میلاد با سعادت سومین امام شیعیان مبارک باد

            از تو ما را حديثي در سينه هست و غمي جانكاه بر دل، كه شوق انگيزترين حوادث ،غرورآفرين ترين وقايع، شادي آورترين اتفاقات، شيرين ترين گفتارها و نغزترين رفتارها توان اين كه خنده اي بر لبان ما بنشاند در خود  نمي بيند. مگر نه با ولادت تو، عشق متولد شد، رشادت رشد كرد، شهامت رنگ گرفت، ايثار معنا؛ شهادت، قداست؛ و خون، آبرو گرفت؟ مگر نه با ولادت تو، زلال ترين تقوا از چشمه سار وجود جوشيد؟ مگر نه با ولادت تو " موج"، موجوديت يافت؟ مگر نه اين كه " نسيم" با تولد تو متولد شد و مگر نه " صاعقه" اولين نگاه تو در گهواره بود و مگر نه "عشق" در كلاس تو، درس مي خواند و مگر نه " ايثار" به تو مقروض شد و مگر نه " آفرينش" از روح تو جان گرفت؟ پس چرا ما خبر " ولادت"  تو را هم كه مي شنويم، بغض گلويمان را مي فشرد؟

پس چرا ما در روز ولادت تو نيز اشك، پهناي صورتمان را فرا مي گيرد؟

از تو ما را حديثي در سينه است و غمي جانكاه بر دل؛ همان غمي كه دل آدم را شكست و ياد تواش گرياند. پيامبر، آنگاه كه تو پا به عرصه ظهور نهادي، گلويت را بوييد و اشك دلش، بوسه را بر گلوي تو طراوتي ديگر بخشيد. همان حديث كه توان از تن علي ربود و بر بيابانش ايستاند و ناله اش را به آسمان رساند كه: " ههنا مناخ ركابهم و موضع رحالهم و ههنا مهراق دمائهم فتية من آل محمد..." اينجاست قتلگاه حسين، خون عزيزان محمد بر پيشاني اين خاك جاودانه مي شود. همين جا كاروان عشق درنگ مي كند و بار بر زمين مي نهد، وادي معاشقه اينجاست. همينجاست كه پيامبران و فرشتگان صف در صف، گوش به راز و نيازي عارفانه مي سپرند. اين جاست كه فرياد خون آلودِ" الهي رضاً برضاك" سينه آسمان را مي شكافد و بر رضايت خداوند، چنگ مي زند و آسمان از اين درد مي شكند و زمين بر خود مي پيچد. آري، از تو ما را حديثي در سينه هست و غمي جانكاه بر دل و رسالتي سنگين بر پشت. تو اگر چه قرآن مجسمي و هر بطن وجود و شخصيت تو را بطني است و آن را بطني ديگر تا لايتناهي و اگرچه اوج پرواز والاترين انسان، حضيض - پايين ترين- شناخت تو را درنمي يابد. و هر چند تو برتري از آنچه ما مي انديشيم و آن صفات كه تو را متصف مي كنيم و اگر چه تو زينت بخش صفاتي، و اگرچه يادمان نرفته است آن كلام را كه در قيامت والاترين مؤمنين  در تب و تاب ديدار خداوندي مي سوزند و از او تقاضاي ديدار مي كنند؛ برقي مي درخشد و نوري متجلي مي شود كه همگان را ساليان دراز بي خويش و بي هوش مي كند و وقتي خود را مي يابند و به هوش مي آيند، عاجزانه از خدا مي پرسند كه اين تو بودي؟ و پاسخ مي شوند كه اين يك تجلي از چهره حسين بود؛ جلوه اي از رخ اباعبدالله، يك نيم نگاه ثارالله... و قلم را هرگز توان شرح اين ديدار نيست...وليكن ما را فقط  ياراي ديدن ظواهر است و همين و تا همين حد، آتش به خرمن وجودمان افكنده است و دل هاي ناقابلمان را پروانه آن شمع جاودانه كرده است. ما كه ظرفيت دريا نداريم، همان قطره مان كه در گلو چكانده اي، حيات و زندگيمان بخشيده است.

ما در اين كاروانسراي دنيا از آن جهت تنفس مي كنيم كه تو در آن درنگ كرده اي.

ما بر خاكي سجده مي كنيم  كه پاي تو بر آن نشسته و خون تو بر آن چكيده است. ما همچنان كه ساده ترين نيازمان؛ آب نوشيدن را، به ياد تو مرتفع مي كنيم، احساسمان، انديشه مان، مرگمان، حياتمان، سلوكمان، قياممان، همه و همه رنگ از تو مي گيرند و معنا از تو مي يابند. بر مظلوميت جوانانمان از آن خرسنديم كه مظلوميت تو را تداعي مي كنند. جوانانمان را به يادواره علي اكبر تو به ميدان فرستاديم. و خون را از آن جهت ارج مي نهيم كه تو- ثارالله- به خدايت اتصالش بخشيده اي و آوارگي زنان و كودكانمان را از آن روي تاب مي آوريم كه گوشه اي از آن همه درد و رنج تو را بشناسيم. ما هر چه خون به يادواره تو داده ايم و آنچه به دست آورده ايم، از دست هاي مبارك تو گرفته ايم و بر همين اساس ما گشتيم، جستجو كرده يم، زيرورو كرديم، و ارزشمندترين گلستان جامعه و عطرآگين ترين مجموعه گل را- به اعتقاد باغبان بزرگوار- آن ستون ها را كه استواري جامعه در گروي وجودشان است- به اعتقاد بنيانگذار- زيباترين، خالص ترين، مؤمن ترين، ايثارگرترين جوانانمان را- به اعتقاد مربي- جدا كرديم، ممتاز نموديم و روز تولد تو را به ايشان اختصاص داديم و جز اينان، چه گروهي را شايستگي اين منزلت بود؟ يا اباعبدالله! بابي انت و امي يابن الزهراء! آتش عشق را در دل كودكان و جوانانمان جاودانگي بخش! و هديه هاي اين امت را كه بر اساس آيه" لن تنالواالبرحتي تنفقوا مما تحبون"؛ معشوق هاي خويش را فداي تو كردند، به پيشگاهت بپذير./ز