امام خميني فيلسوفي واقعي، فرماندهي مقتدر، سياستمداري باهوش و پدري متواضع

كنفرانس علمي "بررسي شخصيت و افكار امام خميني (ره)در  انستيتو شرق شناسي وابسته به آكادمي علوم فدراسيون روسيه در شهر مسكو بر گزار شد.در اين نشست شخصيت هاي برجسته علمي و فرهنگي ابعاد ,زواياي افكار و انديشه امام خميني ره را مورد بررسي قراردادند .

سيدرضا سجادي سفير ايران در روسيه در مورد شخصيت بر جسته امام خميني طي سخناني گفت : امام خميني (ره) رهبر كبير انقلاب اسلامي شخصيتي با ابعاد و ويژگي هاي متفاوت بود كه بندرت در يك فرد جمع مي شود . وي افزود : امام فيلسوفي واقعي، فرماندهي مقتدر، سياستمداري باهوش و پدري متواضع بود.

سجادي در مورد نحوه مبارزه امام خميني ره عليه رژيم شاهنشاهي گفت: تا پيش از پيروزي انقلاب اسلامي ايران، شاهد بوديم كه حركت هاي آزاديبخش در جهان عمدتا بصورت چريكي انجام مي گرفت در حالي كه امام (ره) جنگ مسلحانه را انحراف مي دانستند.

سفير ايران در روسيه افزود : تئوري پيروي امام خميني (ره) سه سياست را دنبال مي كرد كه شامل بيداري مردم، حضور مردم در صحنه و مقاومت بود و ما شاهد بوديم كه چطور حرارت مردم ، يخ ارتش خشن شاه را ذوب كرده و آنها را به آغوش مردم كشاند.

وي افزود: امام راحل(ره) براي مقابله با رژيم اشغالگر قدس دستور تاسيس ارتش ويژه نداد بلكه به فرمايش ايشان، آخرين روز ماه مبارك رمضان به عنوان روز قدس تعيين شد تا مردم انساندوست جهان عليه رژيم اشغالگر قدس تظاهرات اعتراض آميز برپا كنند.

ديگر سخنران اين اجلاس حجت الاسلام جواد اژه اي نماينده مقام معظم رهبري در امور دانشجويان اروپا بود وي در ادامه گفت: رژيم شاه مي خواست پس از واقعه 15 خرداد سال 1342 با زير سوال بردن مقام مذهبي امام (ره) مقدمات خلع لباس وي را فراهم آورد كه با نامه علماي مبارز ايران، كه آيت ا... العظمي خميني (ره) را مجتهد دانستند اين توطئه در نطفه خنثي شد.

وي گفت: امام خميني (ره) تنها رهبر انقلابي دنيا است كه پس از پيروزي انقلاب و در حالي كه طرفدارانش حاضر بودند جان خود را نثاركنند ،بلافاصله پس از پيروزي انقلاب اسلامي  مدل حكومتي مورد نظر خود را در ظرف مدت چهل روز به عرضه راي مردم گذاشت.

وي سپس به برگزاري 30 انتخابات دمكراتيك در سه دهه اخير در ايران اشاره كرده و گفت: "سيستم انتخاباتي ايران دمكراتيك ترين سيستم در منطقه خاورميانه است".

اژه اي گفت: انتخابات ايران فرمايشي نيست و به همين دليل مردم از آن حمايت و استقبال مي كنند.وي افزود: ما از نتيجه انتخابات پيش رو و اينكه كدام نامزد انتخاباتي پيروز خواهد شد، خبر نداريم.

وي در ادامه سخنانش همچنين به سياست مستقل امام و تاكيد وي بر عدم وابستگي به قطب هاي شرق و غرب اشاره كرده و گفت: بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران در حالي بر ادامه اين سياست تاكيد داشتند كه همه دنيا عليه ايران بود و جنگ هشت ساله عليه اين كشور به راه انداختند كه در آن ارتش صدام با ميگ هاي روسي، ميراژهاي فرانسوي، سلاحهاي شيميايي آلماني و توپ هاي انگليسي به ايران حمله كرد.

اژه اي گفت: امروز حركت هاي رهايي بخش در جهان با الهام از امام (ره) به مبارزه مي پردازند كه مقاومت 33 روزه جنبش حزب ا... لبنان و زمين گير شدن نظاميان در برابر رژيم صهيونيستي در برابر نيروهاي مقاومت غزه در مقاومت 22 روزه  از آن جمله است .

ديگر سخنران اين اجلاس "ولاديمير آلپاتوف" معاون انستيتو شرق شناسي آكادمي علوم روسيه گفت: ايران توانست در شرايط بسيار دشوار و تحت فشارهاي بزرگترين قدرتهاي جهان تحت رهبري آيت ا... خميني مسير پيشرفت را ادامه دهد كه اين واقعيت حائز اهميت است.

وي امام راحل(ره) را رهبري توانا و متواضع و سياستمداري خردمند دانست و گفت: بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران بدون شك از شخصيت هاي بزرگ جهان در قرن بيستم و بزرگترين شخصيت ايران در عصر معاصر مي باشد.

آلپاتوف گفت: هنگامي كه بر اثر بحران شديد، زمام امور از دست حكومت شاه خارج شد، اهميت فراواني داشت كه رهبري قدرتمند، هدايت امواج خروشان و ميليوني مردم ايران را برعهده گيرد و رهبري بي نظير آيت ا... خميني توانست پيروزي انقلاب و تاسيس حكومت جديد را تضمين نمايد.

فريد اسدولين معاون شوراي مفتي هاي در ادامه اين نشست  گفت: امام خميني (ره) نقش بسيار مهمي در برقراري گفت و گوي بين مذاهب اسلام و مسيحيت و تعامل ميان اين دو مذهب بزرگ جهاني ايفا كرد. وي افزود : بيش از ده سال از اين گفت و گوها ميان اسلام و مسيحيت كه ميان جمهوري اسلامي ايران و كليساي ارتدوكس روس جريان دارد سپري مي شود .

گفت و گوهاي اسلام و مسيحيت ارتدوكس از سال 1997 و هر دو سال يكبار به نوبت در تهران و مسكو برگزار مي شود و دور هفتم اين گفت و گوها قرار است سال آينده در تهران برگزار شود.

اسدولين امام خميني (ره) را رهبر مذهبي عظيم الشان دانست كه در ميان مسلمانان جهان از جمله در ميان جامعه اسلامي روسيه از محبوبيت بالايي برخوردار است .

وي سپس به تشريح روابط روسيه با ايران پس از پيروزي انقلاب اسلامي پرداخت و گفت: در دو دهه اخير روابط دو كشور همسايه بعد روحاني يافته است.

معاون شوراي مفتي هاي روسيه با اشاره به سكونت بيش از 20 ميليون مسلمان در روسيه، جامعه اسلامي اين كشور را عامل مهمي در توسعه روابط روسيه با ايران دانست.

وي ازجمله به نامه حضرت امام (ره) به "ميخاييل گورباچف" رييس جمهوري سابق شوروي اشاره كرده و گفت:"راويل عين الدين" (رييس شوراي مفتي هاي روسيه) در سال 1989 در فرودگاه مسكو از جمله كساني بود كه از فرستادگان و حامل نامه امام (ره) استقبال كرد و به همين دليل مسلمانان روسيه به نحوي در اين موضوع مشاركت داشتند.

اسدولين سپس به حمايت ايران از روسيه در عضويت در سازمان كنفرانس اسلامي اشاره كرد و گفت: اين موضع اصولي ايران پنج سال پيش باعث شد تا روسيه در سازمان مذكور به عنوان عضو ناظر حضور يابد.

اين رهبر مسلمانان روسيه در ادامه سخنان خود به تعامل ايران و جامعه اسلامي روسيه در مجامع و كنفرانس هاي بين المللي اشاره كرده و ابراز اميدواري كرد كه اين همكاري ها بيش از پيش توسعه يابد.

 

 

حديث درد پرخون (گذرى بر غزل امام (ره))

بى‏گمان، شعر امام - به رغم بعضى نااستوارى‏هاى شكلى و زبانى - رشحه‏اى از بحر ناپيدا كرانه روح آن معنويت‏شگفت قدوسى است . خوب مى‏دانيم كه ظرف ظريف شعر، گاه همان كوزه كوچك است كه به قول ملاى روم اگر بحر را در آن بريزيم، تنها گنجاى قسمت‏يك روزه‏ى است . اما تشنه كامان زلال لايزالى پيام روح اللهى، چنانكه به هنگام حضورش، جرعه نوش محضر اقيانوس‏وش او بودند، در هنگامه غيبتش نيز مى‏توانند از خمخانه سخن منظومش به قدر تشنگى، جام برگيرند .

ما، در سخن شعرى امام، جمال روح ربانى او را سراغ مى‏گيريم نه آن اطلس كارى‏ها و خيال‏پردازى‏هاى حرفه‏اى شاعران را . اين بى‏قيدى‏ها و سبكبارى‏ها در ساحت زبان به ما مى‏گويد كه جز به شيوه همدلى، راهى به ژرفناكى جهان انديشه ادبى امام نيست; به ما مى‏گويد كه: اگر سوداى بحر دارى، آن كوزه را بيفكن، از قسمت‏يك روزه بگذر و خود را به خروش بى‏خاموش طوفان‏ها بسپار . راست است كه امام، ديگر آن فراغت و شوق جوانانه را نداشت كه به سنت مرسوم شاعر پيشگان، پى حسن و ملاحت در شعر خود باشد و به "جمال لفظ "چندان اقبال كند كه به "جلال معنى" .

امام، خود تصريح كرده‏اند كه هيچ‏گاه سر شعر و شاعرى نداشته‏اند و آنچه گاه سروده‏اند، بيشتر "بيان حال" بوده است تا "حسن مقال" . ايشان در پاسخ تقاضاى يكى از كسانشان براى سرودن غزل، با لحنى از عتاب و انكار فرموده‏اند: "مگر من شاعرم؟! " . (1) و نيز در نقلى ديگر فرموده‏اند: "بايد به حق بگويم كه نه در جوانى - كه فصل شعر و شعور است و اكنون سپرى شده و نه در فصل پيرى - كه آن را هم پشت‏سر گذاشته‏ام - و نه در حال ارذل العمر - كه اكنون با آن دست‏به گريبانم، قدرت شعرگويى نداشتم" . (2)

مى‏دانيم كه امام نه در روزگار درس و بحث مدرسه، شعر پيشه بود و نه پس از پيروزى نهضت اسلامى، حال و مجال شعرگويى داشت . تنها هرگاه فراغتى روى مى‏كرد، موهبت طبع خويش را غنيمت مى‏شمرد و از كلمات، روزنى مى‏پرداخت تا از پس اشتغال به امور خلق، نفسى تازه كند در هواى لطيف شعر . امام نه سر آن داشت كه به سبك و زبانى ويژه دست‏يابد و نه در پى طبع آزمايى براى رسيدن به درجات متعالى شاعرى بود . شعر امام آفريده روح او بود، نه يكسره برآمده از قواى احساسى و تخيلى .

از پس اين نقل‏ها و قول‏ها توان گفت كه شعر امام در مقايسه با شعر شاعران عارفانه سراى بزرگ ايران، نه از حيث‏سبكى و زبانى، تافته‏اى جدا بافته است و نه - چنانكه پس از اين خواهيم گفت - از حيث مضمون، يگانه و بى‏همتاست و بيرون از ساحت كلام و پيام شعر عرفانى . اما اين را نيز بگوييم كه شعر امام برخلاف شعر بسيارى شاعران عارفانه سرا - كه اتفاقا شعرشان از برجستگى‏هاى فنى خالى نيست و گاه حتى مصداق بارز آن است - برخوردار از پشتوانه "تجربه عرفانى" بوده است . شاعرانى را مى‏شناسيم كه در شعر خود از "زلف" و "خال" و "خط" و كنايات عرفانى ديگر بهره گرفته‏اند، اما اين اشارات همچنان در كناره "لفظ" مانده و راه به بحر "معنى" نبرده است; چرا كه مسبوق به سابقه‏اى در فرديت‏شاعر نبوده است . اما در اين سو امام را مى‏بينيم كه هم از "درس" عرفان، حظى وافر برده است و هم از"حال" عرفانى، نصيبى بسزا اندوخته است . با اين حال چه باك اگر در شعر چنين كسانى يكى - دو جا سستى‏يى در كار آمده يا به دليل استغراق در معنى، ناسختگى‏هايى در لفظ ظاهر شده باشد؟

پس مى‏بينيم كه امام همان غزلسراى از قول و غزل رسته است و همين است كه اگر مثلا مى‏خواهيم شعر امام را با سنجه‏هاى مرسوم شعر و ادب، بسنجيم، بايد بدانيم شعر كسى كه برآمده از چنان حالتى است، شعرى نيست كه بتوان تمام خصلت‏هاى فنى شعر والا را در آن سراغ گرفت . شعر براى كسانى چون امام، گريزگاه است نه ميدان جلوه‏گرى طبع روان . شعر براى اينان - به قول شاعر معاصر ما - مجالى است تا در هواى آن دل تنهايى‏شان را تازه كنند . (3)

اين نوشته فقط گلگشتى است در باغ غزل امام و هرگز قصد به اصطلاح ارزيابى شعر ايشان در ميان نيست . اما در هر حال ناگزير از اشاره به يك نكته‏ايم: شعر امام - هرچه باشد - نمونه‏اى است از اقبال عالمان دين به ادبيات و نشان مى‏دهد كه ايشان به رغم اشتغال به فقه و اصول و ديگر علوم اسلامى، به ذوق ورزى و ادب نيز دلگرم و با آن سرگرم بوده‏اند . اما توجه كنيم كه كارنامه علمى بسيارى از فقيهان، اصوليان، محدثان و مفسران، نشانگر آن است كه اينان به ادبيات به عنوان چيزى كه فى‏نفسه داراى ارزش است، مى‏نگريسته‏اند، نه فقط به عنوان "ابزار" . در واقع يكى از جنبه‏هاى سترگ كار اين عالمان، بعد ادبى آنان است . حوزويان سلف ما ادبيات عصر خويش را به گونه‏اى فرا مى‏گرفته‏اند، آن را به كار مى‏بسته‏اند و گاه در آن به مرحله اجتهاد مى‏رسيده‏اند . ادبيات، زبان فقه و اصول بوده و چنين نبوده است كه آن فرزانگان بدون مطالعه كافى در ادبيات اسلامى، آن آثار ارجمند را پديد آورند . محصول مطالعه ادبيات در حوزه‏هاى علمى قديم، "تلطيف ذوق"، "وسعت انديشه" و بالاتر از آن - به قول يكى از صاحب نظران معاصر - دستيابى به "هويت ادبى" (4) بوده است . ادبيات به ايشان يارى مى‏داده كه به تغيير و تعالى شناخت فرهنگى خود دست‏يابند; كمك مى‏كرد تا - به قول شاعر - چشم‏ها را بشويند، جور ديگر ببينند و بهتر بينديشند . آن زمان در حوزه‏هاى علمى اسلامى بوده‏اند - و اكنون نيز هستند - كوته‏بينانى كه صرف وقت در ادبيات را براى طالب علمان جوان حوزه، اتلاف عمر بدانند .

اينك بگوييم كه برخى آرا و اقوال علمى امام - كه طرحى نو در ميدان فقاهت درانداخته است - برخاسته از همين لطف ذوق و سعه انديشه بوده است; چيزى كه ديگران از آن بى‏نصيب بوده‏اند . اين لطف ذوق امام، گاه در اقبال به سنت‏شعر فارسى جلوه كرده است و گاه در تحصيل و تعليم فلسفه و عرفان . حوزويان امروز نيز اگر بخواهند بنا بر سنت‏خجسته سلف صالح خويش - كه امام (ره) آخرين بازمانده ايشان بود - رفتار كنند، بايد به ادبيات و آنچه ذوق سليم را از تحجر و تصلب مى‏پالايد، به مثابه منشى نفسانى توجه كنند و دريغا چندان چنين نيست; يعنى ايشان از سواد ادبى بهره چندانى ندارند و از امكانات زبانى قوم خود ناآگاهند و ...

ديوان امام در شش بخش (قالب) - مطابق قالبهاى مرسوم در شعر فارسى - مرتب شده است: غزل، رباعى، قصيده، مسمط، ترجيع‏بند و قطعات و اشعار پراكنده، و البته غزل‏ها تشكيل دهنده بيشترين بخش ديوان است (حدود نيمى از ديوان) .

غزل امام، برخوردار از همان حال و هواى غزل پيشينيان است; همان لحن، همان بدايع، همان اصطلاحات و همان كنايات در غزل عرفانى ايران . (5) امام به شيوه مرسوم متقدمان در غزل خود سخن از شكر و شكايت، واله‏گى و شيدايى، مستى و راستى، وصل و هجران، دلبرى و دلنوازى و هم سخن از طعن و تكفير طاعنان و خرقه‏پوشان تزوير و ... به ميان مى‏آورد . در اينجا مى‏توان شواهد بسيارى از شعر امام به دست داد كه نمايانگر بيان مفاهيم فوق است . براى پرهيز از تطويل، تنها به ذكر چند نمونه - كه ضمنا ذائقه خاص عرفانى امام را باز مى‏نمايد - بسنده مى‏كنيم . در غزل‏هايى با مطلع‏هاى زير مى‏توان اين مفاهيم و نيز شور عاشقانه و شوق عارفانه امام را بازجست . همچنين بهترين غزلهاى ديوان امام را در ميان همين نمونه‏ها مى‏توان سراغ گرفت:

جز عشق تو هيچ نيست اندر دل ما

عشق تو سرشته گشته اندر گل ما (ص‏44)

اى خوب رخ كه پرده‏نشينى و بى‏حجاب

اى صد هزار جلوه گر و باز در نقاب (ص‏47)

ما را رها كنيد در اين رنج‏بى‏حساب

با قلب پاره پاره و با سينه‏اى كباب (ص‏48)

آن كه دامن مى‏زند بر آتش جانم، حبيب است

آن كه روز افزون نمايد دردمن، آن خود طبيب است (ص‏51)

عالم اندر ذكر تو در شور و غوغا هست و نيست

باده از دست تو اندر جام صهبا هست و نيست (ص‏69)

اى دوست! پير ميكده از راه مى‏رسد

با يك گل شكفته به همراه مى‏رسد (ص‏85)

گر تو "آدم" زاده هستى "علم الاسما" چه شد؟

"قاب قوسينت" كجا رفته ست و "اوادنى" چه شد؟ (ص‏94)

امشب كه در كنار منى خفته چون عروس

زنهار تا دريغ ندارى كنار و بوس (ص‏128)

من خواستار جام مى از دست دلبرم

اين راز با كه گويم و اين غم كجا برم (ص‏151)

ما زاده عشقيم و پسر خوانده جاميم

در مستى و جانبازى دلدار، تماميم (ص‏167)

از مفاهيمى كه در غزل امام، برجستگى تمام دارد، طعن به زهد فروشان و طرد درويشان دروغين و مدعيان بى‏ذوق است . امام اين گروه را كه خود را "حق" مى‏پندارد، طعن مى‏زند:

با شيخ بگو كه راه من باطل خواند

بر حق تو لبخند زند باطل ما (ص‏44)

اين گروه نه"درويشان بحقيقت" كه صوفيان "ورد و زبان"اند (ص‏54) . درويش راستين آن است كه "ناله‏اش به دل ماه مى‏رسد" (ص‏85) . اما درويشى كه "دلبسته تسبيح" و "وابسته دير" است، نبايد اميدوار نوشانوشى در بزم راستين باشد:

تو كه دلبسته تسبيحى و وابسته دير

ساغر باده از آن ميكده اميد مدار (ص‏124)

امام در دو غزل (ص‏94 و 176) در هر بيت و مصرع، به افشاى كذب مدعيان سلوك مى‏پردازد .

از پيام‏هاى ديگر غزل امام كه نمودى واضح در ديوان او دارد، اين پيام است كه دل سپردن به اصطلاحات درس و مدرسه، سد راه سلوك راستين است و اينكه "علم و عرفان به خرابات ندارد راهى" (ص‏67) ; زيرا سرزمين عرفان، منزلگاه عاشقان است و "به منزلگه عشاق ره باطل نيست" (ص‏67) . امام در اين‏باره در غزل خويش بسيار داد سخن داده است: از سويى مى‏گويد: سخن فيلسوف و صوفى، بواقع نسبتى با جمال دلبر فرزانه ندارد (ص‏71) و از سوى ديگر، هوشمندان (يعنى همين اهل عقل و عقال) را پند مى‏دهد كه دفتر سخن ببندند، چرا كه هرچه مى‏گويند از زبان بى‏هوشى و مستى نيست (ص‏71) . امام گاه به آرامى تذكار مى‏دهد كه: "راه علم و عقل با ديوانگى از هم جداست" (ص‏72) و گاه به گونه‏اى كوبنده مى‏گويد آن عارف كه از عرفان، تنها كتابهايى چند خوانده است"بسته است‏به الفاظ و تعابير و دگر هيچ" (ص‏74) .

امام در جهان‏بينى عارفانه خويش، علم را در نگاه بيدلان، جز حجاب نمى‏بيند (ص‏104) و فقه را غير از قيل و قال و "حرف دلخراش" نمى‏شمارد (ص‏108 و 131) و در نهايت مى‏گويد:

شيخ را گو كه در مدرسه بر بند كه من

زين همه قال و مقال تو به جان آمده‏ام (ص‏140)

امام مى‏گويد در مدرسه كتاب دوست نمى‏خوانند (ص‏187) و "از ورق پاره عرفان خبرى حاصل نيست" (ص‏169) و آن گاه از "آن ساقى كهنه سبو" مى‏خواهد كه "كتاب" را بردارد و "جام" را در پيش آورد "تا آنچه كه در جمع كتب نيست" حاصل شود (ص‏168) . امام در غزلى شورمند كه براستى نقد حال پريشان اوست اين پيام را رسا، زيبا و صريح در ميان مى‏نهد; مطلع غزل چنين است:

ما زاده عشقيم و پسر خوانده جاميم

در مستى و جانبازى دلدار تماميم (ص‏167)

شعر امام براى دل سپردگان به آن بزرگوار، همان "نكته روح فزا از دهن دوست" يا "شمه‏اى از نفحات نفس يار" است كه از پس واژگان به مشام جان مشتاقان مى‏رسد . شعر او هم "اندوه دل" است و هم"مژده ديدار"، و اينك يابيم كه در فرقت‏شاعر، يادگزار اوييم و جان تشنه را در زلال خيال روحانى آن حقيقت ناب، تازه مى‏كنيم و به زمزمه مى‏خوانيم:

اى صبا! نكهتى از خاك ره يار بيار

ببر اندوه دل و مژده دلدار بيار

نكته روح فزا از دهن دوست‏بگو

نامه خوش خبر از عالم اسرار بيار

تا معطر كنم از لطف نسيم تو مشام

شمه‏اى از نفحات نفس يار بيار

به وفاى تو كه خاك ره آن يار عزيز

بى‏غبارى كه پديد آيد از اغيار بيار ...

پى‏نوشت‏ها:

1 . ديوان امام، موسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى (ره)، چاپ سوم، تهران: 1373، ص‏34 .

2 . همان، ص‏20 .

3 . نيز از ياد نبريم اشعارى كه به ديوان امام (ره) راه يافته است، محصول دوران مختلف عمر ايشان است (جوانى، ميان سالى، دوره كامل عمر و پيرى)، نگاه كنيد به: ديوان امام، ص‏31 .

4 . حكيمى، محمدرضا، ادبيات و تعهد در اسلام، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، چاپ هشتم، تهران: 1373، ص 18 .

5 . گرچه گاه تركيب‏هايى در غزل امام هست كه نسبتا بديع مى‏نمايد; مانند تركيب "پردگى هرجايى" - كه نوعى تركيب متناقض نماست - در اين بيت:

گر نباشى برم اى پردگى هرجايى

ارزش قدس چو بال مگسى نيست مرا (ديوان، ص‏41)   

 

 تضمین غزل خال لب امام از اثر زیبا استاد محمد علی نیکدل شاهرودی

 

تا گرفتار سر زلف تو ای یار شد م

غیر تو از همگان خسته و بیزار شد م

طا لب عشق تو ای یار دل آزار شد م

من به خا ل لبت ای دوست گرفتا ر شد م

چشم بیما ر تو را دید م و بیما ر شد م

طعنه بر گردش این چرخ معلق بزد م

سخن حق به بر داور مطلق بزد م

دست اند ر خم می تا بن مرفق بزد م

فارغ از خود شدم و کوس انا الحق بزد م

همچو منصور خریدار سر دار شد م

به برم از شعف و شور نما نده اثری

غیر اندوه و غم وحسرت وخون جگری

به که گویم که ندارم ز نگارم خبری

غم دلدار فکندست به جانم شرری

که به جان آمدم و شهره بازار شد م

شده د ر جلب تو ای یار رقیبم پیروز

به دل افکند از این کار شراری جانسوز

پی تسکین غمم ساقیکا ن از امروز

در میخانه گشائید به رویم شب و روز

که من از مسجد و از مدرسه بیزار شدم

د ل تاریک به انوار تو روشن کرد م

در حریم تو بیاسوده و مسکن کرد م

حذر ار مکر و ریا کاری دشمن کرد م

جامه زهد و ریا کند م و بر تن کرد م

[B]خرقه پیر خراباتی و هشیا ر شد م

سرخوشم تا که فلک همچو توئی یارم داد

یار آ گاه دل و دیده بیدارم دا د

بهر درمان دل ریش پرستارم دا د

واعظ شهر که ازپند خود آزارم داد

از دم رند می آلوده مدد کار شد م

در پی نیل به مقصود جهادی بکنم

همهء مُلک پُر از عدلی و دادی بکنم

بگذاریید که از میکده یادی بکنم

من که با دست بت میکده بیدار شدم

نیکدل گر غزل نغض تو را تضمین کرد

شعر خود با غزل و گفته خود شیرین کرد

تا چو صعوه هوس بال وپر شاهین کرد

گفت افسوس به هجر تو گرفتا ر شد م