امام حسن عسکری(ع)
شناخت مختصرى از زندگانى امام عسكرى
امام عسكرى، يادهمين پيشواى شيعيان، در سال 232 ه'. ق چشم به جهان گشود.(1) پدرش امام دهم، حضرت هادى - عليه السلام - و مادرش بانوى پارسا و شايسته، «حُدَيثه»، است (2) كه برخى، از او بنام «سوسن» ياد كردهاند.(3) اين بانوى گرامى، از زنان نيكو كار و داراى بينش اسلامى بود و در فضيلت او همين بس كه پس از شهادت امام حسن عسكرى - عليه السلام - پناهگاه و نقطه اتّكاى شيعيان در آن مقطع زمانى بسيار بحرانى و پر اضطراب بود.(4)
از آنجا كه پيشواى يازدهم به دستور خليفه عباسى در «سامّرأ»، در محله «عسكر» سكونت (اجبارى) داشت، به همين جهت «عسكرى» ناميده مىشود.(5)
از مشهورترين القاب ديگر حضرت، «نقى» و «زكى» (6) وكنيهاش «ابو محمد» است. او 22 ساله بود كه پدر ارجمندش به شهادت رسيد. مدّت امامتش 6 سال و عمر شريفش 28 سال بود، در سال 260 ه' به شهادت رسيد و در خانه خود در سامّرأ در كنار مرقد پدرش به خاك سپرده شد.(7)
خلفاى معاصر حضرت
امام عسكرى - عليه السلام - در مدت كوتاه امامت خويش با سه نفر از خلفاى عباسى كه هر يك از ديگرى ستمگرتر بودند، معاصر بود، اين سه تن عبارتند از:
1 - المعتزّ بالله (252 - 255)
2 - المهتدى الله(255 - 256)
3 - المعتمد بالله(256 - 279)
خلفاى عباسى كه روز نخست به نام طرفدارى از علويان و به عنوان گرفتن انتقام آنان از بنى اميه قيام كردند، آنچه را كه قبلاً به مردم وعده داده بودند، ناديده گرفته و مانند خلفاى بنى اميه و بلكه بدتر از آنان ستمگرى و خود كامگى را آغاز كردند.
براى ارائه كارنامه سياه خلفاى عباسى كه با امام عسكرى - عليه السلام - معاصر بودند، ذيلاً به حوادث دوران حكومتو چگونگى زمامدارى آنان را به صورت فشرده اشاره مىكنيم:
1 – معتزّ
وى فرزند متوكل عباسى است كه پس از بركنارى مستعين در سال 252 زمام امور را به دست گرفت و راه پيشينيان را تعقيب كرد.
پس از قتل متوكل، تركان بر امور كشور مسلط شدند و به جاى اينكه خليفه فرمانده آنان باشد، خليفه را به زير فرمان خود در آوردند، به گونهاى كه اگر خليفه به خواستههاى آنان تن نمىداد، نقشه بركنارى يا قتل او را مىكشيدند. داستانى كه ذيلاً يادآور مىشويم گواه اين معنا است:
روزى «معتز» گروهى از همفكران و محرمان اسرار خود را در مجلسى گرد آورد سپس ستارهشناسى را احضار كردند تا مدت خلافت وى را تعيين كند. در اين موقع ظريفى كه در مجلس بود، گفت: من بيش از ستاره شناس، از مدت خلافت و عمر او آگاهم. آنگاه نظريه خود رإ؛ ّّل چنين بيان كرد: تا روزى كه تركان هوادار خليفه هستند و دوام حكومت او را بخواهند، او بر مسند خلافت مستقر خواهد بود و روزى كه مورد خشم آنان قرار گيرد و علاقه آنان از او قطع شود، آن روز پايان حكومت او خواهد بود!(8)
قتل معتزّ
بر اثر نفوذ و تسلط تركان در دربار خلافت، وضع به گونهاى بود كه خليفه يك مقام تشريفاتى بيش نبود ورتق وفتق امور عملاً در دست تركان قرار داشت.
روزى گروهى از تركان وارد قصر معتز شدند و او را كشان كشان به اتاقى بردند، آنگاه او را با چوب و چماق كتك زده و پيراهنش را سوزاندند و او را در حياط قصر زير آفتاب نگه داشتند. آفتاب آن روز به قدرى گرم بود كه زمين مانند تنور داغ بود و هيچ كس نمىتوانست دو پاى خود را بر روز زمين بگذارد و ناچار بود به اصطلاح پا بپا شود. در اين موقع تركان او را از مقام خلافت خلع كردند و گروهى را بر اين خلع گوه گرفتند. سپس به منظور قتل خليفه معزول تصميم گرفتند او را به يك نفر بسپارند تا در اثر گرسنگى و تشنگى و شكنجههاى فراوان به زندگى او خاتمه دهد. بدين گونه خليفه را در حالى كه نيمه جانى در بدن داشت، در سردابى جا دادند و درب سرداب را با خشت و گچ مسدود كردند و معتز به همان حالت زنده به گور شد!(9)
2 – مهتدى
«مهتدى»، دومين خليفه معاصر امام يازدهم، و چهاردهمين خليفه عباسى بود كه پس از قتل برادرش «معتز» در سال 255 ه' بر مسند خلافت تكيه زد.
مهتدى نيز بسان برادر، استقلالى در كارها نداشت و پيوسته بازيچه دست تركان دربار عباسى بود. مهتدى، در قياس با ديگر خلفاى عباسى، فردى معتدل بود، و از نظر اخلاق و رفتار بى شباهت به «عمر بن عبدالعزيز» در ميان خلفاى بنى اميه نبود. او گاهى مىگفت: در ميان خلفاى اموى حداقل يك فرد پاكدامن (عمر بن عبدالعزيز) وجود داشت، براى ما بسيار شرم آور است كه در ميان خلفاى عباسى كسى شبيه و مانند او نباشد؛ ازينرو او نيز همچون عمر بن عبدالعزيز تا حدودى به شكايات مردم رسيدگى مىكرد و در غذا و لباس و امور اقتصادى ميانه روى را رعايت مىنمود. او پس از رسيدن به خلافت، دربار را از مظاهر تشريفات و اشرافيگرى پاكسازى و بساط ميگسارى را جمع كرد. مورخان در اين زمينه داد سخن داده او را به اين مناسبت ستودهاند.(10)
البته به نظر مىرسد كه انگيزه مهتدى در اين حركت، ملاحظات اجتماعى و سياسى بوده است. او اين معنا را درك مىكرد كه در جامعه اسلامى افرادى به مراتب از او بهتر و آگاهتر و شايستهتر وجود دارند و با وجود چنين شخصيتهايى او بايد زمام كار مسلمانان را به آنان بسپارد و خود از صحنه سياست و زمامدارى كنار برود و با اين ژستها مىخواست پايگاه مردمى پيدا كند، وگرنه شخصى كه به قول برخى از مورخان، روزها روزه مىگرفت و با نان و سركه و نمك افطار مىكرد (11)، بايد آنچنان هوسهاى نفسانى خويش را سركوب كرده باشد كه خلافت را به چيزى نخرد، در صورتى كه مىبينيم او تا آخرين لحظه عمر و تا روزى كه مانندبرادر خود معتز كشته شد، بر مسند خلافت تكيه زده بود. تاريخ از اين زمامداران زياد ديده و بسيار بعيد است كه اين نوع كارها انگيزه الهى داشته باشد. روشنترين گواه بر دنياطلبى و طغيانگرى مهتدى اين است كه وى امام عسكرى را به زندان فرستاد و در دوران حكومت او تا شبى كه كشته شد امام در زندان به سر مىبرد و حتى تصميم داشت امام را به قتل برساند.(12)
3 – معتمد
سومين خليفه معاصر امام عسكرى - عليه السلام - معتمد عباسى است. چهار سال از دوران امامت حضرت عسكرى - عليه السلام - در دوران حكومت او سپرى شده است.
معتمد در سال 229 متولد شد و در سال 256 به وسيله تركان به خلافت رسيد و در سال 279 در گذشت.
اگر مورخان درباره مهتدى (پسر عموى معتمد) (13) مطالبى تمجيدآميز نوشته و تا حدى او را ستودهاند، در مقابل، در بيان فساد اخلاق معتمد داد سخن دادهاند و اتفاق نظر دارند كه او شيفته عياشى و خوشگذرانى بود و آنچه براى او مطرح نبود كار و گرفتاريهاى مردم بود. از اين جهت مردم نيز از او روى گردان بودند و چشم اميد به برادر او «موفق» (طلحه) دوخته بودند زيرا به علت آنكه او بشدت در فساد اخلاق و شهوات غوطه ور شده بود (14)، برادرش «موفق» زمام امور را به دست گرفته بود.
مورخان در باب اقتدار «موفق» در عصر معتمد مىنويسند: گرچه زمام خلافت بظاهر در دست «معتمد» بود، اما در واقع گرداننده خلافت «موفق» بود و براى معتمد از خلافت نامى بيش نبود.(15)
---------------------------------------
1-كلينى، اصول كافى، تهران، مكتبة الصدوق، 1381 ه'. ق، ج 1، ص 503 - شيخ مفيد، الارشاد، قم، مكتبة بصيرتى، ص 335 - ابن شهر آشوب، مناقب آل ابى طالب، قم، كتابفروشى مصطفوى، ج 4، ص 422 - طبرسى،اعلام الورى، الطبعة الثالثة، تهران، دارالكتب الاسلامية، ص .367 مسعودى و على بن عيسىاربلى تولد حضرت را در سال 231 دانستهاند.
2-شيخ مفيد، همان كتاب، ص 335 - طبرسى، همان كتاب، ص .366
3-كلينى، همان كتاب، ص 503 - على بن عيسى اربلى، كشف الغمّة، تبريز مكتبة بنى هاشمى، 1381 ه'. ق، ص .192
4-وكانت من العارفات الصالحات وكفى فى فضلها انّها كانت مفزع الشيعة بعد وفاة أبى محمد (حاج شيخ عباس قمى، الأنوار البهية، مشهد، كتابفروشى جعفرى، ص 151).
5-صدوق، علل الشرايع، قم، مكتبة الطباطبائى، ج 1، باب 176، ص 230 - نيز صدوق، معانى الأخبار، تهران، مكتبة الصدوق - مؤسسة دار العلم، 1379 ه'. ق، ص .65
6-ابو جعفر محمد بن جرير الطبرى، دلائل الامامة، الطبعة الثالثة، قم، منشورات الرضى،، 1363 ه'. ش، ص .223
7-شيخ مفيد، الارشاد، قم، مكتبة بصيرتى، ص 345 - شيخ عبد الله الشبراوى، الاتحاف بحبّ الأشراف، ط 2، قم، منشورات الرضى،، 1363 ه'. ش، ص 178 - .179
8-ابن طقطقا، الفخرى، بيروت، دار صادر، 1386 ه'. ق، ص .243
9-ابن طقطقا، همان كتاب، ص 243 - ابن اثير، الكامل فى التاريخ، بيروت، دار صادر، ج 7، ص 195 - .196 كيفيت كشته شدن معتز به گونههاى ديگر نيز نقل شده است، ر.ك به: سيوطى، تاريخ الخلفأ، الطبعة الثالثة، بغداد، مكتبة المثنى، 1383 ه'. ق، ص 360 - مسعودى، مروج الذهب، بيروت، دار الأندلس، ج 4، ص .97
10-دكتر ابراهيم حسن، تاريخ سياسى اسلام، ترجمه ابوالقاسم پاينده، چاپ چهارم، تهران، انتشارات جاويدان، 1360 ه' ش، ج 3، ص 377 - مسعودى، مروج الذهب، بيروت، دار الأندلس، ج 4، ص 96 و 103 - ابن طقطقا، الفخرى، بيروت، دار صادر، 1386 ه'. ق، ص 246 - ابن اثير، الكامل فى التاريخ، بيروت، دار صادر، ج 7، ص 233 و 234 - سيوطى، تاريخ الخلفأ، ص .362
11-ابن اثير، همان كتاب، ص 234 - ابن طقطقا، همان كتاب، ص 246 - دكتر ابراهيم حسن، همان كتاب، ص .377
12-مجلسى، بحار الأنوار، الطبعة الثانية، تهران، 1395 ه'. ق، ج 50، ص 313 - مسعودى، اثبات الوصية، الطبعة الرابعة، نجف، المطبعة الحيدرية، 1374 ه'. ق، ص .245
13-مهتدى فرزند «وافق بن معتصم» و «معتمد» فرزند متوكل بن معتصم» بود.
14-سيوطى، تاريخ الخلفأ، الطبعة الثالثة، بغداد، مكتبة المثنى، ص 363 و 367 - مسعودى، مروج الذهب، بيروت، دار الأندلس، ج 4، ص 123 و .131
15-ابن طقطقا، الفخرى، بيروت، دار صادر، 1386 ه'. ق، ص 250 - دكتر ابراهيم حسن، تاريخ سياسى اسلام، ترجمه ابوالقاسم پاينده، ج 4، انتشارات جاويدان، 1360 ه'. ش، ج 2، ص .378
------------------------------------
منبع: كتاب "سيره پيشوايان" مهدى پيشوايى، ص 615 – 662
شرح حديثي زيبا از امام حسن عسكري عليهالسلام توسط آيت الله آقا مجتبي تهراني
روی عن حسن بن علی العسکری علیه السلام قال: اَوْرَعُ النَّاسِ مَنْ وَقَفَ عِنْدَ الشُّبْهَةِ، اَعْبَدُ النَّاسِ مَنْ اَقَامَ عَلَى الْفَرَائِضِ، اَزْهَدُ النَّاسِ مَنْ تَرَكَ الْحَرَامَ، اَشَدُّ النَّاسِ اجْتِهَاداً مَنْ تَرَكَ الذُّنُوبَ. (بحارالانوارج75 ص373 – تحف العقول ص489)
روایت از امام حسن عسگری صلوات الله علیه منقول است که حضرت فرمودند: باورع ترین مردم کسی است که وقتی به یک عمل و کاری رسید که نمی داند حرام است یا حلال، آن کار را انجام ندهد. اورع الناس من وقف عند الشبهة. وقتی به یک عملی می رسی که شبهه ناک است، یعنی نمی دانی این کار باطل است یا صحیح، حرام است یا حلال، اینجا توقف کن! آن کار را انجام نده! باورع ترین مردم این شخص است.
اعبد الناس من اقام علی الفرائض. عابدترین مردم کسی است که واجباتش را انجام بدهد. واجباتش را اقامه کند. این عابدترین مردم است. خوب توجّه کنید! اصلاً در آن نه مستحباتی دارد و نه چیز دیگری غیر از واجبات. هیچ چیز نیست. کسی که فقط واجباتش را انجام دهد، از عابدترین مردم است. حالا بعضی خیال می کنند عابدترین مردم کسی است که شب تا به صبح بایستد و نماز بخواند. یا روزه مستحبی بگیرد. نخیر . کسی که مقید باشد واجباتش را انجام دهد، این عابدترین مردم است.
ازهد الناس من ترک الحرام. زاهدترین مردم کسی است که مرتکب حرام نشود. به این معنا که حرام را ترک کند. در باب زهد چون غالباً جنبه های مالی پیش می آید، فقط همین امور به ذهن آدم می آید. یعنی معمولاً ما از زهد این را میفهمیم که انسان مقید باشد مال حرام را ترک کند. ما این فرد را زاهد ترین مردم میدانیم. امّا حضرت میفرماید: زاهدترین مردم از حرام خودداری میکند چه مال باشد و چه غیر مال. یعنی مرتکب حرام نمیشود.
حضرت نفرمود که زاهدترین مردم آن کسی است که مثلاً نان خشک بخورد! اصلاً و ابداً. یا مثلاً کسی است که زیرش فرش نیاندازد و روی مقوا بخوابد! زیر سرش بالش و متکا نگذارد و مثلاً آجر بگذارد! مرحوم پدرم میفرمود: هیچ وقت از این ادا و اطوارها در نیاورید! این عین تعبیر پدرم بود که گفتم. ایشان می فرمود: از این ادا اطوارها در نیاور! اینها کار شیطانی است. اینها کار الهی نیست. در این کارها خدا نیست. این حرف ایشان است. ازهد الناس من ترک الحرام. کسی که کار حرام انجام ندهد، زاهدترین مردم است.
اشد الناس اجتهادا من ترک الذنوب. ما در باب به اصطلاح طاعات و عبادات و امثال اینها میبینیم که این تعبیرات را میکنندکه انسان باید کوشش کند و اجتهاد در اطاعت و عبادت داشته باشد. تعبیر «کوشش» و «اجتهاد» در باب طاعات و عبادات مطرح میشود. در روایات ما هم همینطور است.
حضرت عسکری در اینجا میفرمایند: می دانید سختکوشترین مردم از نظر کوشش کردن نسبت به اطاعات الهی و عبادات الهی، کیست؟ آن کسی است که مقید باشد، گناه نکند. گناه نکن! نه اینکه اشد الناس اجتهادا کسی است که روزها روزه باشد و شبها هم تا به صبح بیدار باشد. کسی که این کارها را شروع کند خیلی سختکوش نیست. اینکه مقید باشی که گناه نکنی خیلی سخت است. اگر اینگونه باشی، تو را جزء افرادی می نویسند که کوشش زیاد برای اطاعت و عبادت خدا کردهای.
اشد الناس اجتهادا من ترک الذنوب. یعنی گناه را ترک کن، تمام مستحبات پیشکش! با مستحبّات کاری نداشته باش! مکروهات خیلی مهم نیست. اصلاً این حرفها تا زمانی که تو آلوده به گناه هستی، مطرح نیست.
به تعبیر دیگر، میدانی از اوّل تا آخر روایت چه در می آید؟ اینکه کسی که مقید باشد به واجباتش عمل کرده و محرمات را ترک کند، باورع ترین، عابدترین، زاهدترین و باکوشش ترین مردم در راه اطاعت الهی است.
(یکشنبه نهم بهمن 1390 مطابق با پنجم ربیع الاول 1433)
امام عسکری علیه السلام و استفاده وسیع از علوم غیبی
سیدجواد حسینی
در موارد متعددی که لازم و ضروری بوده است معصومین علیهم السلام از علم غیبی و پیشگوییهای غیبی استفاده کرده اند و در مواردی که اساس حقانیت اسلام یا مصالح عالی اُمّت (همچون مشروعیت امامت آنان) در معرض خطر قرار می گرفت، از این آگاهی به صورت «ابزار» هدایت استفاده می کردند، تا آنجا که می توان گفت پیشگوییها و گزارشهای غیبی امامان، بخش مهمّی از زندگینامه آنان را تشکیل می دهد، ولی با یک نگاه گذرا به زندگانی امام حسن عسکری علیه السلام در می یابیم که آن حضرت بیش از امامان دیگر آگاهی غیبی خود را آشکار نموده و از آن بهره برده است.
راز استفاده وسیع از علم غیبی
در این قسمت، این موضوع را مورد بررسی قرار می دهیم که چرا حضرت عسکری علیه السلام به صورت گسترده از علم غیبی استفاده کرده است.
1. شرائط نامساعد
اولین عاملی که می توان به آن اشاره نمود، شرائط نامساعد و جوّ اختناقی است که برای حضرت عسکری و پدر بزرگوارش پیش آمد. از زمانی که امام هادی علیه السلام به صورت اجباری به سامرا مُنتقل گردید، به شدّت تحت کنترل بود، از این جهت امکان معرّفی فرزندش «حسن» به عنوان جانشین و امام بعدی برای شیعیان وجود نداشت، و کوچک ترین گامی در این مسیر می توانست جان فرزندش را به شدّت به خطر اندازد. به همین دلیل کار معرّفی امامتِ حضرت عسکری علیه السلام به شیعیان و گواه گرفتن در این باب در ماههای پایانی عمر امام هادی علیه السلام صورت گرفت به گونه ای که هنگام رحلت حضرت هادی علیه السلام هنوز بسیاری از شیعیان از امامتِ امام حسن عسکری علیه السلام آگاهی و اطلاع نداشتند. به این جهت مجبور بود جهت معرّفی خویش از علوم غیبی و پیشگوییهای پنهانی استفاده کند.
2. مطرح شدن امامت محمد!
عامل دیگر در این زمینه اعتقاد گروهی از شیعیان به امامت «محمد بن علی» برادر حضرت عسکری علیه السلام در زمان حیات حضرت هادی علیه السلام بود، هرچند حضرت با آن مبارزه می کرد، ولی در عین حال عده ای تلاش داشتند این مسئله را تبلیغ و تثبیت نمایند. پس از شهادت امام هادی علیه السلام گروهی از نادانان و خیانت کاران همچون «ابن ماهویه» این پندار را دستاویز قرار داده و به انحراف و گمراه ساختن افکار شیعیان از امامت حضرت عسکری علیه السلام پرداختند.»
این عوامل باعث شده بود که گروهی نسبت به امامت آن حضرت تشکیک روا دارند، و حضرت را مورد امتحان و آزمایش قرار دهند. و یا در این زمینه با حضرت مکاتبه نمایند. که از داستانهای آتی به خوبی این مسئله را می توان متوجّه شد. تا آنجا حضرت مورد شک و تردید قرار گرفته بود که در پاسخ گروهی از شیعیان در این زمینه دردمندانه فرمود: «ما مُنِیَ اَحَدٌ مِنْ آبائی بِمِثْلِ ما مُنِیتُ بِهِ مِنْ شَکِّ هذِهِ الْعِصابَةِ فِیَّ فَاِنْ کانَ هذَا الاَْمْرُ اَمْرا اِعْتَقَدْتُمُوهُ وَ دِنْتُم بِهِ اِلی وَقْتٍ ثُمَّ یَنْقَطِعُ فَلِلشّکِ مَوْضِعٌ وَ اِنْ کانَ مُتَّصِلاً مَااتَّصَلَتْ اَمُورُ اللّه ِ فَما مَعْنی هذَا الشّکِّ؟؛ هیچ یک از پدرانم، آن گونه که من گرفتار تردید [گروهی از] شیعیان شدم مورد تردید واقع نشدند. اگر این موضوع (امامت) که شما به آن معتقد و پای بندید موقت و منقطع بود، جای شک و تردید داشت و اگر امامت امری است پیوسته و مستمر که [چنین است و[ تا امور الهی جریان دارد پابرجاست، دیگر این شک و تردید چه معنا دارد؟»
حضرت عسکری علیه السلام برای از بین بردن شک و تردیدها، حفظ یاران و دلگرمی آنها، و یا هدایت گمراهان، ناگزیر بود از علوم غیبی استفاده کند، و این راه بهترین روش برای هدایت، جلب مخالفان، و تقویت ایمان و برطرف شدن شک و تردید، از دل شیعیان بود.
نمونه هایی از خبرهای غیبی
1. خبر از تصمیم دو نفر
ابوالقاسم کاتب راشد نقل می کند: مردی از سادات علوی برای کار و کوشش، و تحصیل روزی از خانه خود در سامرا، خارج شد و در خارج شهر به مردی از اهل همدان برخورد نمود که آمده بود امام حسن عسکری علیه السلام را زیارت کند. مرد همدانی پرسید: ای مرد! از کجا می آیی و اهل کدام شهری؟ مرد علوی جواب داد: اهل سامِرّا هستم و در پی تحصیل روزی از خانه ام خارج شده ام. او گفت: آیا حاضری مرا به خانه امام حسن عسکری علیه السلام راهنمایی کنی و در عوض پنجاه دینار از من بگیری؟ مرد علوی جواب داد، مانعی ندارد و هر دو به سمت خانه حضرت حرکت کردند... وقتی رسیدند اذن ورود خواستند، امام عسکری علیه السلام در حالی که در صحن منزل نشسته بود به آن دو اجازه ورود داد. وقتی نگاهش به مرد همدانی (جبلّی) افتاد فرمود: تو فلانی فرزند فلانی هستی؟ عرض کرد: بله! فرمود: بله پدرت درباره ما به تو وصیّت کرده است، برای همین منظور آمده ای تا به وصیت پدرت عمل کنی «وَ مَعَکَ اَرْبَعَةُ اَلْفِ دینارٍ هاتِها فَقالَ الرَّجُلُ نَعَمْ؛ و آن چهار هزار دینار را که همراه توست تحویل بده، مرد گفت: بله (همین طور است).» و آن را به حضرت تقدیم کرد.
آن گاه حضرت به علوی نگاه کرد و فرمود: خَرَجْتَ اِلَی الْجَبَلِ تَطْلُبُ الْفَضْلَ فَاَعْطاکَ هذَا الرَّجُلُ خَمْسینَ دینارا فَرَجَعْتَ مَعَهُ؛ تو برای تحصیل فضل [الهی و روزی] به سوی جبل خارج شدی، این مرد (همدانی) به تو پنجاه دینار داد، و تو هم با او برگشتی.» سپس امام علیه السلام فرمودند: «الان ما [هم] پنجاه دینار به تو عطا می کنیم.»
2. تو دویست دینار داری
اسماعیل بن محمّد که از فرزندان عبداللّه بن عباس است می گوید: مبلغ دویست دینار پول داشتم که آنها را در زمینی دفن کرده بودم، بر سر راه امام عسکری علیه السلام قرار گرفته و به او عرض کردم: یابن رسول اللّه ! من در آمدی ندارم تا برای شب و روزم نانی تهیه کنم و در وضع اسفناکی به سر می برم، تا جایی که حتی یک دینار پول ندارم.
جای تعجب این بود که اسماعیل در حضور امام به دروغ سوگند یاد کرد. حضرت از شنیدن سخنان اسماعیل ناراحت شد و فرمود: چرا به دروغ قسم یاد می کنی، و من می دانم که تو دویست دینار دفن کرده ای ولی «... اِنَّکَ تَحْرُمُ الدَّنانیرَ الَّتی کُنْتَ دَفَنْتَها...؛ [این را بدان که روزی شدیدا به آن پول محتاج می شوی و]لکن از آن دینارها که دفن کرده ای استفاده نمی بری؟» و امام علیه السلام اضافه کرد که من این سخنان را برای این نمی گویم که تو را از احسان خود محروم سازم. آن گاه به غلام خویش دستور داد: که هر چه داری به او بپرداز، غلام موجودی حضرتش را که صد دینار بود به وی داد.
از این جریان مدّتی گذشت تا زمانی که اسماعیل شدیدا به آن دویست دینار دفن شده نیاز پیدا کرد، با اینکه جای دفن دینارها را تغییر داده بود وقتی سراغ آن رفت متوجّه شد که پسرش دینارها را خرج کرده و حتی یک درهم باقی نگذاشته است.
3. خبر از دل خادم
ابی حمزه نصیر خادم می گوید: از امام عسکری علیه السلام بارها شنیدم که با غلامانش که ترک زبان یا رومی و... بودند با زبان آنها صحبت کرد، من از این مسئله تعجّب کردم و در دل با خودم گفتم: «آخر» این [امام] در مدینه به دنیا آمده [چگونه ترکی و رومی و... صحبت می کند]... این را به خود گفتم، سپس حضرت عسکری به من رو کرد و فرمود: «اِنَّ اللّه َ جَلَّ اسْمُهُ اَبانَ حُجَّتَهُ مِنْ سائِرِ خَلْقِهِ وَ اَعْطاهُ مَعْرِفَةَ کُلِّ شَیْ ءٍ وَ هُوَ یَعْرِفُ اللُّغاتَ وَ الاَْسْبابَ وَالْحَوادِثَ، وَ لَوْلا ذلِکَ لَمْ یَکُنْ بَیْنَ الْحُجَّةِ وَالْمَحْجُوجِ فَرْقا؛ به راستی خداوندی که نامش بلند است، حجّتش را از دیگر مخلوقاتش ممتاز نموده [به این صورت که] به او شناخت همه چیز را عطا فرموده و او (حجّت خدا) به زبانهای مختلف، اسباب و علل کارها و حوادث [گوناگون که پیش می آید] آگاهی و شناخت دارد، اگر این نبود، بین حجّت (امام) و مردم فرقی نبود.
4. جواب ناصبی
محمد بن عیاش می گوید: چند نفر بودیم که در مورد کرامات امام عسکری علیه السلام گفتگو می کردیم، فردی ناصبی (دشمن اهل بیت) گفت: من نوشته ای بدون مرکّب برای او می نویسم، اگر آن را پاسخ داد می پذیرم که او بر حق است.
ما مسائل خود را نوشتیم، ناصبی نیز بدون مرکّب روی برگه ای مطلب خود را نوشت و آن را با نامه ها به خدمت امام فرستادیم، حضرت پاسخ سؤالهای ما را مرقوم فرمود و روی برگه مربوط به ناصبی [که گویا از امام خواسته بود، اسم او و پدرش را بگوید] اسم او و پدرش را نوشت!
ناصبی چون آن [نامه] را دید از هوش رفت و چون به هوش آمد، حقانیت حضرت را تصدیق کرد و در زمره شیعیان قرار گرفت.
5. تو غفار هستی؟
شخصی به نام «حلبی» می گوید: در سامراء گرد آمده بودیم و منتظر خروج [امام عسکری علیه السلام ] از خانه شدیم تا او را از نزدیک ببینیم. در این هنگام نامه ای از حضرت دریافت کردیم که در آن نوشته بود: «هشدار که هیچ کس بر من سلام نکند و کسی با دست به سوی من اشاره نکند، در غیر این صورت جانتان به خطر خواهد افتاد!»
در کنار من جوانی ایستاده بود، به او گفتم: از کجایی؟ گفت: از مدینه. گفتم: اینجا چه می کنی؟ گفت: درباره امامت «ابو محمد علیه السلام » اختلافی پیش آمده است، آمده ام تا او را ببینم و سخنی از او بشنوم یا نشانه ای ببینم تا دلم آرام گیرد، من از نوادگان «ابوذر غِفاری» هستم. در این هنگام امام حسن علیه السلام همراه خادمش بیرون آمد. وقتی که رو به روی ما رسید، به جوانی که در کنار من بود نگریست و فرمود: آیا تو غفاری هستی؟ جوان پاسخ داد: آری. امام فرمود: مادرت «حمدویه» چه می کند؟ جوان گفت: خوب است. حضرت از کنار ما گذشت. رو به جوان کردم و گفتم: آیا او را قبلاً دیده بودی؟ پاسخ داد: خیر. گفتم: آیا همین تو را کافی است؟ گفت: کمتر از این نیز کافی بود.
6. سه نشانه
«ابو الادیان» می گوید: من از خدمتگزاران امام عسکری علیه السلام بودم و نامه های آن حضرت را به شهرها می بردم. در بیماری که امام علیه السلام با آن از دنیا رفت، به خدمتش رسیدم. حضرت نامه هایی نوشت و فرمود: اینها را به مدائن می بری، پانزده روز در سامراء نخواهی بود، روز پانزدهم که داخل شهر شدی، خواهی دید که از خانه من ناله و شیون بلند است و جسد مرا در محل غسل گذاشته اند. گفتم: سرور من! اگر چنین شود، امام بعد از شما کیست؟ فرمود: هر کس بر جنازه من نماز گذارد، قائم بعد از من است. گفتم: نشانه دیگری بفرمایید. فرمود: هر کس از آنچه در میان همیان (کمربند) است خبر دهد، او امام بعد از من است. هیبت و عظمت امام مانع شد که بپرسم: مقصود از آنچه در همیان است چیست؟ من نامه های آن حضرت را به «مدائن» بردم و جواب آنها را گرفته و روز پانزدهم وارد سامراء شدم، دیدم همان طور که امام فرموده بود، از خانه او صدای ناله بلند است. و همین طور دیدم برادرش «جعفر» [کذّاب] در کنار خانه آن حضرت نشسته و گروهی از شیعیان اطراف او را گرفته و به وی تسلیت و به امامتش تبریک می گویند!! من از این جریان یکّه خوردم و با خود گفتم: اگر جعفر امام شده باشد، پس وضع امامت عوض شده است، زیرا من با چشم خود دیده بودم که جعفر شراب می خورد و قمار بازی می کرد و اهل تار و طنبور بود. من هم جلو رفته و رحلت برادرش را تسلیت و امامتش را تبریک گفتم، ولی از من چیزی نپرسید! در این هنگام «عقید» خادم خانه امام، بیرون آمد و به جعفر گفت: جنازه برادرت را کفن کردند، بیایید نماز بخوانید. جعفر وارد خانه شد. شیعیان در اطراف او بودند. «سمّان» و «حسن بن علی» معروف به سلمه پیشاپیش آنها قرار داشتند. وقتی که به حیاط خانه وارد شدیم، جنازه امام عسکری علیه السلام را کفن کرده و در تابوت گذاشته بودند، جعفر پیش رفت تا بر جنازه امام نماز گذارد. وقتی که خواست تکبیر نماز را بگوید، ناگاه کودکی گندمگون و سیاه موی که دندانهای پیشینش قدری با هم فاصله داشت، بیرون آمد و لباس جعفر را گرفت و او را کنار کشید و گفت: عمو! کنار برو، من باید بر جنازه پدرم نماز بخوانم. جعفر در حالی که قیافه اش دگرگون شده بود، کنار رفت. آن کودک بر جنازه امام نماز خواند و حضرت را در خانه خود کنار قبر پدرش امام هادی علیه السلام دفن کردند. بعد همان کودک رو به من کرد و فرمود: ای مرد بصری! جواب نامه ها را که همراه توست بده! جواب نامه ها را به وی دادم و با خود گفتم: این دو نشانه (نماز بر جنازه، خواستن جواب نامه ها)، حالا فقط همیان مانده، آن گاه پیش جعفر آمدم و دیدم سر و صدایش بلند است. «حاجز حضرت عسکری علیه السلام برای از بین بردن شک و تردیدها، حفظ یاران و دلگرمی آنها، و یا هدایت گمراهان، ناگزیر بود از علوم غیبی استفاده کند، و این راه بهترین روش برای هدایت، جلب مخالفان، و تقویت ایمان و برطرف شدن شک و تردید، از دل شیعیان بود.
وشّاء» که حاضر بود به جعفر گفت: آن کودک که بود؟! او می خواست با این سؤال جعفر را [که بی خود ادعای امامت کرده بود] محکوم کند. جعفر گفت: واللّه تا به حال او را ندیده ام و نمی شناسم!
در آنجا نشسته بودیم که گروهی از اهل «قم» آمدند و از امام حسن علیه السلام پرسیدند و چون دانستند امام رحلت فرموده اند، گفتند: جانشین امام کیست؟ حاضران جعفر را نشان دادند. آنها به جعفر سلام کرده تسلیت و تهنیت گفتند و اظهار داشتند: نامه ها و پولهایی آورده ایم، بفرمایید نامه ها را چه کسانی نوشته اند و پولها چقدر است؟ جعفر از این سؤال برآشفت و برخاست و در حالی که گرد جامه های خود را پاک می کرد. گفت: اینها از ما انتظار دارند علم غیب بدانیم!! در این میان خادمی از میان خانه بیرون آمد و گفت: نامه ها از فلان کس و فلان کس است و در همیان هزار دینار است که ده تا از آنها را آب طلا داده اند.
نمایندگان مردم قم نامه ها و همیان را تحویل او داده و به خادم گفتند: هر کس تو را برای گرفتن همیان فرستاده، او امام است.