رسول اللَّه ديد كه از غيبت و از تهمت و از فحش و امثال ذلك پر است، جهت قلبش هم كه او اطلاع دارد همه‏اش توجه به دنياست، جهت اخلاق هم اخلاقيات فاسده، بغض و حسد و كينه- عرض مى‏كنم- بدبينى نسبت به مردم، آن وقت يك همچو چيزى ببيند شايد در حضور ملائكة اللَّه و در حضور خداى تبارك و تعالى خجالت بكشد كه اين شخص از پيروان شماست، از شيعيان شماست، از امت شماست ... (صحيفه امام ج‏2  ص390)
 
رمضان نفس‌كش روح ملكوتى انسان است
 
 
در دعاهائى كه چه در صحيفه‌ى مباركه‌ى سجاديه، چه در بقيه‌ى دعاهاى مأثورِ براى ماه رمضان وارد شده است، صفاتى براى اين ماه ذكر شده كه هر كدام از اين صفات و خصوصيات، قابل تأمل و تدبر است: «شهر التّوبة و الانابة» - كه من در مورد اين توبه و انابه، بعد چند جمله‌اى عرض خواهم كرد - «شهر الاسلام»، كه در دعاى صحيفه‌ى مباركه‌ى سجاديه است. مراد از اسلام هم همان چيزى است كه در آيه‌ى شريفه آمده است: «و من يسلم وجهه الى اللَّه و هو محسن فقد استمسك بالعروة الوثقى».(1) اسلام الوجه للَّه، يعنى دل و جان را تسليم كردن؛ در مقابل اراده‌ى الهى و حكم الهى و شريعت الهى، رام قرار دادن. «شهر الطّهور». طهور يا به معناى پاك كننده است - يعنى ماهى كه در آن، عنصر پاك كننده‌اى وجود دارد كه به انسان طهارت و پاكيزگى ميدهد - يا به صورت مصدر ذكر ميشود؛ يعنى شهر پاك شدن از آلودگى‌ها و از آلايشها. «شهر التّمحيص». تمحيص يعنى خالص شدن. فلز قيمتىِ آميخته‌ى با فلزهاى ناهمذات را وقتى كه در كوره ميگذارند - مثلاً طلا را - اين را تمحيص ميگويند. يعنى جدا كردن ذات پاكيزه‌ى انسانى از ناخالصى‌ها و ناپاكى‌ها. اينها خصوصياتى است كه درباره‌ى اين ماه ذكر شده است.
به نظر انسان اينجور مى‌آيد كه ماه رمضان در بين ايام سال و ماه‌هاى سال، حكم اوقات نماز را دارد در شبانه‌روز. يعنى همان طورى كه در شريعت مقدس اسلامى براى ما كه محصور و محدود به عوامل ماده هستيم، يك فرصتهائى گذاشته شده است كه آن فرصتهاى نماز است - وقت صبح، وقت ظهر، وقت عصر، وقت مغرب، وقت عشا، يك زنگ بيدارباش است، يك خلوت دادن به خود براى ايجاد نورانيت در دل و نفس است؛ ساعات نماز را در شبانه‌روز براى ما قرار دادند، براى اينكه غرق نشويم؛ از اسارت ماده يك لحظه‌اى بيرون بيائيم، نفسى تازه كنيم، به ياد معنويت بيفتيم، يكسره غرق در ماديات نباشيم - به نظر ميرسد كه در دوره‌ى سال هم ماه رمضان يك چنين وضعيتى را دارد؛ نفس‌كش روح انسانى و روح ملكوتى انسان است؛ فرصتى است كه با اين رياضت طولانى يكماهه، نفس از تخته‌بند عوامل مادى كه ما را احاطه كرده است، خلاصى پيدا كند، نجاتى پيدا كند؛ يك نفسى بكشد، نورانيتى پيدا كند. شارع مقدس، ماه رمضان را براى اين قرار داده است. خوب، اين فرصتى است. (بیانات در دیدار كارگزاران نظام  7 رمضان 1431)
  
تقوی در قرآن
متن شرح خطبه متقین توسط حضرت آیت الله خوشوقت أعلی الله مقامه  (به همراه تحقیق و ذکر منابع) و فایل صوتی آن در اختیار علاقمندان قرار گرفته است.
  
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیرُ موفق و معین؛ ثم الصلاة و السلام علی أشرف الانبیاء و المرسلین، حبیب إله العالمین، أبی­ القاسم محمدصلی الله علیه و علی أهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین، من الآن إلی قیام یوم الدین؛ سیّما بقیة الله فی الأرضین.
یکی از خطبه­ های کتاب ارزشمند نهج البلاغه - که سخنان گوهر بار و پرمحتوای امیرالمؤمنین علیه الصلاة و السلام در این کتاب جمع آوری شده است- خطبه متقین است. این خطبه خطبه ­ای است که مولا امیرالمؤمنین علیه الصلاة و السلام درباره صفات، فضائل، آثار و روحیات انسان های باتقوا سخن گفته­ اند.
مسأله تقوا در اسلام یکی از اساسی ­ترین و مفیدترین و مؤثرترین عامل در اصلاح فرد و جامعه بشری است. نظر قرآن کریم تنها و تنها همین است که این انسان بدون تقوا را، جز تقوا چیز دیگری نه اصلاح می­ کند و نه تربیت می­ کند. صلاح فرد و جامعه زیر سر پیاده کردن و پیاده شدن مسأله تقواست. تقوا هم معنایش اطاعت فرمان خدای متعال است. کسانی که باور دارند خدا هست و باور دارند خدا حرف هایی با انسان ها زده است اگر اطاعت فرمان خدا را بکنند، در اصل یعنی تقوا را در زندگی مراعات کرده ­اند. به این افراد متقین می­ گویند.
امیرالمؤمنین علیه السلام امام المتقین
امیرالمؤمنین علیه الصلاة و السلام در طول تقریبا پنج سال خلافت ظاهری، مسأله تقوا را، هم با بیان و زبان و هم با عمل به مردم ارائه کردند. ایشان به خصوص در مسأله تشکیل حکومت و اداره امور مربوط به مردم، تقوا را دقیقاً با تمام توان به مردم ارائه کردند. ایشان تقوا را در زندگی، در حکومت، در جنگ، در صلح، در همه مراحل و شئون زندگی هم بیان فرمودند و هم عملاً به مردم ارائه کردند و نشان دادند. لذا ایشان به امام المتقین معروف شدند[1]. با این که همه حضرات معصومین علیهم السلام در عالی­ترین درجه تقوا و فضائل بودند اما ایشان در اثر همین بیان مفصّل و ارائه تفصیلی تقوا به صورت عملی معروف به این لقب میمون و مبارک شدند.
تقوا، تنها راه نجات جامعه انسانی
به نظر پروردگار متعال اصلاح فرد و جامعه منحصراً در اطاعت از فرمان خود خداست. اسم مخالفت فرمان خدا، معصیت و نافرمانی است. خدای متعال باورش این است، نظرش این است که فرد و جامعه بدون پیاده کردن تقوا به صلاح و تهذیب و تزکیه نخواهد رسید. علم، صنعت، تکنیک، اکتشاف، اختراع و ثروت مادی هیچ ­کدام عامل اصلاح فرد و جامعه نیستند بلکه برعکس، همه این ها وقتی در اختیار نفس أماره بالسوء قرار می­گیرند، مساحت فساد گسترده­ تر می­ شود. ظلم و بی­ عدالتی وسیع­ تر می­ شود. خونریزی، غارت و قتل بیشتر می­ شود. عامل مهمی که نه هزینه می­ خواهد و نه مکان های فیزیکی لازم دارد و تنها خود انسان از نظر ایمان کافی است که بتواند آن را پیاده کند مسأله تقواست. این کار نه پلیس می­ خواهد، نه پاسبان می­ خواهد، نه زندان می­ خواهد. اگر هر کسی در سایه ایمان شخصی خودش به اندازه باورش مطیع فرمان خدا شود مشکلاتش در زندگی حل می­ شود و به تدریج صلاح و رستگاری در جامعه بشری گسترش پیدا می ­کند. بنابراین این نظر پروردگار متعال در قرآن کریم است. 
تقوا، توصیه تمام انبیا به امت هایشان
چون پروردگار متعال ضمن آیات عدیده ­ای در قرآن کریم انسان ها را توصیه به مراعات تقوا کرده است ما نیز از این جهت چند آیه از قرآن کریم درباره تقوا که نظر پروردگار متعال نسبت به تقوا را بیان کرده است بیان می­کنیم. یکی از این آیات این است که پروردگار متعال فرمود: مسلمانان فکر نکنید در قرآن کریم من فقط امت اسلامی را دعوت به تقوا کرده ­ام و از آنها الزاماً خواستم در زندگی تقوا را مراعات کنند؛ بلکه تمام ادیان آسمانی که پیغمبر الهی داشتند و کتاب آسمانی به آنها دادم، در آن کتاب و شریعت آن امت را به تقوا دعوت کرده ­ام:
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم” وَ لَقَدْ وَصَّيْنَا الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ إِيَّاكُمْ أَنِ اتَّقُوا اللَّهَ “[2].
امت های قبل از شما که به آن ها کتاب آسمانی دادیم و همچنین به شما مسلمانان که قرآن دادیم در این سه کتاب به شما توصیه کردیم، سفارش کردیم که وقتی فرمان خدا به شما می­ رسد با تمام توان اطاعت کنید و مخالفت نکنید.
امیرالمؤمنین علیه الصلاة و السلام در یکی از خطبه ­های نهج البلاغه فرمودند[3]: اولین پیامبر الهی که برای هدایت مردم نازل شد،  پروردگار متعال در دستورالعملی که به آن پیامبر عظیم الشأن داد مسأله تقوا در آن دستورالعمل مطرح بود، و بعد به خصوص در کتاب آسمانی خودِ مسلمانان _قرآن کریم _ پروردگار متعال فرمود:
“يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ”[4]؛ اگر منِ خدا را قبول دارید گوش به حرفم بدهید.
خدا دو تا حرف دارد؛ انجام واجب و ترک حرام. اگر واجبی به من رسید باید عمل کنم، حرامی رسید باید ترک کنم. این اسمش تقواست یعنی خود نگهداری از مخالفت فرمان و دستور پروردگار متعال.
تحصیل تقوا، کلید حل تمام مشکلات
پروردگار متعال برای دعوت و گرایش دادن انسان ها به مراعات تقوا در آیات مختلف اسلوب ­های متفاوتی را به کار برده است. مثلاً دیده بعضی از مسائل در نظر مردم خیلی سخت و مشکل است. از این استفاده کرده و وعده داده که اگر تقوا را مراعات کنید من این مشکل را برای شما حل می ­کنم مثلاً یکی از مصیبت های خطرناک جوامع بشری در گذشته مسأله قحطی بود. وقتی یک سال، دو سال، سه سال باران نمی­ آمد، قحطی می­شد، مردم از گرسنگی می­ مردند. قحطی عامل خطر و مرگ آوری بود که همه از آن می­ترسیدند. آن زمان ها هم وسایل نقلیه مثل امروز نبود که از اقصی نقاط زمین گندم بیاورند. چون امکان آوردن نبود مردم می ­مردند. لذا مردم از قحطی و بالنتیجه از نیامدن باران و خشکسالی سخت می­ ترسیدند. خدا یک آیه نازل فرمود که اگر شما تقوای مرا مراعات کنید من کاری می­ کنم به موقع و به اندازه باران از آسمان بیاید زمین بذرها را رشد بدهد و تربیت کند و ارزاق عمومی انسان ها و حیوانات و نباتات به وفور در روی زمین پیدا شود. اما شرطش این است که انسان ها تقوا را مراعات کنند. فرمود:
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. “ وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَكَاتٍ  مِنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ”[5].
اگر مردمی که در روستاها و شهرها زندگی می­ کردند تقوا را مراعات می­ کردند منِ خدا به اندازه و به وقت از بالا باران نازل می­ کردم و زمین بذرها را سبز می­ کرد، برکات برای مردم، حیوانات و نباتات به وفور روی زمین پیدا می ­شد. اما شرط این نعمت مراعات تقواست. ما هنوز ندیدیم یک روستا یا یک شهری کاملاً تقوا را در برابر فرمان خدا مراعات کند تا ببینیم خدای متعال به این عهد و پیمانش وفا می­ کند یا نه! چون این شرط تحقق پیدا نکرده است ما هنوز ندیدیم. اما خدا این گونه بیان می­ کند، اگر شما تقوا را مراعات کنید حتما منِ خدا کاری می ­کنم که قحطی پیش نیاید.
پروردگار متعال برای دعوت مردم به تقوا اعلام کرده است حتی در جنگ هم تقوای شما مفید و مؤثر خواهد شد. فرمود:
“إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لاَ يَضُرُّكُمْ كَيْدُهُمْ شَيْئاً”[6]، اگر شما را تقوا را در زندگی مراعات کنید، کید، مکر و توطئه دشمنان، هیچ لطمه و ضرری به شما نخواهد زد. این وعده خداست و شرطش تقواست.
بنابراین پروردگار متعال برای دعوت مردم به مراعات تقوا یک چنین آثار مادی و معنوی برای تقوا بیان کرده است، و در آیه دیگر فرمود:
“وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً”[7]. کسانی که مستمرّا در زندگی تقوا را مراعات می­کنند، پروردگار متعال در تنگناها و مدائق زندگی برایشان راه بیرون شد فراهم می­کند و به بن بست نمی­رسند، این وعده خداست.
مهم ترین نکته سوره حضرت یوسف علیه السلام
یکی از سوره­های مفصّل قرآن کریم سوره مبارکه یوسف است. شاه بیت این سوره این است که حضرت یوسف در آن تنگنا هیچ کاری در امکانش نبود الّا یک کار و آن فرار از نقطه ­ای که دعوت به گناه می­ شد. البته فرار به طرف درِ بسته نه درِ باز! غیر از این هیچ راهی نداشت. چون آن زن ملکه مصر بود و یوسف عبد زرخرید بود و کسی را در مصر نداشت. او در نهایت ضعف بود و زن در نهایت قوّت زیرا شوهرش عزیز مصر بود. حضرت یوسف بیش از این نمی­ توانست کاری انجام دهد. به طرف درِ بسته فرار کرد.
پروردگار متعال می­خواهد این جوری القاء کند که ببینید، من موقعی به دل صاحب و شوهر آن زن انداختم که منزل برود، وقتی او این مسافت را طی می­کند و پشت در می­ رسد و کلید می­ اندازد و در را باز می­ کند اول کسی که جریان فرار یوسف را رو به جلو و تعقیب زن از عقب و گرفتن پیراهن یوسف را می ­بیند، شوهر خود زن خواهد بود. خدا چنین وقتی را تنظیم کرد که وقتی در را باز کرد دید یوسف دارد جلو می­ دود و زن از عقب پیراهنش را گرفته و می­ خواهد او را نگه دارد. اولین شاهد صدق بر برائت دامن یوسف صدّیق از گناه. خودِ شوهرِ زن شد. خدا می­ گوید ببینید چون از محل گناه فرار کرد در حالی که  بیش از این هم در امکانش نبود، من هم از کار او تقدیر کردم، سپاسگزاری کردم و او را به این شکل نجات دادم. اما پروردگار متعال به علاوه انسان با تقوا کاری کرد که یوسف حجت و برهانش به کمک وعده­ های الهی غالب بر مکر و حیله آن زن قرار گرفت. بنابراین تقوا آثار متعددی در زندگی انسان ها در روی زمین دارد.
خدا با انسانهای باتقواست
خداوند متعال به طور کلی آیه فرستاد که ”وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ”[8]. یعنی به یقین بدانید که خدا با انسان هایی است که تقوا را در زندگی مراعات می­ کنند.
خدا با انسان است، یعنی این که انسان ضعیف است، جاهل است، به همه چیز علم ندارد، به همه چیز توانایی ندارد، اما خدا به همه چیز علم دارد، به همه چیز هم قدرت و توانایی دارد. خداوند می­ گوید تو انسان ضعیف اگر تقوا را مراعات کردی دیگر ضعیف نیستی. تو بعلاوه منِ مقتدر و توانا هستی، هر کجا نتوانی کاری بکنی من می­ توانم. این آخرین حرف خداست.
درخواست همّام از امیرالمؤمنین علیه السلام
“رُوِيَ أَنَّ صَاحِباً لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام يُقَالُ لَهُ هَمَّامٌ كَانَ رَجُلًا عَابِداً فَقَالَ لَهُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ صِفْ لِيَ الْمُتَّقِينَ حَتَّى كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَيْهِمْ”
همّام یکی از یاران و مخلصین امیرالمؤمنین علیه الصلاة و السلام از امام تقاضا کرد که یا امیرالمؤمنین متقین را برایم توصیف کن، این قدر واضح و آشکارا که گویا من دارم آن ها را می­ بینیم و با ذهنم با اوصافشان آشنا می­ شوم.
“فَتَثَاقَلَ عليه السلام عَنْ جَوَابِهِ”
حضرت تثاقل فرمودند، یعنی اظهار سنگینی در جواب فرمودند. ظرفیت او را حساب  کردند دیدند یک مقداری ظرف تنگ است، لذا جواب را نگفتند.
“ثُمَّ قَالَ يَا هَمَّامُ اتَّقِ اللَّهَ وَ أَحْسِنْ فَ‍ إِنَّ اللّٰهَ مَعَ الَّذِينَ اتَّقَوْا وَ الَّذِينَ هُمْ مُحْسِنُونَ[9]“
سپس فقط یک آیه قرآن را خواندند که مربوط به تقوا و نیکوکاری بود. فرمودند: ”يَا هَمَّامُ اتَّقِ اللَّهَ”. تقوا را در زندگی پیشه کن و بدان که خدا با کسانی است که در زندگی تقوا را مراعات می ­کنند و همچنین با کسانی است که در زندگی محسن و نیکوکارند و کار زشت و بد انجام نمی دهند.
“فَلَمْ يَقْنَعْ هَمَّامٌ بِذَلِكَ الْقَوْلِ حَتَّى عَزَمَ عَلَيْهِ فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ وَ صَلَّى عَلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه واله”
مشخص بود که همّام به این مقدار از بیان قناعت نخواهد کرد. لذا اصرار کرد و حضرت را قسم داد که مفصل ­تر بفرمایید. لذا حضرت بعد از نشان دادن آن سنگینی در جواب دادن، شروع کردند به بیان مقدمه ­ای از مقدمات که در توصیف متقین وجودش ضروری و لازم بود.
“ثُمَّ قَالَ أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى خَلَقَ الْخَلْقَ حِينَ خَلَقَهُمْ غَنِيّاً عَنْ طَاعَتِهِمْ آمِناً مِنْ مَعْصِيَتِهِمْ لِأَنَّهُ لَا تَضُرُّهُ مَعْصِيَةُ مَنْ عَصَاهُ وَ لَا تَنْفَعُهُ طَاعَةُ مَنْ أَطَاعَهُ فَقَسَمَ بَيْنَهُمْ مَعَايِشَهُمْ وَ وَضَعَهُمْ مِنَ الدُّنْيَا‌ مَوَاضِعَهُمْ”.
فرمودند: وقتی پروردگار متعال انسان ها را خلق کرد از طاعتشان بی­ نیاز بود و از معصیتشان هم هیچ ضرری به او عائد نمی­ شد. انسان ها هر کاری انجام دهند نفع و ضررش به خود انسان ها برمی­ گردد، نه نفعش به خدا برمی­ گردد و نه ضررش به خدا می رسد. این انسان ها هستند که اگر بخواهند انسان وار زندگی کنند باید در طول زندگی تقوا را مراعات کنند و الّا در افساد، خونریزی و تجاوز ملحق به حیوانات جنگلی می شوند. خدا انسان ها را طبق نظام علت و معلول خلق کرد. موجودات یکی پس از دیگری متناسب با نظام علت و معلول با آثار و نتایج مختلفی به عرصه وجود آمدند. از جمله انسان های با تقوا هم در روی زمین موقعیت خاص خودشان را پیدا کردند. فرمودند:
“فَالْمُتَّقُونَ فِيهَا هُمْ أَهْلُ الْفَضَائِلِ”.
یکی از آثار و علائم انسان های با تقوا این است که ”هُمْ أَهْلُ الْفَضَائِلِ”؛ یعنی انسان های با تقوا اهل فضیلت هستند. فضائل اخلاقی، فضائل روحی، فضائل ایمانی در انسان های با تقوا به بروز و ظهور می­ رسد. آنها دارای صبر و تحمل هستند، در مشکلات زندگی  وقور و صبور هستند، در سایه ایمان زندگی می­ کنند، خیرخواه و نصیحت گر دیگران هستند، حق کش نیستند، ظلم و بی­ عدالتی نمی­ کنند. این ها فضائلی است که انسان های با تقوا دارند. در سایه مراعات تقوا یک چنین روحیات و صفات و فضائلی در انسان فراهم می­ شود که در طول زندگی از او به ظهور و بروز می­ رسد. لذا فرمودند: متقون اهل الفضائل هستند. فضیلت­های خوب که انسان ها باید داشته باشند به برکت تقوا در این انسان ها موجود و به تدریج به ظهور می­رسد.
شرح خطبه متقین توسط عارف بالله حضرت آیت الله خوشوقت تهرانی اعلی الله مقامه الشریف
 
 
[1]  قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ يَا عَلِيُّ إِنَّكَ سَيِّدُ الْمُسْلِمِينَ وَ يَعْسُوبُ‏ الْمُؤْمِنِينَ وَ إِمَامُ‏ الْمُتَّقِينَ‏ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ‏ صحيفة الإمام الرضا عليه السلام ؛ ص47
[2]  سوره مبارکه نساء، آيه: 131
[3] لَمْ تَبْرَحْ عَارِضَةً نَفْسَهَا عَلَى الْأُمَمِ الْمَاضِينَ وَ الْغَابِرِينَ لِحَاجَتِهِمْ إِلَيْهَا غَداً إِذَا أَعَادَ اللَّهُ مَا أَبْدَى وَ أَخَذَ مَا أَعْطَى وَ سَأَلَ عَمَّا أَسْدَى فَمَا أَقَلَّ مَنْ قَبِلَهَا وَ حَمَلَهَا حَقَّ حَمْلِهَا أُولَئِكَ الْأَقَلُّونَ عَدَداً وَ هُمْ أَهْلُ صِفَةِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ إِذْ يَقُولُ وَ قَلِيلٌ مِنْ عِبادِيَ الشَّكُورُ...نهج البلاغة، خطبه233، ص: 286‌، گردآورنده فرمايشات امام اميرالمؤمنين7: سيد رضى، محمد، در يك جلد، مؤسسه نهج البلاغه، قم - ايران، اول ، 1414 ه‍ ق
[4] سوره مبارکه توبه، آيه: 119
[5] سوره مبارکه أعراف‏، آيه: 96
[6] سوره مبارکه آل‏عمران‏، آيه: 120
 
دعاي روز چهارم ماه مبارك رمضان
 

    
“اللهمّ قوّني فيهِ على إقامَةِ أمْرِكَ واذِقْني فيهِ حَلاوَةَ ذِكْرِكَ وأوْزِعْني فيهِ لأداءِ شُكْرَكَ بِكَرَمِكَ واحْفَظني فيهِ بِحِفظْكَ وسِتْرِكَ يـا أبْصَرَ النّاظرين”
خدايا نيرومندم نما در آن روز به‌پاداشتن دستور فرمانت و بچشان در آن شيرينى يادت را و مهيا كن مرا در آن‌روز براى انجام سپاسگزاريت به كـرم خودت نگهدار مرا در اين روز به نگاه‌داريت و پرده‌پوشى خودت اى بيناترين بينايان.
شرح فرازهاي دعا
آيت‌الله مجتهدي در شرح “اللهمّ قوّني فيهِ على إقامَةِ أمْرِكَ” مي‌گويد: خدايا به من قوه بده تا در ماه رمضان بتوانم به‌خوبي عبادت و امر تو را اطاعت كنم. عبادت قوه مي‌خواهد و قوه عبادت غير از قوه جسماني است. وي در ادامه مي‌افزايد: امام علي (ع) نمي‌توانست نان خشك را بشكند؛ اما قلعه خيبر را فتح كرد. پرسيدند كه يا علي (ع) تو شجاعي و قلعه خيبر را فتح كردي، چگونه است كه نمي‌تواني نان خشك را بشكني؟ و در پاسخ فرمود: “فتح قلعه خيبر به قوه روحاني بود كه متفاوت از قوه جسماني است. قوه ولايت و قوه روحاني و قوه ولايتي با قوه بدن فرق دارد و من قوه بدن ندارم.” اين استاد اخلاق تأكيد مي‌كند: ممكن است شخصي 60 سال سن داشته باشد؛ اما قوه عبادتش از جوانان بيشتر باشد. آيت‌الله مجتهدي تهراني در ادامه اظهار مي‌كند: بايد دعا كنيم كه در ماه رمضان خدا به ما قوه عبادت عطا كند. در دعاي كميل هم آمده كه خدايا قوه بده به من با جوارحم در خدمت تو باشيم. * بايد مزه عبادت را چشيد وي بي‌توجهي به عبادت را باعث بي‌بركتي زندگي عنوان مي‌كند و مي‌گويد: در اين دعا مي‌خوانيم “واذِقْني فيهِ حَلاوَةَ ذِكْرِكَ” يعني خدايا شيريني عبادت را به ذائقه ما بچشان تا قرائت دعاهاي افتتاح و كميل و توسل و روزه و نماز به ما مزه كند. اين استاد بزرگ اخلاق خطاب به طلبه‌هاي علوم ديني ادامه مي‌دهد: روايت قدسي داريم كه اگر عالمي و طلبه‌اي به علمش عمل نكند، كمتر عذابي كه مي‌كنم، اين است كه شيريني مناجاتم را از دل و قلبش مي‌برم. آيت‌الله مجتهدي تهراني درباره ذكر “وأوْزِعْني فيهِ لأداءِ شُكْرَكَ بِكَرَمِكَ” مي‌گويد: خدايا به كرمت كاري كن كه من اداي شكرت را بكنم. شكر خدا، تنها گفتن الهي شكر نيست. اگر من از نعمت‌هاي خدا به‌جا استفاده كنم خدا را شكر كرده‌ام. اگر چشمم نامحرم را نبيند و گوشم آواز حرام نشود، نعمت چشم و گوش را به‌جا آورده‌ام. * مردم معني دعاهايي را كه مي‌كنند بدانند وي همچنين درباره “واحْفَظني فيهِ بِحِفظْكَ وسِتْرِكَ” مي‌گويد: خدايا در اين ماه رمضان من را از انجام گناه حفظ كن. مردم اين را مي‌خوانند اما معني‌اش را نمي‌دانند. بايد اين دعا براي مردم معنا شوند. وي مي‌گويد: روايت است كه اگر گناه بو داشت، دو نفر پيش هم نمي‌نشستند و اگر مردم از عيب هم با خبر بودند، كسي مرده‌اي را دفن نمي‌كرد. آيت‌الله مجتهدي تهراني در ادامه مي‌گويد: ايمان هم “بو” دارد. پيامبر اسلام (ص) وارد خانه شد و گفت: “من بوي اويس را مي‌شنوم” اويس چون مادرش اجازه نداده بود، منتظر نماند تا پيامبر (ص) به مدينه بازگردد؛ اما بوي خوشش در منزل پيامبر مانده بود. آيت‌الله مجتهدي تهراني در ادامه مي‌گويد: قديم همه مردم زيبا بودند چون همه اهل نماز شب بودند و چهره‌اي نوراني داشتند. اما الآن چون نماز شب نمي‌خوانند، چهره‌ها به‌زيبايي گذشته نيست. اين استاد اخلاق در پايان سخنان خود درباره “يـا أبْصَرَ النّاظرين” مي‌گويد: اي خدا كه از همه كساني‌كه نظر مي‌كنند، تو بصيرتر و بيناتري، اي خدايي كه تو بينا به همه اعمال ما هستي، به ما توفيق بده كه در ماه رمضان گناه نكنيم، به حفظ و ستر خودت. 
 
در روایتی از پیامبر اکرم “ص” است که خداوند متعال در هر شب از ماه مبارک رمضان سه بار می فرماید:
هل من سائل فاعطیه  سئله؟ 600 in 300
(آیا کسی هست که تقاضایی از من کند تا خواسته اش را به او هدیه بدهم؟)
هل من تائب فاتوب الیه ؟
(آیا توبه کننده ای هست تا پشیمانیش را بپذیرم ؟)
هل من مستغفر فاغفر له؟
(آیا کسی هست که از من مغفرت بخواهد تا بیامرزمش؟)
 
 

یکی از اخلاقهای زشت از نظر امام علی ع

یکی از اخلاق‌های زشت از نظر امام‌علی(ع)

آيت‌الله روح‌الله قرهي (مدظله العالي) متولي و مؤسس حوزه علميه امام مهدي(عج) در دويست و چهل و نهمین جلسه درس اخلاق خود، که در تاريخ چهارشنبه ۲۹ خرداد ماه ۱۳۹۲، در مهديه القائم المنتظر(عج) واقع در شرق تهران برگزار شد به موضوع «شرّ» پرداختند که در مرقومه ذيل مشروح بيانات نوراني معظّمٌ له، براي علاقمندان به رشته تحرير در آمده است:

بندگی؛ مقدّر شده برای انسان از روز ازل!

آنچه که خدای متعال، از روز ازل و از روز خلقت انسان، برای انسان مقدّر داشت؛ بنده شدن بوده است. پروردگار عالم خلقت ما را در باب بندگی قرار داد، «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ»[۱].

بندگی برای انسان میسور نمی­گردد، إلّا به ترک آنچه ما سوی الله است. اولیاء خدا و عرفای عظیم‌الشّأن بیان کردند: حکمت هم موقعی در قلب انسان قرار می­گیرد که از دنیا بریده باشد.

مولی‌الموالی، امیرالمؤمنین(عليه الصّلوة و السّلام) فرمودند: آن موقعی حکمت بر قلب کسی قرار می‌گیرد که بداند دنیا، فانی است و بقا، جای دیگر است و آن که فهمید دنیا، فانی است، علقه به دنیا نخواهد داشت که عمده شرّ، هم همین علقه به دنیا است.

دنیای راکب!

حال، می‌خواهیم ببینیم راه این که انسان، بالجد به دنیا وابسته نشود، چیست؟ یعنی راه این که انسان در دنیا باشد و از دنیا بهره ببرد، امّا فریب دنیا را نخورد.

آیت‌الله العظمی نائینی(اعلي اللّه مقامه الشّريف) به شاگردانشان یک تعبیر بسیار عالی را بیان کردند. ایشان فرموده بودند: دنیا در دو حال است، یک حالش، حال غالب است و آن این که دنیا، راکب است، نه مرکب؛ یعنی دنیا بر انسان‌ها سوار است و یک حال هم حال مغلوب است.

فرمودند: حال اوّل که مع‌الأسف اکثر مردم در دنیا دچار آن می­شوند، این است که دنیا بر آن‌ها سوار می­شود. یعنی عوض این که آن‌ها از دنیا بهره بگیرند و استفاده کنند و سوار بر دنیا باشند؛ دنیا بر آن‌ها سوار است. لذا بیان می­کنند: دنیای مذموم است که بر انسان، سوار است.

راه سوار شدن بر دنیا


امّا یک عدّه هم هستند که برعکس، آن‌ها بر دنیا سوارند، قلیلند، امّا متّقین هستند. آن‌ها در همین دنیا استفاده می‌کنند و بهره می­برند، امّا فریب دنیا را نمی­خورند و هیچ‌گاه به دنیا علقه نمی­بندند. تازه نسبت به دنیا تنفّر دارند تا نکند دنیا بر ایشان سوار شود و فریبشان دهد.

انسان چه کند که این‌طور شود تا از اولیاء خدا و مقرّبین حضرت حقّ شود که خدا آن‌ها را می­پسندد؟ به تعبیری دیگر انسان چه کند که دنیا در تسخیر او باشد و او سوار بر دنیا باشد، نه این که دنیا سوار بر او باشد؟

یک مطلب، این است که اجازه ندهد لذائذ دنیا به زیر دندان او بماند.

چگونه مصیبت را عین رحمت ببینیم؟!


اولیاء خدا می­گویند: آن موقعی که بنده (عبد) بخواهد علقه به دنیا ببندد، پروردگار عالم او را به یک مصیبت ظاهری دچار می­کند که به دنیا علاقه نبندد. بندگان حقیقی خدا هم این را عین رحمت و لطف خدا می­دانند. لذا نه تنها شکوه نمی­کنند که خدایا! چرا به این مصیبت گرفتار شدم، بلکه شکر می­کنند، برای این که می­دانند این مصیبت، رحمت است. چون اگر این مصیبت نبود، چنان علقه به دنیا پیدا می­کردند که دیگر فراموش می­کردند دنیا، دار فناست، نه دار بقا. لذا به خاطر همین اگر مصیبتی به آن‌ها وارد شود، آن را رحمت خدا می­دانند . شکوه نمی­کنند. امّا بعضی‌ها اگر کوچک‌ترین مصیبتی برایشان بیاید، ناله می­کنند، فغان می­کنند و شکوه به پروردگار عالم می­کنند، گاه به جایی می­رسد که حتّی دینشان را هم از دست می­دهند! امّا اولیاء این‌طور نیستند.

برای این که انسان به این حال برسد، چه کند؟ - این موارد را دارم فهرست‌وار عرض می­کنم - می­فرمایند: اگر می­خواهیم به این حال برسیم، بایداز دنیا به قدر قناعت و رفع احتیاج بهره‌برداری کنیم.

این مطلب، نسخه بزرگی است که خیلی شنیدیم، امّا اگر عملیاتی شود، انسان، آرام می­شود و دیگر مصیبت برایش عین رحمت می­شود. لذا اگر انسان این نسخه را بالجد در زندگیش پیاده کند و از دنیا به قدر رفع احتیاج بهره ببرد، به طوری که به آنچه که ذوالجلال و الاکرام به او مرحمت کرده، قانع باشد؛ دیگر حریص نیست و همیشه با طمأنینه خواهد بود، نگران نیست و غصه نمی­خورد.

اولیاء خدا در دنیا غصّه نمی­خورند؛ اگر هم غصّه بخورند، غصّه‌شان، دین است.

بندگان حقیقی خدا و پرهیز از ذلیل شدن در مقابل دشمن، به خاطر لقمه!

پس اگر بخواهیم عبد شویم، نباید وابسته به دنیا باشیم و باید دنیا را فانی بدانیم. اگر بخواهیم به این حال دچار شویم، باید برسیم به آن‌جا که بدانیم: - همان‌گونه که آیت‌الله العظمی نائینی فرمودند - ما باید سوار بر دنیا باشیم، نه دنیا سوار بر ما باشد، از دنیا بهره ببریم، امّا به قدر همان چیزی که باید برای رفع احتیاج داشته باشیم. اگر این‌طور شد، دیگر دنیا بر ما سوار نیست، دیگر قناعت پیشه کردیم، حرص نمی­خوریم، غصّه نمی­خوریم، آرامش به دست می­آوریم، متانت به دست می­آوریم، حالمان، حال خوشی می­شود و دیگر سراغ بندگی می‌رویم.

اولیاء خدا، بندگان خاصّ پروردگار عالم، عمده مطلبشان و تمام تلاش و همّ و غمّ‌شان، رسیدن به این است که عبدالله (عبد خدا، بنده پروردگار عالم) شوند. آن که در این سیر دارد حرکت می­کند، در سیر دنیا نیست، در ازدیاد مال نیست، به دنبال این که در این دنیا حرص بزنم نیست و برعکس، هرچه بود، قانع است. وقتی قانع شد، چون سیر و فکر او به سمت دیگری است و فکرش دنیا نیست، بلکه فکرش بندگی پروردگار عالم است؛ لذا هرطور بگذرد، برایش می­گذرد.

بنده خدا فقط یک چیز را اجازه نمی­دهد که این‌طور شود و آن این که در مقابل دشمن و شیطان برای لقمه ذلیل بشود و فقط بندگی خدا را می‌خواهد. حتّی لقمه را عنوان رفع احتیاج می­داند تا در آن سیری که باید به بندگی پروردگار عالم برسد، قدرت و قوه داشته باشد که بتواند حرکت کند.

اکل و دفع در نزد اولیاء خدا، یکی است!

لذا شاید ما این تعبیر را خوب نفهمیم و خیلی هم خوشایندمان نباشد، امّا بدانید ابوالعرفاء، آیت‌الله العظمی ادیب(اعلي اللّه مقامه الشّريف) می­فرمودند: اولیاء خدا، معصومین، بزرگان، تمام بندگان خاصّ خدا، اکل و دفع در نزدشان، یکی است.

عرض کردم: موقعی که می­روید دفع فضولات ­کنید، دعا دارد. بیان شده: چشمتان که افتاد، بگویید: «اللّهم اطعمنی طیباً فی عافیة و اخرجه منّی خبیثاً فی عافیة». لذا وقتی اکلش برای قوت و قدرت داشتن در راه بندگی است و خروج پیدا کردن مواد زائدش هم برای این است که بدن در سلامت باشد؛ پس هر دو یکی است.

اولیاء خدا اصلاً در فکر جسم نیستند و اگر هم باشند، فقط برای بندگی است «قَوِّ عَلَى خِدْمَتِكَ جَوَارِحِي»؛ یعنی جسم را هم می­خواهند برای خدا و بندگی. لذا کسی که این حال را دارد، سیر فکری‌اش به سمت پروردگار عالم و بندگی خداست، پس دیگر غصّه دنیا را نمی­خورد و غصّه‌اش فقط آخرت و بنده بودنش است که آیا بنده شدم یا نشدم؟!

سیری ناپذیری؛ خوی پلیدان!

به خاطر همین انبیاء، حضرات معصومین و اولیاء خدا نسخه دادند و گفتند:اگر می­خواهید عبد بشوید، باید از شرارت­های نفس دور بشوید و یکی از مطالب بسیار مهمّش همین است که نکند حریص و سیری­ناپذیر شوید؛ چون در آن صورت خوی پلیدان در شما به وجود می­آید.

اگر بعضی از مطالب، راجع به خلق و خوی الهی است و مواردی است که سبب می‌شود انسان به اخلاق الهی متخلّق می­شود؛ بعضی از مطالب هم انسان را به خلق و خوی شیطان و دور دن از بندگی خدا مبتلا می­کند.

می­فرمایند: «الشَّرَهُ سَجِيَّةُ الْأَرْجَاسِ»[۲] - عرض کردم «الشَّرَهُ» به معنی سیری­ناپذیری است که جالب است آن هم با شر آمده است - سیری­ناپذیری، خوی پلیدان و بدان است.

اگر انسان، قانع شد دیگر طبیعی است ناراحت نمی­شود در پست، مقام و ... چه خواهد شد. این­قدر این مطلب مهم است که اگر انسان مثلاً در جمع­آوری مال، قانع باشد، آرامش پیدا می­کند.

حالا عرض می­کنم که یکی از خصائصی که در روایات راجع به علاج سیری­ناپذیری بیان می­کنند، این است که اگر انسان قانع شد، دیگر پارسای حقیقی می­شود.

یکی از اخلاق‌های زشت به نقل از امیرالمؤمنین(عليه الصّلوة و السّلام)

باز امیرالمؤمنین(عليه الصّلوة و السّلام) فرمود: «الشَّرَهُ مِنْ مَسَاوِي الْأَخْلَاقِ»[۳] سیری­ناپذیری از آن خصلت­های بسیار زشت، اخلاق سوء و بد است.

چرا انسان به جایی می‌رسد که سیری پیدا نمی­کند؟! چون اگر به دنیا دل بست، آن‌قدر جلو می­رود که دیگر تمامی ندارد.

یک راه برای دل‌بسته نشدن به دنیا

برای این­که انسان دلبسته به دنیا نشود، اوّل باید بداند این­جا دار فناست و این را باید تمرین کند. اگر جدّاً فهمیدیم که این­جا دار فناست، تمام است.

می­دانید چرا در قدیم، در روستاها و شهرستان­های کوچک، قبرستان­ها را ورودی روستا و شهر قرار می­دادند؟ برای این که هم موقع ورود و هم موقع خروج که می­خواستند سرکارشان بروند، قبرستان را ببینند و به دنیا دل نبندند.

شاید بعضی­ها که درک این مطلب را ندارند، بگویند: این­ها می­خواهند مردم را به سمت غم و اندوه ببرند، امّا این‌ها نمی­فهمند منظور اولیاء خدا و بزرگان چیست. این مطلب برای آن است ­که انسان، دلبسته به دنیا نشود.

حتّی در بعضی از شهرها، گذشتگانی بودند که قبرهای امواتشان را کنار درب ورودی خانه قرار می­دادند که وقتی از خانه بیرون می­آمدند، اوّل پایشان روی قبر برود و وقتی هم که می­خواستند ورود به خانه پیدا کنند، باز هم اوّل پایشان روی قبر می­رفت. لذا دائم به خودشان تذکار می­دادند که برای این دنیا نیستی، دائم می­فهمیدند که من اصلاً نیامدم این­جا باشم، چقدر راحت لنگر انداختم، اصلاً لنگری نباید بیاندازم، من برای این­جا نیستم، این­جا دار فناست و ... .

وقتی کسی جدّی فهمید که این دنیا، دار فناست؛ معلوم است حرص نمی­زند و دیگر قانع می­شود.

چه کسی می‌تواند تکلیف‌گرا شود؟

چه کسی سیری­ناپذیر است؟ آن­که باور نکرده باید برود. برای همین آرزوها می­کند که بعداً چنین و چنان می‌شوم، مثلاً معاون وزیر می­شوم، بعد وزیر می­شوم و بعد رئیس جمهور می­شوم! آن­وقت اگر هم نشود، معلوم است همه را طوری خطاب می­کند که گویی طلبکار است.

برای همین قبرها را کنار خانه قرار می­دادند و تا درب خانه را باز می­کردند، پایشان روی قبر می­رفت و می­فهمیدند که متعلّق به این دنیا نیستند و برای همین آرام بودند. وقتی کسی آرام شد، تکلیف­گرا می­شود.

یک موقعی عرض کردم که یک مرتبه محضر آیت‌الله العظمی بهاءالدّینی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) بودیم، ظهر بود و ایشان می‌خواستند ناهار میل کنند، به من و یکی از آقایان فرمودند: شما هم بمانید. در آن هنگام، به ایشان گفتند: کسی آمده و اصرار دارد که شما را ببیند. ایشان اجازه دادند، آن شخص آمد و گفت: می­خواهم یک مطلبی بگویم.

فرمودند: بفرمایید.

گفت: جلوی این­ها بگویم؟

فرمودند: بله، بگویید.

گفت: می­خواهم کاندید نماینده مجلس بشوم.

فرمودند: حتماً تصوّر کردی که بهتر از دیگران هستی و می­توانی از عهده این کار بر بیایی؟!

گفت: بله.

آقا فرمودند: همین احساس برتر بودن از دیگران، خودش اشتباه است. اگر خودت احساس کردی و می­گویی: من از دیگران بهترم؛ یعنی این که اوّلاً خود را به دانستی و بعد بهتر.

ما تعجّب کردیم، پرسیدیم: پس چه کنیم؟! بالاخره چه کسانی باید این تکلیف را احساس کنند؟!

فرمودند: تنها کسانی که یک عالم ربّانی به آن‌ها تکلیف کند، می‌توانند حضور پیدا کنند.

لذا وقتی کسی بداند بنده خداست و دین تکالیفش را برایش بیان کرده؛ دیگر حرص نمی­زند. برای همین است که می­فرمایند: این سیری­ناپذیری خوی پلیدان است، «الشَّرَهُ سَجِيَّةُ الْأَرْجَاسِ» و از اخلاق زشت و سوء است، «الشَّرَهُ مِنْ مَسَاوِي الْأَخْلَاقِ».

سرآمد همه عیب‌ها

لذا کسی که سیری ندارد، گرفتار می­شود و همان سیری‌ناپذیری سرآمد همه عیب­ها می­شود. امیرالمؤمنین(عليه الصّلوة و السّلام) می‌فرمود: «رَأْسُ الْمَعَايِبِ الشَّرَهُ»[۴] سیری­ناپذیری، رأس همه بدی­ها و عیب­هاست. یعنی با این خصلت، سایر عیب­ها هم شروع می­شود. وقتی حریص به دنیا شدی، طبیعی است سیری­ناپذیر می­شوی و دنیا مدام تو را به سمت خودش می‌کشد. دیگر یک موقعی می­بینی که تمام است و چیزی نداری. به ظاهر خواستی دنیای خود را آباد کنی، امّا آن را هم آباد نکردی؛ چون باید بگذاری و بروی.

آسید جمال الدّین گلپایگانی(اعلی اللّه مقامه الشّریف)، آن آیت حقّ می­فرمایند: آن کسانی که ثروت انبوهی دارند که به کارشان نیامده، موقعی که مرگشان فرا می­رسد، تک تک آن ثروت‌ها سراغشان می­آید و شیطان همه آن­ها را به او جلوه می­دهد و بعد می­فهمد حتّی خودش هم نتوانسته از آن­ها هم بهره ببرد و فقط حمّال آن­ها بوده، جمع­آوری می‌کرده و گرفتار بوده است.

می­فرمایند:در آن هنگام، وقتی شیطان می­آید، می­گوید: ببین خدا ظالم است و از اموال خودت هم استفاده نکردی و ...؛ لذا دینش را هم می­گیرد و او جان می­دهد. جالب است می­گویند: وقتی دارد جان می­دهد، یک لحظه می­بیند که همه آن­ اموال، دارالتّجاره­، خانه­ها، ویلاها، باغ­ها و ... به او می­خندند و شیطان هم می­خندد که نتوانستی بهره ببری و استفاده کنی!

اصل و ریشه سیری‌ناپذیری


حرص، بدکشنده است و انسان را گرفتار و بیچاره می­کند. موقعی که انسان به دنیا گرفتار است، سیری­ناپذیری برای او می­آید. حال، چه می­شود که انسان دیگر حریص و سیری­ناپذیر می­شود؟! امیرالمؤمنین، اسدالله الغالب، علیّ‌بن‌ابی‌طالب(صلوات اللّه و سلامه علیه) می­فرمایند: علّتش طمع است، «أَصْلُ الشَّرَهِ الطَّمَعُ وَ ثَمَرَتُهُ الْمَلَامَةُ»[۵]؛ اصل و ریشه این حرص و سیری‌ناپذیری، طمع است، طوری که به کم قانع نیست و دائم می­خواهد و به آن قدرت و ... طمع دارد!

اولیاء خدا می­گویند: حتّی در علم هم بگو: خدایا! من آمده­ام تا برای رضای خودت، درس بخوانم؛ چون نبی مکرّم هم خطاب کرده: «اطلبوا العلم من المهد إلى اللّحد»[۶]، یا این که خود پروردگار عالم می­فرماید: «هَلْ يَسْتَوِي الَّذينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذينَ لا يَعْلَمُونَ»[۷]، یا این که در جای دیگر می­فرماید: «وَ الَّذينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ»[۸].

ملّاصدرای عظیم‌الشّأن(اعلي اللّه مقامه الشّريف)، آن فیلسوف و فقیه صمدانی بیان می­فرمایند: اگر به این عنوان به مباحث علمی ورود پیدا کنی که بگویی حتماً می­خواهم به فلان مدرک برسم، این نوعی به دنیا دل‌بستن است.

البته خود ایشان می­گوید: انسان باید به دنبال درس و علم برود. لذا منظور، این نیست که درس نخوانیم. بلکه باید درس را برای رضای خدا خواند. اتّفاقاً باید سفت و محکم هم درس خواند امّا باید بگوییم که هرچه خدا بخواهد. این که بگویی: درس بخوانم تا این کاره بشوم، غلط است، باید گفت: هرچه تو بخواهی، نه این‌که برای خودمان جورچین درست کنیم.

اگر یک لحظه ملک‌الموت بیاید، همه چیز تمام است. یکی از اعزّه روحانی، چند وقت پیش، در حالی که خیلی سرحال و جوان بود و با این‌که به ظاهر احتیاط هم کرده بود، امّا برق او را گرفت و تمام شد. هیچ کس نمی­داند که چه کسی، کجا می­میرد، هیچ نمی­دانیم. لذا انسان باید تکلیف‌گرا باشد و بگوید: هر چه خدا می­خواهد.

اگر انسان بگوید: درس می­خوانم که به فلان مدرک یا مقام برسم، آن‌وقت اگر نرسد به پروردگار عالم بدبین می‌گردد. لذا حتّی به آن درجات بالای علمی هم نباید طمع ورزید.

اولیاء خدا حتّی در مقامات معنوی هم غبطه نمی‌خورند!

شاید بپرسید: مگر در اسلام نگفته­اند که غبطه خوردن نسبت به چیزهای خوب، مثلاً نسبت به کسی که به درجات بالای معنوی رسیده است، اشکالی ندارد؟

بله، امّا باید آن را از خدا بخواهیم. اگر خودمان بخواهیم جورچین درست بکنیم و بعد به آن نرسیم، اوّل مطلبش این است که نسبت به پروردگار عالم بدبین می­شویم. پس عیبی ندارد که بگوییم: خدایا! این مقامات و مطالب علمی و معنویاتی که فلانی دارد را نصیب ما هم بگردان.

البته اولیاء خدا، عرفای عظیم‌الشّأن و مردان الهی، اگر جایی هم بخواهند غبطه بخورند، تنها در معنویات است و در مورد مادیّات ابداً غبطه نمی­خورند. اگر عبد، عبد باشد، نمی­گوید: فلانی چه ماشینی، چه خانه­ای، چه ویلایی دارد، خوش به حالش، ای کاش من هم داشتم. اولیاء خدا، هیچ­گاه، ولو به لحظه­ای، در مقابل مادیّات، غبطه نمی­خورند و نمی­گویند: فلانی چه خانه وسیعی دارد! بعد هم بگویند که حسب روایات شریفه، پروردگار عالم[۹] بیان فرموده: خوبی مرد به این است که همسر خوب، همسایه خوب، مرکب خوب و خانه وسیع هم داشته باشد، چه اشکال دارد که من هم حلالش را داشته باشم. ابداً اولیاء خدا ولو به لحظه­ای غبطه به اموال کسی، ولو حلالش نمی­خورند، بلکه اگر غبطه هم بخورند، فقط در مسائل معنوی است، چرا که می­دانند عمر بسیار کوتاه است و اصلاً جای این حرف‌ها نیست.

اولیاء خدا خیلی بهتر از من و شما می­فهمند و می‌گویند: این عمر گران‌بها، خیلی زود تمام می­شود، من برای چه غبطه بخورم و بگویم: فلانی، چه خانه یا مقام و قدرتی دارد، یادش بخیر، ما با هم همکلاسی و هم‌حجره­ای بودیم، نوش جانش، امّا خدایا! نمی­شود من هم آن خانه را داشته باشم، یا به فلان مقام و ریاست برسم.

اولیاء خدا ابداً این‌گونه غبطه نمی­خورند، بلکه اگر هم غبطه بخورند (دقّت کنید، اگر دارد)، در معنویات است و حتّی بالاتر از آن، این که آن‌ها، در معنویات هم، غبطه نمی­خورند و می­گویند: خدایا! اولیاء شدن خوب است، امّا ما می­خواهیم بنده تو بشویم، پسندم آنچه را جانان پسندد. حال اگر پرده­ای کنار رفت، رفت؛ اگر نرفت هم نرفت.

اولیاء خدا بیشتر از ما، از شیطان می‌ترسند!

خدمتتان عرض کردم که آن بهجت­القلوب(اعلي اللّه مقامه الشّريف)، یا دیگر اولیاء خدا و عرفای عظیم­الشّأن، شهرت را نوعی ابتلای بزرگ می­دانستند و می‌دانند. خداوند شرایط را این­طور قرار می­دهد که دیگران از آن‌ها بهره ببرند و به سمت آن‌ها بروند، امّا از طرفی، خود این‌ها از این مسئله بسیار ناراحت می­شوند. اصلاً اولیاء خدا گاهی می­مانند که چه بکنند؟! از طرفی وظیفه دارند که مطالب را بیان کنند، امّا از آن طرف می­ترسند که شهره بشوند!

ابوالعرفاء(اعلي اللّه مقامه الشّريف) می­فرمودند: اولیاء خدا واقعاً مانده­اند که چه بکنند و شهرت را برای خود بلا می­دانند و می­گویند: خدا! ما را به چه بلیه­ای دچار کرد، اگر یک لحظه غافل شویم چه؟! اولیاء خدا این‌گونه می­ترسند.

این را به عنوان کد به شما بگویم، آن را به ذهنتان بسپارید: اولیاء خدا و عرفای عظیم­الشّأن خیلی بیشتر از ما، از شیطان می­ترسند. می­گویند: وای بر ما، اگر یک لحظه غافل بشویم.

لذا می­دانید، اولیاء خدا خواب و خورد و خوراکشان کمتر می­شود؛ چون دائم می­ترسند و هرچه به مقامات عرفانی عروج پیدا می­کنند و بالا و بالاتر می­روند، وحشتشان از شیطان، ابلیس بیشتر می­شود!

عجیب است، آن‌ها که دیگر نباید بترسند؛ چون مخلَصین عالم شده­اند - البته آن‌ها یک لحظه هم خودشان را مخلِص نمی­دانند، چه برسد به مخلَص - امّا دائم می­ترسند و هرچه بالاتر می­روند، دائم گریه و فغان و ناله دارند، کمتر خورد و خوراک دارند و حالشان یک حال عجیبی است و مدام اضطرابی در درون خود دارند.

دلیل اضطراب و لرزش بدن حضرات معصومین و اولیاء خدا در نماز!

نکته­ای را در این شب که نزدیک ولادت آقا جانمان هستیم، بیان کنم. حضرت شیخنا الاعظم، شیخ مفید عزیز(روحی له الفدا و سلام اللّه علیه) فرمودند: دلیل این که حضرات معصومین و بعد تالی­تلو معصوم و اولیاء خدا در هنگام نماز می­لرزند و می­ترسند، دو مطلب است:

۱. یک دلیلش، اتّصال است؛ چرا که نماز، معراج مؤمن است «الصَّلَاةُ مِعْرَاجُ المُؤْمِنِ» و این‌ها دارند با خدا حرف می‌زنند.

۲. دیگر این که می­دانند در اتّصال، اگر یک لحظه غفلت کنند، دیگر حضور قلب ندارند. لذا می­ترسند که اگر یک لحظه غافل شوند، شیطان حتّی به نمازشان هم وارد می­شود. گرچه شیطان با معصومین و حتّی تالی‌تلو معصوم هم نمی­تواند کاری داشته باشد (آن شهابٌ مبین­ها نمی­گذارند که شیطان وارد شود)، امّا خودشان می­ترسند، چرا که شیطان با این که نمی­تواند ورورد پیدا کند، امّا به اولیاء خدا هم طمع دارد. لذا این‌ها می‌ترسند.

پس دلیل این اشک و ناله و فغان، دو وجه است، یکی این که وقتی به پروردگار عالم می­رسند و می­بینند که پروردگار عالم اجازه داده که با او حرف بزنند؛ اشک شوق می­ریزند و یکی هم این که می­ترسند که نکند غفلت کنند و شیطان آن‌ها را فریب دهد.

ببینید این‌ها چه دیدی نسبت به مطالب دارند، غوغاست. این مطلب را چون نزدیک ولادت آقاجان بودیم بیان کردم، خودشان گفتند: این‌طور بیان فرمودند که دو حالت دارد، حالتی هم که سیّدالسّاجدین در نماز می‌ایستاد و روایت دارد که بدنشان می‌لرزید و الله اکبر می‌گفتند، این‌گونه بود. البته هضمش یک مقدار برای ما سنگین است، چون می‌گوییم: به معصوم که شیطان نمی‌تواند ورود پیدا کند، بله امّا خود آن حضرات هم باز در اضطراب هستند.

سؤال: مگر این دعای «أَعُوذُ بِاللَّهِ السَّمِيعِ الْعَلِيمِ مِنْ هَمَزاتِ الشَّياطِينِ وَ أَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ يَحْضُرُونِ إِنَّ اللَّهَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ» از خود معصوم وارد نشده که ده مرتبه قبل از طلوع آفتاب و ده مرتبه قبل از غروب آفتاب آن را بگویید؛ پس خود معصومین هم می‌ترسند که شیاطین وارد شوند، «أَنْ يَحْضُرُونِ». این اولیاء خدا این‌طور هستند.

تنها درخواست اولیاء خدا

لذا اولیاء خدا و عرفای عظیم‌الشّأن فقط بندگی می‌خواهند. عرض کردم اگر از خود پیامبر عظیم‌الشّأن(صلّي اللّه عليه و آله و سلّم) بپرسیم که آقاجان! کدام مدال برای شما بالاتر است؟ نمی‌فرمایند: من به آن معراجی رفتم که هیچ کس نتوانسته بیاید، «قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى‏»[۱۰] - این آیه از آن آیه‌هایی مشکله است که کسی نمی‌تواند حل کند و نمی‌داند «قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى‏» یعنی چه - من بودم و او بود، ملک هم نمی‌توانست بیاید. یا نمی‌فرمایند: من خاتم الانبیاء و اشرف ملخوقات هستم و ...، بلکه می‌فرمایند: من عبدم.

لذا بالاترین مدال افتخار نبی مکرم، محمّد مصطفی(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) این است که می‌فرمایند: من عبدم.

پس اولیاء خدا و عرفا حتّی به مطالب معنوی هم طمع ندارند؛ می‌فرمایند: خدا! هرچه که تو بگویی می‌پسندیم و فقط بندگی می‌خواهیم. لذا طمع به آن عنوان که حتماً به آن مقامات معنوی بروند، نیز ندارند و فقط می‌گویند: خدایا! من فقط می‌خواهم تو امضاء کنی و من عبد تو باشم، دیگر هرچه دادند، دادند؛ ندادند هم، ندادند. قانع است. پرده بالا رفت، رفت، نرفت، نرفت. طی‌الأرض داشت، داشت، نداشت، نداشت. اصلاً دنبال این حرف‌ها نیست. فقط دنبال بندگی خداست. ما باید دنبال بندگی باشیم، عبد بشویم، عبدالله. آن‌وقت همه مطالبمان درست می‌شود.

ملامت کردن دیگران؛ ثمره سیری‌ناپذیری

فرمودند: ریشه سیری‌ناپذیری، همین طمع است. ثمره آن چیست؟ ملامت، «وَ ثَمَرَتُهُ الْمَلَامَةُ».

لذا بیان کردند: ثمره سیری‌ناپذیری، ملامت است؛ چون وقتی به آن نمی‌رسد، دائم خودش و دیگران را ملامت می‌کند که تو نگذاشتی من به این‌جا برسم، تو نگذاشتی آن‌طور بشود و ... . اگر گذاشته بودی، من به آن مطالب می‌رسیدم؛ اگر گذاشته بودی، من این‌طور می‌شدم و ...، عجب! مدام حرص می‌زند، طمع دارد.

می‌فرمایند: این طمع، ریشه سیری‌ناپذیری است و ثمره و میوه آن هم، ملامت می‌شود که مدام دیگران را ملامت می‌کند.

مثل بعضی‌ها که ملامت می‌کنند که چنین و چنان کردید، مثلاً نگذاشتید آن یکی رئیس‌جمهور بشود، اگر این‌طور می‌شد، او می‌شد. گفتید: آن اصلح است، صالح مقبول چنین شد و ... . دائم دیگران را ملامت می‌کنند، در حالی که اصلاً اشتباه است. این حرف‌ها چیست؟! خدا می‌خواهد. ای بسا اتّفاقاً اگر اتّحاد هم می‌شد و فرض یک نفر هم می‌شد، آن‌هایی که به زید و عمرو و ... رأی می‌دادند، رأی‌هایشان را به همین رئیس‌جمهور منتخب می‌دادند، تازه رأی ایشان بالاتر هم می‌رفت. از کجا معلوم است که تو این‌طور می‌گویی؟! معلوم می‌شود آن‌جا، حبّ ریاست است که مدام دیگران را هم ملامت می‌کنند و به حبّ ریاست گرفتار شده‌اند.

کما این که بعضی‌ها که رأی نیاوردند، اصلاً هیچ چیز هم نگفتند که ای داد بیداد، چرا این‌طور نشد و ... . امّا آن که به دنیا وابسته است، بیشتر هم داد و فریاد می‌زند و این و آن را متّهم می‌کند. پس ثمره سیری‌ناپذیری، ملامت می‌شود. خیلی باید مواظب باشیم.

یک روایت جامع و کاملی از پیامبر عظیم‌الشّأن(صلّي اللّه عليه و آله و سلّم) راجع به ریشه سیری‌ناپذیری است که إن‌شاءالله هفته بعد به شرط حیات عرض کنم که بسیار عجیب است و انسان باید مراقبت کند.

خنده شیطان و اموال و مقامات دنیایی، به انسان، در لحظه آخر عمرش!

پس آقاجان! عبد بشویم، عبد. بنده خدا بشویم. بنده، طمع به هیچ چیز، حتّی به آن مقامات معنوی هم ندارد و فقط تکلیف‌گراست. می‌گوید: تکلیف من چیست؟ هرچه تکلیفم بود، آن را انجام می‌دهم. تکلیف را برای چه می‌خواهد؟ برای این که عبد و بنده خدا بشود، همین.

لذا بنده‌های خدا فقط می‌دانند و دائم این تذکار را به خودشان بیان می‌کنند که دنیا دار فناست و می‌گذرد. تا الآن گذشته و باز هم می‌گذرد و یک موقعی چشم باز می‌کنی، می‌بینی تمام شد. آن یکی بود، رفت، این یکی بود، می‌رود. ما هم می‌بینی، ناگهان بانگی برآمد، خواجه مرد، رفتیم، تمام شد، مردیم. فکر خودمان باشیم. آن‌هایی که بودند، الآن نیستند. ما هم یک زمانی نیستیم.

دنبال این باشیم که وقتی می‌میریم، مهر می‌زنند که عبد بودی یا خیر؟ یا این که به قول آیت‌الله العظمی آسیّد جمال‌الدّین گلپایگانی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) که عرض کردم، حسب روایت می‌فرمودند: وقتی لحظه مرگ می‌شود، همه را جلو می‌آورند و می‌بیند، بعد شیطان به او می‌گوید: ببین خدا چقدر ظالم است، باغت چه شد، مالت چه شد، همسرت چه شد، فرزندانت چه شد و ... . لذا دینش را می‌گیرد و در آن لحظه آخر، به قول ایشان، همه آن‌ها و شیطان با هم به او می‌خندند! موقعی که دارد جانش بالا می‌آید، می‌بیند مالش دارد به او می‌خندد، حساب‌های بانکی آن چنانی‌اش دارد به او می‌خندد، ویلاها و زمین‌ها و پاساژها همه دارند به او می‌خندند پست و مقامش به او می‌خندد و شیطان هم به او می‌خندد؛ یعنی دیدی نتوانستی استفاده کنی.

خیلی بد است که دیگران، انسان را شماتت کنند. شاید یکی از معانی ملامت هم که روایت می‌فرماید: ثمره سیری‌ناپذیری، ملامت است؛ همین باشد که در آن لحظه آخر، همه می‌خندند و ملامتش می‌کنند که دیدی چه شد؟! ثمره این همه طمعی که داشتی و حرص زدی، چه شد؟! لذا به او می‌خندند و ملامتش می‌کنند که دیدی آخر گذاشتی و رفتی، چرا برای خدا خرجش نکردی؟ چرا دست کسی را نگرفتی؟ چرا برای امام زمان خرجش نکردی؟ چرا آن طرف برای خودت باقیات الصالحات نگذاشتی؟ این‌ها که مال این‌جاست، خداحافظ!

وصیّت انفاق ثلث مال بعد از مرگ!!!

مطلبی را در این‌جا بگویم و آن این که حتّی آن کسی که بگوید: یک سوم مالم را برای خودم خرج کنید، درست است که شرعاً اشکال ندارد، امّا اولیاء خدا می‌گویند: این چه خرجی است؟! اگر می‌خواست، خودش باید می‌کرد. معلوم است فقط وقتی که دستش از دنیا کوتاه است و می‌داند هیچی مال او نیست، می‌گوید: یک سوم مالم را هم خرجم کنید. باید گفت: اگر زرنگ بودی، در دنیا خرج می‌کردی. آن موقع که دیگر داری می‌روی و چیزی نداری. حالا که رفتی، می‌گویی: برایم خرج کنید؟! چطور خودت بودی، خرج نکردی؟! تو خودت هم، مال خودت نیستی.

لذا دیدید دیگر، می‌گویند: ولیّ میّت باید اجازه بدهد. پس تازه بعد از مرگت هم، یکی دیگر ولیّ تو می‌شود. تا دیروز، تو ولیّ همسر و فرزندانت بودی، امّا همین که می‌میری، ولیّ تو فرزند بزرگت می‌شود. مثلاً اگر وصیت نکرده باشد، می‌گویند: ولیّ‌اش باید اجازه دهد فلان شود یا از ولیّ‌اش می‌پرسند: فلانی نماز بخواند؟! پس وقتی بعد از مرگ، ولیّ‌ات هم یکی دیگر می‌شود، آن وقت می‌گویی: مال خودم است و می‌خواهم یک سوم آن را انفاق کنم؟!

پروردگارا! ما را بندگان صالح خودت قرار بده.

چرا شعبان، ماه پیامبر(صلّي اللّه عليه و آله و سلّم) است؟

«السلام علیک یا مولای یا بقیه اللّه»

ماه، ماه شعبان المعظّم، ماه آقاجانمان است. پیامبر(صلّي اللّه عليه و آله و سلّم) فرمودند: ماه شعبان، ماه من است، امّا یک مطلب مهمّش این است که در این ماه کسی آمده که فرمود: «اسمه کاسمی». بله، پیامبر، خاتم الانبیاء است و او، خاتم الاوصیاء و محیّ‌الدّین است.

عرض کردیم: در این ماه، نه پیامبر(صلّي اللّه عليه و آله و سلّم) به دنیا آمدند (ایشان در ربیع‌الاول دنیا آمدند)؛ نه به بعثت رسیدند (در بیست و هفت رجب مبعوث شدند)؛ نه رحلت یا شهادت ایشان در این ماه بوده (بیست و هشت صفر، به شهادت رسیدند) و نه آغاز هجرت در این ماه است (اوّل ربیع، هجرت آغاز شده) و ...؛ هیچ کدام از این‌ها نیست و به ظاهر این ماه هیچ‌گونه مناسبتی با پیامبر عظیم‌الشّأن(صلّي اللّه عليه و آله و سلّم) ندارد، امّا چرا فرمودند: این ماه، ماه من است؟ چون آقاجانمان، مولایمان، سیّدمان، صاحبمان، سالارمان، حضرت حجّت بن الحسن المهدی(صلوات اللّه و سلامه علیه) در این ماه متولّد شدند که دین ایشان را احیا می‌کنند.

بگذارید این نکته را هم بگویم که به غیر از دعاهایی که در ماه شعبان در مفاتیح دارد که بخوانید، اولیاء خدا می‌گویند: در این ماه خیلی یاد آقاجان باشید. دعای سلامتی «اللهم کن لولیک»، دعای فرج «الهی عظم البلاء»، زیارت آل یاسین، زیارت جامعه کبیره و ... را بخوانید و شب، روز، دائم یاد آقا باشید.

عرض کردم موقع خواب، دقایقی با آقا حرف بزنید و در این ماه، بیشتر باشد. می‌دانید به زمان ورود به ماه مبارک رمضان و ضیافت الله، دیگر چیزی نمانده. دوشنبه که می‌آید روز ولادت آقاجانمان است و در حقیقت این ماه از نیمه می‌گذرد و بعد از نیمی دیگر، به ماه مبارک، ماه ضیافت الله، می‌رسیم، «دُعِيتُمْ فِيهِ إِلَى ضِيَافَةِ اللَّهِ»[۱۱]. باید آقاجان امضاء کنند تا ورود پیدا کنیم، اصلاً همه چیز دست آقاجان است. شب قدر که اوج ماه مبارک رمضان و اوج ضیافت الله است، آقاجانمان مقدراتمان را امضاء می‌کنند. لذا تا می‌توانیم در این ماه، یاد آقاجان باشیم.

«السلام علیک یا مولای یا بقیه اللّه»

[۱] ذاریات/ ۵۶
[۲] تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص: ۲۹۶، حدیث: ۶۶۵۵
[۳] همان، حدیث: ۶۶۵۸
[۴] تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص: ۲۹۶، حدیث: ۶۶۶۴
[۵] تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص: ۲۹۶، حدیث: ۶۶۷۵
[۶] نهج الفصاحه، ص: ۲۱۸، حدیث: ۳۲۷
[۷] زمر/ ۹
[۸] مجادله/ ۱۱
[۹] ما معتقد به این هستیم که کلام معصومین(عليهم صلوات المصلّين)، کلام پروردگار عالم است
[۱۰] نجم/ ۹
[۱۱] الأمالي( للصدوق)، ص: ۹۳

کد خبر:161400 -

مسجد جمکران

نکاتی درباره مسجد جمکران/1

جایگاه مسجد مقدس جمکران در کلام بزرگان

آیت‌الله جعفر سبحانی می‌گوید که امام راحل می‌فرمودند: در دوران جوانی، پنجشنبه و جمعه‌ای بر ما نگذشت مگر اینکه با دوستان جلسه انسی تشکیل دادیم و به خارج از قم و بیشتر به سوی جمکران رفتیم.

 

یکی از سؤالاتی که درباره مسجد مقدس جمکران پرسیده می‌شود این است که نظر بزرگان علما درباره این مسجد چیست؟ آیا‌ آنها این مسجد را تأیید می‌کنند؟ در ادامه به این پرسش پاسخ می‌دهیم.

1. امام خمینی (قدس سره)

در آغاز پیروزی انقلاب حضرت امام (ره) تعدادی از اعضای جامعه محترم مدرسین را مأمور رسیدگی به وضع مسجد مقدّس جمکران نمودند.

این آقایان پس از بررسی همه جانبه و تبادل نظر با هیأت امناء مسجد، با توجه به اهمیت این مکان مقدس پیشنهاداتی را تهیه و برای تصویب نهایی طی نامه‌‌ای در تاریخ 17/2/1358 به محضر حضرت امام قدس‌سره تقدیم کردند.

مناسب می‌دانیم به دو فراز از نامه اشاره داشته‌ باشیم:

- با توجه به اقبال روزافزون مردم به مسجد صاحب‌الزمان در جمکران، باید حفاظت و رفاه زائران بیش از گذشته مورد توجه قرار گیرد و طرحهای جالب و اصلاحی بسیار کامل...به فوری با رعایت الاهم فالاهم به اجرا در آید.

- با توجه به اینکه مسجد مقدس جمکران یادگاری عظیم از حضرت ولی‌عصر-ارواحنا فداه- بوده و آن سرور امر به ساختن آن مسجد و توجه شیعیان به آن نموده‌اند (طبق روایت مرحوم شیخ صدوق رضوان‌الله‌ علیه) بنابراین وقف عام محسوب شده و امر تولیت آن با حاکم شرع بوده و اداره آن زیر نظر حاکم شرع با هیاتی از عدول مؤمنین و ثقات مطلع امین و علاقه‌مند به آن جناب (ع) باید باشد، و کلیه اموال و عواید حاصله باید با حفظ مصالح مسجد دقیقا صرف عمران و توسعه و رفع نیازمندی‌های آن مکان شود...

امضا کنندگان گزارش مذکور علاوه بر هیات امنای مسجد بزرگانی از حوزه شامل حضرات آیات: محمد محمدی گیلانی- حسین راستی کاشانی – علی مشکینی – محمد یزدی و یک امضای ناخوانا.

حضرت امام در ذیل این گزارش چنین مرقوم فرمودند:

بسمه تعالی

آنچه را حضرات آقایان مدرسین تصویب کرده‌‌اند، مورد تأیید اینجانب می‌‌باشد.

روح الله الموسوی الخمینی

(صحیفه امام ، جلد 7، صفحه 195)

حضرت امام (ره) دو مرتبه پس از پیروزی انقلاب و قبل از رفتن به تهران، به مسجد مقدس جمکران مشرّف شدند و در یکی از تشرّفات به چند نفر که از طرف مسجد به حضورشان رسیدیم، هدیه‌ای به عنوان تبرّک مرحمت فرمودند.

حجت‌الاسلام محمودی نقل می‌کرد: «در اوایل انقلاب که حضرت امام هنوز در قم مستقر بودند، پدر م به قصد زیارت ایشان به قم مشرّف شد. با هم به مکان استقرار امام رفتیم ولی به خاطر کثرت جمعیت و ازدحام زیاد توفیق شرفیابی به محضرشان را پیدا نکردیم، پدرم که دلشکسته بود به من گفت: برای جبران این خسارت حتما باید جمکران برویم. با هم به جمکران مشرّف شدیم، پدرم برای تجدید وضو رفت، من نزدیک درب ورودی مسجد در انتظار او بودم، ناگهان اتومبیلی را مشاهده کردم که آنجا توقف کرده، درباره آن سوال کردم پاسخ دادند: اتومبیل حضرت امام خمینی (ره) است.

ایشان برای نماز به مسجد رفته بودند در این اثنا پدرم آمد، جریان را که فهمید گفت: همین جا بایستیم تا حضرت امام (ره) را زیارت کنیم، طولی نکشید که ایشان از مسجد بیرون آمدند. پدرم و من دست ایشان را بوسیدیم، امام حرکت کردند و پدرم با خوشحالی تمام برای ادای نماز به مسجد رفت.

حجت‌الاسلام والمسلمین شیخ علی اصغر احمدی خمینی گفت: اینجانب از زمانی که وارد حوزه علمیه قم شدم و روزهای جمعه به مسجد جمکران می‌آمدم و نمازهای این مسجد را انجام می‌دادم و می‌دیدم زوار بسیار در این مسجد می‌آمدند و طلب حاجت می‌کردند، حتی در اوائل هم یک روز اهالی جمکران از امام خمینی (رحمة الله علیه) دعوت کردند وایشان هم قبول کردند و من هم با آقایان دیگر در خدمتشان به جمکران رفتیم و در آن مسجد مقدّس نماز بجا آوردند، امید است مؤمنین این مکان را بیشتر مورد توجه قرار دهند.

آیت الله جعفر سبحانی: امام می‌فرمودند: «در دوران جوانی، پنجشنبه و جمعه‌ای بر ما نگذشت مگر اینکه با دوستان جلسه انسی تشکیل دادیم و به خارج از قم و بیشتر به سوی جمکران رفتیم.»

2. رهبر معظم انقلاب

حجت‌الاسلام والمسلمین سید حسن نصر الله (دبیر کل حزب الله لبنان) می‌گفت: یک دفعه به همراه شورای حزب الله لبنان محضر مقام معظم رهبری بودیم. اوج سختی و تنگنایی ما بود و خیلی به حزب الله سخت می‌گذشت کنفرانس شرم الشیخ هم صورت گرفته بود، همه توطئه‌ها شده بود که حزب الله را نابود کنند. موقعی که ما با رهبر معظم جهان اسلام دیدار داشتیم ایشان به ما امید دادند و فرمودند: شما پیروز می‌شوید، این چیزها زیاد مهم نیست پس اضافه کردند: من در اداره امور کشور بعضی وقتها حل مسائل برایم دشوار می‌شود و دیگر هیچ راهی پیدا نمی‌شود، به دوستان و اعوان و انصار می‌گویم که آماده شوید به جمکران برویم، راه قم را پیش می‌گیریم و راهی مسجد جمکران می‌شویم.

3. آیت‌الله میرزا جواد آقا ملکی تبریزی(ره)

آیت الله میرزا جواد آقا ملکی تبریزی: عموی من به همراه چند نفر از خانم‌ها و محارمشان برای تشرف به مسجد جمکران آمده بودند وقتی به مسجد رسیدند شب شده بود، تصمیم می‌گیرند که شب را در مسجد بمانند.

چون چند زن همراه ایشان بودند به خاطر امنیت و اطمینان خاطر خانم‌ها، درهای مسجد را بستند و از داخل سنگ‌هائی پشت در گذاشتند تا محکم شود. مقداری از شب گذشته بود که با کمال تعجب می‌بینند جوانی وارد مسجد شد با ظاهری بسیار آراسته و نورانی که مسجد از نور رخ ایشان روشن شد و مشغول عبادت شد.

تا اینکه ایشان با این صحنه مواجه می‌شوند همه دچار غشوه می‌شوند و از هوش می‌روند. صبح که مردم برای عبادت به مسجد می‌آیند، می‌بینند درهای مسجد از داخل بسته شده است به هر وسیله که شده در را باز می‌کنند و آنها را با آن حالت می‌یابند.

4. آیت‌الله شیخ عبدالکریم حائری(ره)

مرحوم آیت‌الله شیخ محمّد علی اراکی در نماز جمعه قم گفتند: چند روز به اول ماه مانده عالم ربّانی آقای حاج شیخ محمّد تقی بافقی محضر مبارک آیت الله العظمی شیخ عبدالکریم حائری متوفای 1355 هجری قمری می‌رسیدند جهت شهریه طلاب حوزه، سؤال می‌کردند وضع شهریه چطور است؟ مرحوم حائری می‌فرمودند: جز سرمایه توکل چیزی در دست نیست، ایشان (آقای بافقی) راهی مسجد مقدّس جمکران می‌شدند و از توجهات صاحب الزمان علیه‌السلام مشکل شهریه حل می‌شد.

5. آیت‌الله العظمی بروجردی (ره)

آیت‌الله العظمی بروجردی فرموده بودند: اگر موفق بشوم، در قم دو کار انجام خواهم داد، یکی راه مسجد جمکران را باز خواهم کرد، دومی بیمارستانی در شهر قم بنا خواهم نمود.

حجت‌الاسلام مرحوم آقاى سید صادق شمس الدینى (معروف به ‏شمس) می‌نویسد: شاهد تشرف مرحوم آیت‌الله العظمی حاج آقا حسین بروجردی طباطبائی(ره) بودم که چون محل پدری ما نزدیک به دروازه کاشان قم بود و راه نزدیک جمکران از آنجا می‌گذشت آن مرجع جهانی به وسیله درشکه تشرف به مسجد پیدا کردند و اهالی محل بخصوص ائمه جماعات اطراف آن محل آماده شدند که در مراجعت آن مرحوم نماز مغرب و عشاء را به امامت آن مرجع در مسجد کیهانی برقرار سازند، حقیر هم که حدود 18 سال داشتم یعنی حدوداً سال 1330 بود حضور داشتم و دیدم که بعد از نماز مغرب به عالمی امر کردند که به مردم توصیه نمایند که به مسجد جمکران رغبت نمایند و فرمودند: اگر برای من مقدور بود نمازهای واجب روزانه را در مسجد جمکران ادا می‌کردم.

6. حضرت آیت‌الله حجّت (ره)

آیت‌الله العظمی آقا سید محمّد حجّت کوه کمری(ره) متوفی 1372 هجری قمری چهل نفر از فضلاء حوزه علمیه قم را انتخاب نمودند و دستور فرمودند به مسجد مقدّس جمکران بروند و در آنجا بعد از نماز صاحب الزمان علیه‌السلام زیارت عاشورا بخوانند و دعا کنند که از عنایت حضرت ولی عصر (عج) خداوند متعال باران بفرستد.

طلاب محترم صبح پیاده عازم مسجد جمکران شدند و بعد از نماز و زیارت عاشورا و دعا جهت باران که مدتی بود باران نیامده بود از مسجد جمکران بیرون آمدند به طرف شهر مذهبی قم، وسط راه باران چنان گرفت که قابل تحمل نبود، وقتی وارد منزل شدند جهت ناهار که خود آقا دستور داده بود گوسفندی بکشند و آبگوشت درست کنند تمام لباسهای آقایان خیس شده بود به طوری که فشار می‌دادند از لباس و عمامه‌ها آب جاری می‌شد.

از برکات مسجد جمکران و عنایت حضرت صاحب الزمان علیه‌السلام نسبت به سربازان خود در آن روز بارندگی مفصلی شد.

آیت الله حجّت که برای طلاب حوزه علمیه شهریه می‌دادند روز آخر ماه بود برای فردا که اول ماه باشد زمینه برای شهریه نداشتند، به خادم می‌فرماید: مرکب را آماده کن تا بروم به مسجد جمکران، معظم له عازم مسجد می‌شوند، بعد از نماز صاحب الزمان علیه‌السلام و دعا عرض می‌کنند: آقا امام زمان! این حوزه علمیه مال شما است، این طلبه‌ها سربازان حضرتعالی هستند، آبروی ما مربوط به شما است، راجع به شهریه حوزه عنایتی فرمائید، وقتی به منزل تشریف می‌آورند خادم عرض می‌کند: آقا بعد از شما دو نفر آمدند و منتظر شما هستند، معلوم می‌شود جهت دادن وجوه شرعیه آمده‌اند و مبلغی پول خدمت آیت الله العظمی آقای حجّت می‌دهند، وقتی می‌شمارند می‌بینند به اندازه شهریه همین ماه است.

7. آیت الله حاج شیخ مرتضی حائری

آیت الله شیخ مرتضی حائری فرزند شیخ عبدالکریم حائری می‌نویسد: مسجد جمکران یکی از آیات باهرات عنایت آن حضرت است، و توضیح این مطلب در ضمن چند جهت ـ که شاید خیلی‌ها از آن غافل باشند ـ مذکور می شود:

1 ـ داستان مسجد جمکران که در بیداری واقع شده، در کتاب تاریخ قم که کتاب معتبری است، از صدوق علیه‌الرحمة نقل شده است.

2 ـ داستان مشتمل بر جریانی است که مربوط به یک نفر نیست، برای این که صبح که مردم بیدار می‌شوند می‌بینند با زنجیر علامت گذاشته شده است که مردم باور کنند. و این زنجیر مدتی در منزل سید محترمی ظاهراً به نام سید ابو الحسن الرضا بوده است، و مردم استشفاء به آن می‌نموده‌اند و بعداً بدون هیچ جهت طبیعی مفقود می‌شود.

3 ـ جای دور از شهر و در وسط بیابان جائی نیست که مورد جعل یک فرد جمکرانی بشود، آن هم دست تنها در یک شب ماه رمضان.

4 ـ نوعاً مردم عادی به واسطه خواب یک امامزاده را معین می‌کنند، و مسجد از تصور مردم عادی دور است.

5 ـ اگر پیدایش این مسجد روی احساسات مذهبی و علاقه مفرط به حضرت صاحب الأمر علیه‌السلام بود، می‌بایست سراسر توسل به آن بزرگوار باشد، چنانکه در این عصر مردم بیشتر زیارت حضرتش در آن مسجد می‌خوانند و متوسل به آن حضرت می‌شوند، در صورتی که در این دستور معنوی اصلاً اسمی از آن حضرت نیست، حتی تا به حال هم بیشتر معروف به مسجد جمکران است، نه مسجد صاحب الزمان علیه‌السلام.

6 ـ متن دستور موافق با ادله دیگر است، برای اینکه هم نماز تحیت مسجد وارد شده است و هم نماز صد بار ایاک نعبد و ایاک نستعین، و هم تهلیل و تسبیح فاطمه زهرا علیهاالسلام.

7 ـ این دو داستان که نقل شد، مشهود و یا مثل مشهود خودم بود، و داستانهای دیگری هست که فعلاً تمام خصوصیات آن را در نظر ندارم، بعداً انشاء الله تحقیق نموده در این دفتر ـ باذنه تعالی ـ ذکر می‌کنم.

8 ـ در آن موقع که زمین این قدر بی ارزش بوده است، فقط یک مساحت کوچکی را مورد این دستور قرار داده‌اند، که ظاهراً حدود سه چشمه از مسجد فعلی است، که در زمان ما خیلی بزرگ شده است (ظاهراً آن چشمه‌ای که در آن محراب هست، و دو چشمه طرفین باشد).

نگارنده که خالی از وسوسه نیستم، و خیلی به نقلیات مردم خوش بین نیستم، از آن امارات به صحت این مسجد مبارک قطع دارم، والحمد الله علی ذلک، وعلی غیره من النعم الّتی لا تحصی.

8. آیت‌الله شیخ محمّد علی اراکی (ره)

از جمله بزرگان که به مسجد مقدّس جمکران خیلی علاقه داشتند حضرت آیت‌الله العظمی آقای سید محمّد تقی خوانساری (ره) متوفای 1372 هجری قمری که با مرحوم آیت الله العظمی آقای اراکی متوفای 1415 هـ . ق پیاده به مسجد شریف جمکران می‌رفتند.

9. آیت‌الله العظمی نجفی مرعشی (ره)

در این مسجد شریف مکرر کراماتی دیده شده است که مرحوم شیخ محمّد علی کجوئی معروف به قمی در کتاب تاریخ قم در جلد اول و دوم اشاره کرده به کراماتی که در آنجا اتفاق افتاده است و اشخاصی که شرفیاب حضور مبارک حضرت ولی عصر علیه‌السلام شده‌اند.

حقیر خودم مکرر کراماتی در آنجا (مسجد جمکران) مشاهده کرده‌ام، چهل شب چهارشنبه مکرر موفق شدم که در آن مسجد بیتوته کنم و جای تردید نیست که از امکنه‌ای که مورد توجه و منزول برکات الهی می‌باشد و بعد از مسجد سهله این بهترین مقام و بهترین جائی است که منتسب به حضرت ولی عصر (عج) می‌باشد.

10. آیت الله گلپایگانی (ره)

حجت‌الاسلام سید محمّد باقر گلپایگانی: برای پدرم هر زمانی که بعضی مسائل پیش می‌آمد به مسجد جمکران می‌رفتند، گاهی اوقات صبح جمعه و گاهی ظهر و یا بعد از ظهر هم که بود می‌فرمود: می‌خواهم بروم جمکران، حالا یا چهارشنبه یا سه شنبه یا دوشنبه و گاهی اوقات نماز جماعت در آنجا برپا می‌کردند.

در ایام جنگ تحمیلی یک شب آقای خلیلیان زنگ زد و گفت خدمت آقا (آیت الله گلپایگانی) عرض کنید که الان در یکی از محورهای مهم بچه‌ها در حال محاصره گازانبری دشمن قرار گرفتند که اگر دشمن موفق شود دیگر چیزی از ما باقی نمی‌ماند به آقا بگوئید دعا کنند وقتی به آقا عرض کردیم دقیقاً خاطرم نیست که بعد از نماز صبح بود یا وقت دیگر بود که آقا مشرف شدند مسجد جمکران صبح دو مرتبه آقای خلیلیان زنگ زد و گفت: بصورت معجزه آسائی عملیات دشمن با شکست مواجه شد و رزمندگان ما از محاصره بیرون آمدند و تعداد زیادی از دشمن اسیر و کشته شدند.

11. شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی (ره)

مرحوم آیت الله حائری مرقوم داشته که جناب آقای حاج شیخ عبدالله مهرجردی که از وعاظ مشهور خراسان است و متجاوز از چهل سال است که ایشان را به خوبی می‌شناسم و آدم فاضل و درست و با محبتی است گفت: در زمان رضاشاه پهلوی در اواخر سلطنت او که بر اهل علم خیلی سخت گرفته بود به مرحوم حاج شیخ حسنعلی مراجعه می‌کند که ایشان حاج شیخ معظم له (شیخ عبدالله واعظ) را راهنمای معنوی کند چون مرحوم حاج شیخ حسنعلی اصفهانی معروف به دستگیری معنوی بود ...

خلاصه ایشان به آقای اصفهانی (حاج شیخ حسنعلی) مراجعه می‌نماید. ایشان ظاهراً پس از اعمال قدرت خاصی می‌گویند حل مشکل شما برای اینکه به نظام وظیفه نروی و معاف شوی منوط به این است که به قم بروی و به مسجد جمکران قم رفته و به حضرت صاحب الامر (علیه آلاف التحیة و الثناء) متوسل شوی.

ایشان به قم می‌آیند و به مسجد جمکران می‌روند و به حضرت متوسل می‌شوند. در نتیجه خواب می‌بینند که در مسجد یا حیاط آن هستند و ظاهراً خادمه‌ای به ایشان می‌گوید که حضرت حجت علیه‌السلام) در همین مجاور مسجد تشریف دارند و حاج شیخ مزبور را خدمت امام علیه‌السلام راهنمائی می‌کند ... یادم نیست که خود آقا یا من صحبت معافیت از نظام وظیفه را پیش کشیدم، فرمود ما آن را درست کردیم. از خواب بیدار شدم و از سابق یک معافیت یک ساله به عنوان مرض یا عذر دیگر (که یادم نیست) داشتم. هر موقع که نیاز به نشان دادن می‌شد همان برگ موقت را که مدتها وقت آن تمام شده بود را نشان می‌دادم و رفع گرفتاری می‌شد. تا چند سال به این نحو بود تا آنکه مشمول بخشودگی گردید.

12. آیت‌الله بهجت (ره)

خود این مسجد افراد را راهنمایی می‌کند، کسانی که آنجا (مسجد جمکران) می‌روند مسجد خودش آنها را راهنمایی می‌کند چیزی خاص بیشتر از آنکه در زمینه مسجد جمکران بیان کرده‌اند ندارم که بیان کنم، همه مطالب مربوط به مسجد را بزرگان گفته‌اند یا در کتابهایشان نوشته‌اند. منتهی حرف من این است که ما معتقدیم این مشاهد مبارکه و مساجدی نظیر مسجد جمکران مستغنی از معرفی هستند، ما بر این اعتقاد هستیم.

اگر کسی بگوید رفتیم و چیزی در آنجا ندیدیم به حسب ظاهر باید گفت از روی اعتقاد صحیح نرفته است یا برای امتحان رفته یا همینطوری رفته است. بهر حال بهترین معرف این اماکن خودشان هستند.

13. آیت‌الله فاضل لنکرانی (ره)

آیت‌الله فاضل لنکرانی: در دوران طلبگی من خیلی به مسجد جمکران می‌رفتم شاید بیشتر از پانصد مرتبه باشد و کرامات زیادی در این مسجد مقدّس دیده و شنیده‌ام.

هر وقت برای حضرت آیت الله العظمی بروجردی مشکل پیش می‌آمد مرحوم پدرم که خود از عاشقان امام زمان علیه‌السلام بود و علاقه زیادی به مسجد جمکران داشت به محضر آقا (آیت اللّه العظمی بروجردی) عرض می‌کردند، یک قربانی برای مسجد جمکران بفرستید تا رفع مشکل شود.

مرحوم والد به مسجد مقدّس جمکران معتقد بودند و می‌فرمودند من قبل از آمدن آیت اللّه بروجردی به قم خواب دیدم که در مسجد جمکران هستم، روی سقف آب انبار منبری گذاشته‌اند و شیخ طوسی (رحمه الله) روی آن نشسته و تمام حیاط مسجد مملو از طلبه است پدرم فرمود: تعبیر این خواب این بود که شخصیتی به قم خواهد آمد و طلاب گرد او جمع خواهند شد و حوزه رونق خواهد گرفت، طولی نکشید که آیت اللّه بروجردی به قم آمدند. این که چرا شیخ طوسی را خواب دیده و آن هم در مسجد جمکران؟ تعبیر آن بعدها مشخص شد. شاید مسجد جمکران کاشف از این باشد که اصل آمدن ایشان به قم و رسیدن به مقام مرجعیت مطلقه با عنایت امام زمان علیه‌السلام بوده است.

14. آیت‌الله مکارم شیرازی

جاذبه نیرومند معنوی (مسجد مقدّس جمکران) به اضافه قضاء حوائج و حل مشکلات فراوانی که مردم از عبادت در آن و توسل به حضرت مهدی ارواحنا فداه دیده‌اند، سبب شده که روز به روز بر شکوه دامنه آن افزوده شود و خیل مشتاقان از سراسر این کشور پهناور اسلامی، بلکه از خارج از کشور در مواقع مختلف به سوی آن بشتابند و از این چشمه کوثر و منبع خیر و برکت هر کدام به مقدار استعداد خود بهره گیرند. علمای بزرگ همواره برای این مسجد احترام خاصی قائل بوده اند و در آن راز و نیاز فراوان داشته‌اند و هم اکنون نیز مورد توجه علما و فضلا و مراجع بزرگ است.

مسجد جمکران مطابق روایت موجود به فرمان حضرت مهدی مولانا صاحب‌العصر و الزمان برای هدف بزرگی در این منطقه خاص از شهر تاریخی، مذهبی قم ساخته شده و حسن بن مثله جمکرانی که مردی پاکدل و پاک سرشت بود، در بیداری (و نه در خواب) این دستور را دریافت کرده و با تشریفات خاصی این مسجد را بنا نمود.

به همین دلیل هر کس در فضای ملکوتی آن قرار می گیرد احساس روحانیّتی عجیب و جاذبه معنوی فوق‌العاده می‌کند.

15. آیت الله صافی گلپایگانی

حقیر از طفولیت که در خدمت مرحوم آیت الله والد اعلی الله مقامه مشرف به قم می‌شدم و به سعادت تشرف به مسجد مقدّس جمکران نایل می‌گشتم، آن مرحوم که در ارادت و چاکری به آستان ملائک پاسبان حضرت بقیة الله ارواح العالمین له الفدا مشار بالبنان بودند و مصدر خدماتی به آن حضرت شده بودند و توجهاتی مشاهده کرده بودند، اصرار داشتند که مهما امکن پیاده به مسجد مشرف شوند و به فیض نماز و عبادت در آن مکان مبارک نائل می‌گشتند.

از جمله بزرگانی که حسن عقیده خود را به مسجد جمکران اظهار می‌فرمودند در اینجا به نام نامی بزرگ فقیه عالم اسلامی مرحوم آیت الله العظمی استاد اعظم آقای بروجردی و مرحوم مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی گلپایگانی اشاره می‌نمایم. امید است خداوند متعال ما را از فیض تشرف به این مسجد تا حیاتی باقی است محروم نفرماید

 

مهدویت و جوان

دهه مهدویت، شعار امروز: «مهدویت و جوان»

نخستین سفیر جوان امام زمان(عج) کیست؟/ چند درصد از یاران امام مهدی(ع) جوانان هستند

امیرالمؤمنین(ع) به صراحت از تعداد جوانان در حکومت مهدوی سخن به میان می‌آورند و می‌فرمایند: «یاران مهدی(عج) جوانند و پیری در آن‌ها نیست؛ مگر مثل سرمه چشم و یا به اندازه نمک در زاد و توشه سفر که معمولاً نمک کمترین وسیله سفر است».

 

هفتمین روز از دهه مهدویت به نام «مهدویت و جوان» نامگذاری شده است، نشان از جایگاه ویژه جوانان در دوران عصر غیبت و به خصوص دوران ظهور دارد.

طبق روایات رسیده از ائمه معصومین(ع) اکثریت مطلق یاران خاص و انصار حضرت حجت(عج) را جوانان تشکیل می‌دهند، آری! همان ‌گونه که جوان مظهری از نشاط، شادی، طراوت، معنویت، محبت، تلاش و معرفت است، حکومت حضرت مهدی(عج) نیز عرصه درخشش جوانان خواهد بود و این نشاط و شادی در سطح جهان گسترده خواهد شد.

درباره اینکه چرا جوانان بیشترین تعداد یاران حضرت حجت(عج) را تشکیل می‌دهند باید گفت، چون نسل جوان از فطرت دست نخورده و سرشت پاکی بهره‌مند است، در طول تاریخ همواره از حرکت‌های اصلاحی و دینی استقبال و حمایت کرده است.

این امر در همان ابتدای آغاز رسالت پیامبر(ص) و پیش از آشکار شدن رسالت ایشان با لبیک گفتن جوانان به دعوت حق به منصه ظهور رسید و پیغمبر(ص) نیز با سپردن کارهای مهم به جوانان به مقام جوان ارج نهاد، این رویه در زمان امامان معصوم(ع) نیز ادامه یافت به گونه‌ای که جوانان نقش و جایگاه مهمی در اشاعه و ترویج معارف شیعی داشتند.

نمونه ملموس‌تر آن حضور پرشور و پویای جوانان مسلمان در تمام مراحل انقلاب اسلامی بود که با حضور حماسی، از جان خود در راه رشد، بالندگی و پیروزی انقلاب مایه گذاشتند و بی‌شک می‌توان ادعا کرد که اگر حضور چشمگیر و حماسی جوانان در انقلاب اسلامی ایران نبود، امروز سرنوشت انقلاب و جایگاه آن معلوم نبود.

*چهره امام زمان(عج) در دوران ظهور

این در حالی است که تشکیل حکومت جهانی اباصالح‌ المهدی(عج) نیز بر نیروی فراوان و با نشاط جوان تکیه دارد، به گونه‌ای که اباصلت هروی از امام رضا(ع) در مورد علامت حضرت مهدی(عج) در زمان قیام سؤال می‌کند، حضرت(ع) در جواب می‌فرماید: «عَلامَتُهُ اَن یَکونِ شیخِ السِن شابَ المَنظَر حَتی انَ الناظِرَ الیهِ لَیَحسَبَ اِبن اربَعینَ سنَة اَو دُونها، واَن مِن علامَتِهِ اَن لا یهرُمُ بِمُرُورِ الاَیامِ وَاللیالی حتی یَأتیَ اَجَلُهُ»؛(1) نشانه و علامت حضرت این است که از نظر سن پیر ولی از نظر ظاهر جوان است، به حدی که اگر کسی به او توجه کند او را در سنین 40 و یا کمتر می‌یابد و نشانه او این است که به گذشت روزها و شب‌ها پیر نمی‌شود تا زمانی که وقت رحلتش فرا رسد، آری! رهبر این جامعه جهانی، جوان با تمام نشاط و قدرت جوانی است گرچه عمر دراز بر او گذشته باشد.

البته در روایتی از امام صادق(ع) درباره یاران جوان امام زمان(عج) هنگام ظهور این گونه یاد می‌شود که چگونه جوانان نقش اصلی را در قیام حضرت ولی عصر(عج) ایفا می‌کنند، امام(ع) می‌فرماید: «بیَنا شِبابَ الشیعَة عَلی ظُهورِ سُطوحِهِم نیامً اذاً تَوافُوا اِلی صاحِبِهِم فی لَیلَةَ واحِدَةٍ علی میعادٍ فَیُصَبحُونَ بمکةِ»،(2) جوانان شیعه پشت بام‌های خویش در خوابند که ناگهان ندای صاحب خود در یک شب بدون وعده قبلی پاسخ می‌دهند و صبح در مکه حضور دارند.

*آماری از تعداد حضور جوانان در حکومت مهدوی به روایت امام علی(ع)

با این وجود روایت جالبی از امام علی(ع) نقل شده است که امیرالمؤمنین(ع) به صراحت از تعداد جوانان در حکومت مهدوی سخن به میان می‌آورند، ساقی کوثر(ع) می‌فرماید: «اَصحابَ المَهدی شَبابَ لاکهُولَ فیهِم اِلا مَثل کحلِ العَینِ والملحِ فی الزادِ وَاَقَلُّ الزّاد المِلح»،(3) یاران مهدی(عج) جوانند و پیری در آن‌ها نیست مگر مثل سرمه چشم و یا به اندازه نمک در زاد و توشه سفر که معمولاً نمک کمترین وسیله سفر است.

چنین نسل جوانی اداره تحت عنایات و قدرت امام زمان(عج) را به عهده خواهند داشت و کفر و ستم و بیداد را از صحنه زمین محو خواهند کرد.

*نخستین سفیر جوان امام مهدی(عج) کیست

امام جعفر صادق(ع) می‌فرماید: هنگام ظهور آن حضرت، جوانی از سوی آن حضرت به عنوان سفیر انتخاب می‌شود و از جانب آن حضرت به سوی مکه می‌رود تا پیام امام را به اهل مکه برساند و آن‌ها را به پیروی از حکومت حق فراخواند، -در برخی روایات، از او با عنوان «نفس زکیه» و «سید حسنی» یاد شده است- وی خود را به مکه می‌رساند و پیام آن حضرت را به مردم ابلاغ می‌کند، اما حکمرانان مکه او را میان رکن و مقام به شهادت می‌رسانند، این جوان سلحشور، نخستین سفیر حضرت حجت و اولین شهید در راه تحقق حکومت جهانی امام زمان(عج) است.(4)

*ویژگی‌های یاران جوان امام مهدی(عج) از منظر قرآن

حال که مشخص شد جوانان اکثریت یاران حضرت صاحب الامر(عج) را تشکیل می‌دهند،‌ به بازخوانی اجمالی ویژگی‌های یاران امام مهدی(عج) در قرآن می‌پردازیم:

- متواضع هستند: «وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا»

- اهل طاعت و سجده و قیام هستند: «وَالَّذِینَ یَبِیتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّداً وَقِیَاماً»

- اهل پرورش جاهلان و نادان‌های جامعه هستند: «وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا»

- اهل اعتدالند: «إِذَا أَنفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَلَمْ یَقْتُرُوا»

- موحدند و غیر خدا را نمی‌خوانند: «لا یَدْعُونَ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ»

- خود را آلوده به گناه که منجر به ورود به جهنم می‌شود نمی‌کنند: «وَالَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذَابَ جَهَنَّمَ»

- به جان انسانها احترام می‌گذارند: «وَلَا یَقْتُلُونَ النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ»

- دنبال پاکسازی روان خویش هستند: «مَنْ تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلاً صَالِحاً»

- پاکدامنند: «وَلَا یَزْنُونَ»

- جبران کننده عقب ماندگی‌ها و پرکننده خلأها هستند: «إِلَّا مَنْ تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلًا صَالِحًا»

- کلامشان صحیح است: «وَالَّذِینَ لَا یَشْهَدُونَ الزُّورَ»

- اهل لغو نیستند: «وَإِذَا مَرُّوا بِاللَغْوِ مَرُّوا کِرَامًا»

- حتی مرتکب مقدمات گناه هم نمی‌شوند و در مجالس گناه هم شرکت نمی‌کنند: «وَإِذَا مَرُّوا بِاللَغْوِ مَرُّوا کِرَامًا»

- امام دیگرانند: «وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِینَ إِمَامًا»

- پرورش دهنده نسل سالم و مفید هستند: «رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّیَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْیُنٍ»

- ایمان دارند: «قُلْ یَا عِبَادِ الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا رَبَّکُمْ‏»

-- بنده خدی متعال هستند و امور خود را واگذار به خدای متعال می‌کنند: «ثُمَّ یَقُولَ لِلنَّاسِ کُونُوا عِبَادًا لِی مِنْ دُونِ اللَّهِ»

- شیطان را به زانو در آورده‌اند: «وَ لأغوِیَنَّهُم أجمَعِینَ إلاّ عِبَادَکَ مِنهُمُ المُخلَصِینَ»

- در کار خیر از همدیگر سبقت می‌گیرند: «وَیُسارِعُونَ فِی الْخَیْراتِ وَ أُولئِکَ مِنَ الصَّالِحینَ»

- ویژگی‌های صالحین را دارند، یعنی صددرصد اعمالشان صالح است: «وَالَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَنُدْخِلَنَّهُمْ فِی الصَّالِحِینَ»

*پی‌نوشت‌ها:

1- بحار الانوار جلد 52، صفحه 285

2- بحار الانوار جلد 52، صفحه 370

3- بحار الانوار جلد 52، صفحه 323

4- ارشاد،مفید، جلد 2، صفحه 368

 

فضیلت اعمال ماه شریف شعبان

فضيلت و اعمال ماه شريف شعبان

مفاتيح‏الجنان
حاج شيخ عباس قمی



در فضيلت و اعمال ماه شعبان است بدانكه شعبان ماه بسيار شريفى است و منسوب است به حضرت سيد انبياءصَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَ اله و آن حضرت اين ماه را روزه مى داشت و وصل مى كرد به ماه رمضان و مى فرمود شعبان ماه من است هر كه يك روز از ماه مرا روزه بدارد بهشت او را واجب شود و از حضرت صادق عليه السلام روايت است كه چون ماه شعبان داخل مى شد حضرت امام زين العابدين عليه السلام اصحاب خود را جمع مى نمود و مى فرمود اى گروه اصحاب من مى دانيد اين چه ماهى است اين ماه شعبان است و حضرت رسول صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَ اله مى فرمود شعبان ماه من است پس روزه بداريد در اين ماه براى محبّت پيغمبر خود و براى تقرّب به سوى پروردگار خود بحقّ آن خدايى كه جان علىّ بن الحسين به دست قدرت اوست سوگند ياد مى كنم كه از پدرم حسين بن على عَليهَاالسَّلام شنيدم كه فرمود شنيدم از اميرالمؤ منين عليه السلام كه هر كه روزه دارد شعبان را براى محبّت پيغمبر خدا و تقرّب بسوى خدا دوست دارد خدا او را و نزديك گرداند او را به كرامت خود در روز قيامت و بهشت را براى او واجب گرداند و شيخ روايت كرده از صفوان جمال كه گفت فرمود به من حضرت صادق عليه السلام كه وادار كن كسانى را كه در ناحيه و اطراف تو هستند بر روزه شعبان گفتم فدايت شوم مگر مى بينى در فضيلت آن چيزى فرمود بلى بدرستى كه رسول خداصَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَ اله هرگاه مى ديد هلال شعبان را امر مى فرمود مُنادى را كه ندا مى كرد در مدينه اى اهل مدينه من رسولم از جانب رسول خداصَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَاله بسوى شما مى فرمايد آگاه باشيد بدرستى كه شعبان ماه من است پس خدا رحمت كند كسى را كه يارى كند مرا بر ماه من يعنى روزه بدارد آن را پس گفت حضرت صادق عليه السلام كه اميرالمؤ منين عليه السلام مى فرمود كه فوت نشد از من روزه شعبان از زمانى كه شنيدم منادى رسول خداصَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَاله ندا كرد در شعبان و فوت نخواهد شد از من تا مدتى كه حيات دارم ان شاء الله تعالى پس مى فرمودكه روزه دو ماه كه شعبان و رمضان باشد توبه و مغفرت است از خدا و روايت كرده اسماعيل بن عبد الخالق كه گفت بودم نزد حضرت صادق عليه السلام كه در ميان آمد ذكر روزه شعبان حضرت فرمود كه در فضيلت روزه شعبان چنين و چنان است حتى آنكه مردى مرتكب خون حرام مى شود پس روزه مى گيرد شعبان را نفع مى بخشد او را و آمرزيده مى شود و بدانكه اعمال اين ماه شريف بر دو قِسم است اعمال مشتركه و اعمال مختصه

اعمال مشتركه ماه شعبان
آن چند امر است:

اوّل هر روز هفتاد مرتبه بگويد اَسْتَغْفِرُاللّهَ وَ اَسْئَلُهُ التَّوْبَةَ

دوّم هر روز هفتاد مرتبه بگويد اَسْتَغْفِرُاللّهَ الَّذى لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحيمُ الْحَىُّ الْقَيّوُمُ وَ اَتُوبُ اِلَيْهِ و در بعضى روايات الْحَىُّ الْقَيُّومُ پيش از الرَّحْمنُ الرَّحيمُ است و عمل به هر دو خوبست و از روايات مستفاد مى شود كه بهترين دعاها و ذكرها در اين ماه استغفار است و هركه هر روز از اين ماه استغفار كند هفتاد مرتبه مثل آنست كه هفتاد هزار در ماههاى ديگر استغفار كند

سوّم تصدّق كند در اين ماه اگرچه به نصف دانه خرمايى باشد تا حق تعالى بدن او را برآتش جهنّم حرام گرداند از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه از آن جناب سؤ ال كردند از فضيلت روزه رجب فرمود چرا غافليد از روزه شعبان راوى عرض كرد يابن رَسول الله چه ثواب دارد كسى كه يك روز از شعبان را روزه بدارد فرمود به خدا قسم بهشت ثواب اوست عرض كرد يابن رسول الله بهترين اعمال در اين ماه چيست فرمود تصدّق و استغفار هر كه تصدّق كند در ماه شعبان حق تعالى آن را تربيت كند همچنانكه يكى از شما شتر بچّه اش را تربيت مى كند تا آنكه در روز قيامت برسد به صاحبش در حالتى كه بقدر كوه اُحُد شده باشد

چهارم در تمام اين ماه هزار بار بگويد لا اِلهَ اِلا اللّهُ وَلانَعْبُدُ اِلاّ اِيّاهُ مُخْلِصينَ لَهُ الدّينَ وَ لَوُ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ كه ثواب بسيار دارد از جمله آنكه عبادت هزار ساله در نامه عملش بنويسند

پنجم در هر پنجشنبه اين ماه دو ركعت نماز كند در هر ركعت بعد از حمد صد مرتبه توحيد و بعد از سلام صد بار صلوات بفرستد تا حق تعالى برآورد هر حاجتى كه دارد از امر دين و دنياى خود و روزه اش نيزفضيلت دارد و روايت شده كه در هر روز پنجشنبه ماه شعبان زينت مى كنند آسمانها را پس ملائكه عرض مى كنند خداوندا بيامرز روزه داران اين روز را و دعاى ايشان را مستجاب گردان و در خبر نبوى است كه هر كه روز دوشنبه و پنجشنبه شعبان را روزه دارد حقّتعالى بيست حاجت ازحوائج دنيا وبيست حاجت ازحاجتهاى آخرت او را برآورد ششم در اين ماه صلوات بسيار فرستد

صلوات هر روز شعبان
هفتم در هر روز از شعبان در وقت زوال و در شب نيمه آن بخوانداين صلوات مَرْويّه ازحضرت امام زين العابدين عليه السلام را:

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ
خدايا درود فرست بر محمد

وَآلِ مُحَمَّدٍ شَجَرَةِ النُّبُوَّةِ وَمَوْضِعِ الرِّسالَةِ وَمُخْتَلَفِ الْمَلاَّئِكَةِ
و آل محمد درخت نبوت و جايگاه رسالت و محل رفت و آمد فرشتگان

وَمَعْدِنِ الْعِلْمِ وَاَهْلِ بَيْتِ الْوَحْىِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ
و معدن دانش و خاندان وحى خدايا درود فرست بر محمد و آل

مُحَمَّدٍ الْفُلْكِ الْجارِيَةِ فِى اللُّجَجِ الْغامِرَةِ يَاءْمَنُ مَنْ رَكِبَها وَيَغْرَقُ
محمد كشتى جارى در اقيانوسهاى بيكران ايمن شود هر كه سوار آن كشى گردد و غرق شود

مَنْ تَرَكَهَا الْمُتَقَدِّمُ لَهُمْ مارِقٌ وَالْمُتَاَخِّرُ عَنْهُمْ زاهِقٌ وَاللاّزِمُ لَهُمْ
كسى كه آن را واگذارد، هر كه بر ايشان تقدم جويد از دين بيرون رفته و كسى كه از ايشان عقب ماند به نابودى گرايد ولى ملازم ايشان

لاحِقٌ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ الْكَهْفِ الْحَصينِ وَغِياثِ
به حق خواهد رسيد خدايا درود فرست بر محمد و آل محمد آن پناه گاه محكم و فريادرس

الْمُضْطَرِّ الْمُسْتَكينِ وَمَلْجَاءِ الْهارِبينَ وَعِصْمَةِ الْمُعْتَصِمينَ اَللّهُمَّ
بيچاره درمانده و پناه گريختگان و دستاويز محكم براى وسيله جويان خدايا درود

صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ صَلوةً كَثيرَةً تَكُونُ لَهُمْ رِضاً وَلِحَقِّ
فرست بر محمد و آل محمد درود بسيارى كه موجب خوشنودى ايشان گردد و حق

مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ اَداَّءً وَقَضاَّءً بِحَوْلٍ مِنْكَ وَقُوَّةٍ يا رَبَّ الْعالَمينَ
محمد و آل محمد اداء گشته و انجام وظيفه ما شده باشد به جنبش و نيروى تو اى پروردگار جهانيان

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ الطَّيِّبينَ الاْبْرارِ الاْخْيارِ الَّذينَ
خدايا درود فرست بر محمد و آل محمد آن پاكان نيكوكار برگزيده آن كسانى كه

اَوْجَبْتَ حُقُوقَهُمْ وَفَرَضْتَ طاعَتَهُمْ وَوِلايَتَهُمْ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى
حقوقشان را واجب كردى و اطاعت و دوستيشان را فرض نمودى خدايا درود فرست بر

مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاعْمُرْ قَلْبى بِطاعَتِكَ وَلا تُخْزِنى بِمَعْصِيَتِكَ
محمد و آل محمد و آباد كن دل مرا به اطاعت خود و به وسيله نافرمانيت رسوايم مكن

وَارْزُقْنى مُواساةَ مَنْ قَتَّرْتَ عَلَيْهِ مِنْ رِزْقِكَ بِما وَسَّعْتَ عَلَىَّ مِنْ
و روزى من گردان كه كمك مالى دهم بر كسى كه روزيت را بر او تنگ كردى بوسيله آنچه بر من فراخ گرداندى از

فَضْلِكَ وَنَشَرْتَ عَلَىَّ مِنْ عَدْلِكَ وَاَحْيَيْتَنى تَحْتَ ظِلِّكَ وَهذا شَهْرُ
فضل خويش و گستردى بر من از عدل خويش و مرا در زير سايه ات زنده داشتى و اين ماه

نَبِيِّكَ سَيِّدِ رُسُلِكَ شَعْبانُ الَّذى حَفَفْتَهُ مِنْكَ بِالرَّحْمَةِ وَالرِّضْوانِ
پيمبرت و آقاى رسولانت ماه شعبان است كه اطراف آن را به رحمت و خوشنودى خود پوشاندى

الَّذى كانَ رَسُولُ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَالِه وَسَلَّمَ يَدْاَبُ فى صِيامِهِ
آن ماهى كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم كوشش بسيار داشت در روزه

وَقِيامِهِ فى لَياليهِ وَاَيّامِهِ بُخُوعاً لَكَ فى اِكْرامِهِ وَاِعْظامِهِ اِلى مَحَلِّ
و شب زنده داريش هم در شبها و هم در روزهايش بخاطر فروتنى در برابر تو در مورد گرامى داشتن و بزرگداشتنش هم چنان

حِمامِهِ اَللّهُمَّ فَاَعِنّا عَلَى الاِْسْتِنانِ بِسُنَّتِهِ فيهِ وَنَيْلِ الشَّفاعَةِ لَدَيْهِ
تا هنگام مرگش خدايا پس ما را كمك ده تا روش او را در اين ماه پيروى كنيم و به شفاعتى كه نزد او است برسيم

اَللّهُمَّ وَاجْعَلْهُ لى شَفيعاً مُشَفَّعاً وَطَريقاً اِلَيْكَ مَهيَعاً وَاجْعَلْنى لَهُ
خدايا قرار ده او را براى من شفيعى پذيرفته و راهى بسويت كه همواره باشد و مرا پيرو او گردان

مُتَّبِعاً حَتّى اَلْقاكَ يَوْمَ الْقِيمَةِ عَنّى راضِياً وَ عَنْ ذُنُوبى غاضِياً قَدْ
تا به جايى كه در روز قيامت تو را در حالى ديدار كنم كه از من خوشنود باشى و گناهانم را ناديده گيرى

اَوْجَبْتَ لى مِنْكَ الرَّحْمَةَ وَالرِّضْوانَ وَاَنْزَلْتَنى دارَ الْقَرارِ وَمَحَلَّ
و براى من واجب كرده باشى از جانب خود رحمت و خوشنودى را و مرا در خانه هميشگى (بهشت جاويدان ) و منزلگاه

الاْخْيارِ
نيكان فرود آرى

 

مناجات شعبانيه
هشتم بخواند مناجات شعبانيه را مرويّه از ابن خالويه را كه نقل كرده و گفته اين مناجات حضرت اميرالمؤمنين و امامان از فرزندان او است كه در ماه شعبان مى خواندند . و اين از مناجاتهاى جَليلُ الْقَدْر اَئمه عَليهمُ السلام است و بر مضامين عاليه مشتمل است و در هر وقت كه حضور قلبى باشد خواندن آن مناسب است .

 

 

اعمال مُختصّه ماه شعبان

شب اوّل
نمازهاى بسيار در اقبال ذكر شده از جمله دوازده ركعت به حمد و يازده مرتبه توحيد

روز اوّل
روزه اش فضيلت بسيار دارد و از حضرت صادق عليه السلام روايت است كه هر كه روزه بگيرد روز اوّل شعبان را واجب شود براى او بهشت البته و سيد بن طاوس ثواب بسيارى نقل كرده از حضرت رسول صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَ اله براى كسى كه سه روز اوّل اين ماه را روزه دارد و در شبهاى آنها دو ركعت نماز كند در هر ركعت حمد يك مرتبه و توحيد يازده مرتبه و بدانكه در تفسير امام عليه السلام خبرى در فضيلت شعبان و روز اوّل آن ذكر شده كه فوائد بسيار در آن مندرجست و شيخ ما ثقة الاسلام نورى نَوَّرَاللّهُ مَرْقَدَهُ آن خبر را ترجمه نموده و در آخر كتاب كلمه طيّبه ذكر فرموده و چون آن خبر طولانيست و مقام را گنجايش تمام آن نيست ما مختصر آن را در اينجا ذكر مى كنيم حاصل آن خبر آن است كه حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام در روز اوّل شعبانى گذشت به جماعتى كه در مسجدى نشسته بودند و در امر قَدَرْ و امثال آن گفتگو مى كردند و بلند شده بود صداهاى ايشان و سخت شده بود لجاجت و جدال ايشان پس حضرت ايستاد و بر ايشان سلام كرد آنها جواب سلام دادند و براى آن جناب برخاستند و خواهش كردند كه نزد ايشان بنشيند آن حضرت به ايشان اعتنايى نكرد و فرمود اى گروهى كه سخن مى گوييد در چيزى كه نفع نمى رساند آيا ندانستيد كه خداى تعالى را بندگانيست كه ساكت كرده ايشان را خوف بدون آنكه عاجز باشند از گفتن يا لال باشند بلكه ايشان هرگاه به خاطر آرند عظمت خداوند را شكسته مى شود زبانهايشان و كنده مى شود دلهايشان و مى رود عقلهاى شان و مبهوت مى شوند به جهت اِعْزاز و اِجلال و اعظام خداوند پس هرگاه به خود آمدند از اين حالت رو مى آورند بسوى خدا به كردارهاى پاكيزه مى شمرند نَفْسهاى خود را با ستمكاران و خطاكاران و حال آنكه ايشان منزّهند از تقصير و تفريط مگر آنكه ايشان راضى نمى شوند براى خدا به كردار اندك و بسيار نمى شمرند براى او عمل زياد را و پيوسته مشغولند به اعمال پس ايشان چنانند كه هر وقت نظر كنى به ايشان ايستادگانند به عبادت ترسان و هراسان در بيم و اضطرابند پس كجائيد شما از ايشان اى گروه تازه كارها آيا ندانستيد كه داناترين مردم به قَدَرْ ساكت ترين ايشانند از آن و اينكه جاهلترين مردم به قَدَرْ سخنگوترين ايشانند در او، اى گروه تازه كارها امروز غُرّه شعبان كريم است ناميده است او را پروردگار ما شعبان به جهت پراكنده شدن خيرات به تحقيق كه باز كرده پروردگار شما در او درهاى حسنات خود را و جلوه داده به شما قصرها و خيرات او را به قيمت ارزانى و كارهاى آسانى پس بخريد آن را و جلوه داده براى شما ابليس لعين شُعَبهاى شرور و بلاهاى خود را و شما پيوسته مى كوشيد در گمراهى و طغيان و متَمَّسِك مى شويد به شعبهاى ابليس و رُو مى گردانيد از شعبهاى خيرات كه باز شده براى شما درهاى او و اين غُرّه ماه شعبان است و شعبهاى خيرات او نماز است و روزه و زكات و امر به معروف و نهى از منكر و بِرّ والدين و خويشان و همسايگان و اصلاح ذات الْبَيْنِ و صدقه بر فقراء و مساكين بر خود كلفت مى دهيد چيزى را كه برداشته شده از شما يعنى امر قضا و قدر و چيزى كه نهى كرده شده ايد از فرو رفتن در آن از كشف سِرّهاى خدا كه هر كه تفتيش كند از آنها از تباه شدگانست آگاه باشيد به درستى كه اگر شما واقف شويد بر آنچه مهيّا فرموده ، پروردگار عزّوجلّ براى مطيعين از بندگانش در امروز هر آينه بازخواهيد داشت خود را از آنچه در او هستيد و شروع خواهيد كرد در آنچه امر كردند شما را به آن گفتند يا اميرالمؤ منين عليه السلام و چيست آنكه آن را خداوند مهيّا فرموده در اين روز براى مطيعين خود پس حضرت نقل فرمود قصه آن لشكرى را كه رسول خداصَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَ اله به جهاد كفار فرستاده بود و دشمنان شب بر ايشان شبيخون زدند و آن شبى تاريك و سخت ظلمانى بود و مسلمانان در خواب بودند كسى از ايشان بيدار نبود جز زيد بن حارثه و عبدالله بن رواحه و قتادة بن نعمان و قيس بن عاصم منقرى كه هر كدام در يك جانب ايشان بيدار و مشغول نماز و قرآن خواندن بودند دشمنان مسلمانان را تيرباران كردùRzéگئنبرد شمûHبعضى از منافقين را كه درآويخته به بيشتر شاخهاى او و آنها فرو مى برند او را به اَسفَلِ دَرَكات او پس از اين جهت روى خود را تُرش كردم و پيشانى را درهم كشيدم

روز سوّم
روز مباركى است كه شيخ در مصباح فرموده در اين روز متولّد شد جناب حسين بن على عليه السلام و بيرون آمد توقيع شريف به سوى قاسم بن عَلاء همدانى وكيل حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام كه مولاى ما حسين عليه السلام متولد شد روز پنجشنبه سوّم شعبان پس روزه بگير آن روز را و اين دعا را در آن روز بخوان :

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِحَقِّ الْمَوْلُودِ فى هذَا الْيَوْمِ الْمَوْعُودِ بِشَهادَتِهِ
خدايا از تو خواهم به حق مولود در اين روز آن مولودى كه به او وعده شهادت داده شده بود

قَبْلَ اْستِهْلالِهِ وَوِلادَتِهِ بَكَتْهُ السَّماَّءُوَمَنْ فيها وَالاْرْضُ وَمَنْ
پيش از اينكه بانگش در اين دنيا بلند شود و به دنيا آيد آسمانها و هر كه در آنها است و زمين و هركه

عَلَيْها وَلَمّا يَُطَاْ لابَتَيْها قَتيلِ الْعَبْرَةِ وَسَيِّدِ الاُْسْرَةِ الْمَمْدُودِ بِالنُّصْرَةِ
بَر آن است برايش گريستند پيش از آنكه قدم در اين جهان گذارد كشته اشك و آه و آقاى طائفه بشر آنكس كه در

يَوْمَ الْكَرَّةِ الْمُعَوَّضِ مِنْ قَتْلِهِ اَنَّ الاْئِمَّةَ مِنْ نَسْلِهِ وَالشِّفاَّءَ فى
روز رجعت به يارى مدد شده و آنكه پاداش كشته شدنش اين بود كه امامان از نسل اويند و درمان در

تُرْبَتِهِ والْفَوْزَ مَعَهُ فى اَوْبَتِهِ والاْوصِياَّءَ مِنْ عِتْرَتِهِ بَعْدَ قاَّئِمِهِمْ
تربت او است و پيروزى در زمان رجعت با او و اوصياء از عترت او است پس از حضرت قائم

وَغَيْبَتِهِ حَتّى يُدْرِكُوا الاْوْتارَ وَيَثْاَروُا الثّارَ وَيُرْضُوا الْجَبّارَ
و پس از دوران غيبتش تا اينكه انتقام گيرند و خونها را باز گيرند و خداى جبار را خوشنود سازند

وَيَكُونُوا خَيْرَ اَنْصارٍ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِمْ مَعَ اْختِلافِ اللَّيلِ وَالنَّهارِ
و بهترين ياران دين خدا باشند درود خدا بر ايشان در هر زمان كه رفت و آمد دارد شب و روز

اَللّهُمَّ فَبِحَقِّهِمْ اِلَيْكَ اَتَوَسَّلُ وَاَسْئَلُ سُؤ الَ مُقْتَرِفٍ مُعْتَرِفٍ مُسيَّئٍ
خدايا پس به حق ايشان به سوى تو دست نياز دراز كنم و از تو خواهم خواستن شخص گنه كار اعتراف كننده بدكردار

اِلى نَفْسِهِ مِمَّا فَرَّطَ فى يَوْمِهِ وَاَمْسِهِ يَسْئَلُكَ الْعِصْمَةَ اِلى مَحَلِّ
به نفس خويش از كوتاهيهايى كه در امروز و ديروزش كرده و اكنون از تو پناه خواهد تا هنگام رفتن در

رَمْسِهِ اَللّهُمَّ فَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَعِتْرَتِهِ وَاحْشُرْنا فى زُمْرَتِهِ
گور خدايا پس درود فرست بر محمد و عترتش و ما را در زمره او محشور گردان

وَبَوِّئْنا مَعَهُ دارَ الْكَرامَةِ وَمَحَلَّ الاِقامَةِ اَللّهُمَّ وَكَما اَكْرَمْتَنا
و جاى ده ما را با او در خانه كرامت (بهشت ) و جايگاه ماندن هميشگى خدايا چنانچه ما را به شناختنش

بِمَعْرِفَتِهِ فَاَكْرِمْنا بِزُلْفَتِهِ وَارْزُقْنا مُرافَقَتَهُ وَسابِقَتَهُ وَاجْعَلْنا مِمَّنْ
گرامى داشتى هم چنان ما را به نزديك شدن با او گرامى دار و رفاقت و سابقه داشتن با او را روزى ما گردان و بگردان ما

يُسَلِّمُ لاِمْرِهِ وَيُكْثِرُ الصَّلوةَ عَلَيْهِ عِنْدَ ذِكْرِهِ وَعَلى جَميعِ اَوْصِياَّئِهِ
را از كسانى كه تسليم دستور اويند و هنگام بردن نامش بسيار بر او درود فرستند و بر همه اوصياء

وَاَهْلِ اَصْفِياَّئِهِ الْمَمْدُودين مِنْكَ بِالْعَدَدِ الاِْثْنَىْ عَشَرَ النُّجُومِ الزُّهَرِ
و خاندان برگزيده اش كه يارى شده اند از جانب تو به عدد دوازده ، آن ستارگان درخشان

وَالْحُجَجِ عَلى جَميعِ الْبَشَرِ اَللّهُمَّ وَهَبْ لَنا فى هذَا الْيَوْمِ خَيْرَ
و حجتهاى تو بر تمامى افراد بشر خدايا و ببخش به ما در اين روز بهترين

مَوْهِبَةٍ وَاَنْجِحْ لَنا فيهِ كُلَّ طَلِبَةٍ كَما وَهَبْتَ الْحُسَيْنَ لِمُحَمَّدٍ جَدِّهِ
بخششها را و برآور براى ما در اين روز هر خواهشى را چنانچه حسين را به محمد جدش بخشيدى

وَعاذَ فُطْرُسُ بِمَهْدِهِ فَنَحْنُ عائِذُونَ بِقَبْرِهِ مِنْ بَعْدِهِ نَشْهَدُ تُرْبَتَهُ
و فطرس به گهواره حسين عليه السلام پناه برد و ما پناهنده به قبر او هستيم پس از شهادت او بالاى تربتش

وَننْتَظِرُ اَوْبَتَهُ آمينَ رَبَّ الْعالَمينَ
آمده و چشم به راه رجعت او هستيم اجابت كن اى پروردگار جهانيان

پس مى خوانى بعد از اين به دعاى حسين عليه السلام و اين آخر دعاى آنحضرت است در روزى كه بسيار شده بود دشمنان او يعنى روز عاشورا

اَللّهُمَّ اَنْتَ مُتَعالِى الْمَكانِ عَظيمُ الْجَبَرُوتِ شَديدُ الِمحالِ غَنِىَُّعنِ
خدايا تويى والامكان و بزرگ جبروت و سخت نيرو و بى نياز از

الْخَلايِقِ عَريضُ الْكِبْرِياَّءِ قادِرٌ عَلى ما تَشاَّءُ قَريبُ الرَّحْمَةِ
خلائق و داراى بزرگى پهناور و تواناى بر هر چه خواهى نزديك مهر

صادِقُ الْوَعْدِ سابِغُ النِّعْمَةِ حَسَنُ الْبَلاَّءِ قَريبٌ إ ذ ا دُعيتَ مُحيطٌ بِم ا
راست وعده فراوان نعمت نيكو آزمايش نزديك هرگاه خوانده شوى محيط به هر چه

خَلَقْتَ قابِلُ التَّوبَةِ لِمَنْ تابَ اِلَيْكَ قادِرٌ عَلى ما اَرَدْتَ وَمُدْرِكٌ ما
آفريده اى توبه پذير براى آن كس كه به سويت توبه كند توانا بر هر چه اراده كنى و بدست آرنده آنچه

طَلَبْتَ وَشَكُورٌ اِذا شُكِرْتَ وَذَكُورٌ اِذا ذُكِرْتَ اَدْعُوكَ مُحْتاجاً
بجويى و سپاس پذير هرگاه سپاس شوى و ياد كنى هنگامى كه يادت كنند مى خوانمت نيازمندانه

وَاَرْغَبُ اِلَيْكَ فَقيراً وَاَفْزَعُ اِلَيْكَ خاَّئِفاً وَاَبْكى اِلَيْكَ مَكْرُوباً
و توجه كنم بسويت فقيرانه و پناه آرم بسويت خائفانه و گريه كنم به درگاهت از روى غمزدگى و ملولانه

وَاَسْتَعينُ بِكَ ضَعيفاً وَاَتوَكَّلُ عَلَيْكَ كافِياً اُحْكُمْ بَيْنَنا وَبَيْنَ قَوْمِنا
كمك جويم بوسيله تو ناتوانانه و توكل كنم بر تو كفايت خواهانه خدايا حكم كن ميان ما و ميان قوم ما

[بِالْحَقِّ]فَاِنَّهُمْ غَرُّوناوَخَدَعُونا وَخَذَلُونا وَغَدَرُوابِنا وَقَتَلُونا و نَحْنُعِتْرَةُ
به حق زيرا كه ايشان ما را فريفتند و با ما نيرنگ زدند و دست از يارى ما كشيدند و با ما بى وفايى كرده ما راكشتند با اينكه ما عترت

نَبِيِّكَ وَوَُلَْدُ حَبيبِكَ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِاللّهِ الَّذِى اصطَفَيْتَهُ بِالرِّسالَةِ وَائْتَمَنْتَهُ
پيمبر تو و فرزند حبيب تو محمد بن عبداللّه هستيم آن (بزرگوارى ) كه او را به رسالت برگزيدى

عَلى وَحْيِكَ فَاجْعَلْ لَنا مِنْ اَمْرِنا فَرَجاً وَمَخْرَجاً بِرَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ
و بر وحى خويش امينش ساختى پس در كار ما گشايش و فرجى عطا فرما به رحمتت اى مهربانترين

الرّاحِمينَ
مهربانان


ابن عَيّاش گفت شنيدم از حسين بن علىّ بن سفيان بزوفرى كه مى گفت حضرت صادق عليه السلام مى خواند اين دعا را در اين روز و فرموده كه اين دعا از دعاهاى روز سيّم شعبان است و آن روز ولادت حسين عليه السلام است.

شب سيزدهم
اوّل لَيالى بيض است و كيفيّت نماز امشب و دو شَبِ بعد در ماه رجب گذشت

شب نيمه شعبان
شب بسيار مباركى است از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام روايتست كه از حضرت امام محمّد باقرعليه السلام سؤ ال شد از فضل شب نيمه شعبان فرمود آن شب افضل شبها است بعد از ليلة القدر در آن شب عطا مى فرمايد خداوند به بندگان فضل خود را و مى آمرزد ايشان را به مَنّ و كَرَم خويش پس سعى و كوشش كنيد در تقرّب جستن به سوى خداى تعالى در آن شب پس بدرستى كه آن شبى است كه خدا قسم ياد فرموده به ذات مقدّس خود كه دست خالى برنگرداند سائلى را از درگاه خود مادامى كه سؤ ال نكند معصيت را و آن شب آن شبى است كه قرار داده حَقّ تعالى آن را از براى ما به مقابل آنكه قرار داده شب قدر را براى پيغمبر ماصَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَاله پس كوشش كنيد در دُعا و ثنا بر خداى تعالى ((الخبر)) و از جمله بركات اين شب مبارك آنست كه ولادت با سعادت حضرت سلطان عصر امام زمان ارواحُنا لَهُ الفداء در سحر اين شب سنه دويست و پنجاه و پنج در سُرَّ مَنْ رَاى واقع شده و باعث مزيد شرافت اين لَيْله مباركه شده و از براى اين شب چند عملست:

اوّل غسل است كه باعث تخفيف گناهان مى شود

دوّم احياءاين شب است به نماز و دعاء و استغفار چنانچه امام زين العابدين عليه السلام مى كردند و در روايتست كه هر كه احيا دارد اين شب را نميرد دل اودر روزى كه دلها بميرند

سوّم زيارت حضرت امام حسين عليه السلام است كه افضل اعمال اين شب و باعث آمرزش ‍ گناهانست و هر كه خواهد با او مصافحه كند روح صد و بيست و چهار هزار پيغمبر زيارت كند آن جناب را در اين شب و اَقَلِّ زيارت آن حضرت آن است كه به بامى برآيد و به جانب راست و چپ نظر كند پس سر به جانب آسمان كند پس زيارت كند آن حضرت را به اين كلمات:

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبْدِاللّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ وَ رَحْمَةُاللّهِ وَ بَرَكاتُهُ

و هركس در هر كجا باشد در هر وقت كه آن حضرت را به اين كيفيّت زيارت كند اميد است كه ثواب حجّ وعُمره براى اونوشته شود وما زيارت مخصوصه اين شب را در باب زيارات ذكر خواهيم نمود انشاءاللّه تعالى

چهارم خواندن اين دعا كه شيخ و سيّد نقل كرده اند و به منزله زيارت امام زمان صلوات الله و سلامُه عَلَيْهِ است

اَللّهُمَّ بِحَقِّ لَيْلَتِنا [هذِهِ] وَمَوْلُودِها
خدايا به حق اين شبى كه ما در آنيم و به حق آنكس كه در آن به دنيا آمده

وَحُجَّتِكَ وَمَوْعُودِهَا الَّتى قَرَنْتَ اِلى فَضْلِها فَضْلاً فَتَمَّتْ كَلِمَتُكَ
و حجتت و موعود آن كه همراه كردى به فضيلت اين شب فضيلت ديگرى و بدين سبب تمام شد كلمه تو

صِدْقاً وَعَدْلاً لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِكَ وَلا مُعَقِّبَ لاِياتِكَ نُورُكَ الْمُتَاَلِّقُ
براستى و عدالت تغيير دهنده اى براى كلمات تو نيست و پس زننده اى براى آيات تو نيست آن نور درخشانت

وَضِياَّؤُكَ الْمُشْرِقُ وَالْعَلَمُ النُّورُ فى طَخْياَّءِ الدَّيْجُورِ الْغائِبُ
و آن روشنى فروزانت و آن نشانه نورانى در شب تاريك ظلمانى آن پنهان

الْمَسْتُورُ جَلَّ مَوْلِدُهُ وَكَرُمَ مَحْتِدُهُ وَالْمَلاَّئِكَةُ شُهَّدُهُ وَاللّهُ ن اصِرُهُ
غايب از انظار كه ولادتش بزرگ و كريم الاصل بود و فرشتگان گواهان اويند و خدا ياور

وَمُؤَيِّدُهُ اِذا آنَ ميعادُهُ وَالْمَلاَّئِكَةُ اَمْد ادُهُ سَيْفُ اللّهِ الَّذى لا يَنْبوُ
و كمك كار او است در آن هنگام كه وعده اش برسد و فرشتگان مددكارش باشند آن شمشير برنده خدا كه كُند نشود

وَنُورُهُ الَّذى لا يَخْبوُ وَ ذوُالْحِلْمِ الَّذى لا يَصْبوُا مَدارُ الَّدهْرِ
و نور او كه خاموش نگردد و بردبارى كه كار بى رويه انجام ندهد چرخ روزگار بخاطر او گردش كند

وَنَواميسُ الْعَصْرِ وَوُلاةُ الاْمْرِ وَالْمُنَزَّلُ عَلَيْهِمْ ما يَتَنَزَّلُ فى لَيْلَةِ
و او و پدران معصومش نواميس هر عصر و واليان امر خدايند در شب قدر آنچه نازل شود بر ايشان نازل گردد

الْقَدْرِ وَاَصْحابُ الْحَشْرِ وَالنَّشْرِ تَراجِمَةُ وَحْيِهِ وَوُلاةُ اَمْرِهِ وَنَهْيِهِ
و آنهايند صاحبان حشر و نشر و مفسران وحى خدا و سرپرستان امر و نهى او

اَللّهُمَّ فَصَلِّ عَلى خاتِمِهْم وَقآئِمِهِمُ الْمَسْتُورِ عَنْ عَوالِمِهِمْ اَللّهُمَّ
خدايا پس درود فرست بر خاتم ايشان و قائمشان كه در پس پرده است از عوالم آنها خدايا

وَاَدْرِكَ بِنا اءَيّامَهُ وَظُهُورَهُ وَقِيامَهُ وَاجْعَلْنا مِنْ اَنْصارِهِ وَاقْرِنْ ثارَنا
ما را به روزگار او و زمان ظهور و قيامش برسان و از جمله يارانش قرارمان ده و خونخواهى ما را

بِثارِهِ وَاكْتُبْنا فى اَعْوانِهِ وَخُلَصاَّئِهِ وَاَحْيِنا فى دَوْلَتِهِ ناعِمينَ
به خونخواهى او مقرون گردان و نام ما را در زمره ياران و مخصوصانش ثبت فرما و ما را در دولتش شادكام

وَبِصُحْبَتِهِ غانِمينَ وَبِحَقِّهِ قآئِمينَ وَمِنَ السُّوَّءِ سالِمينَ يا اَرْحَمَ
و متنعم و به هم نشينيش بهره مند و به گرفتن حقش پا بر جا بدار و از بديها بر كنارمان كن اى مهربانترين

الرّاحِمينَ وَالْحَمْدُلِلّهِ رَبِّ الْعالَمينَ وَصَلَواتُهُ عَلى سَيِّدِنا مُحَمَّدٍ
مهربانان و ستايش خاص خدا پروردگار جهانيان است و درودهاى او بر آقاى ما محمد

خاتَمِ النَّبِيّينَ وَالْمُرْسَلينَ وَعَلى اَهْلِ بَيْتِهِ الصّادِقينَ وَعِتْرَتِهَ
خاتم پيمبران و مرسلين و بر خاندان راستگو و عترت حقگويش باد

النّاطِقينَ وَالْعَنْ جَميعَ الظّالِمينَ واحْكُمْ بَيْنَنا وَبَيْنَهُمْ يا اَحْكَمَ الْحاكِمينَ
و از رحمت خود دور ساز تمام ستمكاران را و ميان ما و ايشان داورى كن اى محكمترين حكم كنندگان

پنجم شيخ روايت كرده از اسماعيل بن فضل هاشمى كه گفت تعليم كرد مرا حضرت صادق عليه السلام اين دعا را كه بخوانم آنرا در شب نيمه شعبان

اَللّهُمَّ اَنْتَ الْحَىُّ
خدايا تويى زنده

الْقَيُّومُ الْعَلِىُّ الْعَظيمُ الْخالِقُ الرّازِقُ الْمُحْيِى الْمُميتُ الْبَدىَّءُ
پاينده والاى بزرگ آفريننده و روزى دهنده زنده كننده و ميراننده آغاز كننده

الْبَديعُ لَكَ الْجَلالُ وَلَكَ الْفَضْلُ وَلَكَ الْحَمْدُ وَلَكَ الْمَنُّ وَلَكَ الْجُودُ
و پديد آرنده ، براى تو است بزرگى و از آن تو است فضيلت و ستايش و از آن تو است نعمت و جود

وَلَكَ الْكَرَمُ وَلَكَ الاْمْرُ وَلَكَ الْمَجْدُ وَلَكَ الْشُّكْرُ وَحْدَكَ لا شَريكَ
و خاص تو است بزرگوارى و از تو است فرمان و شوكت و خاص تو است سپاسگزارى كه يگانه اى و شريكى برايت

لَكَ يا واحِدُ يا اَحَدُ يا صَمَدُ يا مَنْ لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ وَلَمْ يَكُنْ لَهُ
نيست اى يگانه اى يكتا اى بى نياز اى كه فرزندى ندارد و فرزند كسى نباشد و نيست برايش

كُفُواً اَحَدٌ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاْغفِرْ لى وَارْحَمْنى وَاكْفِنى
همتايى هيچكس درود فرست بر محمد و آل محمد و بيامرز مرا و به من رحم كن و كفايت كن

ما اَهَمَّنى وَاقْضِ دَيْنى وَوَسِّعْ عَلَىَّ فى رِزْقى فَاِنَّكَ فى هذِهِ اللَّيْلَةِ
از من آنچه فكر مرا به خود مشغول كرده و قرضم را ادا كن و در روزيم گشايش ده زيرا كه تو در اين شب

كُلَّ اَمْرٍ حَكيمٍ تَفْرُقُ وَمَنْ تَشاَّءُ مِنْ خَلْقِكَ تَرْزُقُ فَارْزُقْنى وَاَنْتَ
هر كار محكمى را از هم جدا كنى و هر يك از مخلوقات خود را بخواهى روزى دهى پس روزيم ده كه تو

خَيْرُ الرّازِقينَ فَاِنَّكَ قُلْتَ وَاَنْتَ خَيْرُ الْقاَّئِلينَ النّاطِقينَ وَاسْئَلوُا اللّهَ
بهترين روزى دهندگانى زيرا تو خود گفتى و تو بهترين گويندگان و ناطقان هستى كه فرمودى ((از خدا بخواهيد

مِنْ فَضْلِهِ فَمِنْ فَضْلِكَ اَسْئَلُ وَاِيّاكَ قَصَدْتُ وَابْنِ نَبِيِّكَ اعْتَمَدْتُ وَلَكَ
از فضل او)) پس من از فضل تو مى خواهم و تو را قصد كردم و به فرزند پيمبرت اعتماد كردم و از تو

رَجَوْتُ فَارْحَمْنى يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ
اميدوارم پس به من رحمت كن اى مهربانترين مهربانان

ششم بخواند اين دعا را كه حضرت رسول صلى الله عليه و آله دراين شب مى خواندند:

اَللّهُمَّ اقْسِمْ لَنا مِنْ خَشْيَتِكَ ما يَحُولُ بَيْنَنا
خدايا بهره ما كن از ترس خود بدان اندازه كه حائل شود ميان ما

وَبَيْنَ مَعْصِيَتِكَ وَمِنْ طاعَتِكَ ما تُبَلِّغُنا بِهِ رِضْوانَكَ وَمِنَ الْيَقينِ ما
و نافرمانيت و از اطاعت خويش بدان مقدار كه ما را به خوشنودى و رضوان تو برساند و از يقين بدان

يَهُونُ عَلَيْنا بِهِ مُصيباتُ الدُّنْيا اَللّهُمَّ اَمْتِعْنا بِاَسْماعِنا وَاَبْصارِنا
حد كه بوسيله آن ناگواريهاى دنيا بر ما آسان گردد خدايا ما را به گوشهايمان و ديده هامان

وَقُوَّتِنا ما اَحْيَيْتَنا وَاجْعَلْهُ الْوارِثَ مِنّا وَاجْعَلْ ثارَنا عَلى مَنْ ظَلَمَنا
و نيرويمان تا زنده ايم بهره مند ساز و آن را وارث ما گردان و خون ما را به گردن كسى انداز كه بر ما ستم كرده

وَانْصُرنا عَلى مَنْ عادانا وَلا تَجْعَلْ مُصيبَتَنا فى دينِنا وَلا تَجْعَلِ
و يارى ده ما را بر كسى كه با ما دشمنى كند و مصيبت ما را در دينمام قرار مده و دنيا

الدُّنْيا اَكْبَرَ هَمِّنا وَلا مَبْلَغَ عِلْمِنا وَلا تُسَلِّطْ عَلَيْنا مَنْ لا يَرْحَمُنا
را بزرگترين اندوه ما قرار مده و نيز آخرين حد دانش ما قرارش مده و مسلط مكن بر ما كسى را كه بر ما رحم نكند

بِرَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ
به رحمتت اى مهربانترين مهربانان


 
و اين دعاى جامع كاملى است و خواندن آن در اوقات ديگر نيز غنيمت است و از عوالى اللئالى نقل شده كه حضرت رسول صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَاله هميشه اين دعا را مى خواندند

هفتم بخواند صلوات هر روز را كه در وقت زوال مى خواند

هشتم بخواند دعاى كميل را كه ورودش ‍در اين شبست و در باب اوّل گذشت

نهم آنكه هر يك از سُبْحانَ اللّهِ وَالْحَمْدُلِلّهِ وَاللّهُ اَكْبَرُ وَلا اِلهَ اِلا اللّهُ را صد مرتبه بگويد تا خداوند تعالى گناهان گذشته او را بيامرزد و برآورد حاجتهاى دنيا و آخرت او را

دهم شيخ در مصباح روايت كرده از ابويحيى در ضمن خبرى در فضيلت شب نيمه شعبان كه گفت گفتم به مولاى خودم حضرت صادق عليه السلام كه بهترين دعاها در اين شب كدام است فرمود هر گاه به جا آوردى نماز عشا را پس دو ركعت نمازگذار بخوان در ركعت اوّل حمد و سُوره جحد كه قُلْ يا اَيُّهَا الْكافِروُنَ باشد و بخوان در ركعت دويّم حمد و سوره توحيد كه قُلْ هُوَاللّهُ اَحَدٌ است پس چون سلام دادى بگو سُبْحانَ اللّهِ سى و سه مرتبه و اَلْحَمْدُلِلّهِ سى و سه مرتبه و اللّهُ اَكْبَرُ سى و چهار مرتبه پس بگو:

يا مَنْ اِلَيْهِ مَلْجَاءُ الْعِبادِ فِى الْمُهِمّاتِ وَاِلَيْهِ يَفْزَعُ الْخَلْقُ فىِ الْمُلِمّاتِ
اى كه به سوى او است پناه بندگان در كارهاى اندوه خيز و به سوى او پناه برند خلايق در پيش آمدهاى ناگوار

يا عالِمَ الْجَهْرِ وَالْخَفِيّاتِ وَ يا مَنْ لا تَخْفى عَلَيْهِ خَواطِرُ الاْوْهامِ
اى داناى آشكار و نهان و اى كه بر او پنهان نماند انديشه هايى كه در دلها افتد

وَتَصَرُّفُ الْخَطَراتِ يا رَبَّ الْخَلايِقِ وَالْبَرِيّاتِ يا مَنْ بِيَدِهِ مَلَكُوتُ
و تصرف كردن آن خاطرات اى پروردگار خلايق و آفريدگان اى كه ملكوت

الاْرَضينَ وَالسَّمواتِ اَنْتَ اللّهُ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ اَمُتُّ اِلَيْكَ بِلا اِل- هَ اِلاّ
زمينها و آسمانها بدست او است تويى خدايى كه معبودى جز تو نيست بسويت توسل جويم به كلمه ((لا اله

اَنْتَ فَيا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ اجْعَلْنى فى هِذِهِ اللَّيْلَةِ مِمَّنْ نَظَرْتَ اِلَيْهِ
الا انت )) پس اى خدايى كه معبودى جز تو نيست بگردان مرا در اين شب از كسانى كه بسويش نگريسته و مورد

فَرَحِمْتَهُ وَسَمِعْتَ دُعاَّئَهُ فَاَجَبْتَهُ وَعَلِمْتَ اسْتِقالَتَهُ فَاَقَلْتَهُ
رحم خويش قرارش داده و دعايش شنيده و اجابت كرده و پشيمانيش را دانسته پس او را پذيرفته اى

وَتَجاوَزْتَ عَنْ سالِفِ خَطيئَتِهِ وَعَظيمِ جَريرَتِهِ فَقَدِ اسْتَجَرْتُ بِكَ
و از خطاهاى گذشته اش و گناه بزرگش در گذشته اى پس من از گناهانم به تو پناهنده شده

مِنْ ذُنُوبى وَلَجَاْتُ اِلَيْكَ فى سَتْرِ عُيُوبى اَللّهُمَّ فَجُدْ عَلَىَّ بِكَرَمِكَ
و به تو ملتجى گشته ام در اينكه عيوبم را بپوشانى خدايا پس جود كن بر من به كرم خود

وَفَضْلِكَ وَاحْطُطْ خَطاياىَ بِحِلْمِكَ وَعَفْوِكَ وَتَغَمَّدْنى فى هذِهِ
و فضلت و بريز خطاهاى مرا به بردبارى و گذشت خويش و فراگير مرا در اين

اللَّيْلَةِ بِسابِغِ كَرامَتِكَ وَاجْعَلْنى فيها مِنْ اَوْلِياَّئِكَ الَّذينَ اجْتَبَيْتَهُمْ
شب به فراوان كرمت و بگردان مرا در اين شب از آن دوستانت كه آنان را براى طاعت خويش برگزيده

لِطاعَتِكَ وَاخْتَرْتَهُمْ لِعِبادَتِكَ وَجَعَلْتَهُمْ خالِصَتَكَ وَصِفْوَتَكَ اَللّهُمَّ
و براى پرستشت انتخاب فرمودى و ايشان را جزء خاصان درگاه و برگزيدگانت قراردادى خدايا

اجْعَلْنى مِمَّنْ سَعَدَ جَدُّهُ وَتَوَفَّرَ مِنَ الْخَيْراتِ حَظُّهُ وَاجْعَلْنى مِمَّنْ
بدار مرا از آن كسانى كه كوششش به جايى رسيده و از نيكيها بهره فراوان نصيبش گشته و به گردانم از

سَلِمَ فَنَعِمَ وَفازَ فَغَنِمَ وَاكْفِنى شَرَّ ما اَسْلَفْتُ وَاعْصِمْنى مِنَ الاِْزدِيادِ
آنانكه تندرست شده و متنعم و رستگار و بهره مند گشته و كفايت كن مرا از شر آنچه كرده ام و نگاهم دار از افزودن

فى مَعْصِيَتكَ وَحَبِّبْ اِلَىَّ طاعَتَكَ وَما يُقَرِّبُنى مِنْكَ وَيُزْلِفُنى عِنْدَكَ
در نافرمانيت و دوست گردان نزد من فرمانبرداريت را و آنچه مرا به تو نزديك و مقرب درگاهت گرداند

سَيِّدى اِلَيْكَ يَلْجَاءُ الْهارِبُ وَمِنْكَ يَلْتَمِسُ الطّالِبُ وَعَلى كَرَمِكَ
آقاى من به سوى تو پناه آرد شخص گريز پاى و از تو عاجزانه طلب كند جوينده و بر كرم تو

يُعَوِّلُ الْمُسْتَقيلُ التّائِبُ اَدَّبْتَ عِبادَكَ بالتَّكَرُّمِ وَاَنْتَ اَكْرَمُ الاْكْرَمينَ
تكيه كند شخص عذرخواه و توبه كننده ادب كردى بندگانت را به كرم ورزى به آنها و تو كريمترين كريمانى

وَاَمَرْتَ بِالْعَفْوِ عِبادَكَ وَاَنْتَ الْغَفُورُ الرَّحيمُ اَللّهُمَّ فَلا تَحْرِمْنى ما
و تو خود به بندگانت دستور گذشت دادى و خود آمرزنده و مهربانى خدايا پس مرا از آنچه از

رَجَوْتُ مِنْ كَرَمِكَ وَلا تُؤْيِسْنى مِنْ سابِغِ نِعَمِكَ وَلا تُخَيِّبْنى مِنْ
كرمت اميد دارم محرومم مكن و از نعمت هاى ريزانت ماءيوسم مدار و از بهره هاى فراوانت كه در

جَزيلِ قِسَمِكَ فى هذِهِ اللَّيْلَةِ لاِهْلِ طاعَتِكَ وَاجْعَلْنى فى جُنَّةٍ مِنْ
اين شب براى فرمانبردارانت مقرر داشته اى بى بهره ام مساز و مرا در پناهگاه محكمى از آزار مخلوقات

شِرارِ بَرِيَّتِكَ رَبِّ اِنْ لَمْ اَكُنْ مِنْ اَهْلِ ذلِكَ فَاَنْتَ اَهْلُ الْكَرَمِ وَالْعَفْوِ
شرورت قرار ده پروردگارا اگر من چنين شايستگى ندارم ولى تو شايسته كرم و گذشت و

وَالْمَغْفِرَةِ وَجُدْ عَلَىَّ بِما اَنْتَ اَهْلُهُ لا بِما اَسْتَحِقُّهُ فَقَدْ حَسُنَ ظَنّى
آمرزشى و فرو ريز بر من بدانچه تو شايسته آنى نه بدانچه من سزاوار آنم زيرا براستى گمان من نيك است

بِكَ وَتَحَقَّقَ رَجاَّئى لَكَ وَعَلِقَتْ نَفْسى بِكَرَمِكَ فَاَنْتَ اَرْحَمُ
و اميدم درباره تو محكم شده و جانم به سر رشته كرم تو آويخته است پس تويى مهربانترين

الرّاحِمينَ وَاَكْرَمُ الاْكْرَمينَ اَللّهُمَّ وَاخْصُصْنى مِنْ كَرَمِكَ بِجَزيلِ
مهربانان و كريمترين كريمان خدايا مرا مخصوص بدار از كرم خويش به بهره هاى فراوان

قِسَمِكَ وَاَعُوذُ بِعَفْوِكَ مِنْ عُقُوبَتِكَ وَاغْفِر لِىَ الَّذنْبَ الَّذى يَحْبِسُ
و تقسيمهاى شايانت و از كيفر تو به عفوت پناه مى برم و بيامرز برايم آن گناهى را كه عادت بد (مانند دروغ ) را بر من حبس

عَلَىَّ الْخُلُقَ وَيُضَيِّقُ عَلىَّ الرِّزْقَ حَتّى اَقُومَ بِصالِحِ رِضاكَ وَاَنْعَمَ
كند و روزى را بر من تنگ سازد تا من به خوشنودى شايسته تو اقدام كنم و به عطاى فراوانت

بِجَزيلِ عَطاَّئِكَ وَاَسْعَدَ بِسابِغِ نَعْماَّئِكَ فَقَدْ لُذْتُ بِحَرَمِكَ
متنعم گردم و به نعمتهاى بسيارت خوشبخت شوم زيرا من به آستان تو پناه آوردم

وَتَعَرَّضْتُ لِكَرَمِكَ وَاسْتَعَذْتُ بِعَفْوِكَ مِنْ عُقُوبَتِكَ وَبِحِلْمِكَ مِنْ
و به كرم تو آويختم و به گذشت تو پناه جستم از ترس كيفرت و به بردباريت پناه جستم از

غَضَبِكَ فَجُدْ بِما سَئَلْتُكَ وَاَنِلْ مَا الْتَمَسْتُ مِنْكَ اَسْئَلُكَ بِكَ لا بِشَى ءٍ
خشمت پس به من عطا كن آنچه را از تو خواستم و به من برسان آنچه را از تو خواهش كردم تو را به خودت سوگند دهم چون چيزى

هُوَ اَعْظَمُ مِنْكَ
از تو بزرگتر نيست

 

پس به سجده مى روى و مى گوئى يا رَبِّ بيست مرتبه يا اَللّهُ هفت مرتبه لا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّهِ هفت مرتبه ما شآءَ اللّهُ ده مرتبه لا قُوّةَ اِلاّ بِاللّهِ ده مرتبه پس صلوات مى فرستى بر پيغمبر و آل اوعَليهمُ السلام و مى خواهى از خدا حاجت خود را پس قسم به خدا كه اگر حاجت بخواهى بسبب اين عمل به عدد قطرات باران هر آينه برساند به تو خداوند عَزَّوَجَلَّ آن حاجتها را بكَرَم عَميم وفَضْل جَسيمِ خود

يازدهم شيخ طوسى و كفعمى فرموده اندكه بخواند دراين شب

 

اِلهى تَعَرَّضَ لَكَ فى هذَا اللَّيْلِ الْمُتَعَرِّضُونَ
خدايا خواهندگان در اين شب به درگاه تو آمدند

وَقَصَدَكَ الْقاصِدُونَ وَاَمَّلَ فَضْلَكَ وَمَعْرُوفَكَ الطّالِبُونَ وَلَكَ فى
و قاصدان تو را مقصد خويش قرار دادند و خواهشمندان فضل و نيكى تو را آرزو كردند و تو در

هذَا اللّيْلِ نَفَحاتٌ وَجَواَّئِزُ وَعَطايا وَمَواهِبُ تَمُنُّ بِها عَلى مَنْ تَشاَّءُ
اين شب بخششها و جوايز و عطاهايى و بهره هايى دارى كه به هر يك از بندگانت بخواهى

مِنْ عِبادِكَ وَتَمْنَعُها مَنْ لَمْ تَسْبِقْ لَهُ الْعِنايَةُ مِنْكَ وَها اَنَا ذا عُبَيْدُكَ
عطا خواهى كرد و از آن كس كه عنايت تو نسبت به او سبقت نگرفته است آن را باز دارى و من اينك آن بنده كوچك

الْفَقيرُ اِلَيْكَ الْمُؤَمِّلُ فَضْلَكَ وَمَعْرُوفَكَ فَاِنْ كُنْتَ يا مَولاىَ تَفَضَّلْتَ
و نيازمند درگاه تو و آرزومند فضل و نيكى تو هستم پس اى مولاى من اگر بنا دارى

فى هذِهِ اللَّيْلَةِ عَلى اَحَدٍ مِنْ خَلْقِكَ وَعُدْتَ عَلَيْهِ بِعائِدَةٍ مِنْ عَطْفِكَ
در اين شب بر كسى از خلق خويش تفضلى فرمايى و جايزه اى از روى مهر و عطوفت به او بدهى پس درود

فَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ الطَّيِّبينَ الطّاهِرينَ الْخَيِّرينَ
فرست بر محمد و آل محمد آن پاكان پاكيزه برگزيده برتر

الْفاضِلينَ وَجُدْ عَلَىَّ بِطَولِكَ وَمَعْرُوفِكَ يا رَبَّ الْعالَمينَ وَصَلَّى اللّهُ
و از نعمت و نيكى خويش بر من نيز لطف فرما اى پروردگار جهانيان و درود خدا

عَلى مُحَمَّدٍخاتَمِ النَّبيّينَ وَ الِهِ الطّاهِرينَ وَسَلَّمَ تَسْليماً اِنَّ اللّهَ حَميدٌ
بر محمد خاتم پيمبران و بر آل پاكش و تحيت فراوان كه همانا خداوند ستوده و

مَجيدٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَدْعُوكَ كَما اَمَرْتَ فَاسْتَجِبْ لى كَما وَعَدْتَ اِنَّكَ
بزرگوار است خدايا من تو را مى خوانم چنانچه دستور فرمودى پس دعايم را مستجاب كن چنانكه وعده فرمودى كه براستى

لا تُخْلِفُ الْميعادَ
تو خلف وعده نمى كنى


و اين دعائيست كه در سحرها در عقب نماز شفع خوانده مى شود

دوازدهم بخواند بعد از هر دو ركعت از نماز شب و شفع و بعد از دعاهاى وِتْر دعاهائى را كه شيخ و سيّد نقل كرده اند

سيزدهم بجا آورد سجده ها و دعاهايى را كه از رسول خداصَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَاله روايت شده از جمله روايتى است كه شيخ از حَمّاد بن عيسى از اَبانِ بنِ تَغْلب روايت كرده كه گفت حضرت صادق عليه السلام فرمودند شب نيمه شعبانى داخل شد و بود رسول خداصَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَاله در آن شب نزد عايشه همين كه نصف شب شد برخاست رسول خداصَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَاله از رختخواب خود براى عبادت پس چون بيدار شد عايشه يافت كه پيغمبرصَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَاله بيرون رفته از رختخواب او و داخل شد بر او آنچه كه فرو گيرد زنها را يعنى غيرت و گمان كرد كه آن حضرت رفته پيش بعض زنهاى خود پس برخاست و پيچيد بر خود شَمْله يعنى چادر خود را و قسم به خدا كه شَمْله او از ابريشم و كتان و پنبه نبود ولكن تار آن مو و پُود آن از كُركهاى شتر بود و جستجو مى كرد رسول خداصَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَاله را در حجره هاى زنهاى ديگرش حجره به حجره پس در اين بين كه در جستجوى آن حضرت بود به ناگاه نظرش افتاد بر رسول خداصَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَ اله كه در سجده است مثل جامه اى كه چسبيده شده بر روى زمين پس نزديك آن حضرت شد شنيد كه مى گويد در سجده خود:

سَجَدَ لَكَ سَوادى وَخَيالى وَآمَنَ بِكَ فؤ ادى
به خاك افتاد براى تو سراپايم و انديشه ام و ايمان آورد به تو دلم

هذِهِ يَداىَ وَماجَنَيْتُهُ عَلى نَفْسى
اين است هر دو دستم و آنچه جنايتى كه بر خويش كردم

يا عَظيمُ [عَظيماً] تُرْجى لِكُلِّ عَظيمٍ
اى بزرگى كه در هر كار بزرگى اميد به او است

اِغْفِرْ لِىَ الْعَظيمَ
بيامرز گناه بزرگم را

فَاِنَّهُ لايَغْفِرُالذَّنْبَ الْعَظيمَ اِلا الرَّبُّ الْعَظيمُ
 كه نيامرزد گناه بزرگ را جز پروردگار بزرگ

پس بلند كرد سر خود را و دوباره برگشت به سجده و شنيد عايشه كه مى گويد:

اَعُوذُ بُنُورِ وَجْهِكَ الَّذى اَضائَتْ لَهُ السَّمواتُ وَالاْرَضُونَ
پناه برم به نور ذات تو كه روشن شد بدو آسمانها و زمينها

وَانْكَشَفَتْ لَهُ الظُّلُماتُ وَصَلَحَ عَلْيْهِ اَمرُ الاْوَّلينَ وَالاْخِرينَ
و برچيده شد بدو تاريكيها و اصلاح شد بدو كار اولين و آخرين

مِنْ فُجاءَةِ نَقِمَتِكَ وَمِنْ تَحْويلِ عافِيَتِكَ وَمِنْ زَوالِ نِعْمَتِكَ
از ناگهانى رسيدن عذابت و از پا برجا شدن تندرستى تو و از زائل شدن نعمتت

اَللّهُمَّ ارْزُقْنى قَلْباً تَقِيّاً نَقِيّاً وَمِنَ الشِّرْكِ بَريئاً لا كافِراً ولا شَقِيّاً
خدايا روزيم گردان دلى پاك و پاكيزه و مبراى از شرك كه نه كافر باشد و نه اهل شقاوت

پس بر خاك نهاد دو طرف روى خود را و گفت :

عَفَّرْتُ وَجْهى فِى التُّرابِ وَحُقَّ لى اَنْ اَسْجُدَ لَكَ
ماليدم به خاك رويم را و بر من سزا است كه برايت سجده كنم

پس همين كه خواست رسول خداصلى الله عليه و آله برگردد شتافت عايشه به سوى رختخواب خود پس رسول خداصَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَاله آمد به رختخواب او و شنيد كه نفس ‍ بلند مى زند فرمود چيست اين نفس بلند آيا نداسته اى كه چه شبى است امشب اين شب نيمه شعبان است كه در آن قسمت مى شود روزيها و در آن نوشته مى شود اَجَلْها و در آن نوشته مى شود روندگان به حج و بدرستى كه خداى تعالى مى آمرزد در اين شب از خلق خود بيشتر از عدد موهاى بُزهاى قبيله كَلْب و مى فرستد خداى تعالى ملائكه خود را از جانب آسمان به سوى زمين در مكه

چهاردهم نماز جناب جعفر را به جا آورد چنانكه شيخ از حضرت امام رضاعليه السلام روايت كرده پانزدهم بجا آورد نمازهاى اين شب را و آن بسيار است از جمله نمازيست كه روايت كرده ابويحيى صَنْعانى از حضرت باقر و صادق عَليهِماالسَّلام و هم روايت كرده اند از آن دو بزرگوار سى نفر از كسانى كه وثوق و اعتماد است به ايشان كه آن دو بزرگوار فرمودندكه هرگاه شب نيمه شعبان شد پس بجا آور چهار ركعت نماز، بخوان در هر ركعت حمد و قُلْ هُوَ اللّهُ اَحَدٌ صد مرتبه پس چون فارغ شدى بگو

اَللّهُمَّ اِنّى اِلَيْكَ فَقيرٌ وَمِنْ عَذاِبكَ خائِفٌ مُسْتَجيرٌ
خدايا من به درگاهت نيازمندم و از عذاب و شكنجه ات ترسان و پناه خواهم

اَللّهُمَّ لا تُبَدِّلْ اِسْمى وَلا تُغَيِّرْ جِسْمى وَلاتَجْهَدْ بَلاَّئى
خدايا نامم را (از زمره موحدان ) عوض مكن و جسمم را دگرگون مكن و آزمايشم را سخت مكن

وَلا تُشْمِتْ بى اَعْد اَّئى اَعُوذُ بِعَفْوِكَ مِنْ عِق ابِكَ
و دشمن شادم مفرما پناه مى برم به عفوت از كيفرت

وَاَعُوذُ بِرَحْمَتِكَ مِنْ عَذابِكَ وَاَعُوذُ بِرِضاكَ مِنْ سَخَطِكَ
و پناه مى برم به رحمتت از عذابت و پناه مى برم به خوشنوديت از خشمت

وَاَعُوذُبِكَ مِنْكَ جَلَّ ثَناَّؤُكَ اَنْتَ كَما اَثْنَيْتَ عَلى نَفْسِك
 و پناه مى برم به خودت از خودت مدح تو والا است و تو چنانى كه خود ثناى خود كرده اى

َ وَفَوْقَ ما يَقُولُ الْقآئِلُونَ
 و بالاتر از آنى كه مردم گويند

و بدان كه فضيلت بسيار وارد شده براى خواندن صد ركعت نماز در اين شب درهر ركعتى يك مرتبه حمد و ده مرتبه توحيد و گذشت در ماه رجب دستورالعمل شش ركعت نماز در اين شب بحمد و يَّس و تَب ارَكَ و توحيد

روز نيمه شعبان
عيد مولود شريف امام دوازدهم مَوْلانا وَاِمامُنا الْمَهْدِىُّ حضرت حجّة بن الحسن صاحبُ الزَّمان صَلَواتُ اللّهِ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ است و مستحب است زيارت آن حضرت عليه السلام در هر زمان و مكان و در هر جا و دعابراى تعجيل ظهور آن حضرت در هنگام زيارت و بخصوص تاءكيد شده به زيارت آن حضرت در سرداب سامراء، و ظهور آن حضرت و فرمانروائيش مسلم است و او است كه زمين را پر از عدل و داد كند چنانچه پر شده باشد از ستم و بيدادگرى

دعاى شب آخر شعبان و شب اول رمضان
ازحضرت امام رضاعليه السلام منقولست كه هر كه سه روز از آخر ماه شعبان روزه بدارد و به ماه مبارك رمضان وصل كند حق تعالى ثواب روزه دو ماه متوالى براى او بنويسيد و ابَوُالصّلت هَروى روايت كرده است كه در جمعه آخر ماه شعبان به خدمت حضرت امام رضاعليه السلام رفتم حضرت فرمود كه اى ابوالصَّلْت اكثَر ماه شعبان رفت و اين جمعه آخر آن است پس تدارك و تلافى كن در آنچه از اين ماه مانده است تقصيرهايى را كه در ايّام گذشته اين ماه كرده اى و بر تو باد كه رُو آورى بر آنچه نافعست براى تو و دعا و استغفار بسيار بكن و تلاوت قرآن مجيد بسيار بكن و توبه كن بسوى خدا از گناهان خود تا آنكه چون ماه مبارك درآيد خالص گردانيده باشى خود را از براى خدا و مگذار در گردن خود امانت و حق كسى را مگر آنكه ادا كنى و مگذار در دل خود كينه كسى را مگر آنكه بيرون كنى و مگذار گناهى را كه مى كرده اى مگر آنكه ترك كنى و از خدا بترس و توكّل كن بر خدا در پنهان و آشكار امور خود و هر كه بر خدا توكّل كند خدا بس است او را و بسيار بخوان در بقيّه اين ماه اين دعا را

اَللّهُمَّ اِنْ لَمْ تَكُنْ غَفَرْتَ لَنا
خدايا اگر در آن قسمت از ماه شعبان كه گذشته

فيما مَضى مِنْ شَعْبانَ فَاغْفِرْ لَنا فيما بَقِىَ مِنْهُ
ما را نيامرزيده اى در آن قسمت كه از اين ماه مانده بيامرزمان

بدرستى كه حقّ تعالى در اينماه آزاد مى گرداند بندهاى بسيار از آتش جهنّم براى حرمت ماه مبارك رمضان و شيخ از حارث بن مُغَيْرَه نَضْرى روايت كرده كه حضرت صادق عليه السلام مى خواند در شب آخر شعبان و شب اوّل ماه رمضان :

 

اَللّهُمَّ اِنَّ هذَا الشَّهْرَ الْمُبارَكَ الَّذى اُنْزِلَ فيهِ الْقُرآنُ
خدايا اين ماه مباركى كه قرآن در آن نازل گشته آن قرآنى كه

وَجُعِلَ هُدىً لِلنّاسِ وَبَيِّناتٍ مِنَ الْهُدى وَالْفُرْقانِ قَدْ حَضَرَ فَسَلِّمْنا
راهنماى مردم گرديده و نشانه هاى روشنى از راهبرى و جدا كردن ميان حق و باطل است فرا رسيده پس ما را در اين ماه

فيهِ وَسَلِّمْهُ لَنا وَتَسَلَّمْهُ مِنّا فى يُسْرٍ مِنْكَ وَعافِيَةٍ يا مَنْ اَخَذَ الْقَليلَ
سالم بدار و آن را در حال آسانى و تندرستى از ما بگير اى كه بگيرد اندك را

وَشَكَرَ الْكَثيرَ اِقْبَلْ مِنِّى الْيَسيرَ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ اَنْ تَجْعَلَ لى اِلى
و بسيار قدردانى كند، اين طاعت اندك را از من بپذير خدايا از تو خواهم كه براى من بسوى هر

كُلِّ خَيْرٍ سَبيلاً وَمِنْ كُلِّ ما لا تُحِبُّ مانِعاً يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ يا مَنْ
كار خيرى راهى و از هر چه دوست ندارى سر را هم مانعى قرار دهى اى مهربانترين مهربانان اى كه

عَفا عَنّى وَعَمّا خَلَوْتُ بِهِ مِنَ السَّيِّئاتِ يا مَنْ لَمْ يُؤ اخِذْنى
گذشتى از من و از آن كارهاى زشتى كه در پنهانى كردم اى كه مرا به سبب دست زدن

بِارْتِكابِ الْمَعاصى عَفْوَكَ عَفْوَكَ عَفْوَكَ ياكَريمُ اِلهى
به گناهان نگيرى گذشت ، گذشت ، گذشت تو را خواهانم اى بزرگوار خدايا

وَعَظْتَنى فَلَمْ اَتَّعِظْ وَزَجَرْتَنى عَنْ مَحارِمِكَ فلَمْ اَنْزَجِرْ فَما عُذْرى
مرا پند دادى ولى من پند نگرفتم و از كارهاى حرام خود بازم داشتى ولى من بازنايستادم پس چه عذرى

فَاعْفُ عَنّى يا كَريمُ عَفْوَكَ عَفْوَكَ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ الرّاحَةَ عِنْدَ
به درگاهت دارم اى كريم از من گذشت كن كه عفوت و گذشتت را خواهانم خدايا از تو درخواست دارم آسودگى هنگام

الْمَوْتِ وَالْعَفْوَ عِنْدَ الْحِسابِ عَظُمَ الذَّنْبُ مِنْ عَبدِكَ فَلْيَحْسُنِ
مرگ و گذشت در وقت حساب را بزرگ است گناه از بنده ات پس بايد گذشت

التَّجاوُزُ مِنْ عِنْدِكَ يااَهْلَ التَّقْوى وَيا اَهْلَ الْمَغْفِرَةِ عَفْوَكَ عَفْوَكَ
از جانب تو نيز نيكو باشد اى شايسته پرهيزگارى و اى شايسته آمرزش عفوت و گذشتت را خواهانم

اَللّهُمَّ اِنّى عَبْدُكَ بْنُ عَبْدِكَ بْنُ اَمَتِكَ ضَعيْفٌ فَقيرٌ اِلى رَحْمَتِكَ
خدايا من بنده و فرزند بنده و فرزند كنيز تواءم ناتوان و نيازمند مهر تو هستم

وَاَنْتَ مُنْزِلُ الْغِنى والْبَرَكَةِ عَلَى الْعِبادِ قاهِرٌ مُقْتَدِرٌ اَحْصَيْتَ
و تويى كه دارايى و بركت بر بندگانت فرو فرستى و تو چيره و توانايى كارهاى بندگانت را

اَعمالَهُمْ وَقَسَمْتَ اَرْزاقَهُمْ وَجَعَلْتَهُمْ مُخْتَلِفَةً اَلْسِنَتُهُمْ وَاَلْوانُهُمْ
شماره دارى و روزيشان را قسمت كرده و زبانها و رنگهاشان را متفاوت كردى

خَلْقاً مِنْ بَعْدِ خَلْقٍ وَلايَعْلَمُ الْعِبادُ عِلْمَكَ وَلا يَقْدِرُ الْعِبادُ قَدْرَكَ
آفرينشى پس از آفرينش ديگر و بندگانت دانش تو را ندارند و قدر تو را ندانند

وَكُلُّنا فَقيرٌ اِلى رَحْمَتِكَ فَلا تَصْرِفْ عَنّى وَجْهَكَ وَاجْعَلْنى مِنْ
و همه ما نيازمند رحمتت هستيم پس اى خدا رو از من مگردان و مرا در كردار

صالِحى خَلْقِكَ فِى الْعَمَلِ وَالاْمَلِ وَالْقَضاَّءِ وَالْقَدَرِ اَللّهُمَّ اَبْقِنى
و آرزو و امور مربوط به قضا و قدر از شايستگان خلق خويش قرارم ده خدايا زنده ام بدار

خَيْرَ الْبَقاَّءِ وَاَفْنِنى خَيْرَ الْفَناَّءِ عَلى مُوالاةِ اَوْلِياَّئِكَ وَمُعاداةِ اَعْداَّئِكَ
به بهترين وضع زندگى و بميرانم به بهترين مردن (يعنى ) با دوستى دوستانت و دشمنى با دشمنانت

والرَّغْبَةِ اِلَيْكَ والرَّهْبَةِ مِنْكَ وَالْخُشُوعِ وَالْوَفاءِ وَالتَّسْليمِ لَكَ
و رغبت به درگاهت و ترس و خشوع از تو و وفادارى و تسليم بودن در برابرت

وَالتَّصْديقِ بِكِتابِكَ وَاتِّباعِ سُنَّةِ رَسُولِكَ اَللّهُمَّ ما كانَ فى قَلْبى
و تصديق كردن كتاب تو (قرآن ) و پيروى از روش پيغمبرت خدايا آنچه در دل دارم

مِنْ شَكٍّ اَوْ رَيْبَةٍ اَوْ جُحُودٍ اَوْ قُنُوطٍ اَوْ فَرَحٍ اَوْ بَذَخٍ اَوْ بَطَرٍ اَوْ
از شك و ترديد يا انكار يا نااميدى يا خوشى يا گردن فرازى يا اسراف در خوشگذرانى يا

خُيَلاَّءَ اَوْ رِي اَّءٍ اَوْ سُمْعَةٍ اَوْ شِق اقٍ اَوْ نِف اقٍ اَوْ كُفْرٍ اَوْ فُسُوقٍ اَوْ
خودبينى يا خودنمايى يا شهرت جويى يا ايجاد دو دستگى يا دورويى يا كفر يا فسق يا

عِصْيانٍ اَوْ عَظَمَةٍ اَوْ شَى ءٍ لا تُحِبُّ فَاَسْئَلُكَ يا رَبِّ اَنْ تُبَدِّلَنى
گناه يا بزرگ طلبى يا چيزهاى ديگرى كه تو دوست ندارى پس اى پروردگارا از تو خواهم كه آنرا تبديل كنى

مَكانَهُ ايماناً بِوَعْدِكَ وَوَفآءً بِعَهْدِكَ وَرِضاً بِقَضاَّئِكَ وَزُهْداً فِى
به ايمان به وعده ات و وفادارى به پيمانت و خوشنودى به قضاء و قَدرت و پارسايى در

الدُّنْيا وَرَغْبَةً فيما عِنْدَكَ وَاَثَرَةً وَطُمَاْنينَةً وَتَوْبَةً نَصُوحاً اَسْئَلُكَ
دنيا و اشتياق بدانچه نزد تو است و فضيلتى و آرامشى و توبه خالص ، اين را از تو خواهم

ذلِكَ يا رَبَّ الْعالَمينَ اِلهى اَنْتَ مِنْ حِلْمِكَ تُعْصى وَمِنْ كَرَمِكَ
اى پروردگار جهانيان خدايا تو را بخاطر بردباريت نافرمانى كنند و به طمع جود و كرمت

وَجُودِكَ تُطاعُ فَكَانَّكَ لَمْ تُعْصَ وَاَنَا وَمَنْ لَمْ يَعْصِكَ سُكّانُ اَرْضِكَ
اطاعت كنند پس گويا نافرمانيت نكرده اند و من با كسانى كه نافرمانيت نكردند همه ساكنان زمين توئيم

فَكُنْ عَلَيْنا بِالْفَضْلِ جَواداً وَبِالْخَيْرِ عَوّاداً يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ وَصَلَّى
تو بر ما به فضل خويش بخشنده باش و به نيكويى بازگردنده اى مهربانترين مهربانان و درود

اللّهُ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِهِ صَلوةً داَّئِمَةً لا تُحْصى وَلا تُعَدُّ وَلا يَقْدِرُ
خدا بر محمد و آل او درودى هميشگى كه به شماره و عدد درنيايد و اندازه اش

قَدْرَها غَيْرُكَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ
نتواند جز تو اى مهربانترين مهربانان